درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

مثل آدم

اگه منو یکبار حضوری دیده باشید و من یخم در حضورتون باز شده باشه یه چیز رو در مورد من می دونید: من سریع و جویده جویده حرف میزنم.

و اگه منو چند بار حضوری دیده باشید و باهام رفته باشید جایی تو جمع، یه چیز دیگه رو در مورد من می دونید: من تو جمع حتی الامکان حرف نمی زنم.


از وقتی که من خیلی کوچیک بودم، هروقت توی جمع خانواده دهن باز می کردم با یه حالتِ منزجر یا وحشت زده ای بهم خیره میشدن که «چرا اینطوری حرف میزنی؟!» و تقریبا هیچ مکالمه ای تا به حال با پدرم نداشته م که وسط حرفم نپریده باشه و نگفته باشه «من قرار نیست فرار کنم جایی» که یعنی آروم تر حرف بزن چون من نمی فهمم چی میگی. مادر جان بهارم هم معمولا وقتی داشتم هیجان زده یه چیزی رو براش تعریف می کردم میگفت انگار داری گوشت چرخ می کنی، اصلا معلوم نیست چی میگی. راه حل من بعد از تلاش های زیاد برای حرف زدن جلوی آینه، تمرین کردنِ گفتنِ جمله های بیشتر از هشت کلمه بدون سرعت گرفتن، و کند کردن سرعت فکر کردنم، این بوده که در عین حال که دارم حرف میزنم و جمله رو تشکیل میدم، یه سری jackpot تو ذهنم می چرخه که بین کلمه های هم معنی تصمیم میگیره کدومش تو اون جمله تلفظش راحت تره و میشه بدون اینکه روش گیر کرد یا ناقص تلفظش کرد گفت و از روش رد شد. کار سختیه و گاهی مجبورم دستور زبان فارسی رو زیر پا بذارم یا از کلمه های عتیقه ای مثل نگریستن و جستن استفاده کنم، ولی لااقل بهم این اعتماد به نفس رو میده که دارم تلاشم رو می کنم مثل آدم حرف بزنم.

تا قبل اینکه برم سر کار، تنها کسی که دیده بودم اینطوری حرف میزنه، خودم بودم. فکر می کردم یا من تنها کسی توی جهان هستم که کلمه ها رو کامل ادا نمی کنه و سرعت صحبت کردنش دو برابر افراد عادیه، یا بقیه افرادی که مثل من هستن محترمانه سکوت می کنن تا بقیه رو با نحوه صحبت کردنِ مسخره شون آزار ندن. سر کار، یک پدیده شگفت انگیز منتظر من بود؛ همکاری که دکترا داشت، آمریکا درس خونده بود، بین بقیه از احترام خاصی برخوردار بود، و سریع و جویده حرف می زد. نه تنها این، بلکه خیلی هم حرف می زد. و نه تنها این، بلکه با رییس یا مشتری ها هم حرف می زد! شاید باور نکنید ولی یک هفته اول، من بیشتر از اینکه از آواز خوندنِ همکار بغل دستیم و صدای کلاغ در آوردنِ رییسم آزرده باشم، از این اذیت می شدم که این چرا حرف میزنه. چرا ساکت نمیشینه تا کسی متوجه نشه نمیتونه درست حرف بزنه؟ حتی خودم هم کمتر حرف میزدم چون می ترسیدم حالا که این حرف میزنه توجه همه به این جلب شه که دو تا ناتوانِ تکلمی تو اتاق هست و مسخره م کنن. هر بار میخواستم چیزی رو با صدای بلند بپرسم تک تک کلمه ها رو با دقتِ مرگباری تلفظ می کردم مبادا جایی سرعتم بره بالا و گیر کنم.

بعد از یکی دو هفته شکنجه، نشستم با خودم دو دو تا چهارتا کردم دیدم مشکلم با این همکارم اینه که چرا وقتی حرف میزنه هیچکس مسخره ش نمی کنه. هیچکس نمیگه «اوی، ما فرار نمی کنیما». هیچکس نمی خنده. کسی اداش رو در نمیاره. برای همکارای من، که یکیشون شیش ماه پیش تپق زده به زنش گفته یارو و الان شیش ماهه ما داریم وضع مسخره ای رو تحمل می کنیم که ملت هرروز ده بار یارو یارو می کنن و قهقهه میزنن به یاد اون افتخار آفرینی، این خیلی عجیبه. یه نفر به وضوح نمیتونه مثل آدم حرف بزنه و هیچکس انگار حتی متوجهش هم نشده.


هفته پیش، جلسه اول کلاسِ برنامه نویسی openGL دانشگاهمون بود. و حدس میزنید چی شد؟ استادِ کلاس یکی بود عین همکارمون. حتی بدتر. چون اون فارسی حرف میزد، این اصطلاحات تخصصی برنامه نویسی و ریاضیاتی رو می جوید. ملت با دقت گوش می دادن و جزوه بر می داشتن و سوال می کردن و جواب میشنیدن و جاهایی که متوجه نمی شدن میخواستن دوباره تکرار کنه، و استاد بدون اینکه قرمز بشه و فکر کنه یه احمق بی عرضه ست، یا بقیه کلاس رو در سکوت برگزار کنه، یا بذاره بره همکارش بیاد درس بده، ادامه می داد. اصلا از بدو ماجرا، استاد مشکل تکلمی داشت و استاد شده بود!! چند بار چند کلمه رو رسما جوید و همه گفتن «چی؟!» چند تا کلمه رو ده بار پشت هم گفت تا تونست بالاخره تلفظشون کنه بدون اینکه از روشون بپره. نه هول شد، نه دست و پاش رو گم کرد، نه فرار کرد بره، آخر کلاس خسته نباشید گفت و در آرامش وسایلش رو جمع کرد رفت بیرون.


من؟

هیچ.


مثل اینه که یه عمر راست دست باشی، بعد یهو بیان بهت بگن تو بیمارستان عوض شدی و درواقع چپ دست هستی. بقیه جویده حرف زنانِ جهان علیه باور های من شورش کرده بودن. تندگویانِ عالم به پا خاسته بودن. انگار نه انگار که مشکل دارن و نباید حرف بزنن تا وقتی یاد بگیرن مثل آدم کلمه ها رو تلفظ کنن، داشتن تو جمع صحبت می کردن و همه می فهمیدن یا نمی فهمیدن و می پرسیدن و هیچکس فکر نمی کرد ( یا به روش نمی آورد که فکر می کنه) بهتره ساکت شن و در سکوت بمیرن یا برن یاد بگیرن «بریم وسطی بازی کنیم» رو بدون خفه شدن ادا کنن. این منصفانه نبود. اینکه آدم تند تند حرف بزنه و کلمه ها رو بجوه، مشکل بود نه ویژگی. یکی باید بهشون اینو میگفت.

به دلایلی، هیچکس نگفت.

شایدم گفت، و اونا محل ندادن.


پایان، باز. نتیجه گیری، آزاد.

۱۳ لایک
۰۳ آذر ۱۷:۳۳ ملکه بانو
کلیییییییی به فکر وادارم کرد!!

نتیجه تفکراتتون چی شد اونوقت اولیاحضرت(اعلیا حضرت؟!) ؟ :دی

سلام.همدردیم.منم اگه سرعتم بره بالا کلمه ها عجیب و غریب تلفظ میشن.معمولا با کلمه های بعدی تداخل پیدا میکنن!حالا فکرشو بکن که سی و دو سالمه ومادر دوتا بچه هم هستم!در طی روز کلللی سوتی میدم.

چرا من زودتر نگفته بودم این مشکل رو دارم تا بدونم تنها نیستم و بقیه کسایی که مثل منن نمره ن تا حالا:(

۰۳ آذر ۱۷:۵۰ تک مدی
سوای این مساله که تند حرف زدن از ضرایب هوشه و ایراد محسوب نمیشه (با یکم تلاش رو تلفظ کامل کلمات و نه تلاش برای کم کردن دور)
بعضیا جو اطرافشون رو ایده آل میپسندن مثلا پدر و مادر نسبت به بچه، بخاطر همین به روش میارن
ولی باقی ملت که شامل فراد کوچه خیابون و محلای عمومی و غیره میشه، فکر میکنن خودشون یه توانایی رو ندارن که همین تند حرف زدن باشه، در بهترین حالت کلا هیچ فکری نمیکنن، بخاطر همین عکس العملای فامیلو دوستو نسبت به طرف ندارن.
یکی از خواهرای حسنیدخت که خبر ۱ رو اعلام میکنه، این خصوصیتو داره با این تفاوت که کلمه هارو ادا میکنه
به نظرم حس بد نسبت به خودت نداشته باش جولیک
این ایراد نیست
...
قالبت برای من بهم ریخته نشون میده
نمیدونم فقط مال منه یا نه
اصلاحیه:
درست شد

خب مساله اینه که اون افراد دیگه ای که من دیدم مثل من تند تند حرف میزنن، اگه مثل من هی تو سرشون زده بودن که مثل آدم حرف بزن، نمیرفتن معلم بشن یا پشتیبانی مشتریان رو بردارن، میرفتن برنامه نویسی چیزی می شدن که حتی الامکان کمترین میزان صحبت رو با کمترین تعداد آدم داشته باشن و مجبور نباشن حرف بزنن که معلوم شه مشکل دارن. مثل اینکه همه بهت بگن زشتی، در حالی که قیافه معمولی داری، خب تو نمیری مدل بشی که قیافه ت رو بکنی تو چشم :دی

+چطوری رو کامنتت اصلاحیه دادی؟ قبل ارسال یا بعد ارسال؟

من و خواهرمم خیلی تند تند حرف میزنیم! پستت خیلی واسه من ملموس بود. ولی من تازگیا خوشم میاد از این طرز حرف زدن، حوصلم سر میره وقتی یکی توی حرف زدن فس فس! میکنه :-)))
دقیقا من هم فکر میکنم این تند تند حرف زدن نشونه باهوشیه، چطوری باهوش جان؟

منم حوصله م سر میره وقتی یکی سر حوصله و کند و با آرامش حرف میزنه، ولی وقتی یکی کلمه ها رو می جوه سرم رو می کوبم به دیوار که تو رو خدا مثل من حرف نزن انقدر مزخرف نباش :))

آدمایی هم هستن که تند حرف میزنن ولی نمی خورن کلمه ها رو، مثلا شرلوک تو شرلوکِ بی بی سی اینطوری حرف میزد. شاید شما اونجوری باشی:دی

۰۳ آذر ۱۸:۱۸ لوسی می
منم خیییییلی گاهی تند حرف میزنم اما کلمات رو نمی جوم! کامل ادا میکنم اما سرعت تکلمم گاهی اونقدر بالا میره که برای خودمم در حین حرف زدن عجیب میشه! :|
اما این باعث نمیشه حرف نزنم چون گاهی همینطور که دارم تند و تند برای استاد توضیح میدم و قشششنگ معلومه که از این سرعت تکلم شگفت زده شده، خودمم خوشم میاد که اینقدر تند تند میتونم کلمات رو پشت هم بچینم و کم نیارم و تپق نزنم! خخخخخ!
البته خیلی سعی می کنم که شمرده شمرده حرف بزنم اما نشده که تا الان! یکی از حسرتها و رویاهای زندگیم حرف زدن با آرامشه.
اما چیزی که باعث میشه حس تو رو داشته باشم و سعی کنم کمتر حرف بزنم تُنِ صدامه که تا به حال نشده با مامانم حرف بزنم و دستش رو به علامتِ "آرومتر حرف بزن" تکون نده، یا در شرایط خیلی مهربانانه نگه که "تمرین کن آرومتر صحبت کنی!" یا با خواهرم حرف بزنم و نگه من و تو یه متر هم فاصله نداریم آرومتررررررر! یا وقتی که هیجان میزنم و میخوام چیزی بگم کسی بهم نگه صداتو بیار پایین! یا گاهی اوقات که اصلا ناراحت نیستم و فقط دارم چیزی رو با هیجان تعریف میکنم کسی نباشه که بگه "خب حالا چرا شاکی میشی؟" :| بعد من باید توضیح بدم که نهههه من اصلا شاکی نیستم! :|
و این در شرایطیه که تن صدای بعضیا تو خانواده انقدر بلنده که آدم سرسام میگیره و مداااام هم حرف میزنن و یه دقه ساکت نمیشن،  اما همه از اونها به احترام یاد می کنن! :| و انگار فقط منم که باید در راستای کاهش تن صدام تربیت بشم! :|
به من گفته ن که بلند حرف میزنی و این باعث شده که کمتر حرف بزنم. وقتی می بینم تو اتوبوس یا مترو کسی با همراهش (بغل دستی یا تلفن!) حرف میزنه و هییییچ کس حتی نزدیک ترین آدمها بهشون متوجه نمیشن که اینا دارن چی میگن، حسرتی بزرگ منو در بر میگیره، و مطمئن میشم که نباید حرف بزنم. :|
در این رابطه خودم چند تا پست داشته م! از خاطرات اسفبار نگرانی از نفوذ صدای من به خونه ی همسایه و حرف زدن با موبایل تو سایت دانشگاه تا حرف زدن تو اتاق اساتید در شرایطی که صدای استاد به زور تو خودِ اتاق شنیده میشه صدای من لابد تا ده تا اتاق اونطرفتر میره و این به نظرم فاجعه ست! اما خودم اگر صدای کسی رو از ده اتاق اونطرفتر بشنوم احساس نمیکنم که فاجعه ای رخ داده!!
گاهی هم فکر میکنم شاید صدای منم اونقدرها بلند نیست! شاید این تلقینی که به من شده باعث میشه این حس رو بهم بده!
دوست داشتم متنت باعث بشه به خودم بگم خب همینی که هست! منم مثل هزار نفر دیگه! اما باعث نشد. درنتیجه من باز هم سعی میکنم در جمعهای رسمی و مکالمات دو نفره ی رسمی کمتر حرف بزنم :(
دلم برای خودم خیلی سوخت! و برای تو البته :(

آدمایی که تند حرف میزنن ولی کلمه ها رو کامل میگن خفنن، ولی من معمولا سرعتم انقدر میره بالا و انقدر حال ندارم همه کلمه ها رو بگم که یه سری ها رو می پرم. مثلا «نگاه» رو تقریبا همیشه نِ آه گفته م چون گاف از ته حلق میاد، نون اون سر دندوناس، تا برم و بیام یه عالمه طول می کشه. :|

یه روز قرار گذاشتم همه کلمه ها رو کامل بگم، لپ و لب هام سر نیم ساعت درد گرفت :))

+از جمله افراد دیگری که تند حرف میزنن ولی همه کلمه ها رو میگن میشه به دیوید تننت در دکتر هو اشاره کرد :دی

۰۳ آذر ۱۸:۵۹ خور شید
در تمام طول پست داشتم به حرف زدنت فکر می کردم. من مشکلی در حرف زدنت حس نمی کردم. یعنی اون وقتایی که حرف می زدی و اون آخر که بیشتر حرف زدی. بیشتر توجهم به لحن و تن صدات جلب شده بود.

+چرا رئیست صدای کلاغ در میاره؟
++ من هم کم حرفم ولی برعکس تو به خاطر این که کندذهنم. جمله بندی و استفاده ی آنی از ذخیره ی اطلاعاتم درباره ی موضوع مورد بحث سخته برام. مکالمه ی نوشتاری راحت تره.

تا حالا به هرکی گفته م من تند حرف میزنم یا کلمه ها رو می خورم، گفته عه من که متوجه نشده بودم :)) خیلی جالبه برام:دی


+نمیدونم، داریم کار می کنیم، یهو صدای کاسکو یا کلاغ میده. یا مثلا شعرای چرت می خونه. مثلا «اگه یادش بره، که قورباغه خوشگله، وای وای وای!» یا «بیا بنویسیم روی ابر، رو درخت، رو کی بوردِ جابر، رو برگا»، یا «هنوزم پیش مایی، که جفتک می زنی جای تو باقی» و دیگر ترکیباتِ تکرار شونده احمقانه. بقیه هم باهاش می خونن یا تکرار می کنن هی. تو فکرشم یه روز یه کارت روان شناس بینشون پخش کنم. :|
++من یکی از فانتزی هام این بود که از این حاضرجوابی های چرچیل طور داشته باشم:دی

۰۳ آذر ۱۹:۳۵ ♫ شباهنگ
مشکل بود نه ویژگی؟
ینی تو میگی تند حرف زدن مشکله نه ویژگی!؟
اتفاقا من فکر می‌کنم ویژگیه
هر کی یه جور حرف می‌زنه خب. یکی تند، یکی آهسته، یکی جیغ می‌زنه، یکی صداش از ته چاهه، یکی هم مثل من طولانی و هفت هشت تا پرانتز باز می‌کنه و تو هم تو هم حرف می‌زنه و بعد مثل این کدایی که آخرش کلی از اینا داره: } نطقشو به پایان می‌رسونه
عیب که نیست
ویژگیه

من اینو پاسخ دادم ولی گویا نیومد!


عرض کرده بودم که بله وقتی از بچگی تو سرت میزنن که درست حرف بزن و اصلاح شو و نمی فهمیم این یعنی یک اشکالی هست دیگه. :دی

۰۳ آذر ۲۱:۲۸ تک مدی
خب الان که میبینی بازخورد عمومیش چجوریه، دیگه حس منفی به خودت نداشته باش
واسه شروعم مدرس برنامه نویسی شو :پی
...
بعد از ارسال
مسیر:
ارتباط>نظرات ارسالی
کلیک رو قلم که گوشه بالا سمت چپ هر کامنته
البته تا قبل اینکه از طرف مخاطب خونده بشه میشه ادیت کرد

دکمه نداره که بفشارم و بگم باشه زین پس حس منفی ندارم که :دی

۰۳ آذر ۲۱:۵۹ نیمچه مهندس ...
دخترخاله های من(یعنی دو تا خواهر) وقتی با هم حرف میزنن علاوه بر تندتند صحبت کردن،آخر جملات رو کاملا محو میکنن.انگار جمله فعل نداره و تازه از وسطاش هم میزنن زیر خنده.ما صبر میکنیم خنده شون تموم شه بعد میگیم دوباره شمرده حرف بزنن.
منم قبل ترها تند حرف میزدم و البته کلمات رو کامل میگم.دقیقا یادمه یه بار ارائه داشتم و تند تند می گفتم و استاد گفت آروم تر:)
در نهایت نتیجه به نظر من اینه که خودت رو بپذیر و خجالت نکش.خصوصا وقتی تمرین هم کردی براش

منم آخرای جمله م صدام میره ته چاه :(

۰۳ آذر ۲۲:۵۹ ملکه بانو
اول این که با خودم مهربون تر باشم. کمترتر از قبل به فکر حرف و عکس العمل اطرافیان باشم.
مراقب عکس العملام در مقابل رفتار پسرام باشم
به شاگردم که خیلی خیلی تند و جویده جویده حرف میزنه گیر ندم
بسه یا بازم فکر کنم ؟!!

والا، ببخشید:دی

۰۴ آذر ۰۰:۲۸ ملکه بانو
چرا ببخشید؟!!
جدا برام تامل برانگیز بود. از این بابت متشکر

اینطور برداشت کردم که بر من خشم گرفتین :دی

۰۴ آذر ۰۰:۲۹ ملکه بانو
نه بابا! خشم چیه؟

ببخشید پس من اشتباه برداشت کردم:دی

منم گاهی خیلی تند حرف میزنم و موقع ادای بعضی از کلمات زبونم میگیره که دقیقا همین باعث میشد توی جمع کمتر حرف بزنم و درمواقعی اصلا حرف نزنم، ولی خب یه وقتی یهو به خودم گفتم سو ف*** وات؟ حالا مگه طرف کیه و مگه مهمه چه فکری کنه؟ و خب الان ازونور بوم افتادم و گاهی وسط حرف دیگران هم میپرم که اینم خودش یه معضل و عادت زشته.یه بنده خدایی از سلیبریتی ها فرموده بود: میخواستم سیگار رو ترک کنم، شروع به جویدن آدامس کردم. حالا برای ترک اعتیاد آدامس باز به سیگار کشیدن رو آوردم.

بعد یه موردی که خیییلی بهم تذکر داده میشه هم بلند حرف زدنه. انقدر بهم گیر دادن که یه سوال برام پیش اومده: مگه آدم حرفی که میزنه روو نباید خودش بشنوه؟ جدی آدمای نرمال خودشون چیزی که میگن رو نمی شنون؟ صدای خودشونو ینی؟ بعد من درحدی م که صدای خودمو میشنوم فقط، و میگن داد میزنی ://

+ینی چی رییست صدای کلاغ درمیاره؟ :|
البته ما هم یه همکار داشتیم حس می کرد فردی مرکوری ه. هی تلاش میکرد با صدای زیر گوشخراش یه چیزایی بخونه و در نها یت خروجی شبیه همون صدای کلاغ بود

یعنی وسط کد زدن یهو با صدای بلند میگه آغغغغغغغا! آغغغغغغغغا!

چیزای عجیب دیگری هم میخوند تو کامنت قبلیا گفتم

والا من نفهمیدم جویده حرف زدن یعنی چی ..به نظرم شما و اطرافیانتون خیلی سخت میگیرین

یعنی مثلا وسط رو بگی وَ َ ط چون سینش بین راه گم شده یا وقتی میخوای بگی وسطی چند ثانیه روی ووووو گیر کنی چون نمیتونی سین و طا رو تلفظ کنی تو اون ترکیب و می پری از روشون که کلمه حاصله قابل فهم نیست!

۰۴ آذر ۱۰:۲۸ یک آشنا
هونجا که هستی واستا ! ، 180 درجه بچرخ و برو به سمت خودت :|
ظاهرا خیلی از خودت بودن فاصله گرفتی
تمام مساله از اونجا شروع میشه که اعتماد به نفسمون رو از دست بدیم و خودباوری رو نابودش کنیم
هیچ کسی بی عیب و ایراد نیست ! من راسما یک دیسلکسیای متحرکم ولی دیگه براش خجالت زده نمی شم و زندگیم آروم تر شده.

دیسلکسیا چیه بزرگوار؟:-/

میشه من یه چیزی بگم؟
من یه مشکل دیگه دارم‌.
تو نحوه ی صحبت کردن مشکلی ندارما تو انتقال مفهوم مشکل دارم یعنی اگر بگن چهار ساعت با یه نفر چت کن چت میکنم بدون هیچ مشکلی ولی اگر بخوام ۱۰ دقیقه یه چیزی رو توضیح بدم حتما وسطش طرف مقابل مفهوم رو گم میکنه یا وسط کلمه های نصفی کتابی نصفی محاوره ای من گم میشه و تهش منظور رو برعکس متوجه میشه! من سالها به ارومی و ساکتی معروف بودم بعد تو دانشگاه فهمیدم دلیلش رو.
شاید بخاطر اینکه خونه ی ما همیشه حالت کتابخونه داشته و اونقدری که من خوندم و نوشتم حرف نزدم یا اینکه خودم از جملات اولیه یه نفر به اصل موضوع پی میبرم و تو حرف زدن میخوان با کمترین جملات مفهوممو برسونم که مثل اینکه بدتر میشه!
واسه چیزی که تو پستتون گفتید از نظر من مشکل نیست من ادمای زیادی دیدم اینطورین که دقیقا تو شغل هایی هستن که نیاز به حرف زدن های زیاد و طولانی داره اما باااز هم اگر احساس میکنید این به نظرتون مشکله و بعد روانی داره به روانشناس و در مرحله ی دوم با یه گفتار درمان مشورت کنید.
خیلی از بینی هایی که عمل زیبایی میشن عیب نیستن فقط خود شخص دوستش نداره این مشورت با یه گفتار درمان هم مثل یک عمل زیبایی میمونه که میتونه حس بهتری بهتون بده:)

تمرین کن بلیغ شی:دی

والا همچنان از دید من تند حرف زدن عیبه و من هنوز وقتی تو یه جمع حرف میزنم و یه غریبه هست که دقیق میشه تو صورتم کپ مرگ میشم که داره وحشت می کنه از لحنم:)) ولی مساله با روان شناس حل نمیشه, یعنی اگه قراره روان شناسه بگه خودتو اینجوری بپذیر من راضی نیستم :دی فکر می کنم همون گفتار درمان جوابه.

۰۴ آذر ۱۲:۳۵ آرزو ﴿ッ﴾
مشکل من چپکی‌ـه! تعدادی از آدمای اطرافم یا مثل شما تند و جویده‌شده حرف می‌زنن که متوجه نمیشم یا صداشون آهسته‌ست و نمی‌فهمم. هی مجبورم بگم چی؟ چی؟ :|
بعضیاشون فکر می‌کنن به حرف‌شون گوش نمیدم که می‌خوام دوباره تکرار کنن. منم فکر می‌کردم گوشام مشکل داره واقعا! :| ولی خب نداره. این شد که دیگه کم‌کم روی آوردم به اینکه به روی خودم نیارم و حدس‌ بزنم یا لب‌خوانی کنم اون قسمت از جمله رو که نفهمیدش! این وسط بسیار هم سوتی میدم و موجب شادی خودم و اطرافیان میشم :))

پس هر کسی توی جمع تو اقلیت باشه این فشار ها برش وارد میشه:-؟

حالا من علاوه بر اینکه تند تند حرف میزنم ، از وسطای جمله هم ول میکنم میرم و بقیشو تو ذهن خودم میگم انگار و جمله ی بعدی رو بلند شروع میکنم به گفتن.این موضوع توی نوشتنامم دیده شده که فکر میکردم اشکال نگارشی بوده و حلش میکردم.ولی توی حرف زدن رو خودم نمیدونستم‌!دوستام بهم گفتن.یادمه خیلی برام سخت بود پذیرشش.بعد رفتم خونه از مامانم پرسیدم گفت اره !
ترسیدم از خودم :))
واسه همین موقع بحث ها همه میگن چته دعوا داری؟میگم دعوا ندارم دارم حرف میزنم بابا جان :))

این چیزی که گفتی خیلی ترسناک بود:))

۰۵ آذر ۰۱:۳۱ آرزو ﴿ッ﴾
به نظرم آره همین‌طوره. ولی کلا اگه همه دست به دست هم دهند و باور داشته باشیم این چیزا مشکل نیست و خصوصیت فردیه؛ همه‌چی حل میشه فکر کنم.

آخه نمیشه که همه چی خصوصیت فردی بشه. مثلا من همیشه پر خشمم, این خصوصیتمه, ولی مشکلمم هست در عین حال:دی

۰۵ آذر ۰۱:۴۸ آرزو ﴿ッ﴾
ای بابا راست میگی :دی خب حالا همه‌چی نه! :)

مرز بین چی آره و چی نه کجاست خب؟ :(

با تمرین درست میشه . خودت صدای خودت رو ضبط کن و تمرین کن .

توی یوتیوب یه پسره بود از خودش فیلم گرفته بود . سال قبلش صداش خیلی نوجوونانه ! بود . با تمرین هایی که کرده بود مثل بالا بردن سیب گلو با انگشت و حرف زدن از ته حنجره صداش به قول خودش deep شده بود . یه چیزی تو مایه های داریوش.

از جاستین بیبر به داریوش خلاصه .

شاید هم به بلوغ رسیده بوده بچه حالا :دی

تمرین هم میشه کرد، ولی نمیدونم چقدر چند بار یه بار چطور و چی ها :دی

۰۵ آذر ۱۳:۴۵ آرزو ﴿ッ﴾
خودمم نمی‌دونم هنوز :‌|
آدم اگه معتقد به نسبی‌گرایی مطلق(؟) باشه که خب بازم ممکنه نظر اطرافیانش فرق داشته باشه و در اقلیت باشه و چون نمی‌تونه بگه این رفتار مطلقا مشکله یا ویژگی بازم اذیت شه. اگر مطلق‌گرا باشه باید بتونه یه معیار پیدا کنه که در جاهای مختلف به تناقض برنخوره و حتی اگه در اقلیت بود هم خیالش راحت باشه که حق با اونه!
ولی فکر می‌کنم دومی منطقی‌تر باشه.

دو سه بار خوندم نفهمیدم، بذار برم خونه بازم بخونم ببینم می فهمم یا نه. :دی

۰۷ آذر ۰۹:۴۲ لیمو جیم
خب اگه مشکله منم این مشکلو دارم.اگه ویژگیه منم این ویژگی رو دارم
چون اون تهش اخر نفهمیدم ویژگیه یا مشکل
اتفاقا منم برام پیش اومده بابام بگه سریع حرف میزنی با خنده :-)) ولی من اونقدر پرروام و اعتماد به نفس دارم که به حرف زدنم ادامه میدم :-)
گاهی اوقات هم دیگران خودشونو با ما وفق بدن,والا :-))

از دید من مشکل بوده ولی ظاهرا از دید بقیه نیست :دی

۰۹ آذر ۱۴:۳۸ پریسا ..
اون بار که من دیدمت هم اصلا حرف نمی زدی، حالا من هی می خواستم بگم حرف بزن، حرف بزنی، بیا با هم حرف بزنیم :-))))))))

تند حرف زدن بسیار عالیه،نشانه قدرت پردازش بالای مغزت هست، من در اون حد و اندازه تند حرف نمی زنم، شاید یه کم کوچولویی بالای نُرم جامعه

ولی با همون هم خیلی حال می کنم :-) :-)

جویده حرف زدن هم خودش خیلی خوبه :-)))))

مخاطبینت هم حال می کنن؟:))

۰۹ آذر ۱۸:۱۵ پریسا ..
دیکتاتوری برگزار می کنم و مخاطب مهم نیست :دی

بیشتر احساس خفنی می کنم تا فکر کنم اوه مخاطب الان چی میگه :-)))))))

می دونی من اکثرا یه صدای سرزنشگر درونی دارم که من رو لت و پار می کنه، ولی در این مورد خفه شده :-)

چقدر جالب, مال من همواره فعاله و موقع حرف زدن فعال ترم میشه:دی

۰۹ آذر ۱۸:۵۱ پریسا ..
خب پس باورهای پشت قضیه رو به چالش بکش، الان همیشه فکر می کردی مردم خوششون نمیاد، الان امتحان کردی، نظر سنجی کردی دیدی همه فکر می کنند چقدر خفنی :-)

پس به صدای درونی بگو خفه شو، نمی بینی چقدر خفنم :-)))))))

ایده بسیار خوب و جذابیه و برآن شدم هر از چند گاهی یکی از ویژگی های مذموم رو براتون تعریف کنم بهم روحیه بدین:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک