درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

و باکس های آب معدنی را به سوی هم پرت نکنید.

دیروز بعد از تعطیل شدن از سر کار ( و تعطیل شدن پگاه از آخرین کلاسش ) قرار گذاشتیم یه سری خوراکی و لباس ببریم بدیم جمعیت امام علی تو انقلاب. من از جمهوری و پگاه از جایی که توش گم شده بود (!) راه افتادیم. پگاه با لباسا و من با یه کارتن بیسکوییت، به هم رسیدیم و سوارم کرد و تاختیم تا محل موعود.

خیابونی که میخواستیم بریم بسته بود. دو تا آقا دم ورودیش وایساده بودن که آقا شلوغه نرید تو و مسیر های جایگزین اعلام می کردن. ما گفتیم همون تو کار داریم و شرمنده. :دی چرا بسته بود حالا؟ ساختمون هلال احمر توش بود ( خیابون بسیار باریکی بود و ساختمون از این قدیمی کهن سال ها، اگه اینجا زلزله بشه اونا اولین کسایی هستن که دچار مشکل امداد رسانی میشن :| ) و کامیونشون داشت بارگیری می کرد.


ماشین رو زدیم کنار و بارهامون رو زدیم زیر بغلمون و تحویل دادیم دم درشون به هلال احمری ها. برادر عزیزی با دوربین دستی ( ازینا که فیلمای بچگیتون رو باهاش فیلمبرداری کردن و پونصد تومن تو دیجیکالا میفروشن ) جلومون رو گرفت که از خبرگزاری فارس اومدیم و پیام بدین ملت ترغیب شن. از ایشون گذر کنیم با ذکر این مساله که اگه کسی با دوربین جلوتون رو گرفت اول کارت خبرنگاریش رو بخواین و واینستید باهاش چونه بزنید که آخه من پیام اخلاقیم نمیاد مخصوصا اگر دوربین دستی خانوادگی دستشه :| و به هلال احمر بپردازیم!


دو تا ساختمون روبروی هم یه کامیون بینشون. کامیون پر از گونی های نارنجی که روی هر کدوم یه نوشته بزرگ با ماژیک سیاه خودنمایی می کنه : لباس بچه، اسباب بازی، کفش مردونه، بهداشتی... . در های دو تا ساختمون باز، از این طرف دوان دوان می رن طرف ماشین هایی که پیچیده ن تو کوچه تا چیزی بیارن رو خالی می کنن و تشکر و قدردانی. از اون طرف باکس های آب معدنی رو میندازن بالا تو یه وانت. از این سوی کادر صدای یه عالمه دختر میاد که داد میزنن حوله کجاست؟ کفشا رو گره بزن! دستکش دستتون کنید!

ظهرش داشتم به شباهنگ میگفتم من میخوام برم کرمانشاه عملی کمک. نمیدونم چرا نمیرم ( البته پگاه گفت فقط افراد متخصص باید برن، چون اسکان و تغذیه به نیروی کارِ زیادی خودش بدبختی جدیدی برای افراد حاضر در صحنه ست! ) . اینجا دیدیم موقعیت فراهمه و اسکان و تغذیه هم که نمیخوایم. رفتیم به گروه باکس آب معدنی پیوستیم. الگوریتمشون به هم ریخت و سرعتشون کم شد. :دی گفتیم آقا ما کجا بریم کمکتون؟ اشاره کردن به اون سوی کادر که صدای دخترا میومد. رفتیم ساختمون روبرویی دیدیم تعداد زیادی دختر کاور پوش در حال جدا سازی کمک های مردمی و تفکیکش در گونی های نارنجی هستن. لباس های مردونه و زنونه، کفش ها، اسباب بازی ها، پتوها، وسایل بهداشتی، و غیره. گونی های پر رو گره میزدن و آقایون میومدن بلند می کردن میبردن برای کامیونِ دم در. وایسادیم کمکشون به باز کردن لباس ها. رفتیم تو زنجیرِ دست به دست کردنِ کارتن های تو حیاط به سمت کامیون. جوراب های جغله ی گوگولیِ نوزادی بسته بندی کردیم. جعبه های کلاه رو چسب زدیم. شلوار جین های کوتاه و چاق رو تشخیص جنسیت دادیم. با خانواده باحالی دوست شدیم که دختر ده ساله شون خیلی جدی پا به پای بقیه کار می کرد و پدرشون با کت شلوار ایستاده بود گونی هایی که زیادی پر شده بودن با زور و زحمت گره می زد و هر بار با دخترش چشم تو چشم میشد بلند بهش آفرین می گفت. با دانشجو هایی دوست شدیم که از دانشگاه پیچونده بودن بیان کمک. با خانمی که شالش رو گره زده بود دور گردنش و وقتی شام و آب معدنی آوردن گفت اگه از کمک ها برنداشتینشون می خورم اگه نه که هیچی ( نه، از سوپر خریده بودن، هول نکنید :دی ) . بانوی اهدا کننده ای رو ملاقات نمودیم که لباس عروس آورده بود. بزرگواری رو شناسایی کردیم که مایو فرستاده بود برای کمک. کیسه ناشناسی رو باز کردیم که توش بیست تا کلاهِ بافتنیِ مارکدار بود. کفش های یکی از بانوان داوطلب رو اشتباهی تو گونی کفش ها گره زدیم رفت. :)) و بقیه رو با بلاگری آشنا کردیم که دامن ها رو سر و ته می گرفت و دنبال یقه شون می گشت چون یقین داشت چیزی که دستشه پیرهنه. :| 


تجربیاتی که کسب کردیم:
1-متاسفانه لباس ها رو همینطوری از گیرنده به فرستنده میفرستادن میرفت. یعنی مثلا لباس هایی که ما آوردیم بدون اینکه شسته بشه رفت تو گونی. شاید گونی ها بعدا شسته میشن، نمیدونم. ولی ترجیحا لباس نو بفرستید یا خودتون بشورید خیلی. پتو ها هم همینطور. نمیتونم بگم نو و تو بسته بندی چون اگه بسته بندی مانع از پر شدن گونی میشد بازش می کردن. اگه بسته بندیش پلاستیکی و انعطاف پذیره خوبه.

2-لباس زیر استفاده شده نفرستید، هر چند بار که شستیدش. جدی میگم.

3-کفش رو تو جعبه نفرستید. یه جوری دو تا لنگه ش رو به هم وصل کنید و تو کیسه شفاف بدینش. چون جعبه ها رو در میارن که تو هر گونی بیشتر جا بشه.

4-چند تا لباس رو با هم وکیوم نکنید مگر اینکه روش نوشتید مثلا لباس زنونه ست. اگر وکیوم کردید تفکیک شده باشه. دو سه تا وکیوم رو باز کردیم چون روش ننوشته بود توش چیا هست.

5-پکیج درست نکنید. مثلا به جای اینکه شیش تا باکس شامل روغن و برنج و نون بدید، شیش تا روغن و شیش تا گونی برنج و شیش تا بسته نون بدید. اینا همه میره تفکیک میشه.

6-برید کمکشون. استقبال می کنن. مخصوصا اگه زورتون زیاده. ولی رهبری پذیر باشید. یهو اعلام استقلال نکنید. :دی

7-پیشنهاد جولیکی: یه عالمه کنسرو لوبیا و تن ماهی دیدم. کنسرو خورش ندیدم ولی. کنسرو خورش هم تو سوپر ها هست، حتی قورمه سبزی! کیفیتش خونگی نیست ولی کنسروه و می مونه و خب تنوعم هست. اگه تو هوای کنسرو بودین میتونه گزینه خوبی باشه.

8-اینا کجا عضو میگیرن؟ من از دیشب دوازده تا به جونام افزوده شده!



پی نوشت: بنر پست قبل تو موبایل منفجر میشد، تلاش کردم بهبودش بدم. دارندگان قالب های موبایل فرندلی، بفرمایید. :)

۱۹ لایک
۲۴ آبان ۲۲:۱۳ دکتر میم
بعد از این ماجرا میتونی دوره های امداد و نجات هلال احمر رو بری، از مبتدی تا حرفه ای.
اینطوری موقع بحران، میتونی با تیم های امداد بری. چون مواقع بحران اگه اشخاص بی تجربه برن اونجا، فقط ایجاد زحمت میکنن.
اینطور مواقع، روانشناس بالینی، روانشناس کودک، کودکیار، پرستار، دوره دیده های امداد و نجات، پزشک، درمانگرهای صحرایی، و از این دست تخصص ها نیازه
هرچند همین نوار کمک به جمعیت امام علی، که گذاشتی اون بالا خیلی خوبه

من هر کدوم که شامل یاد گرفتن cpr نشه میرم. :|

از وقتی تو آمادگی دفاعی(؟) در موردش خوندیم همه ش وحشت دارم که یکی رو تو cpr بکشم به دلیل وارد کردن فشار ناکافی یا زیاد :|

+شما چرا صداتون از کویت میاد دکتر؟ :دی

۲۴ آبان ۲۲:۲۴ لوسی می
خیلی خوب بود.
لباس عروس و مایو کشت ما را! :|
از شماره ی دو کپ بنمودم! :|
شماره ی سه و پنج نکته های ظریفی بود!
و شماره ی شش مارا به خنده واداشت! :)
خدا خیرتون بده جمیعا.

دمپایی لا انگشتی و کیف پولِ پولک نشان هم تو بسته ها داشتیم تازه :دی

۲۴ آبان ۲۲:۳۷ ♫ شباهنگ
لباس عروس آخه؟ :|
من پستای تو رو که می‌خونم دلم می‌خواد پست بنویسم
چند تا چیز هست که در من این اثرو میذازن و تو یکی‌شونی

لباس عروس رو خودمونو توجیه کردیم که شاید یکی وقت آتلیه داشته و میخواسته بره سر خونه زندگیش و منتظر بوده و خب خوبه اصن. ولی مایو با توجه به موقعیت جغرافیایی منطقه هیچ جوره توجیه نمیشد. :))


چاکرم شیخ، نفرما، گلگون شدیم :))

پس غصه نخور از اینکه خون ندادی. این همه رفتی کمک کردی :-)
اتفاقا من هم به این فکر کردم که اگه همش کنسرو ماهی بخورن یا لوبیا، تا چند روز میتونن تحمل کنن؟ واسه همین به بقیه پیشنهاد کنسرو بادمجون کردم، میشه قاطی کنسرو ماهی هم بخورن، یه غذا جدید میشه.

بادمجون خوبیش اینه که پلو هم نمیخواد البته :دی

۲۵ آبان ۰۴:۵۴ علی آقا:)
سلام
کمک به زلزله زدگان کارپسندیده ایست
ولی کمک کالایی
توصیه های جولیک
خانموقبول کنید
هلال احمری ها
ودیگرموسسه های خیریه
وقت اینکه هرچیزارسالیتون
روتویه بخش بزارن
ندارن کلاًپکیجی بدید
به نفعتونه،کمک هم ۲ساعت
کمک هلال احمری هابکنید
ثواب داره:)

دقیقا هر چیزو تو یه بخش میذارن دیگه منم گفتم جدا بذارین که بتونن دسته بندی کنن:دی

۲۵ آبان ۰۹:۰۵ مسـ ـتور
چقدر خوبه که تونستین کمک کنین (:
تعجب واسه لباس عروس و مایو و دمپایی لاانگشتی و کیف پول پولک نشان به کنار؟!
من که غش کردم واسه اون جورابای جغله ی گوگولی نوزادی (((:

وای تازه سرهمی ها و پاپوش های قلاب باقی و دستکش های صورتیشونو باید میدیدی....آاااخ

۲۵ آبان ۰۹:۴۱ پیاده ...

سلام، خداقوت.
چای بسته ای هم به درد میخوره؟ یا فقط کیسه ای می خوان؟

سلام, اینو نمیدونم راستش. فکر می کنم کیسه ای کلا راحت تر باشه ولی بد نیست بپرسین ازشون.

فهرست اولویت هاشون تو پست قبل هست:)

۲۵ آبان ۰۹:۴۹ پیاده ...
راستی، ممنون از نوشتن این پست. از لینک درگاه کمکهای مردمی استفاده کردم. و به فکر افتادم یه سر به هلال احمر بزنم، ببینم میشه کمک کرد.

مرسی!

۲۵ آبان ۰۹:۵۱ یک آشنا
کار شایسته ایست :)

خودمونم کیف کردیم:دی

۲۵ آبان ۰۹:۵۵ یک آشنا
اون چیزی که مدام با خوندن هر پست در خصوص کمک و کمک های مردیم و هلال احمر به ذهنم میآد صحنه های فراموش نشدنی بم هستش !
اگر بتونید توی مرکز کمک کنید خیلی بهتره تا این که بخواید برید اونجا ، اگر مستقیم برای کمک برید تا ماه ها و ماه ها افسرده خواهید بود و با هر عکسی که می بینید اشک خواهید ریخت !
بچه ای رو به یاد خواهید آورد که میگه خاله میشه بغلت بخوابم ...
+ اشک دید نویسنده را تار کرده است.

اتفاقا منم روح نازکی دارم, ولی از طرفی اینکه بشینم بیکار اذیتم می کنه...نیدونم.

۲۵ آبان ۲۰:۵۲ نیمچه مهندس ...
که اینطور،حدس میزدم جدا کنن و این طوری بفرستن.ولی اون طوری که قبلا بهت گفتم دسته بندی کردن(یادته؟) حواس آدم رو جمع میکنه که از همه چیز بفرسته واسشون.
دارم به این فکر میکنم دولت داره دقییییییقا چیکار میکنه؟
به کیا رای دادیم.
این دولت و اون دولت منظورم نیست ها،هر حادثه ی طبیعی رو که ببینی همین طوره.

سوال منم هست اینا.:-/

درود خدا بر شما جولیک
از پیج شیخ اینجا رهنمون گشتم
خدا خیرتان بده
با اجازه شماره حساب و کارت مربوط به جمعیت امام علی (ع) رو برداشتم تا بین چند گروه پخش بکنم .

دعای خیر هم استانی هایم پشت سرتان .

گذاشتمش که پخش کنید اصن:)

سلام
توصیه های شما رو به گوش دیگران رسانیده تا کمک های ارسالی را هدفمند کنند.
فقط یه سوال پیش اومد اینکه توی پیامهای رسمی میگن طبق پروتکل های هلال احمر فقط لباس نو باید به مناطق فرستاده بشه و لباس های استفاده شده تو انبار میمونه رو دستشون و اینا
خب الان تو یه دوراهی موندم که مقدار مناسبی لباس گرم باکیفیت داریم که نو نیستن و آیا اگر بفرستیم میرن تو انبار یا طبق گفته شما یراست بارگیری میشن؟🤔

سلام,

والا چیزی که ما دیدیم همه روبا هم بسته بندی میکردیم. تنها چیزی که کنار می ذاشتیم لباسای پاره, سوخته یا لک بودن. میتونین محض احتیاط ازشون بپرسین ولی.

۲۶ آبان ۱۱:۵۴ رضا فتوکیان
واقعا خدا قوت....

:)

۲۶ آبان ۱۸:۲۲ راحیل ریاحی
چقده این پست برخلاف تلخی ماجرا دوست داشتنی بود .
این همدلیه و این کمکه خیلی خیلی دوست داشتنیه♡

نکات بس ظریفی بود . تچکرات
یکی از دوستان گفتن این موقع روانشناس بالینی و کودک و غیره نیاز میشه .
دانشجوش هم قبوله؟ :'(

اینارو نمیدونم, باید از خودشون بپرسین:)

فکر کنم طرف دیده لباس زیر نو نداره گفته عیب نداره مایو میذارم بجاش :|

محتمله:))

۲۶ آبان ۲۲:۵۱ پـــــر ی
واقعا فک کرده با لباس عروس می تونه از نظر روانی به مردم کرمونشاه کمک کنه آیا؟؟؟؟

خب اگه یکی امروز عروسیش بوده باشه و بخواد مراسمش رو بگیره و لباس عروس نداشته باشه چی؟ :-"

۲۷ آبان ۰۰:۰۵ فروردین دخت
خدا قوت : )

:)

۲۷ آبان ۰۳:۲۵ واران ...
سلام
این سوالت مربوط به جمعیت امام علی (ع) بود یا هلال احمر ؟
اینو نفهمیدم :)
سوال :
-اینا کجا عضو میگیرن؟

اگر جمعیت باشه میام میگم بهت :)
چون سه سالی عضو جمعیت بودم :)
بعد بنا بدلایلی کنار رفتم :|:)

+
خدا قوت و قبول باشه :)
بسته بندی همیشه دوست داشتم بجز بسته بندی لباس های دست دوم (چون نیاز به نفس و اکسیژن زیادی داره که از عهده ی من خارج بوده و هست :|:)

ما تو حیاط بودیم، خیلی اکسیژن لازم نداشتیم. خداییش هم لباسا تمیز بودن تا حد زیادی البته!


+جمعیت، هلال احمر، با جای مشابه :)

۲۷ آبان ۰۳:۳۲ واران ...
@
راحیل بانو
معمولا خانم ها و البته از نوع دانشجوییش رو به منطقه بحران زده نمیبرن چون میگن مسولیت زیادی رو می طلبه .



+
لعنت به بی خوابی :|:(
از خواب پریدم بعد از دعا و مناجات به اینجا اومدم و پست شیرینتو خوندم یه کوچولو حالم خوب شد :)
مرسی جولیک بانو :)

خواهش میشه، قابل ندارم:دی

۲۷ آبان ۱۱:۵۳ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خدا اجرتون بده:-)
البته من میگم همون حال خوبی که از این کار گرفتی خودش پاداشه!

بازم میخوام برم، باید خونه رو بپیچونم :دی

۲۷ آبان ۲۲:۰۶ دکتر میم
کویت؟! آی پی؟! :-))
این چند وقت با چند تاسایت کار میکنم، فیلتره، همش ف.شکن بازه. یحتمل همین بوده

آخه هیچ جام نه کویت؟ :دی

خدا قوت :)))
اجرتون با خدا

شما خواهر پریساجونی یا زهراجون؟

۳۰ آبان ۱۴:۲۰ حسین افشار
خسته نباشی دلاور

خداقوت پهلوان

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک