مدار غیر منطقی

من برای تمام تصمیم گیری های مهم زندگیم به این صورت عمل می کنم که یه فایل اکسل درست می کنم، به نکات مثبت و منفی و پیامد های احتمالی تصمیمم نمره میدم، نمره ها رو جمع میزنم، یه سری حرکت آماری چرت و پرت روشون انجام میدم، به این نتیجه میرسم که یه راهی منطقا درست ترین انتخاب حال حاضره. بعد فایل رو شیفت دیلیت می کنم، زانوی تفکر به بغل میگیرم و از دلم می پرسم «بزرگوار شما نظرت چیه؟».

۲۱ لایک
اونوقت بزرگوار چی میگه؟

چیزای دیگری برمیگزینه کلا!

۰۷ مهر ۲۱:۳۲ رامین :)
mcda به روش جدید

ناسزا بود؟😁

۰۸ مهر ۰۱:۰۶ :. مهتاب .:
بعد اون وقت لابد راه سوم و انتخاب می کنی!
مثل من که ریاضیم خوب بود و دوستش داشتم، استعدادم تو انسانی بود، آخرشم رفتم تجربی:|
خیلیم راضیم الان:|

والا بسته به موقعیت گاهی هم آره:-/

۰۸ مهر ۰۱:۳۳ آقاگل ‌‌
جالب اینه که این بزرگوارا معمولا برش خوبی هم دارن. دیده شده یک به 99 رو به نفع خودشون خاتمه دادن. :)

نه دیگه ایشون کلا وتو می کنه محاسبات قبلیو:))

۰۸ مهر ۱۱:۳۱ رامین :)
کاری ک تو اکسل میکنین Multiple-criteria decision analysis ئه ک یه علمیه واسه خودش . نشون میده ذاتا مهندسین :)

آوه. اوه.

:))

۰۸ مهر ۱۲:۲۲ نیمچه مهندس ...
من اون کاری که تو اکسل می کنی رو تو ذهنم انجام میدم.ولی در نهایت دله که تصمیم میگیره.

حرف آخرم من میزنم که میگم چشم. :دی

۰۸ مهر ۱۳:۰۰ پـــــر ی
بهتر نیست از همون اول بپرسی بزرگوار نظرت چیه :)))

نه بذا دلم خوش باشه لااقل از مغزمم کمک خواستم:))

۱۰ مهر ۰۹:۵۷ ♫ شباهنگ
:)) من بر اساس همون آمار و ارقام عمل می‌کنم؛ اون بزرگوار هم یه گوشه می‌شینه و یه طوری نگام می‌کنه چنان که گویی به زودی به غلط کردم و دکمه‌ی کنترل Z کو گویی، خواهم افتاد.
* گویا این دو تا "گویی" دو تا معنی متفاوت داشتن تو این بند.
۱۰ مهر ۱۰:۳۹ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
معمولا، منطق و دلم طی یک سری مذاکرات جنجالی به تفاهم میرسند! راضیم ازشون! البته هنوز یک سری تصمیمات پادرهوا مونده و معطلیم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک