matter of time and place

اگه از من بپرسین خوشبختی یعنی چی، تو هر موقعیتی ممکنه یه چیزی بگم. شاید وسط امتحانای ترم بگم اینکه تعطیل شیم، وسط تابستون بگم اینکه کولرای جهان همه شون با هم خراب شن و آدمای گرمایی تبعید شن به جنوبگان، روز مادر بگم اینکه بمیرم دیگه تو دنیا نباشم.

ولی در حال حاضر به نظرم خوشبختی یعنی اینکه یکی باشه بتونی براش تا بی نهایت حرف بزنی و گوش کنه.

۲۸ لایک
۱۶ شهریور ۱۶:۱۹ اسپریچو ツ
حالا که فکر میکنم منم همینم((((((:

فک کنم یه مساله بدیهی رو بیان کردم الام که فکرشو میکنم:))

خب ما آدمای خوشبختی هستیم که وبلاگ داریم سارا.

نه خب. من با شخص میخواستم حرف بزنم نه اینکه یه سری دیتای حساس زندگیمو در معرض دید عموم بذارم. اینکه یه شخص داری که باهاش حرف بزنی یعنی میزانی از اعتماد و درک متقابل بینتون هس.

هرچند که نه نمیشه گفت :/
بشین تو سررسید بنویس.

همون جواب پایینی:دی

!maybe

پرهپس!:دی

۱۶ شهریور ۱۶:۵۹ رفیعه رجعتی
و حرف بزنه و گوش کنی :))

نه دیگه انقد وقت ندارم:))

۱۶ شهریور ۱۷:۰۷ آقاگل ‌‌
خوشبختی یعنی فینال لیگ قهرمانان اروپا بکشه به وقت اضافه و بعدش ضربات پنالتی :d

از اونجا که من در جریان نیستم الان کی با کی تو فیناله؟

خوشبختی ینی گشاد نبودن

اییییی آره:-[

خیلی ممنون از احساس خوشبختی به دست آمده ات بعد از تبعید گرمایی ها به جنوبگان :|||
ایشششش

والا! خسته شدم صب تا شب زمستون تا تابستون سوییشرت و پالتو و بافتنی تنمه چون یا دمای داخل هجده درجه س یا خارج:|

۱۶ شهریور ۲۱:۵۲ احسان ‌‌
حالا چرا تبعید؟! :| خودمون میریم:|

نمیرید دیگه اگه رفته بودید من الان این نبود وضعم:-/ :))

۱۷ شهریور ۰۱:۲۴ آوو کادو
موافقم..

مرسی که موافقی:دی

۱۷ شهریور ۱۰:۰۶ توکان سبز
پس خوشبختی ام یچیز نسبیه!

بدیهتا!

وبتون جزو وب های برتر سال 95 شده . تبریک :)

وع؟!

مرسی! :دی ندیده بودم:))

۱۷ شهریور ۱۴:۲۶ دل‌آرام محمودی
اوهوم!

ایهین!

۱۷ شهریور ۱۵:۰۱ محمود بنائی
واقعا اونی که یک همدم معتمد داره خیلی خوشبخته! همه نیاز به حرف زدن و شنیده شدن دارن، دیدین کر و لال ها دور هم جمع میشن و چقدر تند تند با هم حرف میزنن! گاهی با گوش و زبان سر و گاهی با گوش و زبان دل!

آره یه بار تو مترو باهاشون ملاقات داشتم خیلی باحال بود زبونشون!

تو الان خوشبخت ترینی و من با وجود سعیده بودنم این یه قلم رو از خوشبختی کم دارم.تو این تایم حداقل :)))
وجودش مانا

نگفتم دارمش!

۱۷ شهریور ۱۵:۲۰ نیمچه مهندس ...
خوشبختی اینه که تنبل نباشی،ماشین زمان هم داشته باشی

چقدر تنبلی بلای جونتونه بابا:))

۱۷ شهریور ۲۱:۵۴ فرناز فرزان
سلام
خوشبختی شاید اتفاق های شیرین و کوچکی باشه که اطرافمون رخ می ده و کاممونو شیرین می کنه. مثل انتخاب وبلاگتون به عنوان وبلاگ برتر سال 95. تبریک می گم.

:)) مرسی

۱۷ شهریور ۲۳:۲۹ فروردین دخت
ما باید به قطب جنوبگان تبعیدتون کنیم :دی
خدایی سرما رو میشه تحمل کرد ولی گرما رو عمرا! من که کولر خونمون روشن نباشه لحظاتم نمیگذره!

یا رب روا مدار هوا گرمتر شود!

ما رو به استوا تبعید کنید :/

یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
دستچین از بلاگستان
سیستم عامل آزاد و متن باز برای فردای فروپاشی
چون «ما را نگاهی از تو تمام است گر کنی».
یک دخترِ تا ابد تنها
شاگرد آخر کلاس
پنج شش و هفت؛ اگر رامین اینجا بود
پست های طبق معمول بی عنوانِ تانزانیا
گرد گرد یه گردو
قلبِ آبی
The Bot
یاسر، عاشقی با علاقه های دروغین
الدنیا دار بالبلاء محفوفه
در حالی که دلش تنگ شده
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن..
برزخ من
تگ ها
بایگانی
بهمن ۱۳۹۸ ( ۱ )
دی ۱۳۹۸ ( ۳ )
مرداد ۱۳۹۸ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۸ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۸ ( ۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۸ ( ۱۴ )
فروردين ۱۳۹۸ ( ۸ )
اسفند ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
بهمن ۱۳۹۷ ( ۵ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۲ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
پیشنهاد وبلاگ
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
کاشیها را خیال من آبی می کند
حبه انگور
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
از چشم ها بخوانیم
درامافون
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
برای هیولای زیر تختم
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
اوایل کوچک بود
آراز غلامی
Meet me in Montauk
یادداشت های یک دختر ترشیده
Mahsa's moving castle
تویی پایان ویرانی
قالب: عرفان و جولیک بیان :|