چهارمین گوسفند از سمت چپ

-...خب بیا دوباره بریم سراغ تاریخ. سه هزار سال پیش، وقتی که امپراطوری خیلی جوان بود و یک سیستم طبقه بندی خشک و جدی برقرار بود، چندین انقلاب صورت گرفت. جالب ترین اون ها- در رابطه با صحبتی که داریم می کنیم- انقلاب سوم بود که مردم پادشاه رو به قتل رسوندن. انجمنی از اعضای مجلس تشکیل شد و دیگه یک رهبر کل وجود نداشت.

تالابان گفت: اون می تونست یک دوره طلایی باشه. قوانین ملایم تر و منصفانه تری وضع شد. دانشگاه ها به وجود اومدن.

-به راستی که همین طوره. اما در عرض ده سال دوباره شاه دیگری در راس مملکت بود.

تالابان اعتراض کرد: مطمینم که اینطور نیست. پرژاک عنوان سناتور اول رو انتخاب کرد.

-چه اهمیتی داره که چه اسمی روی خودش گذاشت؟ میتونست عنوان چهارمین-گوسفند-از-سمت-چپ را انتخاب کنه. عنوان که اهمیتی نداره. اون قدرت مطلق داشت و مثل یک پادشاه فرمانروایی می کرد. دشمنانش به مرگ محکوم می شدند. فقرا فقیر باقی می ماندند و اغنیا غنی تر می شدند. چیزی که میخوام بگم اینه که آدما نیاز به رهبری دارن. ما مثل گرگ هستیم، مثل گوزن، مثل آهو، مثل عاج داران. همیشه رهبر گله ای وجود داره.


پژواک آوای دوران

دیوید گمل

۱۵ لایک
۲۵ مرداد ۱۵:۰۶ نیمچه مهندس ...
چه کتاب هایی میخونی!چه خفن
من چند وقته تو ذهنم این میچرخه که کتاب های تو ژانر جنگ بخونم. نه فقط جنگ ایران،هر جنگی

جنگ چهره زنانه ندارد رو بخون.

۲۵ مرداد ۱۸:۲۷ رضا فتوکیان
خوب بود فقط نفهمیدم تالابان کی بود این وسط؟؟

یکی از کاراکتر های کتاب!

یاد اون قسمت از سریال روم افتادم که یکی از سناتور ها از جاش بلند شد و به جولیوس سزار گفت اینطور به نظر میاد که تو اینجا در کنار ما تو سنا میشینی و درکنار هم مشورت میکنیم و باهم تصمیم میگیریم و عمل میکنیم، اما اتفاقی که در نهایت میوفته اینه که تو اونکاری رو که دلت می خواد میکنی چون سنا فقط یه پوسته س برای پوشوندن حاکمیت و رهبری تو .
البته جملات دقیقش رو یادم نیس اما مضمونش همین بود.

ژولیوس چه کرد بعدش؟ 

آقا یه درخواستی داشتم البته اگه زحمتی نیس و امکانش هس و دلت خواس و اینا.
اینکه یه دکمه با فانکشن home اضافه کنی اون بالا؟
من چون همیشه با ستاره میام تو وب یه مرضی دارم که بعدش باید برم تو صفحه ی اصلی -_- گرچه اگرم نمیشه یا زحمته یا دوس نداری یا دلت نمی خواد اوکی ه

روی عنوان وبلاگ کلیک کنی میره به هوم:)

ضمنا به جای اوکیه پیشنهاد میشه از "رواله، اشکال نداره، مهم نی، ولش کن" بهره ببری:دی

۲۵ مرداد ۲۱:۴۵ مترسک ‌‌
این پست عجیب به افکار امروزم چسبید...

:-"

این کتاب چه جوری بوده؟
راجع به چیه؟

ام. جهانش کره زمین خیلی باستانه. شایدم کره زمین در جهان موازی. خیلی مطمین نیستم. ولی خب سکنه آدمن و جک جونورا هم مال کره زمینن :-؟ داستانش در مورد قوم آواتاره که بعد از یخبندان بزرگ قدرت امپراطوریشون ضعیف شده و میخوان همچنان در راس قدرت باشن ولی زیردستانشون دارن میرن واسه شورش. و اینا. :دی

یاد کتاب قلعه حیوانات افتادم!!!

خزعه ی حیواناته اون |: انقد همه یادش میفتن خز شده!

۲۹ مرداد ۲۳:۳۷ شقایق خانوم
جولیک کجایی پست جدید بذار اگه میتونی دلمون تنگ شده برات

سفر و درگیری و اینا!

یا حتی دومین لاشخور از سمت راست...

یا نود و پنجمین بزرگراه از خروجی غربی :|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۱ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک