درگاه کمک های مردمی برای زلزله زدگان کرمانشاه، جمعیت امام علی

چهارمی ها!{با صدای آقای قلمچی خوانده شود}

+خودتونو برای بیننده های ما معرفی کنید.

-به نام خدا جولیک هستم یک زخم خورده و پشیمان!

{صدای جمعیت: سلام جولیک!}

+توضیح بدید که چی شد که این طوری شد؟

-بله ما در یه مدرسه نخبه پرور و خفن آموز درس می خوندیم که شعب زیادی در تهران داره و هر ساله دانش آموزای زیادی از اون به موفقیت های علمی و پژوهشی خفنی دست پیدا می کنن و قبولی صد در صد کنکور میده!

+آیا هرگز چک کردید که ته لیست قبولیشون کجا قبول شده؟

-بله بله. نساجی و صنایع نخ!

+ :| ادامه بدید!

-خب ما هم فکر کردیم که چون رتبه مون افتضاح شده...

+چند؟

-هزار و پونصد ریاضی!

+خب :| می فرمودید!

-...هرگز کنکور قبول نمیشیم و جهت نموندن پشت کنکور رفتیم پیش مشاورمون که برامون انتخاب رشته کن!

+آیا میخواستید نساجی بخونید؟

-نه بابا فقط کامپیوتر. اونم فقط نرم یا آی تی.

+آیا مشاور با شما موافق بود؟

-خب نه دیگه. :دی مشاور میگفت علوم کامپیوترم بزن که نمونی پشت کنکور و آمارمون خراب نشه و بمونی پشت کنکور یه سال دیگه از زندگیتم فنا شده و می میری و می ترشی و ننگ جامعه و اینا!

+شما چی کار کردید؟

-مقاومت کردم بزرگوار. گفتم چهار سال درسای چرت نخوندم که برم چهار سال دیگه بازم درسای چرت بخونم. :دی البته رفتم همایش انتخاب رشته شریف و با یکی از فارغ التحصیلاش دوباره این روند رو طی کردم و ایشون گفت علوم کامپیوترم شبیه مهندسیه و بزن.

+شبیهه حالا؟

-نمیدونم والا. ما همکلاسی علوم کامپیوتری هم داشتیم، درساشونم عنوان مشترک با ما زیاد داشت. ولی ریاضی میازی هم دارن دیگه. دوس ندارم.

+ادامه بدید.

-نهایتا مشاورم گفت بنا به اعتبار مدرک دانشگاه ها من برات مرتب می کنم کدوما بهتره و تو خودت رشته هاتو بچین پس.

+با این روش موافقید؟

-والا بستگی به هدف ملت داره. اگه بخوای پز بدی روش خوبیه. :دی وگرنه جو دانشگاه بیشتر مهمه. اگه بخوای اپلای کنی بعد از شریف و تهران و امیرکبیر بقیه به یه چشم دیده میشن عملا. معدلت مهمه و اینکه سابقه پژوهشی خوب داشته باشی. واسه کار هم، بیشتر جوانان گیکی که من دیدم از همون سال اول دوم دانشگاه یا حتی با مدرک فنی حرفه ای کار می کنن چون خفنن. مدرک دانشگاهم ندارن اون موقع. بعدا با سابقه کار و تجربه برنامه نویسی یه دانشجوی دانشگاه آزاد علی آباد سفلی به من صفر کیلومتر بهشتی ارجحیت داره.

مشاور صرفا برا این خوبه که حتما و قطعا قبول شی. وگرنه اگه همه مشاغل رو بلد بود مشاور نمیشد با اون اعصاب خوردیاش. میرفت جامعه شناس میشد مثلا. :دی بازار کار رو هم که نمیدونن. پشت میزشونن همیشه.

+اگه دوباره به عقب برگردید میربد پیش مشاور؟

-نه. ولی اول نقشه پهن می کنم جلوم ببینم بهشتی با مترو بهشتی چقدر فاصله س.-_-

+چرا؟

-خب آخه من اگه حوصله داشتم درسایی که ازشون بدم میادو بخونم رتبه م هزار و پونصد میشد؟ نمیشد که. درس نخوندم من اصن. مشاور آدمو هدایت می کنه که پشت کنکور نمونه به هر قیمتی. ولی مگه اونور کنکور چه خبره که من پشتش نمونم؟ هواری درس دوست نداشتنی ریخته باید چهار پنج سال بخونی. خب مریضم مگه؟ می مونم پشتش نهایتا. 

+سربازی و فشار خانواده چی؟

-سربازیو که نمیدونم. اونایی که معافن شاید براشون راحت تره از این کارای دل گنده طور بکنن. ولی اومدیم و همین فردا شهابسنگ خورد خانواده م مرد و من زنده موندم. بعد من دیگه به امید راضی کردن کی زندگی کنم وسط زندگی ای که انتخابای مهمشو جوری کردم که اون مرحومین راضی شن؟ من تنها وسط زندگی ای که مال خودم نیست. ویش. ببر اونور میکروفونو آقا. ببر حالم بد شد.

۱۷ لایک
۱۹ مرداد ۰۹:۴۶ ♫ شباهنگ
+ آقای مجری، آقای مجری، اون میکروفونو بیار اینجا، سخنی با دوستان دارم.
- بفرمایید. خودتونم معرفی کنید لطفاً.
+ شباهنگ هستم.
- خب؟
+ خواهشی که از ملت دارم اینه که نرن برای بلاگرای فارغ از تحصیل، کامنت بذارن که چی بخونیم و کجا بخونیم و تو خوابگاه اتاق چندنفره بگیریم و فلان درسو با کی برداریم و اصن این ترم برش داریم یا نه و واسه فلان درس دفتر چندبرگ برداریم و عنوان جزوه رو با چه رنگی بنویسیم و متنو با چه فونتی و یه خواستگار شریفی برام اومده و شریفیا چه جورن و یه خواستگار تبریزی برام اومده و تبریزیا چه جورن و [نفس عمیق]
- ادامه بدید خانوم
+ نپرسن این چیزا رو. [سکوت می‌کند]
- ادامه بدید
- بنده به عنوان کسی که یه بار سرش به سنگ خورده [با دستش به سرش اشاره می‌کند که باندپیچی شده]، هیچ وقت اهل مشاوره گرفتن و استفاده از تجربیات بقیه نبودم. کلاً ترجیح می‌دم خودم تجربه کنم. جز همون یه باری که سرم به سنگ خورد.
- میشه بیشتر توضیح بدید؟
+ یه بار جلوی سه نفرو گرفتم پرسیدم الکمغ رو با کی بردارم؟ گفتن دکتر میم. انقدر خوبه که ما بیست شدیم. برداشتم و افتادم. از چهل نفری که مثل من با ایشون برداشته بودن بیست نفر افتادن و نصف بقیه به سختی پاس کردن. بعدها فهمیدم اون سه نفری که ازشون مشاوره گرفتم خدایگان الکمغ بودن. [اشک‌هایش را پاک می‌کند] بعد دیگه تصمیم گرفتم هرگز از خدایگان چیزی، مشاوره نگیرم. ینی کلاً مشاوره نگیرم. زیرا خودم به خودم آگاه‌ترم. [میکروفن را کنار می‌کشد و باندپیچی سرش را درست می‌کند]

خودت به رشته ها که آگاه نیستی شیخ، بذا بچه ها سوالشونو کنن:))

۱۹ مرداد ۱۱:۰۰ פـریـر بانو
همۀ پست یه طرف آخرش یه طرف! دقیقا منم همیشه به همین فکر می کنم. که مثلا برم رشته ای که دوس ندارم و بعد دو سال یهو بیفتم بمیرم! اونوقت چی؟ آرزوهامو به گور ببرم ینی؟ :/
اصن بزرگی می فرماد طوری زندگی کن که انگار امروز آخرین روزه...

یه نکته ای که توجهمو جلب کرده اینه که اکثر اونایی که با علاقه انتخاب کردن پشیمونن. اونایی که عقلشونو آوردن جلو هم پشیمونن. کلا هیشکی راضی نیست :|

اونی که با علاقه انتخاب کرده بعد از اون چهارسال پشیمون میشه. آیکن عقب انداختن بدبختی ها:))

۱۹ مرداد ۱۱:۲۲ ماهی کوچولو
آخر پستت یه لایک بزرگ داشت
و کامنت شباهنگ :))))))

:دی

وای کاش قبل شباهنگ کامنت میذاشتم!
چرا آدمو تو آمپاس قرار میدین خو!D:

من مشکلی ندارم ازم سوال بشه، به شرطی که طرفم یه دیدی داشته باشه از آینده ش چی میخواد و بیاد بگه مثلا کامپیوتر برا کار کردن خوبه؟ نه که کلا بپرسه کامپیوتر خوبه؟ خب کامپیوتر بستگی به خودت داره که خوبه یا نه. از نظر جادی که گیکه کامپیوتر یه چیزه، از نظر همکلاسی من که دوازده ترمه تموم کرد و رفت شوهر کنه چیز دیگری.

بگیرم بزنمت الان؟؟؟؟؟ :/
هزار و پونصد رتبه بدیه؟؟؟؟
د آخه هزار و پونصد ریاضی اونم منطقه یک!!!!!!
الان دیگه من اصن روم نمیشه رتبه‌مو بگم که!!!! فقط اینکه برو خدا رو هم شکر کن!!! حجابتم رعایت کن تازه :///

اون موقع فکر می کردم بده، هنوزم فکر می کنم اگه درس میخوندم لیاقتم بیشتر بود. ولی از کسی که فقط دین و زندگی و استوکیومتری خونده برا کنکورش توقعی بیشتر از این نمیره:))

۱۹ مرداد ۱۳:۵۳ Shahtot 🍇🍇🍇
علت این که میگن پشت کنکور نمونید چن تا ست
اول این که طرف یک سال سختی کشیده فشرده ، پیش و سوم و دوم رو خونده بعد حالا یک سال در پیش داره که همش ماله خودشه و در اختیارشه و از طرفی درسارو هم یادشه ، همین باعث میشه که شل بشه و هی بگه ماه بعد ماه بعد ... یدفعه میبینه که فقط چن روز مونده به کنکور
دوم این که ما آدما ، انسان های تنوع طلبی هستیم ، طرف یک سال خونده حالا بخواد بازم بشینه ، به خاطر جوی که داره زندگیش حالت یکنواختی مبیگیره و میبره
سوم هم به خاطر خستگیه که شاید اولش خوب شروع کنن ولی بعدش شل میشن...
برای همین بیشتر ( نه همه ) کسایی که میمونن رتبه شون با سال قبل چندان تفاوتی نمیکنه اگرم بکنه خیلی کم ‍:)
البته این نظر منه و چیزیه که تو بیشتر اطرافیانم دیدم ، هستن کسایی هم که رتبه شون بهتر میشه

من فکر می کنم جز پسرا که کابوس سربازی پیش روشونه، تکلیفمون با خودمون معلوم نیست. من اگه بخوام و واقعا بخوام کامپیوتر بخونم، میخونم تا کامپیوتر بیارم. وقتی نمیخونم تا بیارم مشاورم نمیتونه معجزه کنه. ولی ملت صرفا میخونن چون بقیه دارن میرن کنکور بدن. با اون استدلال پشت کنکور نموندن میشه هدف. وگرنه تو برو پی زندگیت هروقت حس کردی حال داری بخونی بیا بخون کنکور بده.

۱۹ مرداد ۱۴:۲۱ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
اهم اهم
بنده نه پیش مشاور رفتم و نه به حرف کسی گوش کردم! فقط یه دونه انتخاب کرده بودم! که البته بعدش با حرف پدرم که گفت اگه پشت بمونی سال دیگه می فرسمت کنکور تجربی!!! رفتم ویرایش کردم دوتا انتخاب زدم، که شکر خدا همون اولی رو قبول شدم^_^
دوستان، عزیزان، خواهران، برادران، برید دنبال چیزی که دوست دارید، همونی که بعد از چند سال پشیمون نشید از انتخابتون!

من سی و چهارتا:دی کامپیوتر ها و آی تی ها و علوم کامپیوتر های تهران و یدونه کسب و کار های کوچک دانشگاه تهران:)))

@حورا
واقعا در حقت اجحاف شده اگه تو گینس ثبتت نکنن!!!! دو تا فقططططط؟؟؟؟
من ۲۶ تا انتخاب داشتم همه تعجب میکردن!!! بعد دو تااااا !!!!!!!
دمت گرم انصافا

من رفتم به مشاورم گفتم یا تهران کامپیوتر میخونم یا لیاقت ندارم برم دانشگاه. :|

دقیقا من همه انتخابای تحصیلیم بخاطر پدری بود ک حتی اونقدر نموند ک ببینه من کنکور دادم یا نه :|
الان عین سگ پشیمونم.

والا بخدا:|

چقد درست بود حرفات...
وای بخدا قشنگ درکش کردم ک بخاطر نفرت از بعضی درسا رتبه م..
رتبه ت ک عالی بوده دختر.
من گند زدم..روم نمیشه بگم البته میگن خوبه اما باور ندارم.
تحمل ی سال دیگ و استرسو فشارای خانواده م ندارم😣😢

رتبه خوب با رتبه خوب فرق داره. مثلا بخوای برق بخونی رتبه خوبش با رتبه خوب برا کامپیوتر سیصد تا اینطورا فاصله شه. منظورم از رتبه خوب اینه که پنج تا خوبای تهران قبول شه.

من باشم تو این شرایط نمیرم دانشگاه. البته اگه هدفم رشته خاصی بوده باشه. اگه گرتمه ای خواسته باشم برم که میرم و ترمی پونزده واحدم بیشتر بر نمیدارم که برم عشق و حال:))

۲۰ مرداد ۰۱:۳۹ دل‌آرام محمودی
متن خیلی خوبی بود.
امیدوارم اونایی که دارن انتخاب رشته می‌کنن عمیقا درکش کنن ؛)

باید قبل کنکور می نوشتمش، این الان خطاب به کنکوریای سال بعده:))

۲۰ مرداد ۱۲:۱۹ رفیعه رجعتی
انتخاب رشته ام یه چیزی در حد انتخاب واحد ما دانشجوهاس بخدا! اولش عذاب میکشی ولی تهش هیچی نیست :| باس ادامه بدی همونو فقط :|

خدایی؟:|

۲۰ مرداد ۱۲:۵۴ • عالمه •
من برگردم به گذشته قطعن دیگه رشته تجربی نمی‌خونم و میرم هنرستان. بعدش کنکور هنر میدم و میرم گرافیک می‌خونم اند ناتینگ الس مدرز.

من با رشته م مشکلی ندارم خداروشکر:دی

۲۰ مرداد ۱۴:۵۵ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
@خب بابام برای تهران رضایت نمیداد، انتخاب بین دانشگاه ها فقط تبریز رو داشتم، به رشته های دیگه هم علاقه زیادی نداشتم!!!والبته تا حدود زیادی مطمئن بودم که اولی رو قبول میشم!

بهترین کار! :دی

۲۰ مرداد ۱۴:۵۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
کامنت قبلی رو یادم رفت بنویسم @گندم:)))

حالا دیگه مام در جریان قرار گرفتیم:))

اینطوری که میگی خب امثال من حس انگل جامعه بشون دست میده که :|
من با انتخاب رشته و دانشگام و تقریبا همه چی گند زدم، گرچه اگه به حرف مشاور گوش می کردم ازینم بدتر میشد.
بمنم گفتن کامپیوتر بخوان (مثکه دیفالتشونه به همه میگن) که خب والدینم گفتن درسته تو 7/24 کله ت تو کیس و مانیتور و اینحرفاس ولی دوروز دیگه از سرت میوفته و خب درست حدس زدن. اون زمان به شدت گیک بودم ولی کم کم علایقم عوض شد و به هنر روی آوردم و بعد از هنر روی گردان شدم و به بورس و مسائل فایننشال علاقمند شدم و یه مدت تو سرم افتاد مدیریت بازرگانی بخونم که اونم از سرم افتاد و در این کنکور اخیر، قرار شد مترجمی یا زبانشناسی شرکت کنم. که خب نکردم و همینجور پیش بره احتمالا سال دیگه مثلا پزشکی یا همین نساجی! شرکت کنم -_-

باید میرفتی صنایع اونجا به همه چی ناخونک میزنن:))

اون رشته رو ک میخوام و هدفم بوده میارم اما نه تهرانی ک خاستم جاهای دیگ.😔

انتقالی بگیر اگه بچه پولداری و واقعا برات مهمه. اگه پولدار نیستی هم رو این حقیقت که دانشگاه های غیر شریف و تهران و امیرکبیر-و اگه تجربی یا انسانی هستی بهشتی- کاربرد عملیشون تو یه سطحه مانور بده:))

رشته دبیرستانم تجربی بوده..
اما الان هنر.
نمیدونم ممکنه بعضی جاها انتقالی ندن.
بچه مایه نیستم
متوسطیم(:

خب هنر رو نمیدونم چطوریه جریانش، کلا میدونم که فقط در صورتی مکان گرفتن مدرکت مهمه که بخوای اپلای کنی، اونم فقط برای این سه تا دانشگاه میدونم اهمیت قائلن و بقیه تقریبا سر و ته یه کرباس محسوب میشن. برای کار پیدا کردن هرگز همون اول از من نپرسیدن دانشگاهت کجا بوده، بلکه گفته ن بلدی با فلان چیز و بهمان برنامه و بیسار زبان برنامه نویسی کار کنی؟ در ادامه ش حالا سابقه کار و اینا.

عجب دوره ای بودا :))

همانا:|

۲۱ مرداد ۰۱:۵۹ رفیعه رجعتی
جون تو :|

:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
امریکن(من برای پستتون عنوان برمیگزینم،لینکشو به لطایف الحیل پیدا میکنم،وبه هرقیمتی شده لینکش میکنم!)
باور ها
که همین دوست داشتن زیباست.
من یه دیوونه م که دیوونگیشو دوست داره
قدرتِ تشخیصتون رو از دست ندین
گاهی مقصر خودِ ماییم.
به مرور
تگ ها
بایگانی
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک