بدون عنوان

دارم تمرین می کنم وقتی حرفی ندارم سکوت کنم.

:)

۱۷ لایک
۰۹ مرداد ۲۱:۲۵ میرزا ژوزف پولیتـزِر
خسته نباشید.:)) یه چند روز دیگه بیا باز درمورد یه موضوع دیگه سکوت کنیم

دیگه کاریه که از دستمون بر میاد بهرحال!

منم ناخواسته دارم این کارو میکنم.
حس سبک‌بالی میده بهم!

من حس خفگی:|

داری بزرگ می‌شی! :)
[الکی مثلا من ریش سفیدِ جمعم]

گیس سفید هم جوابه:دی

۰۹ مرداد ۲۲:۱۴ حسان علی آبادی
موفق باشید
شاید سخت باشه

افتضاحه!!!

۰۹ مرداد ۲۲:۳۲ ♫ شباهنگ
ما هم می‌تونیم تمرین کنیم وقتی کامنتی نداریم کامنت نذاریم

مگه میذارید؟ :|

۱۰ مرداد ۰۰:۳۹ نیمچه مهندس ...
تو خونه یا اینجا؟
من باید برعکسش رو تمرین کنم که یه وقت حرف زدن یادم نره بشم تارزان

اینجا!

من باید تمرین کنم وقتی حرفی دارم سکوت نکنم :/

چطور ممکنه آدم حرف داشته باشه و سکوت کنه آخه؟ من بی وقفه حرف نزنم می میرم :|

۱۰ مرداد ۱۰:۲۴ ♫ شباهنگ
پاسخِ پاسخ کامنت خودم:
یه وقتایی یکی یه چیزی میگه و واقعاً به هر دلیلی نظری نداری که بهش بازخورد بدی. ولی خب یه چیزی پیدا می‌کنی و لو بی‌ربط و بهش میگی. دلیلشو دانشمندان هنوز کشف نکردن.

کامنت برای پاسخِ کامنت خورشید:
آدم ممکنه حرف داشته باشه، کلی هم حرف داشته باشه، ولی مخاطبی مناسب و متناسب با اون حرف پیدا نکنه. اون موقع سکوت می‌کنه. ینی بهتره سکوت کنه.

وبلاگ، توییتر، کانال، حتی دیده شده ینده خدایی که اشاره نمی کنم کی، میرفت تو سرچ بارِ گوگل تایپ می کرد حرف هاشو :|

به منم یاد بده :|

دو هفته پست نذار:-"

سارا تو چشای من نگاه کن.. تو بی وقفه حرف نزنی می میری آره؟؟؟؟

پاسخ برای کامنتی که در پاسخ به پاسخ کامنت خورشید نوشته شباهنگ :/ :
این مسئله هست و مسئله ی دیگه ملاحظات انسانی و‌ اخلاقی و اجتماعیه.

وقتی حرفی داشته باشم آره :-"

۱۱ مرداد ۱۳:۱۰ آرزو ﴿ッ﴾
اگه توییتر رو تو جوابت به شباهنگ نمی‌نوشتی می‌گفتم خودِ منم! صفحاتی هم که گوگل برام میاره سر می‌زنم که زیاد احساس نکنم ارتباطم یک‌طرفه‌ است :|

:)) من اینتر میزنم ببینم چی میاد و بعد صفحه رو می بندم!

۱۱ مرداد ۲۰:۲۶ سفره خاتون
منم دقیقا دارم همین کار رو میکنم!:)
عجب کار نیکی:)

نیکو حتی:|

۱۱ مرداد ۲۳:۲۰ میلیونر
به نظر من که کار باحالی نیست. ولش کن.
من دارم آن شرلی می خونم یه ضرب داره حرف می زنه. می خوام اونجوری یه ضرب حرف بزنم.
وقتی بچه بودم کارتونش رو می دیدم. سعی می کردم شبیه ش بشم. حتی یه دامن که منو شبیه کولی ها می کرد می پوشیدم و توی باغچه می دویدم که من آن شرلیم. اونجاش که متیو براش شکلات میاره منم بچگی ها چندتا شکلات خریده بودم و با حالت خاصی می خوردمش. :)))
این اولین کتابیه که قبلا ازش فیلم یا کارتون دیدم و حس می کنم کتاب عااالیه. خیلی عالی. مرسی از این نویسنده.
البته دروغ چرا کتاب قلعه ی متحرک هاول کلا با انیمیشنش فرق می کرد و من کتابش رو قابل فهم تر و بهتر می دونم.

سکوت نکن بابا.
جولیک من می خوام قالب بنویسم. ولی نمی دونم چطوری شروع کنم. چطوری شروع کنم؟

با ویرایش کردن قالب های پرشین بلاگ:دی

یادمه خوبیش این بود که قابلیت ویرایش بدون سر در آوردن از کد رو داشتی! بعد ذره ذره آشنا می شدی!

من یه مدت کلی تلاش کردم که خودمو مجبور کنم وقتی حرفی دارم بزنم که صرفا بقیه فک نکنن لالم، بعد تلاش کردم هیچ حرفی نزنم که بقیه فک نکنن احمقم. بعد رسیدم به مرحله ای که اول جمع و حرفم رو حسابی آنالیز می کردم، اگه اون حرف ارزش اون جمع رو داشت یا اون جمع ارزش اون حرف رو داشت و باید زده می شد می زدمش، اگه نه هم که هیچی. بعد شنیدم که راجبم میگن خودشو میگیره.
اما خب الان تو فاز گور بابای ملت م. اگه حرفی داشته باشم میزنم، خب مقادیری از تبصره های مرحله ی قبل رو هم اعمال می کنم اما اونقدرا در قید و بندش نیستم مگه اینکه خیلی جمع خاص و فرهیخته ای باشه.
ولی در کل برای حرفای خودم، ترجیحم باز کردن و تایپ کردن تو صفحه ی chat with yourself تلگرامه

من انقدر خرف پشت سرم هست که دیگه واقعا گور باباشون باید رفتار کنم:))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک