در واکنش به برخی طنزنویس های امروزی

به عنوان کسی که از ده یازده سالگی سعی می کرده طنز بنویسه و نوشته هاش رو مورد داوری معلم ها، داوران مسابقه ها، خانواده و خوانندگان وبلاگش قرار داده عرض می کنم؛
ویرایش: این ها نظرات من نیست، بازخورد هاییه که من از نوشته هام گرفتم، از طرف افراد بالا.
بین «تمسخر» و «بامزه بودن» مرز باریکی هست، که حتی نگارنده هم گاهی نمیتونه تشخیص بده کی، کدوم ور مرزه. بهترین کار اینه که تا وقتی حرفه ای نشدید، تا حد امکان، از این مرز دور شید. حتی بعدش هم فاصله بگیرید. برای خنده دار کردن متنتون، از افراد مایه نذارید. اعتقاد ملت رو دستمایه بامزه بازی قرار ندید. با بیماری اشخاص شوخی نکنید. با نگاه بالا به پایین پرخاشگر ننویسید.

بین «طنز» و «بی ادب بودن» هم مرز باریکی هست. نگارنده میتونه تشخیص بده کجا داره از آستانه ادب فراتر میره، ولی وقتی گازش رو میگیره، جالب شدن متنش اونقدر وسوسه ش می کنه که ممکنه چیزهای عجیبی بنویسه که بعدا، از خوندنش خجالت بکشه. اینکه شما بین دوستانتون میتونید همدیگه رو به الاغ و میمون تشبیه کنید و بخندید، دلیل بر بامزه بودن اون عبارت ها نیست. توی متن استفاده می کنید، بعدا برمیگردید و می خونید، و عرق شرم از جبینتون سرازیر میشه.

شکلک گذاشتن ته هر جمله ای، یا علامت تعجب گذاشتن ته تک تک خطوط، به بامزه بودن متن چیزی اضافه نمی کنه. یه جمله پرخاشگرانه رو با یه علامت تعجب و یه دو نقطه دی ته عبارت، نمیشه به گل و مهربانی تبدیل کرد. متن، لزوما با لحنی که شما نوشتیدش خونده نمیشه. هر کسی لحن شخصی خودش رو برای خوندن جمله پیدا می کنه، از روی پس زمینه کلیِ چیزی که نوشتید. شاید بد نباشه بدترین احتمال ها رو هم در نظر بگیرید و جمله ها رو تلطیف کنید.

در انتها
هر چیزی ننویسید بعد بگید « من حقایق تلخ رو به زبان طنز بیان کردم که ناراحتی پیش نیاد، به من چه خو؟». مسوولیت چیزی که می نویسید رو گردن بگیرید. اگه کسی بهش برخورده و بهتون اعلام کرده به فلان دلیل، توضیح بدید یا عذر بخواید. «من چیز بدی تو نوشته م نمیبینم!!» رو که خودمون هم می دونستیم، اگه میدیدی، نمی نوشتی! خواننده از زاویه دیگه از متن شما رو خونده و چیزی رو دیده که شما ندیدید. پس، به جای نگاه حق به جانب، اگر براتون مهمه که خونده بشید و نظر خواننده هاتون براتون مهمه البته، مسوول چیزی که نوشتید باشید.

+اگه خاطره ناجور از طنزنویسی هاتون دارید تعریف کنید، منم بعدا خاطره اولین متن طنزی که نوشتم ته همین پست میذارم بهم بخندید. :دی

و اما خاطره وعده داده شده:
پنجم دبستان، ناظم مدرسه ما تغییر کرد. ناظم قبلی شد معلم ما-وا مصیبتا!-و ناظم جدید خانمی بود شدیدا علاقه مند به جیغ زدن. مدرسه ما شامل یه سالن خالی کاشی کاری شده بود که دورش کلاس چیده بودن و صدا توش شدیدا می پیچید. ایشون زنگ رو که میزد، ابتدای سالن می ایستاد، جیغ میزد «برید سر کلاااااااااااااااس!» و سوت میزد. از این سوت پلیسیا. صدا میرفت ته سالن و برمیگشت و اکو می شد و عین حمله خفاش ها تو غار کوهستانی یه صحنه ترسناک تولید می شد  :| بعد از قدیم الایام، بچه های چهارم و پنجم کش میاوردن مدرسه، کش بازی می کردن-پسرا اگه نمیدونید چیه، برید از خواهراتون بپرسید. توضیحش پیچیده س:))- من یه کش سبز فسفری داشتم که مایه فخر کلاسمون بود، ایشون کش رو از من گرفت به جرم خطرآفرینی :| جلوی لی لی رو می گرفت به همین جرم. یه پناهگاه تو حیاط داشتیم، مال زمان جنگ بود. ورودیش از سطح حیاط بالاتر بود. رفتن بالای پناهگاه و دویدن رو سطحش رو هم ممنوع کرده بود. کلا تیمساری بود برا خودش.
آخر سال، به ما برگه نظر سنجی دادن که در مورد کل مدیر و ناظم و معلما و آبدارچی و هر آنکس که در مدرسه هست و نیست نظر بدیم. من هم که دل پری از ناظم داشتم و اولای تلاش های خیر سرم طنزنویسیم بود، گفتم بیام به زبون طنز به ایشون انتقاد کنم. یه کادر پنج خطی جلوی اسم خانم تاجیک-خدایش بیامرزد و هر جا که هست حنجره اش را مورد رحمت خویش قرار دهد-بود، ریز ریز قدر ده خط از تمام کرده ها و نکرده های وی، از جیغ کشیدن تو راهرویی که صدا توش می پیچه، تا به یغما بردن کش فسفری دختری یازده ساله، تا تلفظ مَک-رُ-وِیو به جای ماکروفر(یه بار به ما گفت باید بذارمتون تو مکروویو که پخته شید! :| ) انتقاد کردم. بعد مثلا چطوری؟ «بعضی دوست دارند سوت بزنند. از بچگی آرزو داشته اند سوت پلیسی داشته باشند و هی سوت سوت کنند. خب سوت بزنید، ما که بخیل نیستیم! ولی چرا جایی سوت می زنید که گوش ما کر شود؟ چرا طوری جیغ می کشید که پرده گوش ما پاره شود؟ چرا کش مردم را...»
برگه جای اسم نداشت.  اما معلممون-همون ناظم سال های پیش-از روی خطم فهمید منم. برگه رو بلند بلند برای همه خوند و همه چارچشمی زل زدن به من. یه برگه دیگه بهم داد گفت ببر خونه از اول بنویس. دوباره مزه بریزی میفرستمت دفتر.
برگه رو بردم خونه و جای اسم خانم تاجیک یه خط افقی بلند کشیدم. یعنی «هیچ نظری ندارم اصن. با همه تونم قهرم». :))
و هنوز که هنوزه از هر گونه نظر سنجی بدم میاد.

ویرایش دوم: دوستان، اگه کسی بخواد یه پست خاص رو نقد کنه، لینک اون پست رو ذیل نقدش میذاره که شما بتونید بخونید. یا میره زیر همون پست نقد میذاره. یا میره ناشناس فحش میده به نگارنده اون پست خاص. نه اینکه پستی که شما حتی نمیدونید نوشته شده و کجا هست اگر هست، تو یه پست عمومی نقد کنه. میشه تریبون نشید برای کودکانِ در انتظارِ دیده شدن؟ متشکرم.
۲۱ لایک
۲۳ خرداد ۲۳:۰۰ لیمو ‌‌
تا حدی باهات موافقم. بقیه ش هم نظر شخصی خودته که نمیشه باهاش حکم کلی داد. طنز یه واژه ایه که گاهی فقط منظور "خنده دار" میده و نه لزوما نکته ای ظریف. گاهی هم طعنه ها و توهین ها رو اشتباها تو رده ی طنز میذارن!

+بنظرم مجبور نیستی چیزی (وکسی) رو بخونی که افکارش اذیتت میکنه این منافاتی با روشنفکری نداره. تو دنیای امروزه آدم اعصاب اضافی نداره که خرج نظریات شخصی دیگران بکنه! ؛)

کجاهاش نظر شخصیه و نمیشه حکم کلی داد؟
+صد البته:)

۲۳ خرداد ۲۳:۱۳ هَشْتْ حَرفى
من وقتی بچه بودم نمایشنامه ی فوتبالی طنز مینوشتم میبردم مدرسه با گروهک تروریستیم به اجرا میذاشتم. یه جایی خطوط قرمز رو رد کردیم :)) اونم اونجایی بود که ادای مدیر مدرسه رو در توجیه کارای بی فایده و اضافیش در آوردیم و شد آنچه شد.
اینجا بود که من فهمیدم هیچگاه و هیچ جا فکر نکنم آزادی بیان هست و سعی کنم در مورد اسطوره های خصوصا مدرسه مراقب تر باشم !

دقیقا اولین مطلب طنز من در مورد ناظم مدرسه بود. :|

۲۳ خرداد ۲۳:۲۲ هَشْتْ حَرفى
مدیر ما یه دسته مو داشت سمت راست سرش. اینارو گذاشته بود بلند بشن، بعد با دست میگرفتشون میذاشت وسط سرش که تاس بود :))) اونجارو تقویت میکرد اینجوری. بعد گاهی صبح ها سر صبحگاه باد میومد، اینارو مینداخت ! از کنار سرش آویزون میشدن. :))))
یه مدل فشن خسته بود :))

مث تامسون و تامپسون؟ :دی

۲۴ خرداد ۰۰:۰۸ خانومی ...
چنان جمله شرمنده کننده ای امروز به کار بردم که بعدش کمرم شکست :/
من هنوز توی شوک و شرمنده م ...

بلا به دور:))

۲۴ خرداد ۰۰:۱۳ اسمم محموده
برای طنز و طنزپرداز هیچ خط قرمزی وجود نداره، فلسفه اش به فنا میره اگه محدودیت داشته باشه، اعتقادات و ادب هم محدودیت نیست برای طنز، کافیه کارهای بزرگترین طنزپرداز های دنیارو نگاه کنیم.
اینجا البته چی سر جاشه که طنز سرجاش باشه، فکر کن یکی بیاد با اعتقادات طنزپردازی کنه تو این مملکت !

باشه

۲۴ خرداد ۰۱:۴۶ ♫ شباهنگ
موافقم باهات.
من وبلاگ‌نویسی رو با طنزنویسی شروع کردم
بچه که بودم تقریباً همه‌ی مجله‌های جدید و قدیمی طنز و گل‌آقا رو خونده بودم
فکر می‌کردم یه روز قراره طنزنویس شم
تو مدرسه هم برای نشریه‌مون چیزای طنز می‌نوشتم
طنز به اون معنای حرفه‌ای نبود البته
میشه گفت توصیف چیزای بامزه‌ای که اتفاق افتاده، با لحنی بامزه
اگه کسی قرار بود به سخره گرفته بشه ترجیح می‌دادم خودم و کارام باشه نه کسی
ولی از یه جا به بعد زندگی زیادی جدی شد و منم جدی شدم که فکر نکنه فقط خودش می‌تونه جدی باشه و دیگه جدی نوشتیم و دیگه نخواستیم طنزنویس شیم
ولی نمی‌دونم چرا هنوز که هنوزه ملت برای پستام کامنتِ ":)))))))))))))" می‌فرستن

من یه مدت شدیدا در تلاش بودم مثل بچه هایی که برای بچه ها گل آقا می نوشتن و چاپ می شد به درجاتی از خفنیت برسم که چاپ شم تو بچه ها گل آقا، نشد:دی
خب باحالی آخه:دی

۲۴ خرداد ۰۲:۲۲ سِناتور تِد
خا باشه! شما طنز نویسِ فاخر بقیه طنز نویسِ جیز و بوف! اصن شما برجِ میلاد رو ساختی! مجله گل آقا رو هم شما تأسیس نمودی!
لازم نبود واسه مزه پرانی و اثباتِ خودت و برگزاریِ کنسرتِ پند و اندرز واسه شخصی یه پست بنویسی! خیلی شیک و مجلسی جرئت و جسارت به خرج میدادی میومدی به خودِ شخص عرائض و گوهر پراکنی هاتو به عرضه میذاشتی!
شما مگر چکاره ی طنز نویسیِ مملکتی که چارچوب تعیین میکنی؟! فردی که از 11 سالگی طنز می نوشته و نوشته هاشو به داوری میگذارده؟! باحاله :))
شما تعیین میکنی مرزهای تمسخر و بامزه بودن رو؟! تعیین کننده ی مرزها! شما الآن خودت خیلی نمکی؟!
همینقدر درمورد طنز نمیدونی که یکی از رسالت هاش بیانِ حقایقِ تلخِ اجتماعی و فرهنگی و مذهبی و ... به زبانِ طنزه؟! مسئولیتِ طنز نویسیِ حقایقِ تلخ رو به عهده بگیرم؟! شما مگر بازپرسی یا داروغه؟! بنده مسئولِ عدمِ دقت و حاشیه روی و حاشیه سازی بقیه نیستم! نمیتونم مطابقِ میلِ همه بنویسم! همونطور که شما نمیتونی! همیشه هم تا جایی که ممکن بوده و لازم بوده و لازم دونستم توضیح دادم و خواهم داد!
بازم میگم این خاله زنک بازی ها و جو سازی ها و بامزه بازی ها به واسطه ی تیکه و مزه پرونی به بلاگرهای دیگه نه تنها خز شده بلکه بسیار مسخره و چیپه! اگه سوژه کم داری چیزی ننویس خب! واسه چی از نردبانِ بقیه میری بالا؟! نمیدونم چرا گیرِ بیخود دادی به میمون و الاغ! ربط داشت؟! واسه پر کردنِ صفحه ت دلیلِ بهتری نداشتی؟! کلأ دلیل به کار بردنِ اون حیوانات رو فهمیدی؟!
تشبیه بود؟! یا یه مثال؟! اینا رو نمیدونی و ادعای طنز نویسی میکنی؟! من که هربار خوندم پستم رو خجالت نکشیدم. ولی شما یه مروری کن پستت رو و یکم فکر کن! فکر کنم متوجهِ عرقِ شرم و جبین بشی!
خداقوت طنازِ فاخر!

میگن چوب رو برداری گربه دزده....آره.

۲۴ خرداد ۰۲:۲۴ سِناتور تِد
خا باشه! شما طنز نویسِ فاخر بقیه طنز نویسِ جیز و بوف! اصن شما برجِ میلاد رو ساختی! مجله گل آقا رو هم شما تأسیس نمودی!
لازم نبود واسه مزه پرانی و اثباتِ خودت و برگزاریِ کنسرتِ پند و اندرز واسه شخصی یه پست بنویسی! خیلی شیک و مجلسی جرئت و جسارت به خرج میدادی میومدی به خودِ شخص عرائض و گوهر پراکنی هاتو به عرضه میذاشتی!
شما مگر چکاره ی طنز نویسیِ مملکتی که چارچوب تعیین میکنی؟! فردی که از 11 سالگی طنز می نوشته و نوشته هاشو به داوری میگذارده؟! باحاله :))
شما تعیین میکنی مرزهای تمسخر و بامزه بودن رو؟! تعیین کننده ی مرزها! شما الآن خودت خیلی نمکی؟!
همینقدر درمورد طنز نمیدونی که یکی از رسالت هاش بیانِ حقایقِ تلخِ اجتماعی و فرهنگی و مذهبی و ... به زبانِ طنزه؟! مسئولیتِ طنز نویسیِ حقایقِ تلخ رو به عهده بگیرم؟! شما مگر بازپرسی یا داروغه؟! بنده مسئولِ عدمِ دقت و حاشیه روی و حاشیه سازی بقیه نیستم! نمیتونم مطابقِ میلِ همه بنویسم! همونطور که شما نمیتونی! همیشه هم تا جایی که ممکن بوده و لازم بوده و لازم دونستم توضیح دادم و خواهم داد!
بازم میگم این خاله زنک بازی ها و جو سازی ها و بامزه بازی ها به واسطه ی تیکه و مزه پرونی به بلاگرهای دیگه نه تنها خز شده بلکه بسیار مسخره و چیپه! اگه سوژه کم داری چیزی ننویس خب! واسه چی از نردبانِ بقیه میری بالا؟! نمیدونم چرا گیرِ بیخود دادی به میمون و الاغ! ربط داشت؟! واسه پر کردنِ صفحه ت دلیلِ بهتری نداشتی؟! کلأ دلیل به کار بردنِ اون حیوانات رو فهمیدی؟!
تشبیه بود؟! یا یه مثال؟! اینا رو نمیدونی و ادعای طنز نویسی میکنی؟! من که هربار خوندم پستم رو خجالت نکشیدم. ولی شما یه مروری کن پستت رو و یکم فکر کن! فکر کنم متوجهِ عرقِ شرم و جبین بشی!
خداقوت طنازِ فاخر!

ولی واقعا انقدر ارزش نداشت که دوبار بیای کامنت به این مزخرفی رو بفرستیا.

۲۴ خرداد ۰۲:۴۰ ♫ شباهنگ
رفتم کلیدواژه‌های الاغ، میمون و طنز رو از وبلاگ کامنت بالایی سرچ کردم و رسیدم به کامنت شما و جواب ایشون و به این نتیجه رسیدم که باید هر دوتونو دعوت کنم به آرامش

من که بسیار آرومم. :دی

۲۴ خرداد ۰۲:۴۹ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
منم همین که شباهنگ میگه 😶😶😶

منم همون که به شباهنگ گفتم!

۲۴ خرداد ۰۴:۵۰ میلیونر
مى شه اینجا یه چیزی درمورد "نحوه ى انتقاد از همدیگه" بگم؟

صد البته.

۲۴ خرداد ۰۵:۰۴ نیمچه مهندس ...
با تعریفی که از طنز میدونم اینا که گفتی درست نیست.مثلا طنز میاد حقایق رو در یه لفافه ای میگه که شبیه توهین و طعنه به نظر میاد.توهین و طعنه خودش بده ولی وقتی داره طنز گفته یا نوشته میشه یعنی یه چیز بدتر و هزینه بر تری نسبت به توهین و طعنه اتفاق افتاده که هنرمند داره از این روش استفاده می کنه تا هشدارش رو بده.
هنرمند بودن کسی رو هم من معمولی نمیتونم مشخص کنم.همین طور سبک طنز کسی رو.

من شما رو تشویق می کنم به خوندن طنز نوشته های آدم های سر به تن ارزنده و گشتن دنبال توهین.
اتفاقا هنر آدم های حرفه ای تر از منِ آماتور اینجا نمایان میشه که اصلا نوشته شون شبیه توهین و طعنه نمیشه. اولین چیزی هم که بهت یاد میدن اگه بری کارگاه، اینه که طنز با توهین و لیچار بار کردن های روزمره گروه های دبیرستانتون فرق داره.


ویرایش: رفتم گشتم از مرحوم گل آقا نقل قول آوردم برایت:
http://www.golagha.ir/weblogs/amplifier/?ty=16&id=5602

۲۴ خرداد ۰۵:۱۹ میلیونر
منبع حرفام سایت رنگی رنگیه:
موقع انتقاد توجه کنید:
١- با احترام و خوش رویی انتقاد کنید
٢- انتقاد های شما آیا باعث ناراحتی کسی می شه؟
٣- آیا وضعیت مورد انتقاد امکان تغییر داره؟
٤- راه حلی برای مشکل دارید؟
٥- مطمئن هستید که حرفتون کاملا صحیح هست و انتقاد درستیه؟
وقتی کسی رو نقد می کنید باید بدون کینه و نفرت باشه اگه همچین حسی بهتون دست داد دیگه اسمش اظهار نظر نیست. اگه دارید به خود فرد حمله می کنید و دیگه به جملاتش کاری ندارید این توهینه. اگه عقیده فرد تغییر نکرد هنوز اون فرد برامون محترم می مونه. نقد سازنده س اما توهین مخربه.

به نظر من، گفت و گوی تو و فرد مورد نظر( پست وبلاگ ایشون و نظر هردوتون در اونجا و پست تو و نظر ایشون در اینجا) این ویژگی ها رو نداشت. به همین علت اصلا نتایج خوبی هم ندارن. البته اگه هدفتون نقد کردن هم بود.

دوستان، من اگه میخواستم پست کسی رو نقد کنم، زیر اون پست می نوشتم، یا زیر این پست لینک می ذاشتم به اون پست.

این هم اسمش نقد نیست. نقد اینه که بیای بگی مثلا خط سوم کلمه هفتم بار پرخاشگرانه داره. خط ششم به بعد توهینه. الخ.
 من بازخورد هایی که از نوشته های خودم گرفتم-از همون افرادی که گفتم-طی چهار بند نوشتم اینجا. اینکه یکی تمام اون موارد رو تو پست خودش پیدا می کنه و میاد اینجا منو به فحش می کشه که تو کی هستی که منو نقد می کنی، میتونم هضم کنم؛ منم باشم می پرم میگم ما سه تا رو کجا می برید! ولی اینکه شما دون دون اومدین میگین چرا نقدش کردی رو دیگه نمی فهمم. تو یه نفر که نقد های منو خوندی چرا تصور کردی این نقده؟

۲۴ خرداد ۰۵:۳۱ میلیونر
با پستت هم کاملا موافقم. :دی

خیلی ممنون که با پستم موافقی :|

۲۴ خرداد ۰۵:۵۰ میلیونر
چرا اونطور فکر کردم؟ خب نظرش رو خوندم بعدش رفتم پستش رو خودنم بعدش نظراتتون رو خوندم. بعدش پست تو رو از اول خوندم. انگار مستقیم خطابش کرده بودی. اینطور به نظر می رسید. که گویا قضاوت کردم. :(
بعدش نظرش رو دیدم که خیلی خشن بود( که خب حق داشت عصبانی باشه. :دی) و با خودم این خشونت رو ریشه یابی کردم. :دی ریشه ش هم نحوه ی اشتباه نقد کردن یا همون نظراتتون از اول بود.
یه نفر قبلا خطاب به منم یه پست زده بود. من بهش جواب ندادم. ولی خب کارش بد بود. من ترجیح می دادم به خودم می گفت اول.

البته نقد یه داستان خب اره اونطوریه ولی راجع به یه پست من فکر می کنم حرفات نقد بود دیگه.

با توجه به اینکه تو یک نفر میدونی من با کسی دعوا داشته باشم شوخی ندارم میرم رودررو میزنم تو برجکش، واقعا متوجه نمیشم از چه طریقی به این برداشت رسیدی:))
الان اگه اون کامنتِ «ما سه تا رو کجا می برید!؟» طور رو حذف کنی، این پست خطاب به شخص خاصیه؟ ایشون نه خواننده ثابت منه نه لینکش کردم، نه تو باکس فالوئر ها دیده میشه، نه انقدر فالوئر مشترک داریم که افرادی که می خوننش قابل توجه باشن، دقیقا چطور تصور میشه که من پستی رو نقد می کنم که خواننده هام حتی دسترسی ندارن بخوننش؟!
نظری که من ذیل اون پست دادم، در مورد محتوای اون پست بوده. اینکه من فکر کنم محتوای یه پست سخیفه، با اینکه فکر کنم لحن پست سخیفه، تومنی صنار تفاوتشه.

+خوبه نوشتم «در واکنش» :| اگه «سخنی چند با بلاگران» بود چی می شد!

نمی دونم چرا کلا طنز یکی از محدوده هاییه که بیشتر آدما به خودشون اجازه وارد شدن بهش رو میدن . حالا نه صرفا نوشتاری، این مسابقه ها که جدیدا تو تلویزیون مد شده مثلا. طرف اصن خودشم نمی فهمه چی از دهنش در میاد و ملتم که...

به نظر من کسی که می خواد تو حوزه طنز، چه نوشتاری چه گرافیکی یا اجرا یا هرجور دیگه فعالیت کنه باید دوبرابر یه کار جدی براش هوش و وقت بذاره تا بتونه واقعا موثر باشه. اگه که بخواد صرفا یه کار عامه پسند واسه جذب مخاطب ارائه کنه که دیگه بحثش جداست.
طنز واقعا مغز می خواد

من تو حوزه تخصصی شما ورود نکنم:-"

۲۴ خرداد ۰۶:۰۳ میلیونر
کامنت خودم رو می گی که بعد جوابش رو دادی؟
آره اگه جواب اونو نمی دادی واقعا به نظرم انگار واسه تد نوشته بودی. :)) اینطور فکر کن که همه اخلاق تو رو نمی دونن و نمی دونن که به چی فکر می کنی.

ولی ببخشید واقعا که قضاوت کردم حداقل به من ربط نداشت. بعدش اینکه الان گفتی" با کسی شوخی نداری و..." خدایی راست می گی چطور یادم نبود! :|

نه کامنت خود تد رو میگم. من پستی که شماها دسترسی ندارید بخونید رو چرا باید برا شما نقد کنم؟ راه کامنت و پیام خصوصی ناشناس بر من بسته ست؟ میتونم برم ناشناس به خود طرف فحش بدم حتی انقدر بیان بی در و پیکره.

۲۴ خرداد ۰۶:۰۵ میلیونر
نه اگه خود طرف نظر نمی ذاشت من فکر نمی کردم با فرد خاصی هستی. نظری که گذاشته بود منحرفم کرد.

اشکال نداره حالا:)

۲۴ خرداد ۰۶:۱۵ میلیونر
آهان من خاطره ی بامزه م رو هم بگم. البته متن طنز نبود. برای من سخن طنز بود.

من وقتی اومدم جادوگران پستی که نوشتم واسه کارگاه خیلی غلط املایی داشت. به خاطر مبایل و کیبردم بود. منم نتونستم غلط هامو درست کنم به جاش ته پستم یه نامه نوشتم به کلاه و توش شوخی کردم باهاش و گفتم که دیدی نوشتم هم پر غلط شد و اینا؟ و یه سری شوخی دیگه.
خیییلی عصبانی شد و با غلتک از روم رد شد. خلاصه ی حرفاش این بود که منو مسخره کردی؟ تو به درد اینجا نمی خوری. برو.
نمی دونم چرا اینطور فکر کرد. :دی

-آرشیو جادوگران را ورق میزند تا به این صحنه ناب دسترسی پیدا کند:))-

۲۴ خرداد ۰۶:۵۰ میلیونر
-در افق محو می شود-

پیام دریافت شد:))

۲۴ خرداد ۰۹:۲۳ ♫ شباهنگ
یه نکته‌ای به ذهنم رسید
اساسِ طنز، نقده
ینی تو مثلاً میخوای بگی فلان کار خوبه یا بده یا چرا فلانیا فلان کارو می‌کنن، اینو به صورت طنز بیان می‌کنی
از طرفی
نقد می‌کنه به صورت جدی هم بیان بشه

اگه ما یاد بگیریم چه جوری نقد کنیم، طنز نوشتن رو هم به تبع اون یاد خواهیم گرفت.

این نقد نیست. هزاربار.

به اشتراک گذاشتن تجربه ست. وسط پست به رنگ قرمز ویرایش کردم.

۲۴ خرداد ۰۹:۳۱ مریــــ ـــــم
Relax, girl

بابا من کجام غیر ریلکسه؟ در سکوت دارم فحش می خورم شمام هی میگین ریلکس:|

این کامننتای ریلکس باش بیشتر عصبیم می کنن:))

ویرایش: بفرما، ریلکس بودگیم از کف برفت. خوب شد؟ :|

۲۴ خرداد ۱۲:۱۸ مجال‌ ـخواهـ
خوشا به حالِ ما همیشه‌ی خدا جدّی نویس‌ها! :007:

با صحبت‌هات نمی‌دونم موافقم یا نه. فعلا دارم بینِ انتقاد و طنازی و فکاهی و توهین و قضاوت و آزادی با خودم کلنجار می‌رَم. امّا خُ در این که تو طنزهای خوبی رو به "داوری" ما تو جادو گذاشتی شکی نیست! (:سوت:)
:)))

جادوگران رو حساب نکردم.

۲۴ خرداد ۱۳:۰۱ مهدی صالح پور
من از سال 84 تا 88 فکر می کردم طنزنویسم. زمان احمدی نژاد هم بود و ماشالا مملکت پر بود از سوژه خنده؛ اول توی وبلاگ نوشتم؛ یه سری تحویلم گرفتن و کسی مثل محمود فرجامی منو جزو نویسندگان آی‌ظنز قرار داد و بعد ادمین شدم. همون زمان توی نشریه دانشگاه هم می نوشتم و از رییس تا دانشجوها خوششون میومد.

الان که اون نوشته ها رو میخونم، نه تنها بهشون نمی خندم که خیلی حرص هم می خورم. که این مزخرفات چی بود من می نوشتم؟ بعد از 88 شرایط جوری شد که کلا طنز اقدام علیه امنیت ملی بود؛ حتی اگه در مورد تیم فوتبال سپیدرود رشت یا چوکای تالش بود. این شد که جز چند بار که منجر به دعوای شدید با دوستان شد، طنز ننوشتم.

یکی از مطالب طنزم، با عنوان مکانیکی اروتیک‌سازان بود که عیناً صحبت‌های مکانیک ماشین درباره پرده ی یکی از قطعات ماشین و پاره شدنش رو نوشتم، به قدری به جرم عدم رعایت موازین شرعی فحش خوردم که نگو!

یا خدا:|

خب البته چیزی که زیاده طنزنویس جایزه برده ی بی مزه. همین علی زراندوز که سخنرانیش در مراسم یادبود کیومرث صابری رو لینک دادم به یکی از بچه ها، از بی مزه های عالمه. :)) فکر نمی کنم بامزگی ملاک باشه.
و اینکه من خودمو طنز نویس نمیدونم. نمیدونم کی باید مهر تایید بزنه به طنز نویس بودن آدمی:-؟ ولی قطعا اونقدر نوشته هامو به داوری گذاشته م که تعداد زیادی نقد دستمه و میتونم به عنوان تجربیات تلاش هام در اختیار بقیه قرار بدم.

یکبارکوچیک ک بودم دوس داشتم بخندونمو بامزه باشم برا همه
بعد تو فیلما یک کلمه رو ک میگفتن همه میخندیدن گفتم حتما خنده دارو بانمکه

ی بار گفتمش همه خشکشون زد بعدم فهمیدم فحشه بدیه:-////

-سوار بر گوشی تا افق می تازد :)))))-

همین مشکل رو من با آهنگ هایی که معنیشونو نمیدونستم و باهاشون میخوندم داشتم. بلک فیلد یه آهنگ داره به اسم someday و یه تیکه ش میگه no one cares about that fu**ing pretty face you have. من اینو با تشدید روی کلمه ستاره دار حفظ شده بودم می خوندم بعدنا فهمیدم اون کلمه فوشه:))

۲۴ خرداد ۱۴:۰۹ حسین مداحی
آی کیو در حدی که نمیتونی بفهمی دستش خورده دو تا کامنت اومده؟!
والا ما با ناصر فیض هم صحبت میکنیم اینقدر از خودش تعریف نمیکنه که شما از خودت تعریف کردی.
کسی نیست هندونه بده دستتون شما خودت هندونه میذاری زیر بغل خودت؟!

کو هندونه؟

میگما. حیف اسم و فامیلی. هم حسینی هم مداحی و لحن اینجور. نچ نچ نچ. دیشبم شب قدر بود نه؟ میگم بد و بیراه میگین روزه تون باطل نشه یه وقت عظما؟ 

توجه شما رو به این نکته جلب می کنم: فاصله بین دو کامنت، دو دقیقه ست. یعنی یکبار تمام اون فحش ها رو نوشته. ارسال رو زده. نرفته. طی این دو دقیقه همچنان خون به مغزش نرسیده که فحش هاشو پس بگیره. رفرش کرده و دوباره ارسال رو زده. آی کیوم کافیه دکتر؟

اعمال شب قدرتونم قبول باشه روزه داران. زمان ما روزه دارها ماه رمضون تلاش می کردن خوش اخلاقم باشن. آمار جرم و جنایتم کاهش پیدا می کرد حتی. الان ما که روزه نیستیم حرمت ماه رمضون دستمونه که فحش ندیم، شما فقط پرچم دست گرفتید که "جلوی من روزه خواری نکنید من روزه ام گشنه میشم!"

۲۴ خرداد ۱۵:۵۶ حسین مداحی
فضول اسم و فامیل منم هستی؟! نمیدونستم از اسم و فامیلم خوشت نمیاد. وگرنه برات عوضش میکردم!
قابل توجه که اهل روزه و نماز نیستم. تهمت ناروا زدی روزت باطل نشد؟!
حرفایی هم که زده دمش گرم که زده. پس میگرفت سرزنشش میکردم!
شب قدرم جای شما قهوه ای نشستیم فوتبال فرانسه و انگلیس دیدیم.
یه چیزی هم میخواستم بگم یادم رفت دفعه قبل و اون اینکه اگه خیلی خوش نداری طنز چیپ و بی ادبی بخونی اصلا نخون. مجبورت که نکردن بری بخونیش. نظرتم برا خودت نگه دار یه موقع کم نیاری.

اگه من اسمم اسم یکی از امامان دینی بود که دنبال می کردم ،سعی می کردم شان اسمم رو حفظ کنم، اونم وسط ماه رمضون. فی المثل هر چی به ذهنم میرسه رو نیام تایپ کنم یه سری لیچار و این مسائل هم بار ملت کنم لابلاش. باز هرجور صلاحه، امام خودته، خودت و والدین جوابگوش باشین که چرا پسر تحویل جامعه دادین به اسمش و رفتار و گفتار...خب، اینجور.

شما که قبول داری دوستت طنز چیپ می نویسه-اگه اسمش طنزه-، به خودش بگو. :)

از اینجا به بعدش هم متاسفانه-برای شما- در شان من نیست با شما دو نفر بحث کنم. با توجه به استاندارد های من، یه کم زیادی «آی کیو تون پایینه». ولی ماشالا «صداتون بلنده».

۲۴ خرداد ۱۶:۱۸ حسین مداحی
حالا که من نیستی. پس گاله نامحترم رو برای صحبت در مورد اسمم باز نکن.
گفتم نظرت رو برا خودت نگه دار. اینکه کی طنز چیپ مینویسه و کی نمینویسه هم مشخصه. احتمالا لیاقت نداشتی طنزهای این رفیقمونو بخونی. ولی برو از چهار نفر بپرس بهت میگن کی چیپ مینویسه و کی نمینویسه.
ما از شما در مورد طنز فقط گنده اومدنشو دیدیم.
اقا ما که در جریان نیستیم ولی اونی که معمولا میاد بی ادبی میکنه و صداشو بلند میکنه تو هر دعوایی محکومه

من خودمم جاهایی که حق باهامه اگه عصبانی باشم میزنم تو برجک طرف:-"
دعوا وقتیه که دو طرف بخوان بزنن! این دعوا نیست، یه دوستی خواسته خودشو مطرح کنه-یا خود مطرح پنداری داره- شروع کرده به من حمله کردن، دوستشم خبر کرده :) محل ندید :)

ویرایش: من هیچ کامنتی رو پاک نمی کنم اینجا. بعدا به درد می خورن همین کامنت های زشت(واسه باج گیری مثلا :)) ) ولی از طرف خودم از اینکه به ملت حق میدم بیان در مورد کامنت شما «زِر» ( با ز زنبور، زاویه، زرشک، زردآلو، زرافه، زیره، زور، زهرا، زهرمار و غیره) بزنن، عذرخواهی می کنم. همچنان توصیه می کنم محل ندید بهشون:)

۲۴ خرداد ۱۸:۱۴ محمود بنائی
حمید فرخ نژاد حرف قشنگی میزد، "طنز ساختن توی ایران کارسختیه، در را محکم می بندی، انجمن درسازان مسلمان فردا‌ش میرن تحسن میکنن جلوی وزارت ارشاد، که آقا این در را روی ما محکم بسته به ما توحین کرده... "
+خیلی ها میان تریپ روشنفکرانه برمیدارن که طنز برای بیان حقایق تلخه، این را هم در مورد بقیه کاملا جایز میدونن اما وای به روزی که یکی از این حقایق تلخ درباره خودشون باشه.
+صد در صد بین طنز و توهین فاصله است و طنز سازنده و توهین تخریب کننده است! واقعا هم تعیین مرز بین دو کار سختیه!
فکر میکنم اینجا نظر دادم اما پیداش نمیکنم :/

طنز می تونه برای بیان حقایق تلخ باشه، ولی قرار نیست اون حقایق رو با مسخره بازی و توهین کردن نشون بده. اینکه من بیام بنویسم « یه عده هم فکر کرده ن خیلی وزنه مهمی هستن تو بلاگ های فارسی، هرجا ازشون اسم برده میشه یا یکی شبیهشون از وسط یه متنی رد میشه، می پرن میان میگن تو میخوای منو سکوی پرتاب خودت کنی و از نردبون من بالا بری! آخه داغان(!)، تو که چارپایه هم نیستی با اون طرفدارهای داغان تر از خودت!»، بعد طرف بیاد اعتراض کنه، من بگم «بهرحال حقیقت تلخه، منم به زبون طنز گفتم به کسی برنخوره!» که نشد حرف. حالا شاید واقعا کسی که در موردش این رو نوشتم همچین رفتاری داره، ولی اینی که من نوشتم طنز نیست. تیکه و لیچاره. حالا چهار نفر هم ممکنه بخندن و بیان موافقت کنن. هر چی خنده داره که طنز نیست.
همین که من نوشتم رو شما  خط به خط میتونی به عنوان حق شلیک استفاده کنی. بری همینا رو وسط دعوا بگی.

آخرین نظری که دادی مال پست موقت بوده. منم پیدا نمی کنم. -_-

۲۴ خرداد ۱۸:۱۹ حسین مداحی
راستی. نمیدونستم اونقدر احمق و خودشاخ پنداری که فکر میکنی اونقدر ارزش داری که بخوایم همدیگه رو خبر کنیم!
۲۴ خرداد ۱۸:۲۰ هَشْتْ حَرفى
شیر که تو بیشه نباشه قورباغه هفت تیرکش میشه.
خاله زنک بازی بعضیا وقتی نمایان میشه که میگردن میگردن یه نوشته رو پیدا میکنن و مثل آینه خودشون رو توش میبینن و بعد واکنشى نشون میدن که صرفا در شان خودشونه. اگه شما این نیستی پس واکنشت چیه؟
نشریه ی عصر ما یه زمانی یه مجموعه مقالاتی منتشر میکرد و رفتار سیاسی جناح هارو تحلیل میکرد. اعضای تحریریه بر این باور بودن که تحلیل ها باید جوری باشه که اون جناح ها هرکدوم اون نوشته رو دیدن بگن آره اینا خود ماییم. همین اتفاقم می افتاد. توقیفش کردن :)

چه بدونم بابا.
من یه پست نوشتم برا هر کسی که در آینده میخواد یه چیز خنده دار-حالا طنز، کمدی، استنداپ خنداننده برتر، مخ زنی، هر چی- بنویسه و نمیخواد شبیه یه بچه دبیرستانی موهن به نظر بیاد. حالا شماها گیر دادید به کامنت یه نفر که میخواد این وسط دیده بشه. :))

۲۴ خرداد ۱۸:۲۴ حسین مداحی
راستی. کسی که در جریان نیست بهتره ضِرِّ اضافی نزنه!
۲۴ خرداد ۱۸:۵۹ محمود بنائی
یک سریا به اندازه کافی شخصیت خودشون را توی این نظرات نشون دادن! همونطور که با بعضی رفتارهشون موقع انتخابات! سکوت بهترین جوابه!
راستی من فقط یکی از سختی های طنز نویسی را گفتم با توجه به یکی از پست های اخیر خودم...

خب سکوت کنید دیگه:)) محلشون ندید. ببینید من چه خوب محل نمیدم:))
+شما به این جمله «افراد رو از رو خانواده شون نمیشه شناخت ولی از روی دوست هاشون چرا» اعتقاد دارید؟ :-"

۲۴ خرداد ۱۹:۰۱ حسین مداحی
بعضی ها هم اومدن ضِرِّ اضافی زدن تو نظرات این پست!
۲۴ خرداد ۱۹:۱۳ حسین مداحی
بعضیا نمیتونن ضِرّ نزنن خب. باید حتما از یک چیزی برن بالا.
نمیدونن صاحب این وبلاگ چیزی نداره که ازش برن بالا.
۲۴ خرداد ۱۹:۱۵ محمود بنائی
:)

آره خلاصه اینجوری:))
به نظرتون بهش بگیم زر رو با ز می نویسن یا وایسیم بیشتر خودشو ضایع کنه؟ :))

۲۴ خرداد ۱۹:۲۸ ♫ شباهنگ
دهخدا میگه زر با ز درسته :دی
مرحومان عمید و معین هم همین نظرو دارن


فرهنگ لغاتش را که لامصبان سنگین هم هستند، برمی‌دارد و صحنه را ترک می‌نماید...

چرا لو دادی؟! داشتیم می خندیدیم:))
+سایه فرهنگ لغتت بر سر ما شیخ!

کامنتای آخرتو:)))))))))

+ آهنگ من حتی پارسال یک اهنگی گذاشتم از نوع خارجکی همه بح بح چه چه چقده قشنگهو اینا بعد یکی پوکرفیس طور اومد گفت همش فحشه برش دار:)))
لامصب وقتیم ک دانلودش کردم اسمش همش عدد بود نفهمیدم مال کیه برم قبلش سرچ کنم

اگه الان داریش، برا نرم افزار shazam یا track id پخشش کن بهت میگه آهنگ مال کیه و اسمش چیه. :دی

۲۴ خرداد ۱۹:۴۱ حسین مداحی
ای کاش به جای اون همه سال که فرق گذاشتن و گزاشتن رو به مردم یاد میدادم، میومدم بهتون آموزش عملی گذاشتن رو میدادم که بفهمین باید به شکاف روی دیوار بخندین.
اینو تو خواب دیدم:-/

بازم یادمه اونجام گفتم من اینو تو خواب دیدم:)))

خواب تو خواب دیدم جواب کامنتتو :-/
حس شاخی بهم دست داد😎😎😎

:)) آورین!

۲۴ خرداد ۲۱:۳۴ آقاگل ‌‌
مشکل از اونجایی شروع میشه که یک عده فرق طنز و هجو رو اشتباه میگیرن!
الان دیگه هر کتاب طنزی رو که باز کنین اولین صفحه اش فرق این دوتا رو توضیح داده. باز یک عده نمیگیرن. معلوم نیست چرا. شاید دوست ندارن کتاب بخونن. حتی توی چیزی که اعتقاد دارن توش تخصص دارن! :|

طنز این نیست که من بیام هرجوری دوست دارم و با هر ادبیاتی که خودم میپسندم بنویسم و اسمش رو بزارم طنز. خیلی عذر میخوام ولی تو بعضی جمعا ت.خ.م سگ فحش نیست! ولی توی بعضی جمعا تخم مرغ فحشه. کسی که داعیه طنز نویسی داره میفهمه مخاطب حرفش کیه و چه قشری از مردمه. طنز اینه که حرفت رو بپیچی لای پر قو و انتقادت رو بکنی. لطیف اما برنده. لطیف اما پر از حرف و نکته.

تا حالا یادم نمیاد کسی از طنز یا نوشته هام ناراحت یا دلخور شده باشه. و البته که تا الان هیچوقت خودم رو طنزنویس یا طنزپرداز هم ندونستم.
کامنت ها و پست در کل برام جالب بود. :)

حالا خود من فرق بین هجو و طنز و هزل و کمدی رو نمیدونما :)). فرق آکادمیک و تئوری ایناش رو میگم. :| خیلی هم به چشمم خورده توضیح میدن، یادم نمی مونه. :|

برعکس شما من زیاد مردم رو ناراحت می کنم، چه تو نوشتن جدی، چه تو نوشتن طنز، چه تو حرف زدن حتی. :دی

۲۴ خرداد ۲۱:۳۹ مترسک ‌‌
یه سری هم هستن فراتر از طنز تلخ، فکر می‌کنن هر چقدر بی‌ادبانه‌تر و گستاخانه‌تر مخاطبشون رو مورد عنایت قرار بدن، نقادترن!
حالا این وسطی نیم‌نگاهی به دلقک‌بازی و خندوندن مخاطب «هم» ممکنه داشته باشن :|

طنز تلخ مگه این نبود که یه اتفاق بدی افتاده که ما خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است بهش می نگریم؟ :|

۲۴ خرداد ۲۲:۰۹ نار خاتون
چقد کامنتاش منو یاد وویس های تتلو تو زمان انتخابات انداخت سارا :دی

بیایید آدم های فرصت طلب رو مطرح نکنیم. همینجوری میشه که ترامپ ها رییس جمهور میشنا. :دی
ویدئوی آقاهه که چهارشنبه سر راه اون گروه تروریستا قرار گرفت و بی محلی کرد بهشون ندیدی؟ بی محلی از هر سلاحی بهتره. حتی در برابر داعشم جواب داده. :|

بله منم به شدت متنفرم از "تمسخر" یه عده برای به طنز کشوندنِ یه مطلب و نپذیرفتنِ نویسنده ها بعد از دریافت یه عالمه ری اکشن که بابا این تمسخره نه طنز :|

سلام!

۲۴ خرداد ۲۲:۵۱ گلبول سفید
:silent:

شبیه آواتارت شدی:))))

۲۴ خرداد ۲۳:۰۴ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
جولیک =)))
من چرا یاد قلی افتادم اون صحنه ای که مامان باباش تو کودکی با بیل میکوبیدنش😂
قلی کاراکتر انیمیشن سروش رضایی

ندیدم؟ :-/

۲۴ خرداد ۲۳:۱۰ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
واییی برو ببین آخه بدو 😂😂

باشه خودتو کنترل کن:))

۲۴ خرداد ۲۳:۱۱ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
http://www.aparat.com/v/NY87f/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AB%D8%B1_%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4_%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C

ای بابا :))

حاجى من که نه وبلاگ حضرات رو دارم، نه در جریان الاغ و میمون و امثالهم هستم، ولى ناموساً اون بنده خدا تد که حالا حسابش سواس، این یکى بنده خدا چه حوصله اى داره. هى یه فحش میده میره، میاد مى بینه کسى توجه نکرد فحش بعدیو میده، بعد باز کسى توجه نکرد، سه تا فحش پشت سر هم میده.. :)))

من پنج دیقه داشتم فقط به کامنتاى این بنده خدا مى خندیدم. :)) زنده باد جوان ایرانى آقا. :))

دورى در مورد متن، من موافق نیستم با همه ش. مثلاً همین مورد خودت، نیگا، گیریم با ادبیات تند و تهاجمى -تأکید مى کنم که هیچ پیش زمینه اى ندارم، ممکنه اشتباه کنم. - یه نفر اومده گفته برداشت من از پستت این بوده. تو واکنشت چوب رو که بردارى بود. واکنشت رو نقد نمیکنم به واقع، شخصاً خودت مستحضرى که هیچوقت پاسخگوى هیچ نقدى تو وبلاگم رو نبودم، ولى میگم به نظر من الزامى نداره آدم راه بیفته براى هرکسى که هر برداشت کج و معوجى داره از متنش، توضیح بده.

و رسالت طنز، همیشه گفتم -آیکُن جادوکار ویزنگاموت :همر - نقد مسائل ناخوشاینده. :دى

صلوات محمدى ختم بفرمایید. :))

ببین، من اومدم یه سری ویژگی در مورد پست طنز بد نوشتم. یکی اومده به شخص من لیچار انداخته. من گفتم اگه کسی چیزی بهش برخورده و گفته به فلان دلیل، توضیح بدید یا عذر بخواید. طرف اومده میگه تو کی هستی! تو فلانی! تو بیساری! به «من» چیکار داری! خب من چه توضیحی دارم به همچین شخصیت پارانوییکی بدم؟ کارت روان شناسم رو اسکرین شات کنم براش؟ میگم برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه. :|
اگه مثلا من بیام یه پست بنویسم در مورد اینکه دخترای ایرانی همه شون در حال نخ دادنن-فرض کن پست قبل-و یکی بگه به من توهین شده یا متنت توهین آمیزه،  باید پاسخگوی اون باشم. ولی یکی بیاد بهم بگه تو خودت فلان و بیسار و بهمانی، میزنم تو برجکش.

از پاراگرافم این برداشت نمیشه، ولی منظور من همچه موقعیتیه. ظاهرا باید دقیق تر به موقعیت اشاره می کردم.

نقد مسائل ناخوشایند فرق داره با نوشتن یه متن ناخوشایند در مورد مسائل ناخوشایند و زیر بارِ ناخوشایند بودنِ متن نرفتن به اسم اینکه «خب طنزه، جنبه تونو ببرید بالا!».

۲۵ خرداد ۰۰:۱۳ حسین مداحی
در جریان نیستی ضِرِّ اضافی نزن گل من.
به تو ربطی داره؟! نمیفهمم واقعا. بعضیا خودشونو میان قاطی میکنن. یه جا گیر آوردم واسه نوشتن دارم مینویسم. به هیچکس ربطی نداره.

خب.
دو راه مقتضی پیش روی شما هست.
الف-ساکت شی. اینجایی که شما «گیر آوردی» وبلاگ منه. من تا یه جایی بر می تابم که اشخاص بیان اینجا هر چی دوست دارن بگن. و اون جا جاییه که مخاطب خودمم نه رفیقم.
ب-گزارش شی به بیان، و وبلاگت و خودت و دم و دستگاهت با هم به فنای عظما بره.

به رفیقتم بگو جمع کنه بند و بساطشو.

عخى. =))))))))

من شرمنده م.

۲۵ خرداد ۰۰:۲۸ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
دیدیییی؟
خود کاراکتره لعنتی اه دل درد گرفتم😂😂 از خنده مردم

رها کنید.

۲۵ خرداد ۰۰:۴۳ هَشْتْ حَرفى
انواع خاطرات و ماجراهای خنده داری که میخواید جور شده ها:)) ته کامنتا نمیخواید ذکر کنید قول داده شده در متن را؟ :))

ته پست باید ذکر کنم:)

۲۵ خرداد ۰۰:۴۶ هَشْتْ حَرفى
آها ته پست :| نوشتم کامنتا مگه؟ :|

ته کامنتا گفتی!

۲۵ خرداد ۰۰:۴۹ هَشْتْ حَرفى
خسته اید شما ولی :)) مشخصه !

دارم اونور پست میزنم، تو گوشم وویس جلسه شونزدهم مهندسی اینترنته، اینورم یکی داره ازم می پرسه چطور از تو تصویر فیس دیتکت میکنن :))

۲۵ خرداد ۰۰:۵۵ هَشْتْ حَرفى
پست رو که میفهمم. وویس رو هم :)) یک دورانی با شما هم رشته بودیم :) در دانشگاهی آن طرف تر از شما. در مورد دیتکتم اشاره میکنن بهش، خودش میشه :|

:)) ای فیس بیا دیتکت شو!

۲۵ خرداد ۰۱:۳۷ سِناتور تِد
علی رغم میلِ باطنیم که نمیخواستم تنش ایجاد شه و این اتفاقات بیفته، حتی با اینکه انواعِ توهین ها تو کامنت ها بهم شد، اونم بخاطرِ بی ادبی و بی شعوریِ شخصِ دیگه، دوست داشتم دیگه کامنت ندم، ولی لازم میدونم هرگونه ارتباط با کامنت های حسین مداحی که از قضا منتسب به بنده و دوستم محسوب میشه و نمیدونم چرا داره این کارا رو میکنه و بارها تو وبلاگش ازش خواستم که کافیه و اینکارو نکن و ... و گوش نداد رو رد کنم و از اونجایی که ادب و شعورِ حسین قد نمیده که بیاد و معذرت بخواد، بنده از طرفِ ایشون که خیلیا دوست دارن ربطش بدن به من که من فرستادمش که بی ادبی و توهین کنه، معذرت میخوام از همه ی دوستان و جولیک خانم! اگه بی ادبی ای شده من عذر میخوام! ولی نمیدونم چرا جولیک خانم علاقه داره این عقیده رو تلقیین کنه که من از حسین خواستم بیاد و این کامنت ها رو بده! من خودم دست دارم و میتونم بیام حرف بزنم! هرچی لازم بود رو تو کامنتِ خودم گفتم و لازم دونستم سکوت کنم! بنده مسئولِ بی ادبی و بیشعوریِ یکی دیگه نیستم! ولی معذرت میخوام از طرفِ حسین! فقط بخاطر اینکه دلیلِ این اشتباهش دفاع از من بوده!
موفق و شاد باشید.

خیلی ممنون.

۲۵ خرداد ۰۲:۰۳ امین ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
این‌که گفتی بین طنز و توهین و مسخره‌کردن (هجو) تفاوت هست رو، موافقم. و این‌که معمولن هجو با کمی لغزش، می‌شه یه متن مزخرف رو هم، همین‌طور؛ اما خب هجو اگر زیبایی شناختی‌های مربوطه رو داشته باشه، بد نیست و ارزش هنری هم داره. که مثلن هجو سرایان زیاد و القصه حکیمی هم در زبان‌فارسی داشتیم؛ غیر از هجویاتی که سعدی و حافظ و خاقانی سرودند.
منتها، یک آپشن‌ـه شعور لازم هست، که شخض بفهمه کجا نیاز به طنز هست و کجا هجو. فی‌المثل استندآپ‌ها، اشعار و متونی که با محوریت ترامپ نوشته می‌شه، هجو هست نه طنز. و بعضا خیلی هم هنرمندانه ساخته و پرداخته شده و ارزش هنری هم داره، و مثلن اگر طنر برای ترامپ گفته بشه، جای ایراد و نشان از هوش هنری ضعیف هنرمند داره. چون مثلن در طنز، امید به اصلاح هست و در هجو، هیچ امیدی به اصلاح امور نیست.

پ.ن: در مورد کامنت‌های ذیل پست؛ کاش بَیان، برای کاربران‌ش، رده‌سنی بگذاره، یا حتی‌الامکان رضایت نامه‌ی اولیا بگیره از کسانی که با سنین کم و اذهان کودکانه (خرس‌مُ بدین برم و می‌رم رفیق‌مُ می‌آرم و ...) وارد این فضا می‌شن. در این صورت فضای وب فارسی رشد دو چندانی خواهد کرد؛ به هرحال، وب‌ فارسی هنوز نوپاست و نیاز به باگ گیری داره!

صادقانه بگم نمیدونم هجو چیه. :دی بنابراین الان مطمئن نیستم منظورتون از اینکه هجو بعضی جاها لازمه دقیقا چیه.

پ.ن. : بابا من وقتی وارد بلاگستان شدم دوازده سالم بود، اگه این کار رو می کردن میرفتم فیس بوک تباه می شدما :))

۲۵ خرداد ۰۳:۳۱ مهر2خت 69
مرسی مفید بود:)

اسکار آرامشِ پس از طوفان ترین کامنت سال به شما تعلق می گیره:)))))))

۲۵ خرداد ۰۴:۲۷ مهرداد ارسنجانی
حوصله داری؟
ببخشید بیشتر از اون چیزی که منظورم بود لحن سوالی داشت، بیشتر منظورم این بود که، چه حوصله ای داریا...

و اینکه کامنتا رو میخونی هم جالبه ها، من متوجه شدم بیشعوری به وبلاگ نویسا هم سرایت کرده، خیلی ویروسِ عجیبیه لعنتی.

مگه ما پیامبر بودیم قبلا برادر؟:)) تو همه قشری بیشعور هس، از بالا گرفته تا پایین:دی

متاسفانه من هیییچگونه حوزه ی تخصصی ای ندارم :((((
خیلی وحشتناکه نه؟ ادم توی این سنوسال حوزه تخصصی نداشته باشه :( الان باز یادم افتاد =((((( برم خودمو از پنجره بندازم بیرون :((((

عه یه جوری خفن وارد شدی من خوف کردم گفتم چه جسارتا کردم:)))

من تو مقوله ی طنزی که حقایق تلخ رو بیان می کنه و یا همون نقد می کنه, قلم کلنگ همساده پسر رو دوس دارم :-)
Kolang.blog.ir اگه خواستین به هر حال یه نگاهی بندازین :دی

میشناسمش:دی

۲۵ خرداد ۰۵:۵۴ ماهی کوچولو
من دقیق نمیتونم بگم هجو اینه طنز اینه ولی هجو فقط هجوای سعدی و باباطاهر :)) یعنی من فکر میکردم ایرج میرزا هجو میگه تا اینکه با هجو سعدی و باباطاهر آشنا شدم :))

چه ادیب :|
ما یه کلیات سعدی در منزل داریم که من تا حالا شاید...سه چهار بار رفته باشم سرش :دی

۲۵ خرداد ۰۸:۱۷ مریــــ ـــــم
be calm gilr
:))))))

میدونستید یکی از عوامل تبدیل شدن بحث های عادی به دعوا اینه که یه عده گوشه رینگ وایمیستن هی میگن خونسرد باشین دعوا نکنین؟
میدونستین یکی از عوامل عصبی شدن من اینه که وقتی عصبی نیستم بهم میگن عصبی نباش؟
خب حالا می دونین. برا بار دوم.
بار سوم حق شلیک دارم.

مرز بین بامزه بودن و بی ادب بودن واقعاً باریکه...

ما یه ناظمی داشتیم که یک چادری داشت خفاش طوری، بعد از دور که دستهای چادرش را می آورد بالا و جیغ می کشید می شد عین برونکا* :)

* البته نمی دونم برونکا را می دونی چی هست یا نه، یه شخصیت کارتونی منفی بود تو یه کارتونی به اسم چوبین :-)

نه سنم به چوبین قد نمیده متاسفانه :دی در حد همون پلیس جوان بلدم:دی

۲۵ خرداد ۲۲:۴۹ مترسک ‌‌
منظورم نوع دیگه‌ای از طنز تلخ بود؛ طنزی که می‌خندونه ولی مخاطب هم خودش می‌دونه که خنده نداره، گریه داره!
هر چند اون تعریف مد نظر شما «هم» می‌تونست باشه :)

منم منظورم همین بود، بد گفتم گمونم:دی

۲۵ خرداد ۲۲:۵۴ مترسک ‌‌
معمولاً حوصله‌ام نمی‌کشه بیش‌تر از 4-5 تا کامنت رو بخونم اما تک تک کامنتای این پست رو خوندم؛ جداً درک نمی‌کنم چرا ما نمی‌تونیم یه دیالوگ سالم و بدون اهانتی در کنار هم داشته باشیم؟ ناراحت کننده است :/

ما میتونیم، یه عده هستن که نمیتونن:))

نبابا
اخه من خودم یبار اومدم ورود کنم، بعد نشستم به تحقیق و مطالعه و با خودم گفتم بیا ورود نکنیم. نظرت؟ :د

بعد خودت چه جوابی داد؟

اصن وِلَکِن اینا رو !
خودت خوبی ؟ حالت چطوره ؟ خانواده خوبن ؟ و از این دست سوالات :/

عشقم(!) سالگرد واقعه اومدی رو بقایای قربانیان ندای "ولش کن" سر میدی؟ :)) تموم شد قضیه!

۲۶ خرداد ۱۲:۲۲ مانا کالو
وای از سوت ناظم ها ... هنوز که هنوزه می تونم تیزی شو ته گوشم حس کنم -_-

جیغ و سوت با هم:| بابا تونل وحشته مگر ناظم گرامی؟ :|

۲۶ خرداد ۱۳:۲۲ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
:دی
بذار همت کنم کامنتای این پست به صد برسه =)

یه نفری تنها تنها؟

۲۶ خرداد ۱۳:۳۹ سفره خاتون
عجب ناظمی داشتید!و به عنوان یه بچه ی پنجم دبستانی خیلی هم جالب بوده کارتون بنظرم!
ما ناظممون ساختارشکن بود ، فوق العاده مهربون و دلسوز!ولی امان از دبیر پرورشی:| یه تنه قصد داشت همه رو ادب کنه:|

متن خوبی نبود به نظر خودم هم، مصداق بارز به عقب برمیگردی و میبینی...فلان:))

۲۶ خرداد ۱۷:۳۷ • عالمه •
من از اون اولشم توی کار انتقاد بودم! یعنی انشا که می‌نوشتم و به وضعیت کذایی _از اون اولشم روز خوش ندیدیم_ اعتراض می‌کردم بعدش بچه‌ها هیجان‌زده میشدن و هی تشویق، تشویق! ولی خب هیچوقت به گوش مدیر و ناظم نرسید که یکم سر و سامون بدن به اوضاع. البته حضوری تجمع میکردیما. یادمه دوران راهنمایی 46 نفر بودیم و همه به جز یک نفرمون برا هر چیز که اعتراض داشتیم دم دفتر جمع می‌شدیم! D: معمولن هم به خواسته‌هامون میرسیدیم.

هرگز همچه اتحادی رو تجربه نکردم من :دی

۲۷ خرداد ۰۸:۱۰ مریــــ ـــــم
خشم جولیک
:|

همانا!

یا من دیر رسیدم یا زود تمام شد . :\

به چی دیر رسیدی؟

76 تا کامنت خوندم.

خسته نباشی! به جایی هم رسیدی؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک