حقوق برابر نخواستیم اصن، مرسی، اه!

روزی که مردان سرزمینم متوجه بشن هر دختری که باهاشون حرف زده، قصد نخ دادن نداشته، عاشقشون نشده، دلش براشون تنگ نشده، و خیلی ساده و ابتدایی ممکنه که یه سوالی داشته یا میخواسته یه موضوعی رو در میون بذاره که به عشق و عاشقی ربطی نداره، اون روز قطع یقین عید خواهد بود.

۲۱ لایک
۲۳ خرداد ۰۳:۱۳ دکتر میم
شمام حالا هرکسی رو به عنوان مردان سرزمینت نبین!

ای بابا کاش هر کسی بود. آشنان :|

۲۳ خرداد ۰۳:۲۹ آقاگل ‌‌
همین که دکتر گفت.
همین

هر کسی نیستن خب، آشنان، در و همسایه ن، بچه های رادیو ان حتی :-"

۲۳ خرداد ۰۳:۵۶ شارلِ پَنجُم
همین سوءتفاهما اساس خیلی از زندگیاست :))

:| برو بچه :|

۲۳ خرداد ۰۴:۲۲ اسمم محموده
دیدگاه برعکس این رو دارم من، که البته شایع تره از دیدگاه تو (فکرکنم)
کلا چی میشد مردم پیش خودشون فکر خاصی نمیکردن؟ میمردن؟

دیدگاه برعکس یعنی دخترا این فکر رو نکنن؟ یا پسرا این فکر رو بکنن؟
آنگاه فرق انسان با توله شیر چه بود؟ :))

۲۳ خرداد ۰۴:۲۷ ♫ شباهنگ
ماجرا از اونجا شروع شد که بشر از یه جا به بعد دید نمیتونه مستقیم حرفشو بزنه

یه روز بهاری...:))

بعد حالا وقتی م داری واقعا نخ میدی نمی گیرن -_-
کلا چپکی ن ملت :))

من انقد متهم به نخ دادن میشم که اگه از کسی خوشمم بیاد مجبورم بشینم خودش ابراز علاقه کنه که دهنم سرویس نشه که چرا انقد نخ دادی :|

من تجربه ی روبرو شدن با همچین موجوداتی و با این سطح از شعور رو خدا رو شکر تا حالا نداشتم :|

هاله لویا!

۲۳ خرداد ۰۵:۲۳ دکتر میم
«اوسگول» که آشنا و غیر آشنا نداره!
دفعه بعد طناب بده بهش،، که بره توو چاه ⁦:-)⁩

به برخورد سرد بسنده می کنیم فعلا :دی

۲۳ خرداد ۰۸:۰۵ لیمو ‌‌
اون روز، روز رستاخیزه باور کن :|

:)))))))))))

۲۳ خرداد ۱۰:۰۷ مریــــ ـــــم
همین باعث خاص بودنمون شده

نوموخوام:(

۲۳ خرداد ۱۱:۰۷ مهدی صالح پور
با یه بارش این فکر رو نمی‌کنیم؛ با تکرارِ چندباره‌ش این فکر رو می‌کنیم! :))

حواسم باشه براتون کامنت نذارم پ:|

۲۳ خرداد ۱۲:۳۱ مَـهدی (میرزای قدیم)
اینجاست که یاد این مثل میفتم که میگه:
بُزَک نمیر بهار میاد/کُمبزه با خیار میاد...

کافر همه را به کیش خود پندارد!

اعتماد بنفسشون آخه اعتماد به سقفه:-/

چی بگم :|

۲۳ خرداد ۱۵:۱۰ گلبول سفید
امثال اینا زیادن، یعنی پسرایی که هر دختری باهاشون حرف میزنه فکر میکنن قصد برقراری روابط عاشقانه داره، و دخترایی که هر پسر واجد شرایطـ!ـی باهاشون حرف بزنه، خودشون رو در لباس عروس مجسم میکنن! :|

مرسی مهندس :|

۲۳ خرداد ۱۶:۰۰ قاسم صفایی نژاد
بنده همیشه هم به خانمم، هم به دخترم توصیه می‌کرده‌ام در عین حال که باید لباستان برجستگی‌های بدن را نشان ندهد، لباس برازنده آبرومند بپوشید؛ لباس خوب بپوشید نه لباس جاذبه‌دار؛ لباس خوب، لباس محترمانه. و بعد هم تأکید می‌کنم که در کوچه که راه می‌روید گردن‌شق راه بروید! معلوم باشد که شما زن مسلمان هستید؛ «العزه لله و لرسوله و للمومنین». باید عزیز باشید!
باید عادت داشته باشیم سربلند باشیم. چه کم داریم؟! چرا احساس حقارت می‌کنیم؟ تأکید می‌کنم خانم‌ها پوشش داشته باشند اما در خیابان با شخصیت راه بروند، با شخصیت برخورد کنند! به آقایان توصیه می‌کنم که در تربیت خانم‌ها و دخترها به آنها میدان عرض اندام کردن و میدان شخصیت داشتن بدهید! بگذارید بتوانند در مجامع حرفشان را بزنند! آنچه قرآن دستور می‌دهد این است که «لا تخضعن بالقول» یعنی با ادا و اطوار و نازک کردن صدا صحبت نکنید! اما صحبت بکنید، سوال بکنید، حرفتان را بزنید، اظهار نظر بکنید، عقیده‌تان را بگویید، در مجامعی که حتی به عنوان مجامع اسلامی تشکیل می‌دهید خانم‌ها نظراتشان را بیان بکنند، حرف‌هایشان را بگویند. البته باید کوشش کنید مجامعتان در حد اعلای نزاهت، تنزه، طهارت و قداست باقی بماند. در این بعد خودسازی داشته باشید.

سه گونه اسلام، صفحه 63
نویسنده: شهید بهشتی

توصیه ای هم که کلا به برادران نداشتن که نگاهت و اینا. مرسی :))
این روشنفکرمون بوده تازه.

۲۳ خرداد ۲۰:۰۲ مترسک ‌‌
دقیقاً همین معضل رو توی دانشگاه داشتم منتها حالت معکوسش؛ یعنی بقیه فکر می‌کردن اون خانم داره به من نخ میده یا من به اون! در حالی که نهایتاً داشتیم درباه زمان تبادل جزوه، تاریخ تعیین می‌کردیم!

بقیه خیلی علاقه داشتن شوهرت بدن برادر:))

۲۴ خرداد ۰۹:۵۷ مَـهدی (میرزای قدیم)
انگار اینجا متوجه منظورم نشدی که تهش گفتی کافر همه را..... عب بنداره

نه دیدم ضرب المثله، منم یه ضرب المثل مرتبط پروندم، متوجه شدم! ببخشید فک کنم بد بیان شد :دی

۲۴ خرداد ۱۲:۴۹ قاسم صفایی نژاد
فکر کنم نباید برای شما بخشی از کتاب رو ارجاع داد. چون فکر میکنید کل کتاب اینه و شهید بهشتی در همه جای کتاب همین جمله رو تکرار کرده.
شما روشنفکرشون هستید تازه :))

انگار به آقایون چیزی گفته واقعا:)) گفته بود؟ کسی جز خدا اون هم در یک آیه که هرگز نقل قول نمیشه چیزی گفته به آقایون؟

من کجام روشنفکره؟ من آنارشیست شاید باشم، روشنفکر قطعا نیستم:|

۲۴ خرداد ۱۲:۵۲ قاسم صفایی نژاد
این نکته هم باید اضافه کنم که جمله شهید بهشتی رو در تایید پست شما گذاشته بودم که زنها باید حرفشون رو بزنن و راحت در جامعه عقایدشون رو بیان کنند. اما گویا با تمرکز کافی نخوندید.

مشکلی با اون قسمت ندارم، با این قسمت دارم که زن ها خودتونو بپوشونید و گردنتونو صاف بگیرید و جدی باشید و حرفتونو بزنید. مرد ها اجازه بدید متعلقاتتون حرف بزنن!


ببخشید اگه لحنم تند بوده. من مشکلی با شخص شما ندارما. با تز دهندگان "خب مرد بذاره متعلقاتش فلان کنه" که بعدش فکر می کنن اوکی دیگه حقوق زن رو هم دادیم رفت مشکل دارم. 
:دی
باز من شرمنده.

۲۴ خرداد ۱۳:۱۴ مهدی صالح پور
شوخی کردم ها؛ نوع برخورد خیلی مهمه؛ و اینکه آدم ها با هم متفاوتن... یکی طناب هم بدی نمی گیره و یکی سرِنخ رو هم ببینه، نخ دادن قلمداد میکنه. هم دختر و هم پسر جنس برخوردشون مهمه.

میدونم:))

بیشتر برخورد های مجازی بوده راستش. شاید باید شفاف تر بنویسم مکالماتمو. نمیدونم:-؟

۲۴ خرداد ۱۶:۳۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خخخخخ
آخه برعکسش هم هست! در مورد دختران سرزمینمون!!!!

من با دختران سرزمینم مشکل نداشتم تا کنون :|

مشکل ما همینه، که دخترـه فکر می‌کنه ،"که پسره فکر می‌کنه که دخترـه عاشقش شده، دلش براش تنگ شده یا هر مزخرفات دیگه‌ای". نفهمیدی دوباره بخون!

نه جان دل برادر مستقیما اینا رو به سمع و نظرم رسوندن برادران:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک