اومد؟ نیومد؟

من یک مشکل اساسی دارم، نمیفهمم کی ملت در حال تعارف کردن هستن، کی واقعا منظورشون همونه که میگن.

از اونجا که خودم معمولا تعارف نمی کنم، یک اصل ساده در زندگی خودم تعبیه کردم که منو از درگیری برای کشف مقصود اصلی ملت، می رهانه: همیشه فرض می کنم طرف داره راست میگه و همونی که میگه منظورشه.

طایفه ما از هر دو طرف شدیدا تعارفی هستن و در نتیجه وقتی من میزبان باشم- و خواهرم و بابام نباشن که کنترلم کنن- بسیار بهشون سخت میگذره. مثلا یک مورد داریم که میاد خونه ما اصرار داره ظرف ها رو بشوره. خب لطف می کنی بزرگوار، مراقب بشقاب های چینی هم باش نشکنن -شربت آلبالوی خود را هم میزند و پا روی پا می اندازد-. یا یه کدبانوی گرامی داریم که یه سری اومده بود خونه مون، ما سبزی خریده بودیم رو اوپن مونده بود؛ هر چقدر گفتیم بابا اینا رو وسط مهمونی لازم نداریم که، بذار سر جاش باشه بعدا رسیدگی می کنم به گوشش نرفت؛ آبکش پیدا کرد و یک کیلوسبزی رو پاک کرد دست تنها. منم نشستم نگاهش کردم و لبخند تحویلش دادم. من نمیخواستم اون سبزیا رو فعلا پاک کنم به هر دلیلی، تو خونه خودم که نمیتونی با شوخی و خنده و تعارف و لبخند کار بتراشی برام. اگرم خیلی سبزیا رو اعصابته یا برو خونه تون یا کظم غیظ کن یا خودت پاک کن ویرت بخسبه.

اما فکر می کنید این کار من تاثیر داشته و ملت دست از تعارف کردن برداشته ن؟ حاشا و کلا. همکنون سه ساعت و چهل دقیقه به اذان مغرب مونده، نه تنها شام داریم بلکه به اندازه سحری هم غذا هست. لکن یک تعارفی عصبانی تو آشپزخونه داره لوبیاپلو بار میذاره و هر چند وقت یه بار یه چیزی دلنگ دولونگ کنان پرتاب میشه زمین که یعنی بیاید جلوی منو بگیرید، من الکی گفتم میخوام غذا بذارم که شام تکراری نخوریم.

-دست زیر چانه به پنجره آشپزخانه خیره می شود و به حال فرهنگ عجیب آریایی افسوس می خورد-

۳۰ لایک
عااااالی

واقن؟

۱۲ خرداد ۱۷:۴۳ قطعه سپید
کار خوبی میکنین 😁😁😁

میدونم:دی

۱۲ خرداد ۱۷:۴۴ شیمیست خط خطی
ای جاااانم
خیلی سیستمتو دوست دارم، آفرین :)))

مرسی عروس:دی

۱۲ خرداد ۱۷:۵۵ محمود بنائی
ببخشید، ولی تقریبا یک نوع خودآزاری هست که گاهی به مردم آزاری هم تبدیل میشه. یا تعارف الکی نکنید یا اینجوری بخورین تا دستتون نسوزه :)

بلی، همانا!

منم همینم :دی
والا چرا خو الکی تعارف میکنن وقتی تو دلشون خدا خدا میکنن که طرف قبول نکنه و خودش انجام بده :/
یا مثلا طرف میگه بفرمایید تو دم در بده و اینا در حالی که تو میدونی داره دروع میگه و اگه قبول کنی و بری تو کلی فحشت میده و میگه فقط یه تعارف بودا :|

:))))

نه دیگه بیاید تو رو متوجه میشم معمولا:دی

۱۲ خرداد ۱۸:۲۳ ♫ شباهنگ
من این جور وقتا از طرف می‌پرسم تعارف می‌کنی یا جدی میگی
و چون ملت می‌دونن که گزاره‌شونو جدی تلقی می‌کنم، معمولاً در ارتباط با من تعارف الکی نمی‌کنن. اون ملت شریفی که هنوز نمی‌دونن من اینجوری‌ام، کافیه یکی دو بار جدّیت منو تجربه کنن، بعدش دیگه حداقل در ارتباط با من تعارفو می‌ذارن کنار

آخه مثلا عمه شصت ساله ت اومده تو آشپزخونه داره قاشقی که باهاش خورش رو چشیدی برمیداره بشوره میگی جدی میخوای بشوری یا تعارف می کنی؟:)) نمیشه که:|

:)))
هاررهاااار*_*
من بهت افتخار میکنم

مرسی باهار با صدای هااار هااار:))

۱۲ خرداد ۱۸:۳۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
خیلییییی خوب:)))))))

من بی نظیرم! :))))

۱۲ خرداد ۱۸:۴۹ مرتضی خیری
من هم به نسبت خفیف تر همینطوریم.
زیاد مشکلی با تعارف و اینا ندارم. بیشتر مشکلم با شوخی کردنه. نمیدونم طرف جدی میگه یا شوخی میکنه.

در اون موارد من تفسیر به رای می کنم:دی

منم کلا با تعارف مشکل دارم خخخ هرکسم خیلی تعارف کنه ضرر میکنه جلو من

ای بابا.

۱۲ خرداد ۱۹:۰۱ نیمچه مهندس ...
من علاوه بر تعارف،شوخی و جدی بودن بعضیها رو هم نمیفهمم.
اینارو جدا از این بذار که تیکه هم نمیتونم بندازم و اگه بندازم مجبورم واسه طرف توضیح بدم یعنی چی اینی که گفتم.انگار خیلی خارجکی تیکه انداخته باشم.رو همین حساب تیکه انداختن رو هم کنار گذاشتم.
تو خیلی خوبی جولیک:))
تو تاکسی چیکار میکنی وقتی راننده بهت بگه قابل نداره ؟
من چند باری تصمیم گرفته بودم جدی بگیرم.

قابل نداره تعارف محسوب نمیشه دیگه، مث انگلیسیا که در مورد آب و هوا حرف میزنن برا باز کردن سر صحبت ما هم میگیم که مکالمه بچرخه:دی

۱۲ خرداد ۱۹:۰۳ رفیعه رجعتی
پیشنهاد میکنم این رویه رو ادامه بدی، چون نه تنها این رسم مانوس و منحوس رو یک تنه از بین میبری، بلکه رفت و آمد های فامیلی هم ریشه کن میکنی با این حرکتت :|

گفتم که، هچ گونه تاثیری ننهاده رو اهل تعارف!

چرا انقدر خودشونو زجر میدن واقعا؟
منم همینطوری ام اکثرا تو مهمونی ها بعد شام با یه لبخند ملیح و چایی به دست کنار بابام و بقیه مردا میشینم و هر ازگاهی به بحث های خانوم هایی که به زور خودشونو چپوندن تو یه اشپزخونه فسقلی تاسف میخورم
کاری بیشتر از این نمیتونم بکنم :))

من تو مهمونی تا جایی که حس کنم معذب نیستم میشینم، جایی که معذب بشم کار می کنم و تا جایی که از بین بره ادامه میدم:دی

واای منم خیلی از تعارف کردن بدم میاد. خیلی آ:/
بعد مردم هرچی میگن همون اول قبول میکنم سریع!
بیچاره ها اصلن هم بلد نیستم بهشون تعارف کنم. تنها باشم مهمون بیاد خونمون یا باید خودشون از خودشون پذیرایی کنن یا انقد گشنگی تحمل کنن تا یکی بیاد خونه ازشون پذیرایی کنه:دی

بابا دیگه پذیرایی تعارف نیست که:)) پذیراییو بکن شما:))

۱۲ خرداد ۲۰:۴۹ ماهی کوچولو
عین خودمی‌:))
خیالت راحت من اگه بهت گفتم بذار فلان کار رو بکنم تعارف نیست :)) و از اونام که همیشه تعارف زدن بهشون اومد داره و سریع میگن باشه انجام بده :)) به منم نباید تعارف بزنن چون من تعارف برداشت نمیکنم ادا بیام بگم نه :))

باشه پس مراقب خودت باش -کلاه کابوی اش را روی سر گذاشته کاهی که مشغول جویدنش بود را سر می دهد آن طرف لپش-

۱۲ خرداد ۲۱:۲۷ اسمم محموده
رضا اصلان از پدرش وقتی که تازه رفته بود آمریکا تعریف میکرد، میگفت هرجا کار میگرفته، بعد از اتمام کارش برای ملت، وقتی طرف میخواسته پول بده اینم به سبک ایرانی تعارف میکرده و مثلا میگفته خواهش میکنم، نمیتونم ازتون پول بگیرم و این حرفا، طرفم میزاشته میرفته :))

طفل معصوم باباهه:))

خخخ من ک تعارفی نبودم هنوزم اونچنان نیستم ولی امان ازین راننده تاکسیا

التماس می کنم خخخ نخندید. برای تارهای صوتی تون خوب نیست. :(

۱۳ خرداد ۰۱:۰۵ یک عدد علی
این مزیت های بزرگ توی هر فامیلی پیدا نمیشه
برای رسیدن به موفقیت باید حداکثر استفاده رو ازش برد

کدام مزیت؟

۱۳ خرداد ۰۲:۲۵ the moonwalker
شما عاالى عمل کردى :))))))))))

عالی و بی تاثیر!

۱۳ خرداد ۰۳:۱۰ قاسم صفایی نژاد
منم چون تعارفی نیستم اغلب اوقات مشکل دارم . درکتون میکنم

مرسی که درک می کنید:دی

جالب این راننده تاکسیان که میگن قالبتو نداره، و اگه پولشونو ندی با بیل دنبالت می کنن :))

یه کلیپ بود از یه ایرانی تو آلمان، دوستش مثلا از هرچیش تعریف میکرد می گف قابلتو نداره مال تو؟ و خلاصه در نهایت آلمانیه کتشو دوچرخه شو هرچی که داشت رو ورداشت برد :))

+تو مهمونیا که خییلی جالبه، اونروزی من رفتم گفتم آقا بکشید کنار من میخوام ظرفارو بشورم، 10 دقه تمام هم مصرانه داشتم اصرار می کردم و خانوما به جملاتی از قبیل ناخنات خراب میشه، دستات زشت میشه، هروخ رفتی خونه شوعر فلان، و ... ردم کردن که برم بشینم. باز چن بار خواستم چایی ببرم نذاشتن. اونروزی شنیدم که خانم صابخونه درباره ی من فرموده که فلانی اونروز دست به سیاه سفید نزد :|
خب بابا، تعارف می کنید بکنید. دودش میره تو چش خودتون. حداقل واکنش هارو هم بپذیرید -_-

باید میگفت تنک یو یور آیز سی بیوتیفول:دی

خب حالا فرموده باشه. ما یه دختر دایی داریم که از وقتی انقد بوده-با دست حد فاصل شصت و اشاره اش را نشان می دهد- تا الان که دانشجوعه تو همه مهمونیا نشسته فقط. یعنی حتی پا نمیشه برقصه تو عروسی:)) کسی هم چیزی پشتش نمیگه. لااقل جلوی من که کسی نگفته.
من اونقدر تو فامیل محبوبیت پایینی دارم که آقا جهنم اینم روش:))

۱۳ خرداد ۰۴:۴۴ شارلِ پَنجُم
ولی من سعی میکنم تعارف ها را درک نموده، لحن ها را بسنجم و با استراتژی درست جلو برم که ملت فکر نکنن بدهکارشونم :| میرن پشت سر آدم حرف میزنن، مقبولیت اجتماعیمون میاد پایین :)) فردا میخوایم رئیس جمهور شیم رای نمیاریم اونوقت :))))))

شارل پنجم همون شاه فرانسه نبود که ژاندارک رو به فرانسوی ها فروخت؟

هشتگ دانستنی: ژان دارک اصلش ژان د آرک عه. ژان آو آرک ترجمه میشه به انگلیسی:دی

۱۳ خرداد ۱۰:۲۵ مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
من همونی ام که همیشه و همه وقت به همه در جواب تعارف میکنی؟
میگم نه بابا تعارف ندارم که باهات
و درواقع دارم دارم خیلیم دارم
اینقد سر این تعارف من تو خونه ی عمم ظرف شستم که دستام فنا شدن
یه بار عقیقه داشت خونشون اینقد تعارف خرکی زدم :-/500 تا ظرف و تک و تنها 4 ساعته شستم
هعی....

رها کن، واس خودت بهتره! :دی

من معمولا تعارف ندارم...ولی خب فقط دوستای نزدیکم اینو میدونن :) بندگان خدا عادت کردن به کارای من.ولی خانواده بهم گیر میدن که چرا مثلا بلند نمیشی اون جارو رو از دست زن داییت بگیری،زشته پاشو برو ظرفا روبشور،و فلان و بهمان :|
بعد اینو تصور کن که من از کار کردن تو خونه کسی بدم میاد.خیلی.چون یا یه چیزی رو می زنی میشکنی خونش میفته گردنت،یا میگن مثلا ظرفا رو اینجوری شست من بدم میاد.خیلیا حساسن رو این قضایا.اینه که من ترجیح میدم بهم بگن دست به سیاه و سفید نمی زنی تا این که بهم بگن فلان کارو بد انجام دادی :دی مامانم بعد از چندین و چند بار دعوا کردن با من دیگه تا یه حدی دستش اومده که من تو خونه کسی قرار نیست کاری بکنم،ولی نکته جالب اینه که یهو دختر خاله م تو جمع بلند میشه میگه فائزه پاشو بریم ظرفا رو بشوریم :|
تو این جور مواقعم با این که حسابی از دستش عصبانی میشم ولی همچنان مقاومت میکنم :))


نتیجه اخلاقی اینه که،تعارف کمش خوبه.دیگه شورشو درنیاریم :دی

قبول ندارم که کمش خوبه. مثلا قابل نداره در جواب فلان چیزت قشنگه خب به معنی بکن ببر نیس، ولی همونم ملت  بکن ببر برداشت می کنن:دی

و البته از انتظار تعارف هم نمی‌شه گذشت:

- یارو تا جلو درش رفتیم یه بفرما نزد خونش.
- فقط منتظر بود من یه بفرما بزنم تا دست تو جیبش نکنه.
- کل باقالی پلوش رو تکی خورد. ناکس یه تعارفم نزد.

دیگه من مسئول توقعات ملت نیستم که:دی ملت هم خیلی از توقعات من ضعیف تر عمل می کنن:دی

۱۳ خرداد ۱۵:۳۵ بهارِ نارنجِ شجاع
از دست تووو
:))))))))))))))))
قیافتو که تصور میکنم تو اون لحظه ها:))))
:*

:دی

۱۳ خرداد ۱۵:۴۸ مهر2خت 69
همین جوری ادامه بدی به حول و قوه الهی نایلون منقرض میشه:دی
+یعنی یکی بیاد جلوی منو بگیره!!!=)))))))))))

نایلون؟

۱۳ خرداد ۱۵:۴۸ مهر2خت 69
نسلشون*

نایلون؟؟

۱۳ خرداد ۲۰:۱۱ حسان علی آبادی
کلا من تعارف رو دوست دارم

شدن یا کردن؟

حالا که بر اهل تعارف بی تاثیره تو همچنان ادامه بده تا حداقل یه ذره از کارات کمتر بشه!!!!
(نصایح یک عدد شیرازی!!)
:)))

کارم کمتر بشه اعصاب خردیش بازم هست.

۱۴ خرداد ۰۱:۵۱ یک عدد علی
عطف به کامنت قبلی:
مزیت مورد نظر همان اهل تعارف بودن فامیل می باشد، به اینصورت که با استفاده از تعارفی بودن فک و فامیل ،کارهای عقب مانده خانه را بصورت کاملا زیرپوستی و ملو به آنها در طی یک تعارف حواله نموده و باعث پیشبرد امور خواهیم شد. دی!

:-؟

۱۴ خرداد ۰۱:۵۲ N ـــــــ
یکی از تعریف های کوتاهی که واسه تعارف هست اینه که تعارف یه فهم جمعی

ظاهرا من نفهمم -__-
هیچوقت نمی تونم تشخیص بدم منظور ادما چیه ؟
البته دور و وریام یاد گرفتن با من اصلااا تعارف ندارن دیگه :)

دور و بری های من متاسفانه سنشون از آموختن رد شده:دی

@یک عدد علی!
آره منظورم همین بود! :))))

@خودت
وا اعصاب خوردی چرا؟!! اتفاقا باید باعث شادی روح و روانت بشه! ^__*

چند تا ظرف قر شد سر تعارف دوست موضوع بحث :|

اوهوم، من جملات تعارفی هم بلد نیستم جواب بدم، مثلا در جواب خیل عظیمی از تعاریف و تعارف تیکه پاره کردن، من فقط هی میگم: ممنونم، ممنونم، مرسی :-|

یه دوست حرفه ای در این زمینه داشتم در قبال هر تعارفی یه جواب بسیار حرفه ای بلد بود :-)

در مورد تعارف کردن، من معمولا کمک شان را می پذیرم، ولی متاسفانه خیلی از مواقع چون فقط تعارف بوده و طرف نمی خواسته کار رو انجام بده، یک سری حرف و حدیث بعدش در میارن که خب... مهم نیست، میخواستی تعارف نکنی :دی

دقیقا، ممنون مرسی لطف دارید:))
و بله دقیقا، میخواستی تعارف نکنی:دی

۱۴ خرداد ۱۴:۲۸ یک عدد علی
@gandom baanoo
الان یه اتفاق جالب افتاده ، منظور من عطف به کامنت قبلی خودم بود ، ولی خب الان که نگاه میکنم میبینم عطف به کامنت شما که قبل از من نگاشته شده نیز می باشد. :دی

همچه کامنت یه تیر دو نشونی بود!

۱۴ خرداد ۱۶:۰۶ مترسک ‌‌
من خودم اهل تعارف نیستم اما استاد جواب دادن تعارفاتم! تا جایی که گاهی از مغزم دود در میاد بس که فشار میارم بهش :))

خسته نباشی دلاور، خدا قوت پهلوان!

۱۴ خرداد ۱۸:۵۳ شارلِ پَنجُم
نه نه :| شارل هفتم بود اون. شارل پنجم آدم درست و نجیبی بود. من به این خاطر شارل پنجم شدم که مردن شارل پنجم رو دوست داشتم :)) با حالتی کاملا عرفانی مرد و به حقیقتی رسید که پسراش و هم قطاراش نرسیدن هیچوقت.

نمیشناسم:دی یه پپن کوتوله میشناسم ولی! :-؟ و لویی چهاردهم و پونزدهم و شونزدهم و هفدهم و هجدهم :|

عالییی

بی نظیر! خفن! شگفت انگیز!

من با تعارف هوووچ گونه مشکلی نداشته و به‌خوبی و خوشی در کنار تعارفات می‌زی‌ام د:
فقط گاهی خودم تعارف نمیکنم و ملت را آزار می‌دهی‌ام و غده‌ی دگرآزاریِ روحم مشعوف گشته و سروتونین... چیزه... هوچی! د:

:دی

این تعارفات یه جنبه ی دیگه هم داره، مثلا میگن بفرما شیرینی، میل ندارم میگم نه ممنون طرف دیگه ول نمیکنه تنظیمات کارخونه ایش اینه هرکی گفت نه ممنون داره تعارف میکنه
البته من خودمم تعارف میکنم ولی وقتی میگم که واقعا اون منظورو دارم

تنظیمات کارخونه یکی از دوستان ما اینجوریه که میاد میگه سلام چطورین خوبین خانواده خوبن مرسی قربون شما لطف دارین!
حالا شما فقط وقت کردی یه سـَ... در جواب سلامش بگی:))

۱۶ خرداد ۱۰:۴۱ مریــــ ـــــم
افرین همینم خوبه

:))

چشم خخخ بیشتر نوشتاریه :)

سپاس!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک