همرنگ جماعت نشو

میدونید، من تا اینجای زندگی خیلی  علی اللهی اومدم جلو. همه دارن میرن دبیرستان، پس منم میرم دبیرستان. همه دارن کنکور میدن، پس منم کنکور میدم. همه دارن کارشناسیشونو هشت ترمه تموم می کنن، پس منم هشت ترمه تموم کنم. همه بعدش میرن کنکور ارشد ثبت نام می کنن، منم میرم کنکور بدم پس.

جمعه کنکور کارشناسی ارشد دارم و تو بگو یک لغت خونده باشم براش که بگم نه!

راستش خیلی هم قصد ندارم قبول شم. از درس خوندن تو دانشگاه خوشم نیومد. اینطوری که صرفا یه سری واحد داری پاس می کنی و موضوع مورد علاقه نداری که بری حول اون تحقیقات و مطالعه انجام بدی و در اون زمینه خودت رو قوی کنی، خیلی مسخره ست.  ترجیح میدم برم یه مدت کار کنم، تو یه حوزه عمیق شم و بدونم اون چیزیه که میخوام توش مهارت کسب کنم، و برم تو کار اون موضوع.

اگه حتی میتونستم به عقب برگردم و مثلا برم به 18 سالگیم، یک راست کنکور نمیدم. سبک سنگین می کنم که از زندگی چی میخوام. و هرگز هول نخواهم زد که مثل بقیه درسم شروع شه و مثل بقیه تموم.

این رو باید به نسل های بعدیم هم یاد بدم که قرار نیست همه یه مسیر رو طی کنن. دنیاتون رو وسیع تر از چارتا آدم اطرافتون کنین. بعدم خودمو براشون مثال می زنم.

۳۰ لایک
منم دقیقا دارم همین کار رو نمی کنم :D

کلا درس رو گزاشتم کنار ( کلا که نه ولی خب معدل 13 تغریبا کلا گزاشتن کناره دیگه خخخ )

گذاشتن البته!

Same problem

Same solution too? :دی

من تا چندماه قبل کنکور به جد میگفتم نمیخوام امسال برم دانشگاه.
اگه رشته مورد علاقه ام رو پیدا نمیکردم، اگه متوجه نمیشدم اوضاعش تو دانشگاه خوبه، واقعا نمیرفتم. میموندم حتی شده قلاب بافی رو کامل یاد بگیرم.
خیلی نامردیه که شرایط ما رو به جبر توی مسیرهایی وارد کنه که دوستشون نداریم و دلیلش ر هم نمیدونیم.

من رو به شخصه هیچ جبری جز اشتیاق ملت برا دونستن اینکه فرمون فرمون که میگن منم چه رتبه ای خواهم داشت، و ویر خودم جهت نشون دادن رتبه م، مجبور نکرد:دی

وگرنه وقتی دختری و در این مملکت می زی ای، خیلی هم مورد استقباله که درس نمیخونی و کار نمی کنی، زن زندگی ای باو.

منم فردا کنکور ارشد دارم :دی
ارشد دوم البته :|
موافقم باهات. ولی من تا یه جایگزین بهتر برای شرایط فعلی پیدا نکنم نمی‌تونم ول کنم شرایط فعلی رو.
جایگزین درس خوندن کاره که دنبالشم
یه جایگزین دیگه‌ش ازدواجه که اگه پسر بودم همین فردا اقدام می‌کردم :|

ازدواج کنی کار نمیکنی دیگه یعنی؟

۰۶ ارديبهشت ۱۹:۳۷ محمد زیبانویس
همرنگ جماعت بودن بد معضلی است البته بگم خیلی جایی به نفعشون نیست همرنگ نمیشند مثلا اینکه همرنگ مراجع بشه و
احکامشو یاد بگیره نه چون اون موقع میگه مگه من...هستم تقلید کنم در صورتی که تقلید رجوع به کارشناس است که همه مان در زندگی...

هیچی نفهمیدم از این کامنت!:|

به عنوان کسی که داره ارشد میخونه و هم رشته‌ایت است هم هست و بالاخره یکی دو پیرهن بیشتر از تو پاره کرده :دی بهت میگم که کار درست رو انجام میدی.

مچکرم:))

من خیلی راها رو امتحان کردم!
درس بهتر و بی محدودیت تر از همه است!

خب من مشکلم محدودیت نی، مشکلم اینه که حس انگل اجتماع بودگی دارم با درس خوندن بی هدف!

۰۶ ارديبهشت ۲۲:۲۰ نیمچه مهندس ...
میگی ارشد پشتم میلرزه.
من میخواستم کاردانیمو که گرفتم دیگه نرم واسه لیسانس.خسته شدم،6 ساله تو دانشگاه ها می چرخم
بعد با مشاور صحبت کردم و با حرفایی که به سختی قبولش کردم فعلا قانع شدم لیسانس هم بگیرم.ته حرفاش این بود که لیسانس نگیری خانوادت بهت افتخار نمیکنن که اینطور نیست و مردم بهت با احترام نگاه نمیکنن که خب فدای سرم و احترامی که به خاطر یه مدرک باشه میخوام اصلا نباشه و رشد و تعالی پیدا نمیکنی که خب من آدمی نیستم که مدرک گرفتن رو تعالی بدونم و دانشگاه هم که نرم همیشه در حال یاد گرفتنم.
خلاصه خواستم بگم که میفهممت رفیق و بهت افتخار میکنم:)

به نظرم مشاورت رو بنداز لای بوته های بلوار کشاورز:|

چه خوبه آدم بتونه خودش رو مثال بزنه برا نسل بعد :-)

خود سر به سنگ کوفته ش رو!

چیزی که من پارسال بعد از کنکور ارشد بهش رسیدم تقریبا یه چیزی تو همین مایه هاست!! اینکه دیگه ادامه ندم این روند جاافتاده ی همگانی رو!!
ارشد رتبه ام بد نشد ولی باهاش نمی تونستم اون دانشگاهی که مدنظرم بود و بورسیه و فلان و اینا داشت قبول بشم و با اون رتبه هرجای دیگه ای اگه قبول میشدم میشد حکایت کارشناسیم که از هول حرف بقیه و سرکوفت و فلان و عجله و اینا افتادم تو دیگ لیسانس و بعدم چهارسال رو که تموم کردم عملا همه چی بودم جز مهندس برق :|
لذا پرونده کنکور ارشد رو بستم گذاشتم کنار و هرچند تا الان یکسال گذشته و به طوری که به چشم بیاد پیشرفت مثبت و جایگزینی هنوز پیدا نکردم که بشه صرفا کوبیدش تو دهن ملت و گفت که عاع ملت. محترم منم بالاخره یه چیزی عم دست از سرم بردارین :| همه ی اینا درست ولی الان هرچند شاید اول راهی که انتخاب کردم هم نیستم و
فقط طرح و ایده هاشو ریختم که قراره آینده چی باشه و اینا ولی واقعا و از ته دل مطمئنم دیگه این چیزی که انتخاب کردم چیزیه که میخوام !!
و تقریبا هم تونستم به اون رضایت درونی برسم که دیگه حرف بقیه برام مهم نباشه که نه قصد دارم ارشد بگیرم و نه شوهر کنم و چرا کاری هم ندارم هنوز (آیکون مشت محکم:دی) بالاخره یه جا ملت باید بفهمن اینکه یه دختر حتما قرار نیست یا شوهر کنه یا ادامه تحصیل بده, بلکه یه دختر میتونه هم ادامه تحصیل نده و هم واقعا قصد ازدواج نداشته باشه :|

و با تشکر از مدیریت وبلاگ بابت این تریبونی که در اختیار بنده گذاشت :)))

بله نفر بعد:))

۰۶ ارديبهشت ۲۳:۱۶ سارا یوسفی
خب البته به هرچیزی توی اون سن باید نگا کرد! ینی خیلی چیزا برای ادم طی پنج سال از "وااای میمیرم فلان نشه" به " چطور برام مهم بود فلان شه؟" تبدیل میشن! ولی برای کسایی که تو سن پنج سال پیشن همون استاتوس اول صادقه هنوز! :دی

درسته، ولی من اگه میدونستم مثلا تو دانشگاه هشت ترمه تموم کردن یا درس پاس شدن نباید هدفم باشه و مثلا میتونم به جاش روی "عمیق شدن در حوزه فلان مساله" یا "دادن مقاله و خفن کردن معدل برای اپلای" حتی! بیاندیشم، مسیر زندگیم دگرگون میشد به واقع.

همینطوری گیج و گول تا ترم شیش اومدم بعد فهمیدم اینا رو!

۰۶ ارديبهشت ۲۳:۴۸ مرتضی خیری
به نظر من که کار خوبی میکنی
منم دیگه کلا از دانشگاه و دانشجو خوشم نمیاد.
همون حس انگل بودن مبده به آدم.

البته اگه آدم بخواد دانش کسب کنه خوبه ها ولی باید هدفمند باشه گمونم!

خب بستگی به کارم داره. و حتی محل کارم. مثلاً کارای پروژه‌ای تو خونه رو می‌تونم. ولی صبح تا عصر، 7 روزِ هفته و کارمندی زندگی کردنو دوست ندارم. چه الان چه بعد از ازدواج. خوشبختانه آدمِ قانع و کم خرجی ام و حاضر نیستم تحت هر شرایطی پول دربیارم و به اصطلاح! مستقل شم.
ولی خب این به اون معنی نیست که علمم رو از بشریت دریغ کنم و این هزینه‌ای که از بیت المال صرف تحصیلم شده رو دود کنم به هوا.
مثلاً پارسال تو تلگرام بیست جلسه‌ی دو ساعته داشتم با تیم کاری. بحث‌ها در این حد بود که چیو چه جوری بنویسیم. برای تولید یه نرم افزار خطایاب فارسی. دستمزدی که فقط برای همین جلسات گرفتم حدودای یک و نیم دو تومن بود :| فقط با تلگرام و سوال و جواب. تهِ زحمتِ من این بود که باید حرفامو مستند می‌کردم و از فلان کتاب عکس می‌گرفتم میذاشتم تو گروه.
یه پروژه‌ی دیگه داشتم که فایل صوتی رو جمله به جمله تقطیع کنم. بیست ساعت فایل صوتی دو تومن. تازه تو خونه!
این جور کارا خوبه
هر چند هنوز با دستمزدهای بالاشون کنار نیومدم
هی به رئیسم می‌گفتم بودجه زیاد می‌گیرین و اسراف می‌کنین و اگه پروژه دست من بود با یک دهم بودجه انجامش می‌دادم.

بله خب منم جای شما باشم با این شرایط خوب موافقم با کار تو خونه:دی لکن نیستم متاسفانه:-/

البته من در حالت کلی موافقم که با کار روتین هفت روز همه ش یه جا با ساعت مشخص موافق نیستم و حوصله م سر میره!

۰۷ ارديبهشت ۰۱:۱۲ سپیده برون
تو سلول خونی مورد علاقه منی.

فدایت:دی

ببین متاسفانه روند جامعه ی ما اینجوریه. مثه اینکه بگی نمی خوام مثه بقیه به دنیا بیام و بمیرم.
من هم مثل تو گفتم لیسانس که بگیرم عممرا دیگه ادامه تحصیل نمی دم و میرم دنبال کار و علایقم. چون تو رشته ی ما بخوای کار کنی همین دانش لیسانس به کارت میاد و فوق عملا یه سری تئوری پردازی و تحقیقه، واسه همین گفتم وقتم رو تلفش نکنم.
اما حالا یک ساله که دارم دنبال کار می گردم و همه می خوان با ارشد نیرو بگیرن و میگن لیسانس هیچ فرقی با دیپلم نداره، بعد فک کن من تمام نرم افزارای مرتبط رو زدم سرویس کردم و فکر کردم که خب احتمالا اینا چیزیه که لازم دارم، نه مدرک تحصیلی. اما متاسفانه غیر از اینه و دلیلش هم دقیقا همینه که مردم سطح مدرک گیری رو بردن بالا با ادامه تحصیل بی رویه. حالا نمیدونم بیکاری باعث ادامه تحصیل تو آحاد جامعه میشه یا بالعکس، اما خب شرایطیه که هست.

بهرحال اگه می خوای واقعا کار کنی، تا وقتی درست تموم نشده از اساتید و اطرافیان استفاده کن برای معرفی و استخدام، که اگر بعدتر جای مناسبی پیدا کردی حداقل زبونت بابت سابقه ی کاری دراز باشه

من ترم آخرمه حاجی دیر اومدی:))

۰۷ ارديبهشت ۱۶:۰۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
شاید دانشگاه راحتترین و دم دستی ترین راهیه که برای ورود به اجتماع پیدا میکنیم! شاید!

والا من که اصن وارد اجتماع نشدم از این راه:-/

۰۷ ارديبهشت ۱۶:۳۱ نیمچه مهندس ...
البته مشاور رو ننداختم لای بوته ها،ولی گذاشتم تو همون طبقه سوم دانشگاه که کسی رفت و آمد نداره بمونه!با کامنت حورا موافقم.تنها راه شناخته شده واسه تو اجتماع بودن واسه بعضیها شده دانشگاه رفتن

بعضیام از سر بیکاری:دی

من که بین دوستام هر کی تا حالا ارشد گرفته پشیمونه!!!
چه اونی که ارشد گرفته و بی‌کاره
چه اونی که ارشد گرفته و میره سر کار
چه اونی که ارشد گرفته و میخواد بره از ایران!
همه میگن وقت تلف کردیم!
فقط اگه مایلی دکتری بخونی به فکر ارشد خوندن باش.
چون در حالتای دیگه لیسانس و ارشد زیاد با هم فرق ندارن.

استادامونم همینو میگن:دی

البته ارشد باشی حقوقت بیشتر میشه گویا:-/

به نظر من خانه از پای بست ویران است.
نباید از یه بچه ی 14 ساله بخوان که فیلدش رو بین تجربی و فلان و فلان مشخص کنه.
باید تا همون حدود 18 سالگی ترکیبی از همه ی درسا رو داشته باشه تا بتونه با دید باز انتخاب کنه.
من یه 14 ساله ی جوگیر بودم که رفتم تجربی، بعد وقتی پیش دانشگاهی می رفتم فهمیدم باید ادبیات بخونم، اما کنکور تجربی این راهو به روی من بسته بود.
حالا البته من یه مورد قابل قبولم، چون ادبیات چیزیه که من در کنار رشته ی خودم ادامه ش دادم.
اما همه که عاشق ادبیات نیستن و همه هم که امکانات فضانوردی ندارن.

البته در هفده سالگی میتونی عوض کنی فیلدتو!

ولی من فک می کنم حتی از خیلی سال زودتر باید کار میکردم رو رشته م:دی

میشه آدرس وبلاگ فلان شخص کامنت گذار رو بپرسم یا اینجا کلا آدرس وبلاگ رو جزء اطلاعات محرمانه طبقه بندی می کنید؟ :/

والا اگه طرف اینجا آدرس نهاده باشه، منم دارم. اگه ننهاده باشه، منم ندارم.

هرکی هرچی با من به اشتراک نهاده با شما هم به اشتراک نهاده:دی

۰۷ ارديبهشت ۲۲:۱۵ هَشت حَرفی
من یک راست هول نزدم و به شدت راضیم :) هرچند خیلی تحقیر شدم اون مدت و خیلی اذیت شدم و هنوز هم میشم که تموم شده؛ اما، به هرحال دنیا دار مکافاته :))

در زندگی قبلی چه کرده بودی یعنی؟:))

عع!
وبلاگ وی این بغل تو باکس دنبال کنندگان یافت شد!
هیچی دیگه. :)

هیچی دیگه!

۰۸ ارديبهشت ۰۰:۵۰ پرفیـ.) ــوم
والا منم وقتی پارسال چیزی که میخواستم نیوردم تصمیم گرفتم فعلا کنکور ندم تا ببینم از زندگی چی میخوام ، اصلاً بدون دغدغه زندگی کنم ولی الان حس میکنم گیج تر شدم.
ینی اینقد واسه زندگی کردن حالتای مختلفی هست گم تر از قبل شدم.

من باشم همه ش رو میرم سفر:))

۰۸ ارديبهشت ۲۳:۱۰ هَشت حَرفی
زندگی قبل از زندگی جدیدم که به دنیا بیام یا قبل از سنی که فحش خورم ملس شد؟ :))

هرکدوم برای بینندگان ما جذابع:-"

بهرحال هنوز روزنه ی دسترسی ای بهشون داری :))

:))

میدونی تا جامعه محدودیتا زیاده
من یه زمان بستکبال کار میکردم کاپیتان تیم بودم ولی از وقتی نوع پوششم عوض شد دیگه کاپیتان نبودمو کم کم حذف شدم
یا مثلا موسیقی!جو یه جوری شده که بدیهتاا منو با این قیافه نمیپذرن تو گروهای خفن که هرچند خوب بنوازم!
درس این محدودیت هارو نداره !ینی خیلی خیلی کمتر داره!
حتی من الان برای دانشگاه دچار تردید شدم کا آیا میتوانم بروم معماری یا خیر بدلیل جو و فضا!
ینی با چیزایی که از دانشگاه هنر تهران شنیدم آیا یک محجبه ی چادری قابل قبول است یا مثه قبلیا میشم!!!!

یه بنده خدایی است اسمش فاطمه س و اسم وبلاگش خوشحالم! هست، آدرسشو ندارم فکر کنم ilikelife.mihanblog بود. حالا هر چی!
هم چادریه هم مکانیک دانشگاه تهران می خونه. نمرده هم.:دی

اسم قشنگ جان
مکانیک فرق داره با معماری!
کلا معماری جوش متفاوته از سایر رشته ها!!
مکانیکو اینا خیلی اوکی ان.
بعد ببین بحث پوشش مطرح نیست پوشش هرکس کلا به خودش مربوطه
روابط بچه های معماری گویا زبادی بازه و این داستا!!

والا نمیدونم، من تو روابط دیگر دانشجوآ نیستم، چیزی که من از بیرون میبینم تو همه دانشکده ها بازه.

میتونی بری الزهرا اگه خیلی سختته.

۱۰ ارديبهشت ۰۱:۰۳ نیمچه مهندس ...
@رستاک
من معماری میخونم.البته تو یه شهر کوچیک و دانشگاه آزاد.روابط کاملا به خودت بستگی داره.راحت باشی راحت میگیرن،حدود رعایت کنی رعایت میکنن.البته بازم یه سری وجود دارن که درک نکنن که خب همه جا هست.

اینم اضافه کنم که بعد از ورود به دانشگاه حتی خودتم ممکنه تغییر کنی. داشتیم موردشو ما.

البته تو شریف میگن شدید تره!

الزهرا :|
من اونقدم بسته نیستم!!
کلا منظور چیز دیگه ای بود!
البته نبمچه مهندس جواب نزدیکتری داد:)مرسی!
مرسی کلا بچه ها:)

الزهرا بسته س؟ من فقط میدونم دخترونه س:دی

بنظر من یه بع این قضیه برمیگرده به تحصیل رایگان . شما به کشورایی مثل آمریکا نگاه کنید و با فرانسه و ایران مقایسشون کنید . تعداد آدم دانشگاهی تو آمریکا خیلی کم تر از فرانسه و ایرانه

آلمان تحصیل تقریبا رایگانه اونجا وضع چیطوره؟

خب من دو ماه دیگه کنکور دارم .
تا الان واقعا گند زدم به زمانم و دلیلش این بودکه من نمیخواستم پزشک بشم اما به خودم تلقینِ آرزوی پزشک شدن میکردم ! فشارِ اطرافیان هم دخیل بود !! تا ایام عید که گفتم من هدفم رو تغییر دادم و نمیرم رشته ای که بخواد جوونی و وقت و زندگیتو صرف درس و شغلش کنی ! از اون موقع هم خوب نخوندم . فکر کردم که خدایا اشکال کار من چیه ؟؟
خیلی چیزا فهمیدم و این وسط یه آرزو پیدا شد و داره فریاد میزنه اگه امسال دانشگاه تهران و توی یکی از سه رشته ی مد نظرت قبول شی پرتاب میشی سمتِ امکاناتی که میتونه راحت تر به آرزوت برسونت !
دو ماه مونده . میگن دیره !! ولی بخون ایشالا خوب میشه رتبه ت میتونی بری !
من میگم باید بشه . باید بشه .
و خدا کنه بشه .
و خدا کنه بشه ...

باو منم تا بهار گند زده بودم به وقتم، ببین الان کجام:))
اون دو ماه آخر سرعت پیشرفتت میره بالا، امید داشته باش!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک