در تمام جوانب

برابری مرد و زن فقط این نیست که من و برادرم در ازای انجام کار یکسان حقوق یکسانی بگیریم، یا اصلا من حق داشته باشم کار کنم همونطور که برادرم حق داره. یا مثلا فقط این نیست که اگه برادرم از هیجده سالگی کاملا حق کنترل تمام جوانب زندگیشو داره منم داشته باشم.
شامل این هم میشه که اگه برادرم با گرمکن میره بقالی، منم بتونم با شلوار راحتی برم سرکوچه سیب زمینی پیاز بخرم. حالا میگم شلوار راحتی فکر نکنید از این بادبزنیای گل گلی بود، طوسی بود بدبخت. بادبزنی هم نبود.
اسیر شدیم به خدا.
۱۷ لایک
۰۷ فروردين ۱۸:۱۹ هانی هستم
اوااااااا! مردم چی میگن خاااااااااهر!!

انقدر برادران غیورمون بد نگاهم کردن خرید بقالیمو نرفتم دیگه:))

۰۷ فروردين ۱۸:۳۴ هَشت حَرفی
بروید خب :| ما تو تهران و اصفهان چیزی فراتر از این صحبت ها دیدیم که :)) بقالی و شلوار طوسی جای خود داره اینجا :))

رفتم بابا، خود سبزی فروشه و بقیه کسبه محل انقدر بد نگاهم کردن اصن اذیت شدم خیلی :|

۰۷ فروردين ۱۹:۲۰ سپیده برون
یه مدت با گرمگن میرفتم کتابخونه و کتابفروشی از اون ورم خرید. بعضیا نگاه‌ بد می‌کردن، بعضیا مسخره می‌کردن، خیلی‌ها هم براشون مهم نبود. این دسته آخری یعنی جای امیدواری هست. حالا تو فکر یه دامن نخی خنکم واسه تابستونای ۶۰ درجه اهواز :)))

از دسته آخر سپاس گزاریم:دی

دامن یه مدت اینجا مد شده بود، یا شلوار دامنی(ازینا که هر پاچه ش دو متر عرض داره:دی) ولی من خیلی حس امنیت نمی کنم توش. باد بیاد بیچاره میشم مثلا:دی

۰۷ فروردين ۱۹:۵۳ مترسک ‌‌
نمی‌دونم چرا حوالی ما یک بارم ندیدم کسی به خانم گرمکن پوشیده نگاه عجیب بکنه؟! حتی موردش بوده صورتی هم پوشیده ولی باز انگار نه انگار :|

صورتی چشه مگه؟
گرمکن نپوشیده بودم، شلوار راحتی بود، ازینا که پارچه ایه، یه کم گشاده!
گرمکن پوشیده خودم ندیده م تا حالا، البته من خیلی دقت نمی کنم بقیه چی تنشونه :-/

۰۷ فروردين ۲۱:۰۴ اسمم محموده
خیلی متداول نیست ولی من از همینجا قول میدم اگه یه خانوم گرمکن شلواری یا بادبزنی هرچی دیدم باعث نشم با نگاهم اذیت شه.
هرچند که بشخصه سر کوچمون هشت صبح زن لخت دیدم داره قدم میزنه :/
منم میخوام بتونم از این کارا کنم اصلا! کو برابری؟ !مرگ بر امریکا حتی

من در اینگونه موارد همیشه اون آقایی رو مثال می زنم که وقتی اول دبستان بودم و داشتم با رفیقم بیرون مدرسه حرف میزدم، سرم رو برگردوندم دیدم با شورت قرمز خال خالی(عین تام و جری، باور کن در همون لحظه هم به ذهنم رسید که عع، تام و جری:)) ) ایستاده سمت راست ما :|
اصلا همین مساله که در سینما و تلویزیون مرد لخت نشون میدن نشون میده مرد اوکیه لخت باشه:دی البته با حفظ قسمت تام و جری :|

منم یه طوسی دارم تو باشگاه میپوشیدمش پاچه ش کشباف داره . اون روزی که رفته بودم امتحان رانندگی بدم یه دختره دقیقا همونو پوشیده بود اومده بود امتحان بده ...

مث شلوار کردی یعنی؟
اوه من هنوز نرفته م دوباره امتحان رانندگی بدم :|

بپوش بابا بچه ها با پیژامه میان دانشگاه :)))

عجب

۰۷ فروردين ۲۳:۵۹ • عالمه •
باید جا بیفته دیگه. یعنی اونقدر من و تو و بقیه بپوشیم تا چشم مردم عادت کنه.
خانم‌ها همّت کنید :دی

داشتم بعد از خوندن کامنتت فکر می کردم یه روز اگه یه عالمه آدم دستجمعی قرار بذارن بدون روسری برن بیرون چی میشه:دی
منظورم اینه که خب پلیس که نمی تونه چهل میلیون نفر رو بازداشت کنه، جدا از نداشتن نیروی کافی، بازداشتگاه با ظرفیت مکفی ندارن:دی

۰۸ فروردين ۰۰:۵۲ مونا نِوِشته
خانمی که شما باشی، من از بچگی دوچرخه‌سواری میخواستم بکنم میگفتن برای دختر زشته، توی خیابون عجله داشتم به کلاسم برسم، سرخ شده بودم از دویدن خود معلمم گفت زشته برای دختر دیگه اینکار رو نکن، با صدای بلند عطسه میکنم، باز میگن زشته برای دختر، اصلا یک وضعی تا..بزرگ شدیم. الان میفهمم چرا میگن زشته ولی دیگه اهمیت نمیدم، کار خودم رو میکنم، مشکلِ بقیه است رفته رفته فکر کنم فرهنگش بوجود میاد انشالا پس از هفتصد سال :||

دویدنم زشته؟ :| به من تا بلند خندیدن رو گفته بودن!

۰۸ فروردين ۰۲:۰۹ نیمچه مهندس ...
شهری که من میرم دانشگاه خانوما میخوان بیان بقالی چادر رنگی سر میکنن با همون لباس خونه.بعد تو روستامون هم چادر رنگی هنوز مرسومه.
با حرفت کاملا موافقم.مسخره س که برادرت با شلوار خونگی بتونه بره بقالی و تو نه.ریلکس باش،برو تا عادی شه.من تا دلت بخواد از این کارا کردم و میکنم و خواهم کرد.
در این زمینه کلی حرف تو دلم تلنبار شده که....هعیییی

چادررنگی فرق داره. چادره بهرحال.

۰۸ فروردين ۱۱:۴۷ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
شلوار راحتی که خوبه:)

آره

بادبزنی =)))
یاد یه کتاب قدیمی افتادم که تعریف میکرد می خواستن فلانی رو از برج بندازن پایین (به منزله ی اعدام) تنبانش باد کرده و مثه چتر نجات عمل کرده به سلامت رسونده ش پایین :)) با ازون تنبونا بری تو خیابون مثلا -_-


+من چندین ماه سرما رو با گرمکن و پالتو! میرفتم باشگاه با اینکه راهش هم نزدیک نبود این آلودگی بصری به کتف چپمم نبود.
البته اوایل معذب بودم ولی بعدتر فهمیدم کسی به اونصورت نگاه هم نمی کنه و این خودمم که هی حس بد دارم.
بعد دیگه در راستای افزایش اعتماد بنفس با اون گرمکنه همه جا رفتم و کم کم گرمکنای دیگه رو هم وارد گود کردم. فک کنم کم کم پیشروی کنم و دو روز دیگه با شلروار قلب قلبی و گوسفند دار برم شیر بخرم مثلا

گفتی تنبون، واسه درس گرافیک با یه نرم افزاری کار می کنیم اسمش toonboom عه :|
دمپایی لاانگشتی هم به تیپت بیفزای!

دختر بودن کلا محدودیت و تماممم عزیزدل

نه حالا در اون حد هم نیست، مثلا من میتونم در آینده پامو بندازم رو پام بگم "شوشو جان(!) خرجمو بده من عوضش برات شام و نهار میذارم^_^ " و بقیه وقتمم صرف رفتن به باشگاه و کلاس های متنوع و آرایشگاه و اینا بکنم:|
کجای دنیا همچین آزادی ای برای کسی قائلن؟

۰۸ فروردين ۱۹:۳۶ اسمم محموده
مملکت گل و بلبل اسلامی همینه دیگه. الان یکی میاد میگه حجاب محدودیت نیست و این حرفا :))
حرف عالمه خانوم رو گوش کنید تنها راه تغییر این فرهنگ و طرز فکرای مسخره همینه.

آخه شلوار راحتی با شلوار معمولی در یک مرتبه از حجاب واقع میشن، مساله اینه که اهل محل عادت نداشتن یکی با شلوار راحتی بیاد:)) وگرنه با ساپورت می رفتم کسی به جاییش نبود!

۰۹ فروردين ۱۰:۴۷ پـامـ ـوک
آخ آخ اگه تو شهر دانشگاهی من با این شلوار می رفتی... حیثیت برام آدم نمی ذاشتن!
فرهنگ آدم باس رشد کنه.

تهران آخه اینجوری باید باشه؟!
البته خیلی ملاک نیست، ما گرگان همینجوری میرفتیم بیرون اوکی بودن باهامون:| نمیدونم:|

هاع توون بوم. بیشتر همون هارمونی میگن بهش فککنم؟

من با موهو (anime studio pro) بیشتر حال میکنم. سیستم وکتور و bone ش بهتره

بابا خیلی احمقه این تنبون(!) رسما paint ایه که میشه توش اجسام رو تکون داد. تازه پینت هیچوقت وسط کار کرش نمی کنه بیاد بیرون :|
نمیدونم، ما بهش میگیم تنبون استادمون میگه تونبوم:|

۰۹ فروردين ۱۶:۲۷ مترسک ‌‌
همین دیگه، منم میگم چیزی نیست؛ در راستای تأیید پستت گفتم ;)

آخه وقتی میگی «حتی موردش بوده فلان» یعنی اون مورد یه چیز عجیبی بوده. مثلا «استاد ما هرچقدر سر کلاس حرف بزنیم چیزی نمیگه. حتی مورد داشتیم طرف شروع کرده با گوشی موبایلش بلند بلند حرف زدن!»
:دی

نه . کل شلواره تنگه منتها پایین پاچه ش ۷ سانت کشباف داره ...
از اون شلوار تو خونه ای هاست که جنسش تریکو عه به نظرم .
برو امتحان بده دیگه ، قبلش هم با کسی حرف نزن . آدم هرچی بیشتر قبلش حرف بزنه بیشتر استرس میگیره . خدا به همراهت

هیچ ایده ای ندارم به خدا :|

خب هنریعن دیگه :)))

بعد یک ماه اومدم جواب کامنت میدم هیچی هم از مکالمات قبلی یادم نیست به واقع
-سر خود را به کیبورد می کوبد-

۱۱ فروردين ۱۵:۵۴ قطعه سپید
من یه بار نزدیک بود با شلوار تو خونه برم دانشگاه
یه بارم با دمپایی رو فرشی گلبهی و جوراب حوله ای ابی رفتم خرید، یه جای نسبتا دور و شلوغ. کاملا هم عمدی!!!
:)))))

جوراب حوله ای چیست؟!

۳۱ فروردين ۰۲:۱۷ پوریا نوروزی
میوه ممنوعه شیرین تره .
وقتی که میرن زیر چادر اتفاقا مرد گمان می کنه اون که زیر چادره چی هست . بیشتر دوست داره این جریم رو بشکنه
ولی وقتی که باز باشه موعه دیگه .. بدنه دیگه .. چیز خاصی نیست .. براشون عادی میشه
بعدم تو ایران از بس تو سر مردم زدن و کمبود داشتن مردم و ممنوع شدن شما ببینید یه لحظه مثلا صدا و سیما یه جای فیلمو نتونسته سانسور کنه هزار تا صفحه توی اینستا اشتراک می ذارنش و می نویسن سوتی افتضاح صدا و سیما.
جون میوه ممنوعه خوشمزه تره
دقیقا مثل ماه رمضون که حتی مایع ظرفشویی هم خوشمزه به نظر میاد چون خوردن غذا ممنوعه !
یا روزهایی که رژیم دارید حتی سفره روی میز ناهار خوری هم خوشمزه به نظر میاد.
برای همین خاطره که جامعه ما پر شده از آدم های مریضی که اولویت اولشون شده اولین های هزارم مردم دنیا !
مریضن .. از بس ندیدن !

البته یک نگاه به سفیر عزیز و جنجالی ایران در برزیل ما رو متوجه می کنه که برخی مردان مشکلشون ندیدن نیست و از پایبست ویرانن ولی باشه:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک