زمزمه ی آخر اسفندی

گل می کند شقایق، دانه ی اسفند می رسد مارال!
می چرخد چرخ چاه، دلو خالی پر می شود مارال!
هرگز باور نکن که زمان ایستاده یا به عقب می رود مارال!
گندم خوب کاشته ای، فصل درو می رسد مارال!

پی نوشت: واقععععنننن آتش بدون دود نخونده چطور می زی اید؟
۱۳ لایک
گرونه خب کتاب:(

فیدیبو؟

۲۶ اسفند ۲۱:۴۰ بهار بهاری
:))نود وپنجم داره ته میکشه!

اول خوندمش "نود و پنجم داره تیر میکشه"و کف کردم به واقع!

آتش بدون دود خوانده ها چوون می زیند؟؟ در خیال صحرا مدااام

ها

گالان اوجا 😍
نژادپرست نیستم ولی چون درباره گذشته ی ما بود خوندمش ^^
خیلی عالیه

من آت میش رو دوست داشتم و مارال رو!

مارال رو خیلی جدی در حد اسم بچه آینده حتی!

۲۶ اسفند ۲۲:۰۵ اسمم محموده
7جلد؟ :| من اگه وقت داشتم 7جلد بخونم دیگه عملا هیچ مشکلی نداشتم تو زندگیم :)

در کل عمرت هفت جلد کتاب قصد نداری بخونی یعنی؟

با انتظار کشیدن براى مال مردم خورى.😊

بیا فردا پس فردا تعطیلم برسونم بت. دو نقطه ساقی.

عه اسم من!!! ^__^

+ تو مگه جولینگ نبودی؟!!!! اسمتو عوض کردی یا من چشام آلبالو گیلاس میچیده؟!!! :/
پ چرا چند بار لینکت کردم نگفتی؟!!!

والا ما یه داستانی در مورد یه پسری نوشتیم که یه دکمه قرمز داشت که می فشاریدی قدرت های ماوراءالطبیعه ش رها میشد و تبدیل میشد به یه هیولای بنفش شبیه گاو روزانه و شمام ما رو ملقب به جولینگ -جولیک+رولینگ- نمودی مام لذت بردیم گفتیم بذا باشه!

یعنی اون بین یادت رفت یا چی آیاع؟!

۲۶ اسفند ۲۲:۳۹ دچــ ــــار
سمنو رو با چی درست می کنن؟:)

گندم گمونم!

96 انشالله بهترین باشه برات اسم قشنگ جان^_^

قربانت! اسم قشنگ جان:):)

۲۶ اسفند ۲۳:۱۴ هَشت حَرفی
شما قبلش چطور می زیده بودید؟!

ما قبلش سوم راهنمایی بودیم، با هری پاتر و این چیزا می زیستیم.
-البته الانم با حضور پر برکت آفریده سرکار خانم رولینگ در جای جای زندگی می زی ایم، ولی خب!-

۲۶ اسفند ۲۳:۳۶ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
این شخصیت مارال و این ادبیات مال رمان کلیدر نبود؟!

کلیدر رو نخوندم، مارال اینجا معشوق شاعر بوده...!

یعنی واقعا تو از اولش جولیک بودی؟!!!!!!! :)))
من همیشه جولینگ میخوندم!!! :دی
تو اون فایل صوتی قرار شب عید هم گفتم جولینگ حتی!!!! :)))))
و حتی‌تر تو دوستامم جولینگ نوشتمت!!!!! :))))
اصن یهو همزمان با عوض شدن آواتارت اسمتم عوض شده واسم!! ^__^
حتی یه لحظه شک کردم و آدرس وبتو چک کردم!! :))

من تقریبا مطمئن بودم از بعد اون پست بهم میگی جولینگ، الان رفتم کامنت هاتو چک کردم دیدم نه از اول میگفتی جولینگ. هیچی دیگه بر حافظه مرحومم درود!
آواتارم خوبه؟ آقای برادر هم توش مستتره!

۲۶ اسفند ۲۳:۵۲ اسمم محموده
ایشالله که بخونم :)) ولی "یه کتاب" 7جلدی انگیزه آدمو از شروع میگیره مخصوصا که امروز چندتا نقد و نظر خوندم که میگفتن همه جاش همون شادابی شروعش رو نداره و کلا من زیاد علاقه به رمان ایرانی ندارم، نمیدونم چرا، گاها خیلی دیس اِ پوینتد شدم ازشون :| ادبیات ایران فقط شعره برای من :|

من اتفاقا کتاب یکش به نظرم خیلی خسته بود، دو و سه و چهار و هفت رو بیشتر از همه دوست داشتم!
شعر هم خب کلا حس خاصی ندارم بهش. گاهی یه چی ریتمش به گوشم جالب باشه حفظ می کنم زمزمه کنم، مثل این!

۲۷ اسفند ۰۰:۰۱ نیمچه مهندس ...
یعنی ماشالا قدرت خرید و ماشالا اراده!
من یه بار رفتم جنگ و صلح رو از کتابخونه گرفتم بخونم بعد سه جلد هم بود هرکدام هزار و خورده ای صفحه!مقدمه شو که خوندم از همه چی نا امید شدم :-( گفته بود این نسخه،نسخه ی خلاصه شده س! بعد متنش هم سنگین و حوصله سربر بود برای من.خیلی هم همه ی صحنه ها،لباس ها،ساختمونا و این چیزارو شرح داده بود مثل مرحوم آل احمد و حوصله م حقیقتا سر میرفت.تازه ترشم من یه مشکل بزرگ هم داشتم با اسم های روسی که به نظرم بسیار شبیه هم بودن و توی چنان داستان پر شخصیتی خیلی گیج کننده بود.
این گونه بود که بنده بعد از خوندن صد صفحه بردم کتابارو پس دادم و تصمیم گرفتم زین پس کتابایی رو بخونم که ازش لذت میبرم و بیخیال معروفی و ادبیات کلاسیک و نویسنده خفن و این چیزا بشم و این گونه است که الان زنده ام:-)

ماشالا قدرت خرید مامانم، اول دبیرستان بودم مامانم جایزه طور برام خرید تو یه امتحان خفن سربلند بیرون اومدم!
خب شما از غول مرحله آخرِ hard شروع کردی، از یه چی مثل غرور و تعصب شروع می کردی که هم نازکه هم محدودیت کاراکتر داره بهتر نبود؟ البته من خوندن غرور و تعصب رو پیشنهاد نمی کنم، کتابی نبوده که خوشم اومده باشه ازش، صرفا به عنوان کلاسیکِ نازکِ newbye طور!
و بله، موافقم که با توجه به اینکه برای کتاب خوندن پول نمیگیریم و میخوایم لذت ببریم، حالا کلاسیک های مشهورِ جهانِ هستی رو هم نخوندیم، نخوندیم!

میشه همچنان بهت بگم جولینگ؟!!! ^__^ من عادت کردم دیگه!! :))
این سایه‌ها یکیش تویی یکیش داداشت؟! :)
اوهوم خوبه :)

آره باو بگو.

آرررره! عکس اصلی نود درجه پاد ساعت گرد این بود البته، بیان چرخوندش منم حال نداشتم درستش کنم راستش..! در راستای تاکید بر ارتفاع داداش بود!

۲۷ اسفند ۱۳:۱۵ میلیونر
من چالش رو شرکت کردم. @@

درود تو شرفت آریایی!

۲۷ اسفند ۱۶:۰۲ مهر2خت 69
تا الان به راحتی:دی
ولی ار الان به بعد دیگه چون اینجوری گفتی کنجکاوی شدن ببینم چیه بریم بخونم

هاع. بخوووونید.

۲۷ اسفند ۱۶:۵۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
از این به بعد میریم می خونیم تا بهتر بزی ایم:/

آورین!

۲۷ اسفند ۱۷:۲۵ یا فاطمة الزهراء
به راحتی :))
ولی الان که اینجوری گفتی ناراحت شدیم میریم میخونیم :))

شما کنکور داری حالا عحله ای نیست..!

((-:مشکل از بد زی ای ماست در افعال دچار مشکل شدم[:

بد زی ای؟!

-حداد عادل بندری زنان از اینور کادر وارد و از اون سر کادر خارج میگردد-

((-: از کش لقمه بهتر بود نه؟

کش لقمه که هیچی حالا. رایانک مالشی رو کجای دلمون بذاریم.

@ پری دریایی:
از "دراز آویز زینتی" حتی!! :)))

میگم یعنی من حتی مشکلی با پیامک هم ندارما. ولی رایانک مالشی آخه.

96 ت قشنگ
خب ؟

خب!

ینی وقتشه آتش بدون دودو از قفسه درارم بخونم!؟
اینطوری میتونم خوب بزی‌ام آیاع؟
ما را مژده‌ی بهار روحی می‌دهی؟
۲۸ اسفند ۰۳:۱۷ اسمم محموده
دروصف هنرنمایی های حدادخان و رفقا :
زیرموشی :|:|:|
درونداد، بیرونداد :|:|
دمابان :|:|
آموزش برخط :|:|:| منظور : Online Training !
دندان آبی :|:| ینی فقط ترجمه کردن بلوتوث رو :))
خویش انداز :|:|:|:| (سلفی)

حتی بنظرم این نقشه خود دولته که تو این وضع نابسامان اقتصادی هرازگاهی یه چی اینا از خودشون بیرونداد کنن ملت شاد شدن ! و الا کسی که یکم ادب "فارسی" داشته باشه کپی رایت رو با "حق نشر" که تماما عربیه جایگزین نمیکنه
۲۸ اسفند ۰۳:۲۳ اسمم محموده
دوسرپف وسط جمع رو یادم رفت -اَبَر پوکرفیس-
اه باز یادم افتاد که کل اینترنت رو به دنبال سریالش به جنگل دادم و پیداش نکردم :( فقط یدونه آهنگ آ سولماز ازش هست

البته فیلمای کتابا معمولا خراب می کنن اما اینو خود نادر ابراهیمی کارگردانی کرده بود. فککن چقدر شگفت انگیز اخه؟ که نویسنده ی خود کتاب بیاد کارگردانی کنه فیلمو

خودشم گالان رو بازی کرده بود گویا!

زنگ میزدی سروش میگفتی برات بفرستن نمیشد؟

من حتی اسمشم نشنیده بودم ولی همچنان دارم خیلی شیک به زیستنم ادامه میدم :دی

-اسنایپر خود را از پشت میز در آورده و وسط ابروی مخاطب را هدف قرار می دهد-

این مال سال 57 ه، حتی تو سایتشم نیس.
ینی اگر زنگ بزنم که بفرستن بم نمیگن برو عمو خدا روزیتو جای دیگه بده؟ :-؟

ولی خیلی جالبه ها، که هیییییچ فیلمی از نادر ابراهیمی توی نت نیست. شاید کسی باهاش لجه :/ اخه همین آتش بدون دود هم نوشته بودن که فیلم مناسبیه و حتی میشه تو تلویزیون الانم پخش کنن. چرا نیست خب :(

حالا فوقش بگن، میری جای دیگه روزی تو بدن دیه. تا وقتی نپرسی که نمی دونی.

نادر ابراهیمی غیر از آتش بدون دود چیز دیگه هم بازی کرده بود مگه؟ من فقط میدونم یه مدت مدیدی به خاطر سرطان خونه نشین بود، عکس ازش دارم.

۳۰ اسفند ۱۰:۲۲ پـامـ ـوک
از اون پروسه های هیچ وقت عملی نشده. گمون نکنم عملی هم بشه. تجربه نشون داده باید یهو کتابی رو دست بگیرم وقتی حواله می کنم به بعد هرگز نمی خونمش.

یهو فردا با هفت جلد آتش بدون دود ظاهر شم دم در خونه تون؟

۳۰ اسفند ۱۱:۵۳ اسپریچو ツ
مثل یک عاشقانه ارام نیست؟ حس میکنم خیلی شبیهن.. :|

یک عاشقانه آرام رو نیدونم، بار دیگر شهری که دوست می داشتم شبیهش نیست ولی!
خیلی سر و ته داره، کاملا یه رمان هفت جلدی سر به تن ارزنده ست! اون بیشتر شعر و دکلمه بود!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک