سرشماری

لطفا اگه دیشب خودتونو به کشتن ندادید اعلام حضور کنید.

:|

۲۰ لایک
۲۵ اسفند ۱۷:۲۲ ... آبو ...
اعلام حضور

بح بح، سربازا، چه عجب از این ورا!

۲۵ اسفند ۱۷:۲۷ بلاگر آرام
منم حضور دارم
فقط یه ربع یه بار صدای خیلی شدیدی میومد همین

اینجا یه صحنه انفجار بسیور ترسناک داشتیم، اصن از توی خونه هم ترسناک بود.

اگه خدا قبول کنه ما هم زنده ایم:دی.

به سلامتی!

۲۵ اسفند ۱۷:۳۱ ♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
اگه انگشت ازم رد نشه زنده ام

پسر اون انگشت رو بیار تست کنیم روش!

۲۵ اسفند ۱۷:۴۴ خانومی ...
منم زنده م ^_^

ثبت شد!

۲۵ اسفند ۱۷:۵۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
بنده تمام 24 ساعت دیروز رو در منزل سکنی گزیده بودم!
هنوز زنده ام:)

منم تو خونه بودم، ولی دو سه تا سکته ناقص زدم!

۲۵ اسفند ۱۸:۰۰ داود شاکری
حاضر! من خیلی دوست داشتم دیشب بیرون باشم ولی به چند نفر زنگ زدم همشون برنامه های بهتری برای وقت گذروندن با من داشتن و منم به ناچار توی خونه نشستم و توی اینترنت چرخ زدم.

من که اصلا دلم نمیخواست دیشب بیرون باشم. حتی رو پشت بوم هم نه.:))

منم هستم همچنان ^__^

پاینده باشی!

زنده‌ایم

به قولِ دوستم، صدام اینجوری بمب نمینداخت :/

حالا ما که اون موقع نبودیم ولی اگه صدام نصف همینجور هم بمب مینداخته، واقعا هر کی اون موقع تو ایران بوده گریفندور. :|

۲۵ اسفند ۱۸:۴۲ . عارفه .
هستم!

ثبت شد!

ماکه نرفتیم بیرون
فقط صدای توپ و تفنگ و موشکو اینا هی میومد

در کل
حاضر ^_^ -_-

موشک، ضد نفر، آر پی جی. پوف.

۲۵ اسفند ۱۹:۱۹ اسمم محموده
دیشب اونقدراهم بدنبود اتش بازیاشونو نگاه کردم...
البته معتقدم کیم جونگ اون دیشب بمب هیدروژنیشو کنار خونمون ازمایش کرد

ما داشتیم یکی رو ترور می کردیم تو محل گویا!

والا تا دو که من بیدار بودم هنوز سر و صدا میومد...زنده ایم فی الحال :)

آره اینجا هم همینطور. تا هفت هفت و نیم شب خبری نبودا. یهو شروع شد!

اهم اهم

:-/

۲۵ اسفند ۲۱:۰۶ یا فاطمة الزهراء
زنده ایم ولی نیمه جان :))
یه چیزایی مینداختن که پنجره هام میلرزید :))
یه بارم داشتم غذا میخوردم ترسیدم غذا پرید تو گلوم :))
خلاصه به سختی زنده ام :))

ببین دیگه چی بوده سر میز غذا ترسوندتت!
ملت یه پا نیرو زمینی پیاده نظامن واقعا.

۲۵ اسفند ۲۱:۳۵ مریمی ...
منم زنده م. محله ی ما از سوریه بدتر بود:|

چرا همه محله ها از سوریه بدتر بودن؟
این همه مثال داریم، از میانمار بدتر مثلا!

۲۵ اسفند ۲۱:۵۹ ♫ شباهنگ
دیشب تو قطار بودم
الان خونه

یه بارم صدای ترقه نشنیدم
ولی خب شنیده ها حاکی از اینه که محله مون از سوریه بدتر بوده اوضاش :(

یا پروردگار دو عالم!
چه جراتی داشتی از قطار اومدی تا خونه!

زنده ایم!
کاش نبودیم :)))

مصدوم شدید مگه؟

۲۶ اسفند ۰۱:۰۹ مـــیـــچـــکـــا بانو
زنده اما خسته ؛)

تکاور دلاور، خدا قوت پهلوان!

محله‌ی ما که به طور شگفت انگیزی متمدنانه رفتار کردن امسال. بر خلاف سالای قبل که از یه هفته قبل شروع می کردن به بمبارون هوایی و زمینی، دیروز 6،7 بعدازظهر شروع کردن و 11 و نیم به‌بعد هم دیگه هیچ صدایی نیومد.
بعد این سرایدارمون خیلی باحاله، هرسال خانوادگی با آپارتمان روبروییا کل می‌ندازن و حتی صدای کُری خوندناشونم میاد. بعد از هدر دادن مقادیری بمب و نارنجک، صلح می‌کنن و یه آتیشی برپا می‌کنن دورش میشینن.
حس می‌کنم خیلی بهشون خوش می‌گذره، اگه مثه سگ از صدای بلند نمی ترسیدم حتما بهشون ملحق می‌شدم. حتی شده آخرش. سیبزمینی م میبردم رو آتیش کباب کنیم

کشته هم داده تا کنون؟!

۲۶ اسفند ۰۷:۰۸ دچــ ــــار
خوبه همه هستن

نه هنوز دکتر میم رو ندیدم، نگرانش شدم:))

خوشحال باش عشقت هم زنده است هنوز :)))

ای ژان!

۲۶ اسفند ۱۳:۰۴ فاطمه .ح
Ooops

سر راه تلفات دادی؟ :))

۲۶ اسفند ۱۴:۱۷ گمـــــــشده :)
:))

گمشده پیدا شده:))

۲۶ اسفند ۱۴:۴۶ حسان علی آبادی
مسخره ترین رسم جدید ایرانیاس این چهارشنبه سوری
به امید روزی که فرهنگمون بره بالا

جاهای جدیدش آره مسخره س.

نهه منو نکشن من کسی رو نمی کشم :D

:))

۲۶ اسفند ۲۰:۰۶ نار خاتون
بچه ها هنوز دارن مقاومت میکنن...از بی سیم چی و آر پی جی زن خبری نیست:/

رفتن جلو و هرگز برنگشتن:-/

۲۶ اسفند ۲۲:۴۴ فاطمه .ح
توجه کردی در کامنتای این پست اون پویش خودساخته ی استفاده نکرده از شکلک رو با تریلی له کردی؟!

(نقشه ی قتل اکثر "تو" ها رو کشیدم! -تو کامنتا، تو جالباسی، تو دلت، الخ- :دی)

یه کم شلش کردم، بعضی جاها سوءتفاهم میشد، بعضی جاها هم فقط شکلک جواب بود دیگه سخنی نداشتیم!

از دو سه پست قبل شروع شد راستش!

۲۷ اسفند ۱۶:۳۰ • عالمه •
من دیر دیدم این پست رو. منم زنده‌م :دی

شما رو خودمون از در و همسایه تحقیق کردیم فهمیدیم زنده ای:دی

۲۷ اسفند ۱۷:۵۳ مترسک ‌‌
تا اون جایی که در جریانم، هنوز زنده‌ام! D:

ما یه فامیل داشتیم عین شما در جریان نبود، مرد!

۳۰ اسفند ۱۰:۲۳ پـامـ ـوک
منو که تو کشته ها حساب نکرده بودی؟!

چرا بابا یه ختم انعام هم گرفتیم برات :|

۳۰ اسفند ۱۰:۲۸ پـامـ ـوک
پست پایین هم چشم می نویسم :)

درود!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک