.

پیش نوشت: خواب را می شود بیدار کرد، کسی که خودش را به خواب زده نه. این متن قصد ندارد کسانی که خودشان را به خواب زده اند بیدار کند، کسانی هم که بیدار هستند که خب بیدارند و ما بهشان کاری نداریم. صرفا جهتِ اینکه پس فردا زمزمه نباشد که «ما فیلتر شکن نداشتیم نتونستیم بریم خودمون سرچ کنیم» یا «ما از کجا می دونستیم تو خارج هم روزنامه و تلویزیون در مورد ایران خبر میره» یا «اون موقع خفقان بود کسی به ما نگفت اینا رو» یک سری مسائل را کنار هم مطرح می کنم و یادآوری؛ باشد که بعدا بهانه ها نباشد.

***

خب. اصلا سیاست کلی برخی دوستان «گور بابای کشور های دیگه  و نظرشون در مورد ما، ما خودمون خوبیم» هست! وقتی میخواهند بپرند سفارت جایی را آتش بزنند یا تسخیر کنند یا عکس ملکه شان را برعکس کنند، وقتی ملت پرچم کشور های دیگر را آتش می زنند یا پرچم آمریکا می چسبانند جلوی در دانشکده شان و سخنرانِ مدعو را با محاصره کردن مسیر وادار می کنند از روی پرچم رد شود-که رد نمی شود-، وقتی رییس جمهور مملکت سخنرانی می کند «آبو بریز اونجا که می سوزه» یا نامه سراسر حماقت می نویسد به ممالک دیگر،...

آما.

کافی است اصغر فرهادی فیلم بسازد با محتوای اینکه یک خانواده در ایران درگیر یک مشکلی است و آن فیلم مطرح شود و جایی جایزه بگیرد. همین ها یقه دریده سر به بیابان می گذارند که «تصویر ممالک خارج از ایران سیاه شد» و چه نقد ها که نخواهند نوشت و چه مستر گودرزی ها که به عقد خانم شقایقی ها در نخواهند آورد. اشاره مستقیم می کنم به فرهادی چون در ادامه خواهم گفت بقیه هم ساخته اند و همینها رگ گردنشان باد نکرده.


حالا کاری  ندارم که چون شما دایره اطلاعاتتان از جهان اطراف محدود به فیلم هایی که از کشور های مختلف دیده اید و حرف های معلم دینی تان در مورد تباه بودن ممالک دیگر است، فکر می کنید در کشور های دیگر هم تا قبل از اینکه فیلم اصغر فرهادی در بیاید هیچ تصوری از ایران وجود نداشته.

کاری هم ندارم که چرا تصور بقیه از زندگی خانوادگی در ایران باید مهم باشد وقتی بیرونِ درِ خانه هایتان مدام در حال انگولک کردن کشور های دیگر اعم از نیش و کنایه و کامنت های حاوی فحش تا آتش زدن پرچم و ترکاندن سفارت هستید و فیلم و عکسش را هم با افتخار همه جای عالم آپلود کرده اید.

اصلا هم مساله ی ما نیست که آیا فیلمِ فروشنده فیلم خوبی است یا نه؟ من فیلم شناس نیستم، کلا هم از اصغر فرهادی و فیلم هایش خوشم نمی آید،  احتمالا صد تا فیلم سینمایی هم ندیده باشم از بس که حوصله سینما را ندارم و در مورد فروشنده هم هیچ نظری ندارم که آیا حقش بوده از هر جایی جایزه بگیرد یا نه.


مساله الان این است که آیا تمام تصورِ ملت در آن «خارج» ای که تا اصغر فرهادی فیلم می سازد برایتان مهم می شود، از فیلم فرهادی شکل می گیرد؟

پاسخ به مساله این است که خیر. در سراسر دنیا رسانه ها دارند در مورد کشور هایی که با کشور خودشان مشترک المنافع هستند خبر های با رویکرد مثبت، و در مورد کشور هایی که طرفشان نیستند خبر های با رویکرد منفی منتشر می کنند. برای مثال، خبرِ «سرکوب داعش در سوریه» می تواند با عنوان «سرکوب مردم معترض سوریه» منتشر شود و این را هر کسی که در طول عمرش چهار تا رسانه غیر همسو را دنبال کرده باشد به عینه دیده. بنابراین اگر کشور ایکس با ایران مشکل داشته باشد، کافی است مثلا خبر «تصادف کامیون با وانت حامل دانش آموزان و مرگ چهار دختر دانش آموز» را با چاشنی «مدارس در ایران در وضع بدی به سر می برند، دختران به زور اجازه تحصیل دارند و بسیاری قبل از فارغ التحصیلی به زور شوهر داده می شوند، مناطق محروم در ایران فراوان است» و غیره، برود روی خبرگزاری ها. اصل خبر صحت دارد، اما جزییات؟ نتیجه؟ جهت گیری نادرست ذهن خواننده در مورد اینکه الان توی ایران چههههه خببررررر هسسسست!


همین الان اگر در خبرگزاری های انگلستان یا آمریکا سرچ کنید iran غیر از خبر های مربوط به ترامپ و موشک پرانی های دو طرف و ویزا و این دست مسائل، خبر های مربوط به مردم را که بخوانید کلا قطع امید می کنید. برخی  نتیجه سرچ های من:

«دو زن ایرانی به خاطر موتور سواری و زیر پا گذاشتن ارزش های انقلابی دستگیر شدند»

«راضیه ابراهیمی که در 14 سالگی مجبور به ازدواج با مردی n ساله شد پس از کشتن همسر خود به اعدام محکوم شد»(منی که در ایران زندگی می کنم نشنیده بودم)

«نامه heart breaking  به جا مانده از زنی که خود را در ایران حلق آویز کرد»( و باز هم نشنیده بودم)

«من به ایران سفر کردم و با مردم مهمان نوازی مواجه شدم، ولی حقوق زنان در اینجا هنوز راه زیادی دارد که طی کند چون...»

«زنان ایرانی موهای خود را می تراشند و لباس مردانه می پوشند تا بتوانند به استادیوم ها بروند»

«پس از کشمکش های بسیار بالاخره به زنان اجازه شد تورنمت کیش را تماشا کنند.»

«لیستی از کارهایی که به عنوان زن در ایران نمی توانید انجام دهید.»(دارای چند اشتباه جزیی)

«شطرنج باز ایرانی به خاطر بازی با اسراییل تحت تعقیب قرار گرفت» (برنا از بازی  های آتی منع شد. دستگیر هم شد؟!)

-اسکرین شات هم دارم، حجمش بالاست. کسی اگر فیلتر شکن نداشت و نتوانست تست کند و خواست اطمینان حاصل کند، بپرسد نشانش دهم.-


خلاصه اصلا اینطور نیست که هیچکس هیچ چیز در مورد ایران نداند، یا بهتر هیچ تصوری در مورد ایران نداشته باشد و منتظر فیلم آقای فرهادی نشسته باشد تا تصورش شکل بگیرد. اتفاقا فیلم های آقای فرهادی خیلی هم از نظر تصور ملت در مورد ایران ساختار شکنانه است. احتمالا باورتان نشود خیلی ها نمی دانند ایرانی ها بیشترشان عرب نیستند و آن تصاویر مربوط به دشداشه و شتر که دست به دست می گردانید مال یک جای دیگر است(لازم به توضیح نیست که فیلم آقای فرهادی چقدر مخالف این تصویر است ، نه؟) ، ایران بیابان نیست و ساختمان های بلند و برج های سر به فلک کشیده دارد(قسمت اول شرلوک بی بی سی، فصل چهارش را دیده اید که از تجریش رد می شود؟! همین تجریش که بالاشهر ماست یک بیابان است که یک نفر دارد با شتر از تویش رد می شود!) ، iran و iraq دو جای متفاوت عالم هستی هستند، در خیابان های ایران زن دیده می شود، زن ها می توانند کار کنند، و ما در خانه حبس نشده ایم(هم سیمین و هم رعنا بیرون می روند و کار می کنند)، زن ها حق رانندگی دارند، زن ها با برقع رفت و آمد نمی کنند و حتی رنگی رنگی هم می پوشند( هم سیمین و هم رعنا موهایشان در خیلی از صحنه ها پیداست و لباس های رنگی دارند، حتی راضیه که در «جدایی نادر از سیمین» با حجابِ ماجراست هم، لباسش تفاوت قابل توجهی با آنچه تصور می کنند دارد) ،  و خیلی چیز های دیگر که به نظرتان خنده دار است. این از این.


مساله بعدی این که آیا ما، تمامِ کارگردانانی که در ایران زندگی می کنند و فیلم می سازند، اصلا فیلمِ خوشحال در مورد کشور ساخته ایم تا به حال؟ نه، فیلمِ غیر غمگین داریم؟ منظورم چیزی شبیه «اخراجی ها» یا «خوب بد جلف» یا هر کمدی/طنز/چرتِ غیر قابل نام گذاریِ سخیف دیگری که فقط به درد سوپرمارکت بخورد نیست، مثلا ما فیلمی داریم که داستانش در مورد تلاش کردن و رسیدن به موفقیت باشد، یا در مورد جور دیگر دیدن زندگی و لذت بردن از خوشی های کوچک مثلا، یا در مورد یک موضوع علمی تخیلی باشد یا در آینده بگذرد...و شامل بدبختی های یک خانواده نباشد که یک نفرشان سرطان دارد یا یک نفرشان آلزایمر گرفته دارد می میرد، یا پولِ اجاره خانه ندارند، یا تازه کسی شان مرده؟

مثلا آتش بس خوب است؟ سیاهنمایی در مورد حقوق زن. درباره الی؟ دروغگو نشان دادن ایرانیان. آژانس شیشه ای؟ تفرقه داخلی را نشان می دهد! خیلی دور خیلی نزدیک؟ روابط خانوادگی از هم پاشیده. ابد و یک روز؟ نکبت از سر و رویش می بارد. سنتوری؟ خب بیایید دیگر حرفش را نزنیم.

این همه کارگردان اصول گرا و اصلاح طلب و هیچ ور گرا و غرب زده و شرق زده و وسط نشین و حکومتی و حکمتی و ملیتی داریم، کو؟

الان به خود شما بگویند هرچقدر خواستی بودجه بهت می دهیم، یک داستان بنویس در مورد ایران که تویش غم و بدبختی و شکنجه و سرطان و درد و بلا نباشد، می توانید؟ اصلا بیایید از نویسنده های ایرانی تقلب کنیم، چطور است؟ نادر ابراهیمی کتابی دارد؟ محمود دولت آبادی؟ جلال آل احمد؟ سیمین دانشور؟ هوشنگ مرادی کرمانی حتی! من کلا شاد ترین تصویری که در فیلم/کتاب یک ایرانی از ایران دیده ام، کافه پیانوی فرهاد جعفری بوده که توی آن هم زن و شوهر دارند طلاق میگیرند و پای زن سومی در میان است و همه چیز. این  قطعا ملاک نیست چون من همه چیز را ندیده ام، اما خیلی گشته ام، خیلی خوانده ام و خیلی تماشا کرده ام و هرچقدر گشتم کمتر پیدا کردم.

بنابراین اینکه صرفا فرهادی را چماق کرده اید و نگاهتان به مثلا آن چند ده کتاب هوشنگ مرادی کرمانی که ترجمه شد و جایزه خارجی برد نیست، یا آن همه فیلم غمگین پر از بدبختیِ قبل از فرهادی که به هزارجا فرستاده شدند و خود مسئولین علمشان کردند که «مردم دنیا ببینید این نماینده کشور ماست»، نشان می دهد سقف تفکرتان به اندازه «ببینم فلانی چی گفته من با همون موافق باشم» یا «ببینم فلانجا چی اعلام کردن من با همون مخالف باشم» کوتاه است.

که کاش نبود.


نکته مطروحه : از جمله فیلم های «سیاهنما» ی دیگری که دیده شده، به اسکار فرستاده شده یا جایزه خارجی برده می توان میم مثل مادر، بچه های آسمان، من ترانه پانزده سال دارم، و کافه ترانزیت را نام برد. اصلا همین میم مثل مادرِ مرحوم ملا قلی پور خیلی گل و بلبل بود؟ نود هزار جا اکران شد و استقبال کردند و اشک شوق ریختید که فیلمِ دفاع مقدسیِ ما را ملت در ممالک دیگر میبینند و پی به مظلومیت ما می برند. به اسکار هم فرستادند که جایزه نبرد.

فیلم میم مثل مادر را دیده اید یا یاداوری کنم داستان در مورد زنی است که شیمیایی شده و شوهرش  وادارش می کند بچه اش را سقط کند چون بچه اش ناقص به دنیا خواهد آمد و برای موقعیت آقا بد است بچه ناقص داشتن و بچه به دنیا می آید و آقا می گذارد می رود چون بچه وبال گردنش است و زن به معنی واقعی کلمه در نکبت دست و پا می زند تا می میرد و آقا تازه بعد از همه اینها یادش می افتد برگردد ویولن زدن بچه اش را نگاه کند؟ آنقدر این فیلم نکبت بار و پر از بدبختی است و شخصیت مرد ماجرا کاراکتر کثیفی دارد و شخصیت زن داستان نشسته فقط بلا بر سرش نازل شود، که من هنوز دلم با حسین یاری صاف نشده و احتمالا اگر یک روز جایی ببینمش بلایی سرش بیاورم، خارجه که جای خود دارد.

کلا از تمام شخصیت هایی که در فیلم رد می شوند، یکی ام اس دارد(مادرِ مادر) یکی شیمیایی(مادر) یکی معلول (پسر) یکی قرار است نماینده مسیحیت باشد ولی هیچ نقش خاصی ندارد فقط یک جا می افتد که بمیرد(روبیک)؛ کلا یک حسین یاری و یک سحر دولتشاهی داریم که به لحاظ فیزیکی سالمند، که تازه مَرده انگار که از زمان ناصرالدین شاه درامده باشد آنقدر تفکراتش نابود است که کاش تهش معلوم میشد روانی بوده. روابط بین شخصیت ها که دیگر هیچ! مرد زورگو، زن منفعل و زورشنو، هم زن هم مادرش خانه دار و بیکار و طفیلی مردی که بیاید مرا جمع کند، مرد زنش را می برد با لگن و چاقوی دسته زنجانی و دستکشِ گل مریم جنینش را سقط کنند(!)، نمی شود، با یک سری روش عجیبِ شکنجه طور دوباره سعی می کند و نمی شود و دست آخر هم که می گذارد میرود. این از روابط حسنه مرد ایرانی با زن ایرانی. زن، پس از رفتن شوهرش یا می خواهند بهش تجاوز کنند یا پول اجاره ندارد و یا تهدید می شود یا هیچکس بهش کمک نمی کند و درمانده می نشیند زار می زند و خدا خدا می کند. این هم از نقش زن ایرانی در اجتماع. همین را فرستاده اند اسکار و در مدح دفاع مقدس هم بود و اکران خارجی گسترده هم داشت و آها... میبینم که عقب گرد کردید.


پیشنهاد مطروحه: عوض اینکه بنشینید توی خانه تان و ابراز موافقت کنید با کسانی که نگرانند که بیرونِ ایران در مورد توی خانه شما چه فکری می کنند، بروید نگران یک مساله مهمتر باشید که به درد بشریت بخورد. بروید به آدمهای نیازمند کمک کنید، بروید به مدارس مناطق محروم سر بزنید، هرچی.  بروید برای مملکتتان یک حرکت مثبت بزنید که ارزش خبری شدن داشته باشد و دنیا را جای قشنگ تری کند، بعد پا روی پا بیندازید و از نتیجه کارتان لذت ببرید و مطمئن باشید مردم همانقدر به زندگی شما به عنوان زن ایرانی اهمیت می دهند که به بریده شدن دماغ زن افغان به دست شوهرش اهمیت می دهند. به عبارت دیگر، هیچی.


کامنت های این پست باز است، صرفا جهت اینکه بسته نبوده باشد(!) وگرنه هدف از ارسال این پست همان بود که اول گفتم و کامنتی برایش متصور نیست.


***

اسکرین شات


پی نوشت در مورد صاحب وبلاگ بالا و خطاب به همه: آدم هایی که به هر دلیلی کامنت پاک می کنند، اصلا مورد احترام من نیستند. از نظر من کسی که وقتی این توانایی را دارد جلوی دهن بقیه را بگیرد، این کار را می کند، در اوج پستی و حقارت به سر می برد.

بنابراین:

الف: وقتی می آیید در وبلاگ من چرت و پرت می نویسید و جواب میگیرید و پشیمان می شوید از همکلام شدن با نگارنده ی به زعم خودتان دهان دریده ی این وبلاگ، لطفا خصوصی نگذارید که «کامنتم رو پاک کن». اینجا هیچ کامنتی پاک نمی شود حتی اگر فحش نوشته باشید. ته تهش اگر اشتباهی اطلاعات خصوصی تان را افشا کرده باشید و یا مشکلاتی از این قبیل، میتوانم کامنتتان را خصوصی کنم.

به جای این کار، مراقب باشید چه در و گوهری در کامنت هایتان می پراکنید. نگارنده تا جایی که حوصله کند رعایت حالتان را می کند، زان پس اگر تیری به قلبتان خورد و تریج قبایتان گلی شد، پای خودتان است و به من هیچ گونه ربطی ندارد. خیلی ناراحت می شوید از اینکه رودربایستی ندارم؟ کلا کامنت نگذارید. یا به اندازه من جرات داشته باشید پای هر چرت و پرتی که می نویسید بایستید.

ب: اگر اینقدر جرات، شهامت و شرافت ندارید که حرف موافق و مخالفتان را بشنوید و تا چیزی به مذاقتان خوش نمی آید سریع دست به کار می شوید پاکش کنید، آن هم در وبلاگ خودتان! جایی که دستتان کاملا باز است هرجور میخواهید جواب بدهید، کلا کامنت هایتان را تخته کنید و بروید زیر پتو قایم شوید، این خیلی پسندیده تر است تا اینکه فقط منتظر باشید برایتان گل و بلبل بگذارند و در مدحتان چهچهه بزنند و هرکس مخالف باشد یا برایش قهقهه میگذارید یا کامنتش را پاک می کنید. سایکویی چیزی نیستید که خدای ناکرده.


پی نوشت یک و نیم: خوب است بدانیم هر جا دیدید طرف صحبتتان با «اول برو املای فلان چیز رو باید بگیر بعد بحث کن» «اول حجابتو درست کن بعد حرف بزن» «اول برو یاد بگی سین رو شبیه صاد تلفظ نکنی بعد بیا منو نقد کن» «اول برو ایکس رو بکن بعد بیا با من حرف بزن» جوابتان را داد، بحث را ببندید. هیچ آدمی اگر برای عقیده اش/حرفش احترام قائل باشد، به جای دفاع کردن از حرفش شما را با ذکر «خفه شو» بدرقه نخواهد کرد.

برای مثال می توانید به آرشیو فحش هایی که به امامان داده شده و پاسخ های دریافتی از ایشان، یا آرشیو بحث هایی که با سقراط شده، مراجعه کنید.

۱۴ لایک
۱۶ اسفند ۱۷:۱۷ °• نیلگون •°
فرمایشات شما متین.خوشبختانه من خودم بیدارم :)))

با نظرت مبنی براینکه آدمایی که کامنت محترمانه بقیه رو (عمدا) پاک میکنند قابل احترام نیستند؛ شدیدا موافقم.
آدم حتی نظرات غیرمحترمانه هم پاک نمیکنه تا بقیه بفهمند طرف چه شخصیت غیرمحترمی داره . دیگه محترمانه که هیچ ..

مساله ان نیست که بقیه بفهمند نگارنده  کامنت چه شخصیتی داره و قضاوتش کنن.
یک نفر وقت گذاشته یک پست رو خونده، وقت گذاشته بهش فکر کرده، و وقت گذاشته جوابش رو تایپ کرده. پاک کردنش چون «به مذاق من خوش نمیاد» عین عین عین بیشعوریه. حتی اگه اون کامنت حاوی فحش باشه.
همین چهل و سه چهار روز پیش من یه پست نوشتم در مورد پلاسکو و یکی اومد زیرش بهم فحش داد. کامنتش هنوز هست. طرف اومده خونده، نظرش اینه که من باید دهنم رو ببندم. خب نظر منم اینه که باید اون دهنش رو ببنده، این باعث نمیشه هیچ کدوم از ما محق باشیم جلوی دهن اون یکی رو بگیریم.تو نمی تونی به من بگی نظرت رو نگو چون من خوشم نمیاد یا چون به نظرم نظرت احمقانه س. ته تهش میتونی بهم بگی دیگه نظر ندم چون باهام حال نمی کنی، یا بگی حوصله ندارم جوابتو بدم.

این کامنت من هم که پاک شده شامل ابراز تاسف نسبت به نگارنده یک پست بسیار احمقانه بود. کامنت گل و بلبلی نبوده، فحش نداشته قطعا، ولی خشن و بی اعصاب بوده. میتونیم نتیجه بگیریم محترمانه هم نبوده، ولی نظرِ من بوده بهرحال و من حالا که وقت میذارم متن احمقانه تو رو می خونم حق دارم در موردش نظر بدم و به سمع و نظرت برسونم چقدر سخیفه. تو هم می تونی به بند کفشت حواله بدی ولی نباید پاکش کنی چون دوستش نداری.

توی نوعی البته!

۱۶ اسفند ۱۷:۲۰ اسمم محموده
میخ و سنگ یه رابطه فقط با هم دارن که هممون میدونیم، این ملت همشون بوی تعفن میدن، درست بشو هم نیستن سر درد الکی به خودتون ندید ...
کلیت حرفتون رو قبول دارم، یه جاهایی از حق اون معدود فرهنگی کارهای درستمون گذشتین فقط بنظرم، بگذریم، مرسی بابت متن.

مخالفم، که رابطه میخ و سنگه. من خودم تا دبیرستان، تنها منبعم در مورد وقایع دنیا رسانه های یک جهته بودن و طبیعتا یکی از همینایی که هرچی یه نفرِ خاص میگه براشون حجته. خیلی طول کشید تا ببینم هر موضوعی جهت های دیگه ای هم داره که دیده نمیشه یا کسی بهم نشونشون نمیده، و اگه یکی زودتر بهم میگفت همه چی اون جوری که معلم ها یا صدا و سیما یا مادربزرگ مرحومم میگه نیست، احتمالا خیلی جلوتر بودم در زندگی.
حالا که من میدونم، چرا نیام نشون بدم همه چی همون یه زاویه خاص که به نظر میاد رو نداره؟
ممنون که خوندی.

۱۶ اسفند ۱۷:۲۷ دچــ ــــار
شما رو با این جمله تون میشه قضاوت کرد؟
حالا کاری ندارم که چون شما دایره اطلاعاتتان از جهان اطراف محدود به فیلم هایی که از کشور های مختلف دیده اید و حرف های معلم دینی تان در مورد تباه بودن ممالک دیگر است

نوشته تون آخرش و وسطش عصبی نبود؟ چرا؟

+ کاش شهروندهای ایرانی ای که مثل شما فکر میکنن زیاد بشن :)

میدونی، به نظرم هر متنی که نوشته میشه یا هر برنامه ای که ساخته میشه تا یه ایده ای رو مطرح کنه، باید مخاطبش معلوم باشه. مثلا وقتی صدا و سیما برنامه میره در مورد اینکه چقدر من و تو خر است، خب منی که من و تو نمیبینم الان این برنامه چقدر به دردم می خوره؟ هیچ! کسی که من و تو میبینه اون برنامه رو نگاه می کنه؟ نه! الان پس چرا برنامه میری در مورد اینکه من و تو خر است؟ مخاطبت کیه؟

این پست من  هم مثل همون برنامه صدا و سیماست. کسی که میدونه تصور ملت محدود به دو تا فیلم فرهادی نیست که خب میدونه. کسی که منتظره یه جبهه خاص اعلام موضع کنه و بگه «آره آره منم همین» هم که خب اصلا متن من براش مهم نیست. بنابراین میشه گفت این مطلب صرفا جهت اعلام موضع من + تخلیه عصبانیت نسبت به کوتاه فکری دسته دوم بوده و بنابراین بله خیلی جاهاش عصبی و خشونت باره. اگه هدفش روشن کردن یه عده نسبت به این مساله بود که «همه چی اونطور که به نظر میاد نیست» یا در باب قانع کردن کسی بود، قطعا باید لحن ملایمی می داشت.

ولی خب من همیشه تخلیه عصبانیت خودم رو در مقایسه با بحث طولانی و تلاش مهربانانه برای حل کردن یه مساله، ترجیح میدم. یکی از اشتباهات بی شمار من در زندگی.

۱۶ اسفند ۱۷:۴۷ دچــ ــــار
من نیز یاد گرفته ام بجای عصبانی شدن و بحث کردن دیگران را به فیش هایم (که در کیفم با خودم حمل میکنم) ارجاع بدم :)) مثلا بحث میشه یهو دفتر پاپکوم رو در میارم یه نکته ای براش میخونم بحث تموم میشه :)

واقعا تموم میشه؟

۱۶ اسفند ۱۸:۰۵ دچــ ــــار
بله چون طرف هم مجبور میشه با فیش با من حرف بزنه در حالی که معمولا چیزی دستش نیست و باید بره دنبال ادعاهاش :)

خب یعنی موضوع رو از قبل تعیین می کنید که هرکس بدونه منبع بیاره؟

۱۶ اسفند ۱۸:۰۶ دچــ ــــار
اینجاست که میگن : نحن ابناء الدلیل / نمیرُ حیثُ یمیر:)
* دلیل: منطق و استدلال
* نمیر: مر/ مرور/ حرکت / پیروی

داشتم فکر می کردم نمیر وقتی می میری یعنی چی.

فارسی عربیم قاطی شده!

من فکر میکنم این غر غر های آشنا و نظرات مشعشع در مورد کار اصغر فرهادی که "عاااای ملت بیاین که ایران و ایرانی رو سیاه و تلخ نشون داردن" از دو جا ریشه میگیره یکی که خیلی واضح تر و آشکار تره اینه که اصغر فرهادی شخصیتش و رفتار هاش باب طبع خیلی از خواص بی خاصیت نیست و به این خاطر دوست ندارن فیلم های مورد طبعشون (مثلا قلاده های طلا) حتی یه آبنبات چوبی هم نبره اما فیلم های فرهادی که ازش خوششون نمیاد جوایز بین المللی رو درو میکنه ( بحث اینکه این جایزه تحت تاثیر وقایع سیاسی و اتفاقاتی که این مدت افتاد جداست البته ). به این خاطر میان دست رو یه نقطه حساس میذارن و اون چیزیه که تو تربیت چندین و چند ساله ایرانی ها هستش. تا حدی که من میدونم این در ناخودآگاه اکثریت انسان ها هستش که دوست داره نقایص خودش رو بپوشونه و اونا رو از دید دیگران مخفی کنه اما این خصلت به صورت خیلی شدید، گسترده و مشکل داری در بین جامعه ایرانی وجود داره. ما ایرانی ها به شدت برامون مهمه که مشکلات خونوادگی جایی درز نکنه کسی نفهمه توی خونواده و روابط ما چی میگذره و چه نقصان هایی هست تا جایی که گاهی فکر میکنیم که مشکلات تنها در خونواده خودمون هستش و بقیه همیشه خوش و خرم دارن زندگی میکنن و عشق می ورزن. نظرم خیلی نارحت کننده و نا خوش آینده... از طرفی فشار جامعه سنتی که خودش! رو مجبور میکنه که ساکت باشه و چیزی رو بروز نده و نجابت(بر وزن گوسفندیت) و خود خوری رو تقدس میبخشه و از طرفی دستهایی هستن که اون فشار رو سیستماتیک کردن و هرچه بیشتر مایلن که تفاوت ها و تناقض ها پوشیده بمونه و جامعه یک دست و رمه وار به نظر برسه.
چیزی که من از شنیده هام از نقد فیلم های تلخ ایرانی درک کردم از همین اندیشه سکوت کن تا آبروت نره نشئت میگیره.
*میدونم که نتونستم خوب نظرم رو هماهنگ کنم اما نخواستم بیشتر بشه :)

قلاده های طلا قرار نبود چیزی ببره خب، سفارشی بود فیلم به وضوح. ولی مثلا محمد رسول الله قرار بود یه چیزایی ببره (مثلا پرفروش بشه، اکران مجدد هم گذاشتن حتی!) که نشد.
یه مشکل اساسی که هیچکس هیچ چیز نمی بره می تونه به خاطر این باشه که نمی دونن چی بفرستن که چیزی ببره. لیست نماینده های اسکار رو که نگاه می کنی طی ادوار، اصلا ملاک مشخصی نمیبینی توشون. مثلا همین میم مثل مادر تو خود ایران کلی نقد منفی گرفت که چرا اینقدر غیر واقعی غم انگیزه و چرا هی پشت سر هم بلا سر مادره میاد و مثلا صحنه خفه شدن پسره رو اگه نشون نمی دادی چی می شد و غیره، بعد همین رو فرستاده ن اسکار. یا مثلا شرط اصلی اسکار اینه که فیلم به زبان شرکت سازنده باشه، فیلم عربی میفرستن. اصلا ساز و کارشون معلوم نیست.
مثلا فیلم محمد رسول الله رو معلوم نیست چرا فرستادن. لا قصه، لا خط سیر ، لا محمد لا مکه. چی فکر می کردین خدایی خب.

۱۶ اسفند ۱۹:۴۲ دچــ ــــار
آلت و شیفت بگیر شاید درست شد:)

قبول نیست، من در تحریم شکلک به سر می برم نمیتونم قهقهه بذارم. این رسم جوانمردی نبود آقا.

وااای عالی بود عالیییییییییی
خیلی قشنگ نوشتیی عالی بود خخخ دقیقا فک میکنن ما شتر سواریم خخخخ
من دلم میخواد فیلمنامه بنویسم قصه های خوبیم دارم ولی بلد نیستم، قصه ارو کامل دارم فن بیان خیر : دی
و اینکه از تمام فیلم های ساخته شده ی خارجی مال ما اسکار گرفته خیلی عالیه، دمش گرم.
+ اعصابت خورده ها

اعصابم خورد نیس، زود از کوره در میرم. دو بار ویرایش کردم که لحنم ملایم تر بشه.

قصه رو اگر واقعا خوب باشه برسونی دست اهلش میخرن فیلمنامه می کنن. همچی قابلیتی بالقوه هست، بالفعل نمیدونم ولی.

یاد یباری افتادم که داشتم با یه خانم امریکایی صحبت میکردم، تا فهمید ایرانی م گفت فلانی _که من اسمشم نشنیده بودم و حتی الان هم یادم نمیاد_ جز بهترین راننده های فرمول چنده و به عنوان یه زن قوی برام خیلی قابل احترام و ایناست. من :||| به این فکر کردم که واقعا چقدر اهمیت داده میشه به زنای موفق، و اینکه یه آمریکایی به ورزشکار کشور من احترام می ذاره، اونوقت وقتی کیمیا علیزاده مدال میبره یه خانم میاد می نویسه زن مسلمان که لنگ و پاچه نمیندازه.

+ در مورد آثار، خب من فکر میکنم قضیه شبیه این باشه: خانواده ی چهارنفره ای رو با اعتقادات کاااملا متفاوت در نظر بگیر، بعد تصور کن اینا به یه مهمونی دعوت میشن که همه تایپی آدم توش هست. هرکدوم از اعضای خانواده به سمت هم نوع خودش می ره و وقتی موقع معارفه ی خانواده میشه و مثلا به یه عضو خاص میرسه، با سرافکندگی معرفیش می کنه و می گه خب من که باهاش موافق نیستم. اونکه مذهبیه از معرفی عضو آتئیست خجالت می کشه و اونی که تحصیل کرده س از معرفی عضو دیپلم ردی و بالعکس.

به نظرم تو کشور ما هم همینه. شونصد دستگی بیداد می کنه و هر دسته از افکار و فعالیتهای دسته ی مقابل شرمساره. هرکدوشون داره خودشو جرواجر میکنه که بگه نه ما اینطوری نیستیم. ایرانی اینطوری نیست. ایران اینیه که ما میگیم. و تصویر مورد تاییدشو نشون میده و اعضای گروهای دیگه خودزنی می کنن که وا وطنا! وا فرهنگا! کشور نابود شد!

بعد الان مساله ای که من با این قضیه پیدا کردم اینه، که چطور اونوقتی که به قول تو این فیلمای میم مثل مادر و اینا رو میفرستادن واسه اسکار، اسکار بد و اخ نبود؟ نماد سرباز جنگهای صلیبی و آنتی اسلام و نمی دونم چی چی غربی نبود؟ حالا که یکی _با فیلم اجتماعی و نه سفارشی_ رفته اسکار برده باید تحریمش کرد و با تمام قوا بهش تیکه پرتاب کرد و گفت وطن فروش.

از فیلمای آقای فرهادی از گذشته ش و پیچیدگی داستانی نادر و سیمین خوشم اومد، فروشنده رو هم هنوز ندیدم، و صرفا به عنوان کسی که فیلمای پیچیده ی جالبی می سازه برام قابل احترامه و روش تعصبی ندارم، اما خیلی هم کار خوبی می کنه فیلم سیاه میسازه. اگر نگران اینن که جوامع دیگه راجبمون فکرای بد نکنن، بیان رو ریشه ی این قضایا کار کنن و برطرفشون کنن.
با وجود اینکه توی همین پست گفتی نگید اول برو فلان، بعد بیا بگو بهمان؛ اما به نظرم کشوری که انقدر امنیتش داغونه که تو روز روشن نمی تونی راحت تو خیابوناش راه بری خییییلی بی جا می کنه به یه فیلم با موضوع تجاوز اعتراض می کنه. مگه دروغه؟ مگه نیست؟ لطف کنن بجای قدقد کردن اضافی و باد کردن رگ گردن، برای فرهنگ سازی و ایمن سازی بیانیه صادر کنن.

ما خیلی ساله نماینده میفرستیم اسکار. واقعا نمیدونم چقدر آدم باید ماهی گلی باشه یادش بره اینو. بچه های آسمان که دیگه تو کتاب ادبیات دبیرستانه، حتی یکی مثل مستر مرادی با صفر دقیقه مطالعه غیر درسی در هفته، دیده و می دونه این فیلم در شرح بدبختی های یک خانواده با دو فرزند، رفت اسکار و نامزد بخش نهایی هم شد. ده چند سال قبل از فرهادی. کلی هم عشق کرده بودیم با آقای مجیدی و علی و کفش هاش. بعد طرف بیاد ژستِ وطنم ای شکوه پابرجا بگیره که «بله به نظر بنده دیدگاه خارج نسبت به ایران سیاه شد» خب آدم باید چی بگه، بره سلام و درود بفرسته به مطالعات وسیعش؟

دیگر آنکه تجاوزی که تو فیلم رخ میده طرف وارد خونه شده بود به قصد دیگری، وسوسه شده بود بره یه کارایی بکنه. حتی در نروژ هم ممکنه یکی وارد خونه کسی بشه ببینه یه خانم تنها اونجاست وسوسه بشه یه کارایی بکنه. این با اون که تو میگی امنیت نیست و تو خیابون به آدم تعرض میشه فرق داره. دومی مثل اینه که طرف نمی تونه بیاد تو خونه، پشت در وایمیسته بلند بلند شرح میده چی کارا که نمیخوام باهات بکنم. یا اصلا میشکنه میاد تو به قصد همین کار. تو فروشنده حتی همین هم نبود جریان.

از فرهادی هم خوشم نمیاد متاسفانه، از درباره الی به اینور هرچی ازش دیدم اینطوری بوده که :
فکت الف. فکت ب و الف غلط بود. فکت ج و ب همه ماجرا نبود. فکت د و  هه هه هه!! ج هم اونی که فکر می کردید نبود!! فکت ه و حالا چی کار کنیم؟ تیتراژ!
رو اعصاب ترین آدمِ دنیاست با اون فیلم نامه هاش. ایش. یلم باید مثل سخنرانی پادشاه باشه. یکی بره یه مسیری رو طی کنه تهش برسه به هدف کاراکترای اضافه هم در دور دست ها باشن نیان تو کادر. هشتگ بیننده عامی و بی اعصاب:))

چقد خوب بود این پستت ♡♡♡♡
چقد برام جالب بود این دقتت که واقعا ما هیچ فیلمی نداریم که توش بدبختی نباشه!!!! :/
اونو میگن سیاه‌نمایی، پس این دنیای دروغی گل و بلبلشون اسمش چیه؟!!!

دوستان از پشت صحنه اشاره کردن یه حبه قند فیلم خوبی بود سیاهنمایی نداشت.
والا از نظر من درباره الی هم فیلم باحالی بود، جوانانه و جالب بود. حتی مهمان مامان هم خوب بود. ولی اگه قراره فروشنده دیدگاه ملت رو سیاه کرده باشه، تو درباره الی هم همه دارن هی دروغ میگن، تو مهمان مامان هم همه بدبخت و فقیرن. یه حبه قند رو من دقیق یادم نیست قصه ش رو، فقط یادمه توش برق رفته بود و تهش یکی مرد.

ببین مثلا هند خیلی فقیر داره یا جاهای خراب و ناامن و مناطق محروم و همه چی-البته الان داره می تازونه تو جمع قدرتمندا، ولی تو راهه هنوز- ولی مثلا فیلم هاشون رو نگاه می کنی، از فیلمِ روستاییِ دور درخت بچرخیم آواز بخونیم دارن تا فیلمای اکشن خفن که تو شهرای بزرگشون میگذره و تصویری که ازشون نشون میده به شک میندازدت که زاغه های «میلیونر زاغه نشین» رو باور کنی یا ساختمونای بلند و شهر مدرن فیلمای اکشن مثل «انفجار» رو.
فیلم دنیای تخیله، هر چیزی میشه ساخت. تو همین ایران خانواده متوسط رو به بالا هم هست که درگیر سرطان و بدبختی و جدایی نباشه، مساله اینه که نمی دونن اگه اینا نباشه با چی قصه رو ببرن جلو و فیلم بسازن!

خوبه اصلا هم به سینما علاقه ندارم اینقدر اطلاعاتم وسیعه!!

هاع یادم اومد. اون خانم قهرمان اتومبیرانی اسمش لاله صدیق بود.
یه فیلم هم راجبش ساختن که ظاهرا اجازه اکران نگرفته

لاله صدیق مگه معلوم نشد از موتور غیر مجاز برای ماشینش استفاده کرده بعد محرومش کردن؟

راسیتش من نه محمد رسول الله رو دیدم نه قلاده های طلا نه حتی تونستم همین فروشنده رو ببینم. اما وقتی به جایی مثل اسکار میرسه بدشون هم نمیاد یکی دو تا جایزه رو به لیست افتخارات "خودشون" منگنه کنن که تو این چند سال ما دو تا اسکار گرفتیم اما از زمان هخامنشیان تا الان هیچ دورانی اسکار نگرفته!. در مورد فرستادن محمد رسول الله هم چون من خیلی سینمای ایران رو پی نمیگیرم نمیتونم نظر بدم اما خب کمی هم انصاف داشته باش کلی خرج کردن بنده خدا ها :)).
ساز و کارشون معلوم نیست چون انقدر پارامتر دخیله تو تصمیم گیری که سرت سوت میکشه هر آدم با نفوذی میتونه دخالت کنه و با لابی گری رو نتیجه تاثیر بذاره. میم مثل مادر رو فرستادن چون خودشون فکر میکنن فیلم هایی که درد و رنج رو عریان و غلیظ نشون میده شانسش بیشتره ( درست یا غلطش رو کاری ندارم ) و در داخل بهش میتوپن که تو محافل و گفت و گو ها ابزار چانه زنی نباشه. شاید فکر کنی دارم از تئوری توطئه پیروی میکنم اما واقعا همچین ایدئولوژی هایی دارن!

*حالا خیلی بی ربط. این تحریم استفاده از شکلک و اینا گاهی میتونه مسئله ساز بشه چون تو نوشتار نشون دادن لحن خیلی سخته و محاوره هم پر از جملاتی هست که عوض کردن لحنش میتونه معنی رو عوض کنه. البته منکر این نیستم که این استفاده ده تا ده تا از ستیکر ها هم بعد از یه مدت آدم رو بی میل به ادامه گفت و گو یا خوانش میکنه.

خب سر ملک سلیمانم کلی خرج کردن، اونم قصه نداشت حالا، ولی ملک سلیمانو نفرستادن اسکار.
نگا تو رو خدا در خارج تئوری بیگ بنگ و تئوری صف دارن ما هم تئوری توطئه داریم. تکبیر آقا تکبیر.

*قبول دارم، این پست خاص که خودش عصبانی هست جاهایی که دیگه مجبورم شکلکا رو میذارم که حمل بر خشانت نشه.

۱۶ اسفند ۲۲:۱۱ بهار نارنج
قربون دهنت:*
فقط زیاد حرص نخور واسه حرف بی فکرا و بیشعورا پوستت خراب نشه یه وخ دوستم:**

آدم موقع حرص خوردن نمیتونه به این فکر کنه که پوستش خراب میشه که. حرصو می خوره فرداش میبینه عع شیش تا جوش سر سیاه زدم!

۱۶ اسفند ۲۲:۲۵ نیمچه مهندس ...
من از وقتی تو بچگی کارتون اون درختی رو دیدم که از سه زاویه روایت شد (درخت،هیزم شکن و کسی که خونه ش در جریان افتادن درخت نابود شد) فهمیدم هر ماهی یه روی دیگه ای هم داره که من ندیدمش یا درباره ش نمیدونم.

چه چیز خفنی در بچگی دیده بودی، من اگه همچین چیزی دیده بودم سه فاز می پروندم شاید!
داری نشونم بدیش؟

۱۶ اسفند ۲۲:۵۱ 𝓂𝑜𝒽𝓈𝑒𝓃 𝒻𝒶𝓇𝒶𝒿 シ
کلا هر فیلمی که توسط ایرانی ها تو اسکار جایزه بگیرن یک جور توش سیاه نمایی شده حالا فرقی نمیکنه از چه جهات باشه...
پستتون عالی بود :) موفق باشید
+فضای مجازی عالمی داره D: پس زیاد ناراحت کامنت ها نباشید
من رو هم ببخشید بابت بابت نظری که نباید میدادم :)

نظری که نباید می دادم نداریم، وقتی کامنت ها بازه یعنی هر کس میتونه بیاد هر نظری بده، منم بالطبع هر نظری بیاد جواب متناظرش رو میدم. دوشواری نداریم.

کلا تو این ماجرای اسکار چند دسته داشتیم!
یه سری ها که کلا بی تفاوت رد شدن به یه لبخند اکتفا کردن
یه سری ها جامه ها دریدن که ای بابا اصغر تصویر ایرانو عین هلوی لهیده ی کپک زدع کردی و برو بمیر خاءن وطن فروش:|بعد سوال اینه فرهادی وطن فروشه و علیدوستی که برای اعتراض نرفتن اسکار یا اقایون دو تابعیتی؟؟؟
یه سری هم تا حالا سینما نرفتن و اصلا کلا نمیدونن داستان چیه انقد بی خودو جرت هپی بودن که تهوع آور شده بودن:|
کلا جهت گیری های جوگیرانه زیاده
یهو یه اتفاقی میفته همه تا یه مدتی درگیرشن بعد میرن سراغ بعدی و فقط هم به همون اتفاق توجه میکنن هرچی که تو دوره:|
آروم باش اسم قشنگ جان^_^

بابا دو تابعیت بودن افراد یک انتخاب شخصیه، آدم می تونه عاشق وطنش باشه، بخواد از مزایای یه کشور دیگه هم استفاده کنه، بره ده سال جون بکنه تابعیت اون جا رم بگیره. چرا فکر می کنید هرکس دو تابعیت داره حتما کاسه ای زیر نیم کاسه ش هست؟ پروفسور سمیعی هم دو تابعیت داره. احمد رضا عابد زاده هم دو تابعیت داره. عمه جانِ پدرِ منم دو تابعیت داره. هیچ کدوم هم در راستای فروختن وطن نرفته ن خارج، صرفا خسته بودن از اینور. منم اینجام، ولی خسته ام از اینجا. به نظرم عمه ی بابام همونقدر وطن فروشه که من هستم. تازه باز ایشون سالی یه بار سر میزنه اینجا با اینکه مجبور نیست اینجا رو تحمل کنه.

اسم قشنگ جان. لبخند گشاد.

دقیقا داشتم به همین فک میکردم که چقد فیلم دیدی تو!!! :))
به قول خودت همین هند... بعد فیلم pk کلی سینما آتیش زده شد حتی... ولی به نظرم ارزش ساختنشو داشت!!
تا وقتی باور نکنیم یه کمبودایی هست هیچ وقت پیشرفت نمیکنیم. با " ما گلیم ما سنبلیم " هیچی عوض نمیشه. فیلم باید آدمو به فکر بندازه... وگرنه که بشینی یه سری فیلم دری وری ببینی که چی آخه؟!!

من با فروشنده خیلی حالم بهتر بود تا یه حبه قند!!! نمیدونم، تو سلیقه من نبود شاید!

بیشتر هجمه ای که من میبینم از اون جانب میاد، اینه که «اصلا ما اگه همینی باشیم که فرهادی نشون میده هم باید بین خودمون بمونه!» من در واقع با پیش کشیدن سینمای هند میخواستم اینو بگم که اگه هند می تونه فیلم خوشحال یا فیلمِ غیر غمگین داشته باشه، یا اگه هند میتونه فیلمی داشته باشه که توش یه تصویر مدرن از کشورش نشون میده با نما های هوایی جهت شوآفِ هر چه بیشتر، ایران حتی شاید بیشتر پتانسیلش رو داره. این همه کارگردانِ غیر فرهادی دارن تو این سرزمین می زی ان، یکی تون پاشه یه چیزی بسازه!

من یه حبه قند رو عید داشت پخش میشد درحال رد شدن از اتاق به هال و برعکس دیدم، لذا فقط یادمه برقا رفته بود و تهش یکی مرد. یه چیز گنگی هم یادمه که یکی وسطاش داشت با گردسوز تمرین رقص می کرد. بنابراین نظری در موردش ندارم واقعا.
آره هر کس سلیقه ای داره، من هر جا بگم سر «گذشته» پنج دقیقه خوابم برده تیربارونم می کنن یحتمل، تهش ملت ایستاده تشویق می کردن. چی بود بابا ایش.

یه کامنت بی ربط هم بدم!!
وای جولینگ چه کامنتای طولانی‌ای برات میاد!!! و چه جوابای طولانی‌ای میدی!!!
حتی برای فضولی هم حسم نمیکشه بقیه کامنتا رو بخونم!!! :)))

من همونقدر که به ریسوچی آنی گیر دادم به تمام مسائل زندگیم گیر میدم. بهش میگن «سندروم استخوناش‌‌تاابدتوحفره‌اسراربمونیسم»!

۱۷ اسفند ۰۰:۰۰ میلیونر
من واقعا ذهنم مسائل سیاسی رو نمی کشه. چه برسه به اینکه از جهات مختلف بهش نگاه کنم .
پستت رو ولی دوست داشتم.

سیاسی نبود که بابا، یادی از تاریخ بود!

۱۷ اسفند ۰۰:۰۷ ~ فو فا نو
یه چیزی هم فک کردم شاید بد نباشه اضافه کنم. من یه دفعه با یکی از بچه های بلاگر اینجوری ک صحبت کردم ب نتیجه ای رسیدم که بذار در قالب حرفت بیانش کنم. که تو اون بچه های اسمان یه پیام درشت بود مثلا ک تلاش بود برا بهبود اوضاع توسط علی، خانواده نهایتا با وجود بدبختی هوای همو داشتن خیلی ک اخرم باباهه کفش گرف براشون و اینا یا تو میم مث مادر زنه ک چادری و با خدا بود ب قولا اینجور ک میگی. و یه بچه ب قول تو ناقص رو جوری رشد داد ک مثلا نوازنده شه. ( مادرا رو میگن فداکارن و اینا ) ک شوهرش حتی ک ب این خاطر رفته برگرده و بفهمه نظرش درست نبوده. ینی بدبختی داریم تا بدبختی! برا همین هم این یکی سیاهنماییه و اونا نه. ینی روش مواجهه با بدبختیا خب اینجا ب مذاق بیشتر خوش میاد تا تو کارای فرهادی.

خب اول اینکه ب و ک غلطه به و که درسته. ببخشید من موقع خوندن به ب و ک میرسم سررشته کلام رو گم می کنم. شرمنده.

بعد اینکه، خب در این فیلم که زنه رو پرت نکرده ن از خونه بیرون که چرا یکی اومده تو خونه خواسته تو رو اذیت کنه، برعکس مرده رفته مقصر رو پیدا کنه و تهش هم به حرف زنش کوتاه میاد و آبروش رو نمی بره. یا مثلا تو جدایی نادر از سیمین هم پسره تا آخر هوای باباهه رو داشت و زنه با وجود فقر شوهرش پاش ایستاده بود که بهش کمک کنه.
اگر قرار به دید مثبت باشه میشه به این دید هم نگاه کرد.
ولی اگه قرار باشه به دید منفی نگاه کنی همه چیزایی که من گفتم تو اون فیلم رو اعصابه.
و حتی اگه قرار باشه ملاک تصویری از «جامعه» باشه، در میم مثل مادر «جامعه» ما زن تنها رو مورد تهدید و ازار قرار میده، حتی وقتی اون زن جانبازه کمکش نمی کنه دارو تهیه کنه، بچه ها تو خیابون اکسیژن بچه ش رو می دزدن، و خیلی چیزای دیگه. اون یه خانم تو میم مثل مادر که با خدا و مهربون و فداکار بود، همونقدر نماد جامعه بود که راضیه و سیمین و رعنا نماد جامعه بودن. ولی مردی که بهش گفت بچه معلول واسه کار من خوب نیست یعنی جامعه قبول نمی کنه من رو با بچه معلول ببینه، مردی که بهش پیشنهاد بی شرمانه داد در ازای دارو هاش جامعه ای بود که به زن دست درازی می کنه چون زن اگر چاره دیگه ای داشت مدام پیش این یارو نمی رفت، زن که آخرش میمیره جامعه پشت قهرمان جنگش واینستاده که هزینه درمانش رو بپردازه، به نظر من میم مثل مادر خیلی بیشتر جامعه رو تو چشم آورد تا جدایی یا فروشنده. و چیزی هم که نشون داد دیگه ته ته زغال بود.

نه جولیک!
فرق داره
پروفسور سمیعی و عابد زاده و عمه جان شما فرق داره با مقام عالی رتبه ی سیاسی که هی میگه مرگ بر اون مرگ بر این!
ببیند من خودم معتقدم به این جمله که آنان که می روند سبز نیستنو نرفتن اونور که می بخورن و اونایی که موندن هم برای وطن نموندن لزوما.
ولی مثلا شما معاون عالی رتبه رییس جمهوری
روزی سه بار هم با هر وعده ی غذاییت لعن و نفرین میزنی به بدن
بعد میری تابعیت همون کشورم میگیری
من منظورم این بود!

آهاعن، از اون لحاظ!
خب من بد فهمیدم پس.

(-: دُز خودسانسوریمون بالاس
خیلے پست خوبے بود کاملا موافقمــ (-:

قربان شما.

۱۷ اسفند ۰۱:۳۹ ~ فو فا نو
اصلا اگر قرار به دید مثبت باشه من بیشتر از اینم تو فروشنده چیز مثبت دیدم مثل کمک دوستاشون بهشون یا همین که مثلا بارون اومد شهاب حسینی رف رو وسایل زنه رو گرفت یا اولش که کمک یکی میکنه و ...
صرفا خواستم بگم نشون دادن ایمان و با خدا بودن طرف تو نظر مردم تاثیر داره خیلی فکر کنم! و بولد کردن اینجور ادم ها تو کارها. این که چقد دین رو نظر مردم تاثیر داره هم باز از اینکه برای سیاسی دونستن اسکار یه دلیلشون اینه که چرا محمد رسول الله (ص) اسکار نبرد! هم پیداس. و خب تو میم مثل مادر کلا باحال بودن زنه تو چشمه. اصلا از اسمش پیداس. میگه اقا ما میخوایم از یه مادر خیلی فداکار و خوب و با ایمان بگیم. ولی فروشنده به خاطر سبکش و اینا کلا نکات اینجوریش خیلی توش پیدا نی مگر مخاطب یکی مث من و شما باشه که فیلم رو عمیق تر ببینه و اینا. اصلا نکات مثبت اینجوری رو بیخیال. من جایی که رفته بودم ببینمش یادمه یکی دوبار ملت خندیدن به چیزی توش که تعجب کردم! یعنی میخوام بگم که کلا فروشنده یه کار خاصیه که هر کسی نمیتونه درست باش ارتباط برقرار کنه و همینطور میشه برداشت اشتباه کرد راحت ازش چون رو نیست با مخاطب. ولی اون که راجع به جامعه گفتین واقعا حرفی توش نی. ینی اگر قرار به بد نشون دادن صرفا ایران باشه جدا از مسائل دینی اون بدتره. اوهوم.

حاضرم شرط ببندم دو نفری که نام بردم نه می دونستن میم مثل مادر رو فرستاده بودن اسکار، نه سه فیلم قبلی رو. میشه تصور کرد بقیه هم به همچنین ندونن و حتی هیچ یک از چهار فیلم رو ندیده باشن. وقتی کسی وایمیسته یک جریان فکری نظرش رو اعلام کنه که بگه «آره آره منم همین»، اصلا نباید فکر کنی دین و ایمان و اینجور مسائل در نظرات ایشان موثره.
البته قبول دارم اگر اقلیتی از این دوستان هر پنج فیلم رو دیده باشه میتونه به این دلایل به میم مثل مادر یا کافه ترانزیت و بچه های آسمان گرایش مثبت تری پیدا کنه در مقایسه با فروشنده.

به چی خندیدن؟ جالبه بدونم.
من خودمم با فروشنده حال نکردم، کلا فقط با فیلم اولی که از فرهادی دیدم حال کردم، که درباره الی بود. زان پس چون همه شون عین همه و مغز منم تکرار رو دوست نداره، دیگه حوصله ش رو نداشتم. تنها ارتباطی که با اصغر فرهادی برقرار می کنم اینه که دوست داره هی رودست بزنه به تماشاچی. میزان خلاقیتش هم در رودست زدن در حد تکرار روش های قبلیه.

در کل حرف مردم خیلی مهم نیست، شما خودتو ناراحت نکن و سوت زنان از کادر خارج شو و انرژی تو بزار جاهای دیگه.

همین حرف مردم شوخی شوخی میشه حرف مملکت خب یهو. مهمه.

کلی گفتم، وقتی انقققدر نگران فکر بد جوامع دیگه راجبمون هستن، خب برای درست کردن اوضاعش تلاش کنن.

یه چیز جالب هم که طی این قضایا بهش فک کردم اینه که
الان مگه خود آمریکا اینهمه سریال نمیسازه که همه توش دزد و آدمکش و قاچاقچی ن و تازه تو سینماهای بیشتر کشورها هم اکران میشه؟ چرا اونا نگران تصور بد ملت نیستن.
و فک میکنم قضیه یه چیزه. اینکه اونا آنقدر از خودشون مطمئنن که زاویه ی سیاه رو هم نشون میدن. مثه آدم با اعتماد بنفسی که از ویژگیهای منفیش حرف میزنه. همونطور که هست و نه با جلب ترحم و خودتخریبی.

اما فیلما و سریالای سیاه ما اگر دقت کرده باشی عموما چسناله طورن و کلا سعی میکنن جلب ترحم کنن. و شخصیت اصلی ۸۰٪ شونم یه زنه که حقشو به هر نحوی خوردن و بهش ظلم کردن، یا بچشو گرفتن یا شوهرش ولش کرده و... اتسترا.
تم همونه و برگرفته از داستان اوشین خدابیامرز، فقط اسما عوض میشه. بعد اوشین یه داستانی بود تموم شد رفت، اینا همچنان دارن کاور ش میکنن.
یعنی حتی با اعتماد به نفس و مثه یه مرد نمی تونیم یه مشکل رو بشکافیم و تحلیل کنیم. حتما باید ضجه مویه توش نقش اساسی داشته باشه. کلا جلب ترحم یکی از عناصر موجود در خون یک ایرانیه. گلبول ترحم مثلا.
شایدم این چیزیه که میترسیم بقیه ببینن.

گلبول ترحم چه اصطلاح باحالی بود -دارم سعی می کنم :)) رو در قالب کلمات منتقل کنم بت!-

خیلیاشون صرفا فیلم با تم بدبختی میسازن چون میفروشه ها، حل مشکل مهم نیست

۱۷ اسفند ۰۳:۴۵ ~ فو فا نو
اخه خیل عظیمی از بروبچی که واضحا مشخصه که مذهبین و اینا رو دیدم تو بیان که مخالف بودن با فروشنده و گفته بودن اره منم همین. بچه های خوبیم هستن و اهل تفکر و اینا. برا همین به این نتیجه رسیدم. خصوصا وقتی با یکیشون بحث کردم. ولی قبول دارم که از همه چی خبر ندارن قطعا ( مث من و خود شما حتی! ) ولی اون که باهاش بحث کردمم همچین بی اطلاع هم نبود با اینکه پست یه نفر دیگه رو کپی کرده بود. نظر کسی رو سان سور نمی کرد و تو جواب دادن هم شاید مشکل داش چون میگم به هرحال همه جوانب قضیه رو نداش ( خب اینجا من اطلاعاتم بیشتر بود یا شایدم تصور میکنم بیشتره :دی برا همین اینو فهمیدم ) و این حرفت که مشکل رو نبریم جای دیگه هم زد جدا از دلایل دیگه اش ولی در کل جوری نبود که بخواد توهین کنه به مخاطب و اینا و به نظرم دلایلش قابل تامل اومد که فک کنم لزوما این حرفا رو جوگیری نی. به سبک فروشنده و عرف و اعتقادات دینی و نظرشون راجع به سیاست امریکا و اینام برمیگرده. مثلا همین که چرا دقیقا این دو فیلم که راجع به موضوعات خاصی هست اسکار گرفته و حتی میم مثل مادر مثلا یا محمد رسول الله که اسلامم توش هس نبردن؟ خب اینجوری اینا به امریکا بدبین بودن بدبین تر میشن و بعد میزنه به اینکه خب اصلا نباید اینا رو فرهادی بفرسته و میدون بده به دشمن. ینی میخوام بگم اینجور قضیه ها درست کردنش زمان و اطلاعات بیشتر و فن بیان عالی و اینا میخواد اگر که بخوایم کار درست انجام شه و یه ضد حمله سریع سرسری جواب نمیده ( مثل اینکه میرن بهشون میگن شما جرات ندارید و مشکل مشکله و سان سور میکنید و اینا ینی جواب درست حسابی هم بهشون داده نمیشه در این مورد. هر چن باز اینام که میگن مشکل مشکله و اینا هم من باز میتونم درک کنمشون ولی همونام باز سبک فرهادی رو نفهمیدن و اونام باز کلا کمبود اطلاعات دارن و اینا. کلا ینی یه ماجراییه ها!) چون لزوما هر کی بگه سیاه نمایی، جو گیرِ بدون قوه تفکر نی ولی خب یه چیزایی رو نمیدونه که طبیعیه. ولی تو پست خوبی نوشتی هر چن که من یه سری جاهاش رو خوشم نیومد شاید بشه گف نوع گفتنت بیشتر :دی که این به محتوا میتونه ضربه هم بزنه! ولی همین که با مدرک گفتی ایران قبل از اینم بد بود و خیلی بدتر از اینی که فیلم نشون داده که ینی با این متعادل تر هم ممکنه بشه نظرشون یا اینکه ایران تو میم مثل مادر هم بد نشون داده شده ( جدا از مسئله مادر دیندار ماجرا ) و این جریان سفارت و اینا خودش باعث تفکر میشه. بعد کاش به اینم اشاره میکردی سر جریان فرهادی که اتفاقا همین که فیلمی ساخته که اسکار گرفته اونم دوبار و اینجا حتی از دو نفری که در ناسا کارهایی انجام دادن که شاید کسی تا الان نمیدونسته ایرانین مثلا استفاده کرده هرچی هم نباشه تفکر یه ادمی که عقلش به چشمشه رو هم تغییر میده ب احتمال زیاد که نگا اینا از این کارام میتونن کنن پس؛ چه رسد به اونی که کلا حواسش هس که این فیلمه و کل ایران نی.
راجع به خندیدن هم راستش من این رو چن ماه پیش دیدم و درست یادم نی ولی چیزی که تو ذهنمه یکی صحنه ی مشاجره شهاب حسینی و کسی که خونه رو بهشون فروخته بود که یادمم نی به چه کلمه یا جمله ایش خندیدن. یکی هم فکر کنم اونجا که زن پیرمرده داره از پله میاد بالا و فربون صدقه شوهرش میرف گمونم. یکی دیگه هم شاید بود که یادم نی اصلا کجاش بود! ولی اونم باز بش که فکر کردم دیدم در کل نمیشه بش گفت بی شعوری و اینا. این خنده هام باز دلایل خاصی دارن. کلا من میگم ادم باس پی چرایی ماجرا بره اگر براش مهمه و درست ماجرا رو حل کنه.

جواب کامنت اول دچار رو بخون در مورد لحن خشن پست.


در مورد کسی که باهاش بحث کردی خب من ندیدمش پس نظری در موردش ندارم که آیا میدونسته یا نه، و حرف حسابش چی بوده. صرفا دو نفری که اشاره کردم رو میدونم.

  ولی در مورد اینکه چرا محمد رسول الله اسکار نگرفته یا میم مثل مادر مثلا، اینکه یکی توقع داشته باشه این فیلما اسکار یا هر جایزه دیگه ای بگیرن چون در مورد اعتقادات مقدس اونن، مثل اینه که مادر من بیاد مدرسه این دخترم خیلی کدبانوعه من تو خونه ازش راضی ام ریاضی بهش بدین بیست! محمد رسول الله اونقدر شور بود از نظر قصه و منطق داستان، که صدای بعضی مذهبیون رو هم دراورد- و اصلا در مجامع مسلمانان دیگر کشور ها به خصوص اهل تسنن بحث این بود که توهین به اعتقادات ماست به خاطر نشون دادن بدن بازیگر پیامبر و یه سری جاهای دیگه، و باید ممنوع بشه پخشش!- و حتی اگر، بر فرضی، فیلمی صرفا به دلیل نشون دادن برکات کودکی یک شخصیت تاریخی مذهبی قرار باشه جایزه بگیره، جز ایران چندین کشور دیگه مسلمونن و بر ضد این فیلم نظر دادن. بنابراین من فاتحه بحث با هر کسی که فکر می کنه فیلم محمد رسول الله باید جایزه هرچیزی به جز جلوه های ویژه رو در هر سطحی از محلات تا جهانی بگیره فقط چون در مورد پیامبره و اگه راست میگید جایزه بدید بهش، میخونم.

۱۷ اسفند ۰۸:۱۱ دچــ ــــار
چقدر صحبت :))

+ خب میشه امید داشت که بعد از افخمی شما بتونید برنامه 7 رو اداره کنید:)

بلایای هفت آسمان به دور!!!

من فقط یه تماشاچی ام بدون دانش فنی و حتی علاقه به سینما، تنها توانایی ای که میتونم بروز بدم  جهت اداره هفت کش دادن بحث تا ساعت دوی بامداده!

کی گفته فیلمی که ایرانو جای خوب و گل و بلبلی نشون بده نداریم؟؟مثلا فیلم تو و من.همه توش پولدارن همه ماشینای خوشجیل موشجیل دارن خونه های چند هزار متری دارن.البته درسته ممکنه یه جاهاییش ایرانیا رو دروغگو و دغل باز نشون بده ولی در کل داره میگه خیلی لاکچری لایفی داریم و اینا.چی بهتر از این؟؟فیلم آبکیه خوبیه اینو باید میفرستادن واسه اسکار :دی

اووه از زیر خاک چی کشیدی بیرون!

۱۷ اسفند ۱۴:۴۸ مونا نوشته
کیف کردم از نقد کردنت جولیک جان، مرسی و موفق باشی :)

قربانت!

۱۷ اسفند ۱۵:۲۷ هانی هستم
جانا سخن از زبان ما می گویی. بعد از مدت ها یک پست خوب خوندم در دنیای بلاگ.

و باز هم قربانت!

۱۷ اسفند ۲۰:۳۴ حاج مهدی
اصل اینکه یه پدیده‌ی اجتماعی باعث برقراری دیالوگ توی جامعه بشه ولو صد نفر صدتا نظر مختلف دربارش بدن، خیلی هم خوبه و عالی. به شرط اینکه واقعا دیالوگ باشه نه مونولوگ. و بدون تنش! این نوشته‌ی شما حرفای خوبی می‌زنه ولی لحنش تنش‌زاس و حتی انتقام‌جو! حالا ممکنه بگید مهم نیست براتون تنش داشته باشه یا نه. ولی حیفه که حرفای درست،توی قالب اشتباهی ریخته بشن.

جواب کامنت اول دچار رو بخونید.

۱۷ اسفند ۲۲:۰۲ ~ فو فا نو
مسئله همون جوابیه که به کامنت دچار دادی اصلا! :دی
یا همین که خودت گفتی تا دبیرستان نمیدونستی فلان چیزو.
در کل من از اول اومدم بگم که صرفا اون ملت که میگن این سیاه نماییه دهن بین و بی عقل نیستن. حداقل ایناییشون که من تو بیان و یه سایت دیگه دیدم که اینجور نبودن. و مسئله برمیگشت به اونا که گفتم قبلا هم. ( حتی یکی رو میشناسم که کامنتو هم مث کامنت تو کرده البته نه همشو فقط یه جاهای خاص ولی ایشونم با شناختی که دارم ازشون نمیتونم راحت بگم فلان و بیسارن خصوصا که جوابشون درست حسابی تره نسبت به جوابی که ایشونی که نمیدونم کیه بت داده ) و فکر کردم خلاصه خوبه که این حرف منم اضاف شه به کامنتا که شما نه ولی یه سریا که کلا بای دیفالت اونا رو داغون میدونن شاید نظرشون بهتر شد. چون خسته شدم واقعا از اینکه هی به هم میگیم خاک تو سرت... در صورتی که حتی طرفمون واقعا اون طور که فک میکنیم بد و افتضاح نیس.
به نظرم این ادما که میگن مثلا باید این اسکار میگرف باز دو دستن. یکیشون اونایی که صرفا نمیدونن یه چیزایی رو و وقتی درست حرف بزنی اوکی شن که نباس فاتحه بحث باهاشون رو خوند خب. یه سریاشونم اونا که تعصب شدیدی دارن که اونا رو منم جرات ندارم نزدیکشون شم :دی حداقل فعلا. البته اون تعصبه زیر شاخه هم داره فک کنم!

اینم پست اون شخصه که بت گفتم اون اول اگر خواستی
http://words-gray.blog.ir/1395/12/09/%D8%B0%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86

تا دبیرستان ذهن تک بعدی داشتم. تا سال آخر دبیرستان حتی. شانس آوردم که هی دبیرستان عوض کردم و هی فکرای مختلف بیشتری دیدم.
چه ربطی به کامنت دچار داشت ولی؟ گفتم که این پست رو ننوشته م کسی روشن بشه. روشن کردنِ افراد یکی تو مایه های چویل رو می طلبه که مبانی منطق و مباحثه پاس کرده. یا یکی مثل هولدن که محکم ادعاش بشه در مورد چیزی که حرف میزنه. من در حد مونولوگ به قول یکی از کامنت ها، عقیده م رو میتونم بیام بکوبم رو میز و برم. نه حوصله دارم کسی رو قانع کنم «نه من راست میگم» طور، نه اینقدر از همه دانسته هام مطمئنم و ادعام میشه که کم کم نکشم کنار. :))

در باب اینکه راحت نگیم فلانی مزخرفه، نه من قبلا سر یه موضوع دیگه هم وارد بحث شدم با این شخص، حتی تا اینجا پیش رفت که «تو باید پستت رو پاک کنی چون با عقاید من مخالفه و باعث میشه من در دینم سست بشم! » زیادن.

در مورد اینکه آیا حقشه یا حقش نیست، من فیلم های رقیبش رو ندیده م اولا، دوما نمیدونم ملاک چیه برای اسکار دادن به فیلم ها، سوما اصلا دانش سینمایی ندارم که ببینم کی حقشه کی نیست. همین لالالند به نظرِ من مزخرفِ خالص بود، بازیِ اما استون نابود دو عالم بود، هونصد جا هم تقدیر و تشکر شده ازش و اسکار و گولدن گلوب هم دادن به اما استون. بنابراین نه تنها نظری ندارم که آیا اسکار حق فرهادی بوده یا نبوده، بلکه حتی در مورد افرادی که میگن باید می گرفت یا نباید می گرفت هم نظری ندارم.
تنها نظرم در مورد افرادیه که فکر می کنن تصویرشون خدشه دار شده. وقتی فیلم هایی که اسم بردم میفرستادیم اسکار، صم بکم نشسته بودن تو خونه و دردیشون نبود که چرا مثلا در میم مثل مادر زنِ چادری اینقدر بی عرضه معرفی میشه، در کافه ترانزیت مرد ایرانی چرا اینقدر خشک مغز و زورگو و پلید نشون داده شده، در بچه های آسمان چرا نظام آموزشی اینقدر وحشیه حتی مثلا.
اگر قرار بود هر فیلمی که تصویرِ زشتی از ایران نشون میده صرفا چون تصویر سیاهی نشون داده اسکار بگیره، هر پنج تا فیلمِ نکبت باری که معرفی کردم اسکار می گرفتن. منتها ملت با حافظه سه چهار سال اخیرشون نشسته ن کل جهان رو نقد می کنن. حتی نمی رن قبلش نگاه کنن پیش از فرهادی چه خبر بوده.

پست رو خوندم. همون ها که در پاراگراف قبل گفتم.
درک هم نمی کنم چرا محمد رسول الله باید اسکار بگیره. خیلی با اهل تسنن موافقم که فیلم رو در شان پیامبر ندونستن.
صد رحمت به عصر گالیله.

۱۷ اسفند ۲۲:۰۸ ~ فو فا نو
خسته هم نباشی :)) انتظار جوابی ندارم واقعا.

نه من تا جایی که بتونم جواب میدم. :))

۱۷ اسفند ۲۲:۵۹ پـامـ ـوک
بلاگ مثل اینستاگرام ری‌پست نداره؟
وقتی تمام و کمال باهات موافقم دیگه چرا نظر بدم؟ :)

که من خوشال شم مثلندش!

۱۷ اسفند ۲۳:۳۶ ~ فو فا نو

ها ربطش به این بود که بگم من اومدم وسط برعکس شما که با لحن ملایم بگم مثلا این ادما لزوما داغون نیستن. میخواستم قانع کنم ملت رو مثلا که انقد ذهنیتشون به این ادما بد نباشه که اگر میخوان جوابشون رو بدن مث شما دلیل بیارن و همینطور به شما هم بگم مثلا کسی که میگه باید محمد رسول الله (ص) میبرده یا مثلا میم مثل مادر اینا رو با وجود بدبختی توشون بهتر فروشنده بدونن لزوما داغون نیستن (که تصور میکنم حاصل نشد)، صرفا نمیدونن ( ما اگر واقعا برامون مهمه میتونیم بهشون زوایای پنهان رو با دلیل و لحن درست و کلا درست :دی بگیم بعد اگر قبول نکردن بگیم متعصب بد و فلانن لااقل ) و به خاطر اون دلایل ک گفتم هس بعدشم :دی بعد نگفتم حالا لزوما شما بری قانعشون کنی چون گفتی قصدت این نی ولی خواستم لااقل نظرم اینجا باشه برا کسای دیگه لااقل.
اون انتظار جواب هم برا این گفتم چون فکر کردم حرف خاصی نزدم که جواب بخواد :دی
این اسکار که گفتم منظورم راجع به محمد رسول الله (ص) بود ها :دی به نظرم رسید چون اشاره نکردم اشتباه گرفتی که راجع به فروشنده حرف زدی. من خودم ندیدمش ولی حدس میزنم منم که خوش ساخت نبوده! فروشنده رو ولی به نظر من تا جایی که تونستم تحلیل کنم و اینا به نظرم خوش ساخت بود و با اینکه دوتا از کارایی که به نظرم خیلی خوب میرسید رو دیدم که رقیبش بودن تصور نمیکنم باز خیلی اجحاف شده باشه. هر چن که مثلا a man called ove رو دوس داشتم شخصا ببره چون به سلیقم بیشتر میخوره :دی
بیشتر از پست نظراش رو منظورم بود حالا. که نوع جواب دادن طرف خوب بوده تا جایی که اطلاعاتش میذاشته. که بگم کوته نظر نیستن این افراد لزوما. ینی به این شخص فک کنم اگر دلیل درست داده بشه که چرا محمد رسول الله (ص) نباس میبرده قبول کنه. هر چن قضیه اینه که اینا سیاسی میدونن اسکار رو برا همین میگن چرا محمد رسول الله (ص) نباس میبرد یا همون قبلیا مث میم مثل مادر ولی فروشنده اره یا جدایی که مثلا کلا طرف از ایران بدش میومد میخواس بره و ... که میگن کلا یعنی به فیلمایی که اسلام توشه بها نمیدن و این کارشون مشکوکه و اینا که دقیقا به دوتا فیلم اینجوری جایزه دادن و ... بحث مفصله واقعا و دیگه حسش نی :دی نمیدونم چقد منظورم رو رسوندم دیگه. به هر حال کلا قصدم خیر بود :دی ولی به هر دلیلی کلا نمیتونم هیچ کمکی کنم هنوز مثکه به هیچ ور ماجرا :/

من هر کسی که فکر می کنه محمد رسول الله باید اسکار می برد چون درمورد پیامبره و اسکار باید اسلام دوستیش رو اعلام میکرده با اسکار دادن به فاجعه مجیدی، کوته فکر می دونم. چون اصلا طرف فکر نمی کنه، صرفا جهت اینکه "چرا اونا که من دوس دارم اسکار نمیبرن" یه فیلم بی سر و ته که در مورد مقدساتشه و خود هم کیشانش هم معتقد بودن در شان مقدسات نبوده علم می کنه. بنابراین نگارنده پست لیتک هم کوته نظره از دید من.


ولی فارغ از اینا پسر تو چقدر آرامش داری. خیلی حسودیم میشه. بیا من فرمونو میدم دستت تو پستای منو بزن لحنشون مهربون شه. از حکمتت به من بیاموز لااقل. آدمای خیلی اعصاب دار و خیلی آروم قابل تحسینن. لایک آقا لایک!

خیلی شده که هی فقط میگم عالی بود ؟! ولی خب بازم همینو میخوام بگم . عالی !

اون مورد شتر سواری رو هم خودم شاهدش بودم . یه پروفسوری اومده بود ایران میگفت من فک نمیکردم ایران این شکلی باشه، فک میکردم مردم اینجا با شتر رفت و آمد میکنن .

مرسی!

پروفسور بنده خدا وقت نداشته فیلم سیاهنما ببینه حتی.

۱۸ اسفند ۰۲:۱۷ نیمچه مهندس ...
اون کارتونه رو اصلا اسمشو یا حتی یه تصویر ازش یادم نیست. فقط میدونم همین سیما و صدای خودمون پخشش می کرد.
+عجالتا برو اون موزیک ویدئوی اون دوتا برادر نروژی رو ببین روحت تازه شه :-)

کدام دو برادر نروژی؟

۱۸ اسفند ۱۱:۴۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
متخصص نیستم، اطلاعات چندانی هم ندارم، اطلاعاتم در حد اخباریه که میشنوم!
ولی مسئله ای که واضحه اینه که من خودم چقدر تلاش میکنم که خود واقعیم رو و خوب بودنم رو به دنیا ثابت کنم!؟

من که هیچ تلاشی نمیکنم، شما و بقیه رو نمیدونم والا.

-سوت زنان رو به افق-

خب بین فیلم های محبوب در خارجه، فروشنده خیلی فیلم بدبختی نبود :)
مثلا خیر سرشان دوتایشان کار می کردند تو تئاتر و اینا، ولی تلخی اصلی فروشنده برای من اتفاق مشابهی بود که برای یکی از دوستانم افتاد (البته به اون دوستم در جاده واوان حمله شد و کلی ماجرای هراس انگیز بعدش)، واکنش همسر محترم با وجودی که به شدت عاشقش بود مثلا خیلی شبیه واکنش عماد بود :-( این را من تو فروشنده دوست داشتم، شبیه اونی بود که دیده بودم

در پایان شایان ذکر است 100 درصد با نظرت درباره سوگیری های بعضا سیاسی در آن سوی مرزها برای نمایش آن چیزی که از ایران دوست دارند نشان بدهند، موافقم :)

من انقدر از واکنش های این «همسرهای محترم » حرصم می گیره که یه روز میگردم ببینم مورد داریم به مرد تجاوز بشه بعد ببینیم زنش یا اصلا کل اطرافیان واکنششون چیه؟ :|

۱۹ اسفند ۱۶:۳۲ ~ فو فا نو
حالا همیشه هم اینجور نیستم. تو واقعیت مثلا چون واکنش باس آنی نشون بدی از دستم در هم میره یه وقت :)) یا حتی همینجا ممکنه اولش عصبانی شم ولی در تلاشم... و به طور کلی همین که سعی میکنم درک کنم اتفاقایی که میوفته یا بقیه رو باعث میشه که عصبانی و اینا نشم. اینم از حکمت ما :دی
اینم حال داشتی بخون که خوب و راحت توضیح داده.
http://30na.net/1389/07/09/anger-and-hatred

مرسی!

۲۳ اسفند ۱۶:۴۳ پوکرفیس سابق، گلبول سابق، شازده ى سابق و السابقون السابقون :|
قبل از هرچیز... این پست مال چن وقت پیشه؟:دی من الان خوندمش نتونستم اظهارنظر نکنم به هر حال!:دی

الان سوال من از اون عده عزیزانی که میگن این فیلم سیاه نمایی بود و آبرومون رفت و اینا، اینه؛

چه راهی برای سفیدنمایی(!) و ایجاد تصور و دید خوب از ایران در چشم جهان بهتر از این سراغ دارید که عکس دو نفر چهره ی علمی و اقتصادی برجسته ی ایرانی -که یکیشون هم خانم هست و خود این خانم بودنش مهمه- در حال گرفتن یکی از برجسته ترین جوایز هنری و فرهنگی، به صورت همزمان در تمام رسانه های مهم و غیرمهم جهان منتشر بشه؟

شاید هزاران نفر غیر ایرانی «فروشنده» رو دیده باشن، ولی میلیونها و بلکه ده ها و صدها میلیون نفر احتمالاً تصاویر اخذ جایزه ی اسکار توسط اون دو عزیز رو دیدن.

یکیشون یک «زن» مهندس، کارآفرین، صاحب موسسه ی خیریه ی فلان، اولین زن فضانود ایرانی و پیشگام فضاست.

اون یکی هم یکی از متخصصان برجسته ی ناسا بوده و کلی سوابق درخشان علمی در تحقیقات فضایی و اینا داره.

جایزه هم که خب اسکاره، مهمترین جایزه در زمینه ی سینماست و ارزش فرهنگی و هنری خیلی بالایی داره.

همه ی اینا با هم توی یه قاب تصویر، که در تمام سایت ها و روزنامه های مهم دنیا منتشر شد جلوه ی بیشتری داره و به چشم میاد یا سیاهنمایی فروشنده؟ من میگم اولی.

بعد در زمینه ی اون شرلوک هم که من خودم اینجوری: O_o مونده بودم اصن، فکر می کردم دیگه بعد سالها، توی فیلمای غرب از شتر و صحرا به شهرهای کوچک و دورافتاده ارتقا پیدا کرده باشیم، ولی همونیم گویا! :|

همینا دیگه! خدافس. :دی

تاریخ داره پست مهندس/شازده/ذره بنیادی ناچیز :دی

البته اون دو تا ایرانی طفلی رو تو ایران راه نمیدن دلی خب فرمایش شما هم متینه.

البته صدها میلیونو دیگه یه کم بیش از حد گفتم گویا، همون میلیونها. :دی

آره:))

۲۸ اسفند ۱۱:۰۱ سارای زنجیربریده
فیلم مگه نباید داستان داشته باشه؟ داستان مگه نباید یه گره ای، پیچی، موضوعی داشته باشه؟ یعنی بالاخره به اتفاق نیاز داره . اگه اون اتفاق کشتن باشه سیاهنمایی ه، اگه فقیر شدن باشه سیاهنمایی ه، اگه تجاوز باشه سیاهنمایی ه، اگه دروغ گفتن یکی باشه سیاهنمایی ه، اگه کلاهبرداری باشه سیاهنمایی ه. خب اگه همه چیز در حالت عادی باشه که داستانی ایجاد نمی شه که فیلمی به وجود بیاد! تو بقیه فیلم های برنده ی اسکار مگه فیلمی هست که توش مشکلی وجود نداشته باشه؟ =|

لالالند بسازیم!

غالب فیلمهای جهان که با اقبال عمومی مواجه میشن یه جاشون به یه بدبختی گره میخوره چون مردم از تماشای رنج دیگران لذت میبرن. این شامل ادبیات جهان هم میشه. حق با شماست..معترضین به دیده شدن این فیلم حافظه محدود و انتخابی و گستره دید بسته ای دارن

بیشتر به نظرم مطالعات محدود دارن!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک