خودت رو دوست داشته باش

من یک نوع مشکل وسواس گونه با خرید لباس دارم. تک تک قطعات لباس هام رو برام می خرن. من نمیتونم تنهایی لباس بخرم.

چرا؟

بخشی از مشکل اینه که حس می کنم لباسای خیلی خوشگل نمی تونم بپوشم، لباسای تنگ نشون میده اینجا و اونجام زشته، لباسای گل گلی باعث میشه همه نگاهم کنن، لباسای روشن جلب توجه می کنن، بستن روسری هرجایی غیر از زیر گلو منو شبیه خونه تکون های دم عید می کنه، بنفش زیادی برای من خوشگله، سفید زیادی جسورانه س، زرد جلفه، نارنجی پوستم رو نزار نشون میده، پاشنه بلند صدا میده، پاشنه کوتاه شبیه خانمای کارمند میشم، و خلاصه هر پوشیدنی ای به جز اجسام راه راه و سیاه که کفش هم نباشن برای من یه panic attack بالقوه س که هنوز رخ نداده.


امروز رفته بودم آرایشگاه، خانمی که اونجا میشناسم و کارهامو میبرم پیشش حدودا میانساله، تپلیه و موهاشم برخلاف بقیه شون که تیشان فیشان و عجیب غریبه، مصری کوتاه و ساده س. امروز یه پیرهن نارنجی جیغ استرچ پوشیده بود، با منگوله های بامزه. هی ملت رد می شدن میگفتن فلانی جون پیرهنت چه نازه، ایشونم لپ هاش گلی میشد و سرخوش می شد و به ادامه کارش می پرداخت. از پیرهنه خوشش اومده بود، خریده بودش و پوشیده بود. حالا شاید رنگش به سنش نمی اومد یا توقع میرفت استرچ نپوشه، ولی خودش از انتخابش خوشحال بود.


شاید آدم باید عوضِ اینکه، بچسبه به اون تصویری که از خودش داره و سعی کنه همونو نگه داره، نگاه کنه ببینه چی خوشحالش می کنه. به جای اینکه بگرده ببینه چی باعث میشه موجه و موقر و جلب توجه نکننده و نشان ندهنده به نظر بیاد، بگرده ببینه از چی خوشش میاد.

۲۱ لایک
۲۶ بهمن ۱۸:۱۶ پریسا ..
من یه دوستی دارم خیلی وسواس کوتاهی مو داشت، تا مدت ها موهاش بلند بود و می رسید تا پای کمرش ولی جرات نمی کرد کوتاه کنه

بعد یه روزی قاطی کرد، رفت موهاش رو کوتاه کرد، کوتاه کوتاه، اون وقت هر کی می دیدش می گفت: اااا فلانکی جون موهاتو کوتاه کردی؟!

با یه لحن سرزنش باری که یعنی چرا...


اینم می گفت: آره خیلی دوستش دارم، به ام خیلی میاد، مگه نه؟ :دی


اون وقت همه می گفتن: آره، آره، چه کار خوبی کردی، چقدر هم که بهت میاد :-)


میخوام بگم با این همه دلیل و عیب و ایراد که خودت روی هر رنگی و هر مدلی میذاری، خیلی سخته

یه مدلی که خوشت میاد، حتی تو تن بقیه، بخر،همون رو بپوش و جدای از این که هی نگو بد است و اینا، هر کی هم خواست نظر بده، بگو: خیلی دوستش دارم، خیلی هم بهم میاد، مگه نه؟ :دی


عالی جواب میده این روش،تضمینی :-)

باید سعی کنم از مدل ها خوشم بیاد:دی

چون من میرم بیرون و سعی می کنم یه چیزی پیدا کنم که شبیه همونایی باشه که دارم و پوشیده م و نمرده م، پیدا نمی کنم می پرم بیرون با آیکن دو نقطه اشششششششک :))

خب از لباس تو خونه شروع کنه که کسی بهت گیر نده بعد یه مدت برا خودت عادی میشه بسط بده به لباسهای بیرون! :دی

اتفاقا دیروز رفتم تو نمایندگی هالیدی یه شلوار تو خونه بخرم، فروشنده ش بهم نزدیک شد جیغ زنان فرار کردم:)))))))))))

فوبیای فروشنده هم دارم :|

۲۶ بهمن ۱۸:۲۹ پرتقالِ دیوانه
منم از هر چی خوشم بیاد میگیرم میرم پی کارش :دی

:دی

یه سری چیزا آخه دیگه خیلی خلاف عرف میشه
به نظرم یه آدم جوان میتونه یه همچین نگاهی داشته باشه که چی خوشحالش میکنه همون کار رو کنه
ولی واقعا یه آدم مسن اگه لباسی که مناسب با سنش نپوشه یه جوریه
شما فکر کن یه پیرمرد 70 ساله از این کلاه رپریا سرش کنه با یه تیشرت آستین کوتاه و از این شلوار جینای پاره و کفش کالج بدون جوراب
خداییش یه جوریه

والا پیتر کاپالدی پنجاه شصت سالشه، تو نقش دکتر هو از همین چیزا می پوشه بهش میاد:-؟

۲۶ بهمن ۱۸:۳۱ javad ghasemi
دقیقا !

:دی

۲۶ بهمن ۱۸:۳۳ بلاگر آرام
تائیدگر کامنت الانور بانو هستم:)

بابا الانور چقدر برو بیا داری تو چقدر مورد احترامی:دی

هیشکی به من نمیگه جولیک بانو-بهتر:| خوشمم نمیاد:))-

۲۶ بهمن ۱۸:۳۴ اسمم محموده
الان دیگه تو جامعه اون چیزی رو که دوست داری بخوای بپوشی میشی اومول ! مگه اینکه مثل من خوش سلیقه باشید :/ :)
حالا جدای پست شما یچیزی که میبینم برام سوال میشه اینه که واقعا مجبورن دخترا تو این هوا ساپورت بپوشن؟! عمومیت نداره بین همه ولی خب خنده دار و گریه داره که مردم صلاح خودشون رو تشخیص نمیدن و خودشونو به سختی میندازن ...
درضمن از نظر مثبت نگاه کنید، به هرچیزی عیبی میزارید و نمیخرید، اگه وسواس خریدن داشته باشید بدتره، یهو میبینید تو دوهفته دوتا کفش خریدید و دیگه پولی ندارید :(

شما صلاح ملت رو تشخیص میدی؟ تو مناطق سردسیر هم دیده میشه دخترا مینی ژوپ می پوشن با چکمه و پالتو و تازه همون ساپورتم پاشون نیست :|

۲۶ بهمن ۱۸:۴۴ الکس وات
چشم

بی بلا

۲۶ بهمن ۱۸:۴۹ یا فاطمة الزهراء
من که خودم عاشق چیزای رنگی رنگیم
حتی الان که چادریم کلی کیف و کفش و لباس رنگی شاد و جیغ دارم برای بیرون
تو خونه هم از موقع فوت بابابزرگم مشکی خریدم و گرنه لباس خونگی مشکی اصلا نداشتم حتی یه دونه کلا زیادی جینگولین :))))

ما تو خونه مشکی نمی پوشیدیم :-/

اگه به من بود سال به سال میرفتم چند تا مانتوی هم شکل هم رنگ میخریدم و خلاص
والا:ا
چیه هی فک کنی چیو باچی ست کنی که مردم خوششون بیاد یا نه :ا
البته این کارو نکردم تا حالا ولی به فکرشم :))

من همونارم خواهرم زووووووورم می کنه بخرم:دی

خیلی خوبه رنگی رنگی پوشیدن، ست کردن های چیزای رنگی رنگی، امتحان کردن روش های جدید بستن شال و روسری، شاید اوایل یکم برای بقیه عجیب باشه ولی بعد عادت میکنن، خودت مهمی ؛)

برای خودمم عجیبه:دی

منم قبلنا با این معضل دست به گریبان بودم مخصوصا راجب رنگایی مثه قرمز و نارنجی و پیرهنا و دامنای بالای زانو، همش فک میکردم جلفه و جلب توجه میکنه و فیلان، بعد یه مدت گفتم خب بکنه به درک -_- و همین فرمونو گرفتم رفتم جلو. چون هرکاری ک بکنی و هرچی بپوشی نمیتونی همه رو راضی نگه داری، پس بهتره کلا مهم نباشه این چیزا و فقط دل خودت.
چن وقت پیش توی یه مهمونی یه خانومی پیرهنی پوشیده بود با ترکیب رنگ بسیار زشت و مرده و طرحی که اصصصلا بهش نمیومد، اما چنان باهاش حال میکرد و پز میداد و از طرح و رنگش تعریف میکرد که اواخر مجلس منم داشتم فک میکردم خب ممکنه این رنگا یه تناسب و زیبایی کنار هم داشته باشن و به خود طرف هم شاید خیلی نیاد اما اونقدرام بد نیست. بهرحال یه شکل جدیدی ازون ادمو نشون میده دیگه.
مثل همین جین پاره ها که بهش فک میکنی خب خیلی جالب نیسن اما چون فلانی با افتخار میپوشن ملتم با افتخار میپوشن میرن تو خیابون.
خلاصه که, اینجوری

هنر قانع کردن و قانع شدن:دی

۲۶ بهمن ۲۰:۰۴ نیمچه مهندس ...
من که میخوام برای عید دیدنیم یه سارافن سبز بدوزم با کت و شلوار سفید.البته من کلا رنگی میپوشم ولی تاحالا سارافن با کت نپوشیدم.
منم با این موافقم که از لباس خونه ی متفاوت شروع کنی تا بهش عادت کنی.

ووهه. من هیچوقت لباس ندادم بدوزن برام. 

چی جوریه؟

۲۶ بهمن ۲۰:۰۸ اسمم محموده
صلاح هرکس تو هوای سرد اینه که گرم باشه :/ بدیهیه فکرکنم

خب شما از کجا می دونی شاید اونا سردشون نیست :|

ما تو دانشگاه دو تا سال بالایی داریم در این برهه عزیز که من با سه لایه کت و کاپشن میرم دانشگاه از این تی شرت های رنگو می پوشن میان:))

زندگی اینقدرررررر سخته که دیگه لازم نیست با درگیری با خودت سر این که چی درسته بپوشم ، سختترش کنی ! :(
منم اون فوبیای فروشنده رو دارم !هر چی که هی فروشنده از جنس تعریف کنه و اصرار کنه که خوبه ، من بیشتر قانع می‌شم که نباید اون چیزو بخرم ! با مغازه‌های شلوغ هم خیلی مشکل دارم !یعنی اگه ببینم اون جایی که می‌خوام ازش خرید کنم ، حتی فقط دونفر مشتری توشه ، انقدر صبر می‌کنم تا اونا هم برن بعد من برم تو واسه خرید ! برای همین ناچارم همش تو ساعتای خیلییییی خلوت برم خرید.

دقیقا! دقیقا! دقییییییییقا!

البته من ترجیح میدم یه نفر سیت و سماقی اون تو باشه. توجه همه بهش جلب شه. منم اون گوشه واسه خودم بپلکم کسی طرفم نیاد:-/

دقیقا...
چیزی رو بپوشه که دوست داره نه چیزی که بقیه دوست دارن :)

بلی:دی

۲۶ بهمن ۲۱:۴۹ نیمچه مهندس ...
اگه خیاطت از اینا نباشه که پارچه بدی دستش سال بعد بهت هنوز پارچه تحویل بده عااااالیه حسش.این که یه چیزی تو تصورت باشه و به واقعیت تبدیل شه محشره.میتونی حسش رو وقتی بفهمی که برای خودت قالب جدید وبلاگ طراحی میکنی و همونی میشه که میخواستی:)
البته من لباسمو خودم میخوام بدوزم.
یه پیشنهاد دیگه هم برات دارم.عکس بازیگرای خارجی رو سرچ کن ببین شاید علاقمند شدی به لباس های مدل دیگه و کلا خریدنش.
من اگه اون فوبیاتو داشتم رسما بدبخت بودم.نمیدونم چرا هرجا میرم یهو شلوغ میشه.انگار پشت سرم یه تابلو زدم که این مغازه مجانی جنس میده:/

قدمت برکت داره چون:دی

ایول تو خیاطی! من فقط بلدم کوک بزنم:))))))))

+الگوم یه مدت لینزی استرلینگ بود، دیدم خیلی با زندگیم سازگار نیست:))

۲۶ بهمن ۲۲:۰۰ دکتر میم
با یکی که نظرشو حداقل یه کم قبول داری، برو خرید،
مجبورت میکنه چیزای متفاوتی بخری ⁦:-)⁩

با خواهرم میرم دیگه :دی خواهرم اولا دستش به کم نمیره، دوما چیزای تیشان فیشان منگولی می خره:دی من اسپورت تر می گردم، ترجیح میدم لباسم قابلیتشو داشته باشه باهاش فوتبالم بازی کنم حتی:دی

قبلا با مادرم می رفتم، عادت داشت دو سایز بزرگتر مانتو می خرید برام:دی
یه مانتو دارم الان میرم دانشگاه می پوشمش، سوم راهنمایی بودم برام خریده:)) در این حد:-"

۲۶ بهمن ۲۲:۲۸ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
عه عه منم اینجوری ام.
الان مدتیه که کلا رنگهای تیره می خرم چون فکر می کنم هم پیر شدم هم اصلا رنگ روشن بهم نمیاد. اصلا جز مشکی و سورمه ای رنگ دیگه ای ندارم :(
حس می کنم گل گلی بپوشم شبیه پیرزن های شهرم می شم. اینجا پیرزنها همه گل گلی می پوشن:(

منم همین دیدگاهو داشتم تا وقتی خواهرم اولین مانتوی گل گلیش رو خرید و من دو نقطه قلب شدم :دی

البته خب :دی

در اینکه من خودمو دوس دارم شکی نیست-___-

درود بر تو :دی

۲۷ بهمن ۱۰:۴۳ گل بهار ..
دقیقا منم نمی تونم تنهایی خرید کنم با تفاوت اینکه حس می کنم خیلی زشته

من کلا این حسو دارم:-"

۲۷ بهمن ۱۰:۵۷ gandom baanoo
منم جونم در میاد تا لباس بخرم، دقیقا به همین دلایلی که تو نوشتی!!

راه حل؟:دی

جالباسی منو ببینید چی می گید: توش بلوز و مانتو و پالتو در رنگ های بنفش با خال خال های سفید، صورتی، سبز آبی، گل گلی با گل های ریز، گل گلی با گل های درشت، صورتی خال خالی، صورتی چهارخونه ...
بعد نوبت به شلوارهای توخونگیم که می رسه دیگه بدتر: صورتی جیغ با توپ توپی های رنگی، پس زمینه سرخابی مزین به پنجول سگ(ازین ردپاهای سگی هست، ازونا :دی)
رو بلوزهامم حرس پشمالو و اینچیزا به چشم می خوره اغلب :دی

توکا هسدم همچنان 6 ساله =))

آقا بزنید تو خط رنگی پنگی که سالها بعد حسرتشو می خورید چرا اینگونه نکردید و اینگونه نپوشیدید!! دیگه خلاصه از ما گفتن :دی

مزین به پنجول سگ:))))

۲۸ بهمن ۰۹:۴۹ دخترک ...
امتحان کن. یه چند بار برو توی دیل این پانیک اتک ببین چی میشه. میبینی که هنوز زنده ای و هیچ اتفاقی نیفتاده. بعد ریلکس میشی :)
از این اجتنابه، اجتناب کن

سعی می کنم:دی

منم این مشکلو دارم کمابیش. :دى

راه حل بدید خب عه:))

۲۸ بهمن ۱۵:۳۸ مینروا پارادیزو
من باز اینطورى شدم. :|
خانوم مریمy اون بالا فرمایشاتى داشتن که بنده بسیار پسندیدم. لازم دیدم ذکر کنم شدیداً به پى گرفتن این رویه براى شلوار و غیره تمایل دارم. :دى

من فقط برای شلوار جین اونم دو تا میخرم دو رنگ گوناگون:-"

توصیه ى بنده به جوانان این است که یک عدد جرى اختیار کنند تا ایشان را از منجلاب مشکلات ابتیاع البسه برهاند، انشالله. :همر

جری خود را قرض می دهید؟:-"

۲۹ بهمن ۱۰:۲۴ فراکنده **
به نظرم موجه و موقر واسه دیگرانو گذاشتن دم کوزه

آبی هم ازش تراویده می شود؟:دی

آرههههه! یه بار میارمش با هم بریم خرید از اونجا که منم فوبیاى خرید دارم. :-"

:-"

۳۰ بهمن ۰۰:۱۸ پـامـ ـوک
انقدر منم باب میلم پیدا نکردم که رفتم خیاطی یاد گرفتم و باب میل خودم دوختم. هر چند از بعضی کارام اصلا راضی نیستم.

وااااای خیاطییییییی...3>

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک