میتوز

داشت میگفت: انقدر خسته ام که دارم نصف میشم. اصن حس می کنم به بلوغ سلولی خودم رسیدم...الان تقسیم میشم دو تا محمد کوچولو ازم در میاد.

-در حالی که صدای گربه در اوایل بهار!  میدهد روی مبل می افتد-



پی نوشت:  دزد آمد و کفش های مادرم را برد.

نشستیم برای جفت جفت شان عزاداری می کنیم.

مرد مومن آن همه کتانی و کفش مهمانی نو توی جاکفشی را رها کردی کفش های پا خورده ی مادر جان بهار مرا کش رفتی؟

۲۱ لایک
تا حالا اینجوری به خستگی و میتوز نگاه نکرده بودم، جالب بود:))

:))

بعد اون دوتام تقسیم میشن ،میشه ۴تا!

در انتها عین مینیون ها یه لشکر محمد کوچولو خواهم داشت:))

۲۱ بهمن ۱۰:۴۰ یک آشنا
همیشه باید از اون چیزی که دوست داری دل بکنی !
چون یا از دستش میدی یا ازت میگیرندش !
چرا دنیا همچینه :(

دنیا خر عست:|

۲۱ بهمن ۱۰:۴۱ سرنتی پیتی
شاید واسه مامانش می خواسته اونم

چی بگویم والا:|

۲۱ بهمن ۱۱:۳۶ °• نیلگون •°
شما با نویسنده ی رگ ها نسبتی دارید؟
گمونم یه سارا نامی بود که از مادر جان بهار مینوشت..

نه باهاش نسبتی ندارم، اون ساراهه خودمم ولی:))

رگها اسمش فاطمه س اصن:|

۲۱ بهمن ۱۱:۴۹ پرتقالِ دیوانه
مثلا خواسته توی دزدی یه رحمی بکنه اون کفشی که به نظرش قدیمی تر بوده رو برداشته
اما ای دل غافل..

کفشهای نوی برادرمم برده، نمیدونم فازش چی بوده کلا:دی

۲۱ بهمن ۱۲:۱۹ هَشت حَرفی
هنوزم ملت میان کفش میدزدن؟ :|

آره:-؟

۲۱ بهمن ۱۲:۲۱ هَشت حَرفی
البته شما حساب کنید به خاطر قد بلند برادرتون که ماشالله :)) نصف هم که بشن دوتا محمد کوچولو دیگه نمیشه! حداقلش میشه دوتا محمد معمولی! :))

براش این کامنتو خوندم سری به تاسف تکون داد:))

((-:همچین دزدایی نوبرن

نه بابا کهنه بر بوده کفش کهنه برده

#خطر_ریزش_سنگ_نمک

۲۱ بهمن ۱۳:۰۷ منِ ناشناس
کفش دلش رو برده بوده.

نمیدونم والا!

۲۱ بهمن ۱۳:۰۸ °• نیلگون •°
عع خودتی؟! :)))
پس حتما قبلا یه وب دیگه داشتی.تو پرشین بلاگ؟
خلاصه هرجا بود اینجا نبود :دی

آره پرشین بلاگ و بلاگ اسکای بودم:-"

۲۱ بهمن ۱۶:۰۴ پریسا ..
شاید زن مومن بوده دزده، کی می دونه... :-|

نه کفشاشونو گذاشتن تو آسانسور، مردونه بود:دی کفشای مردونه ای که دزدیدن رو پوشیدن رفتن:|

۲۱ بهمن ۱۶:۲۷ °• نیلگون •°
بله بله
پس همون سارایی :))
قبلنا خاموش میخوندمت :دی

خوش برگشتی:دی

شاید فقط اون سایز به پاهاش میخورده یا عذاب وجدان خفیفی داشته گفته این کفش کهنه ها رو که نمیخوان بذار ببرم بپوشم :||

نه بابا کفش مردونه هارم برده:|

خواهر جان به مانتو و بوت های منم کسی رحم نکرد :| به کمد سیب زمینی پیاز هامم قفل میزنم دیگه تو خوابگاه :|

:)))))

۲۲ بهمن ۰۲:۲۴ اسمم محموده
از کفش دزدا بد نگین
من خودم دزد دمپاییم، تو خوابگاهمون
هیچ دزد خبیثی دزد کفش و دمپایی نمیشه
دزدای خبیث خیلی آدم حسابی ترن واسه اینکارا
ما کفش دزدا و دمپایی دزدا یا نداریم یا مورد سرقت واقع شدیم
نداریمم بخریم، میدزدیم

ندزدید خب

۲۲ بهمن ۱۰:۱۱ نار خاتون
صدای گربه ی اول بهار:))))))

ناله و جیغ و اینا.

۲۲ بهمن ۱۲:۱۶ gandom baanoo
خوب میشداااا اگه هر وقت خسته میشدی نصف بشی!!
مثلا من نصف بشم و بشم دو تا گندم سیزده ساله!!! و یه بار دیگه این سیزده سالو مث آدم زندگی کنم!! :/

دو بار دیگه باید سیزده سال رو زندگی کنی :|

۲۲ بهمن ۱۵:۰۸ javad ghasemi
:D

دزد عست دیگر کفش دوس داره خخخ

خخخ کنندگان به بهشت نمی روند مگر اینکه از این جانوران دندون خرگوشی باشند که سد می سازند...ازونا.

صدای گربه تو فصول مختلف فرق داره؟:)

بهار اگه دقت کرده باشی صدای جیغ و ویغ گربه ها تو خیابون میاد. فصل جفتگیریشونه گمونم، یا به قول کارتون بامبی باد بهاری میزنه به سرشون:|

۲۳ بهمن ۱۴:۲۹ مهر2خت 69
گربه اول بهار:)))))
+مادرجان بهار:(

کلا بهار :(

:)))

۲۳ بهمن ۱۵:۲۹ مونا نِوِشته
چه دلی از آدم میسوزه اینجور چیزها رو بدزدند :(
من فکر کنم برای خانواده‌اش برداشته، لابد مدل اون کفشها بیشتر به سن خانمش میخورده تا کفشهای نو و اسپرت و جوونی. یه چیزی دیده توی کفشهای مادرجان بهارت که به دلش نشسته، از شانس بد شما البته.

من هروقت خیلی خسته‌ام روی زمین سفت (روی فرش یعنی!) میخوابم! به نحوی که هردو شانه و پشت کاملا به زمین فشرده بشه. پس از مدتی در اون حال از نصف شدن نجات پیدا میکنم :))

وای آره روی فرش خوابیدننننن^----^

۲۳ بهمن ۱۸:۲۶ هانی هستم
اگه تقسیم بشیم تنهایی مونم تقسیم میشه؟ یا کابوس و دردها و ... ؟

فک کنم همه ش بشه:-|

۳۰ بهمن ۰۰:۲۶ پـامـ ـوک
دزد باهوش. میدونسته کدوم کفش از همه ارزشمندتره

:(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک