تاریخ جِلوَکی*

1-یک عدد خواستگار تلفن خانه ما را به صدا در آورده که دانشجوی سال اول دکتراست و به گفته مادرش چهار سال تعهد دارد که کار نکند.

پرسش مطروحه اینکه عزیزِدل، شما صرف اینکه یک شب از خواب بیدار شدی و دیدی که استغفرالله، آیا دلیل می شود که برخیزی بروی به مادر گرام بگویی مادر من زن می خواهم؟ آیا همسر گرام شما قرار است فوتوسنتز کند در این فاصله؟ آیا خود شما فوتوسنتز می کنی در این برهه؟ آیا بعدش برایتان کار ریخته آن بیرون؟ حساب کردی چند وقت بعد از اتمام دکترا هم بیکار هستی؟ 

چرا نمی میرید واقعا؟


2-ما هر کدام یک ورژن از حقیقت را دستمان گرفته ایم و بر مبنای آن صدایمان روی سرمان است و هوار هوارمان به راه و حق هم به جانبمان و باد در غبغب که این نسخه که دست من است درست است و باقی همه هیچ.

این ورژن از حقیقت را هم خودمان به دست نمی آوریم، اطرافیانی به دستمان می دهند که خودشان هم نسخه حال حاضرشان را از کس دیگری گرفته اند.

ز همین روی، بسیار حائز اهمیت می باشد که اطرافیانی که با آنها حشر و نشر داریم، نسخه های خیلی مختلفی از حقیقت دستشان باشد. چون در این صورت به صورت سه بعدی و فول اچ دی متوجه می شویم این ورژن که دست ماست لزوما همان تنها ورژنِ درست و همان نسخه اصلی نیست.

توصیه خواهرانه هم اینکه لطفا قبل از اینکه جوش های بلوغتان بترکد و ریش هایتان در بیاید و صدای خروسی تان به حالت عادی برگردد، تزِ اجتماعی-سیاسی-عقیدتی-نظامی-اقتصادی-مذهبی و غیره ندهید. مخصوصا در وبلاگ و فیس بوک و جاهایی که چندین سال در معرض دید بقیه بشریت است، پیش از اینکه عقل رس شوید و بپرید پاکش کنید.


3-بعدا یادم بیاورید یک سری غر غر و نق نق در مورد این خواستگار های تلفن بنویسم.



* ازریشه جولیک و بر وزن تاریخ بیهقی به خاطر لحنِ عهدِ تیرکمانشاهی پست  :|

۱۴ لایک
حقیقت، ورژن ورژن نیست، توهمات هست ولی :|

چرا ورژن ورژن نیست؟

۱۹ بهمن ۱۴:۰۳ الکس وات
حالا کاری به خواستگار تلفنی ندارم.
ولی کلا اینکه فکر میکنی یک خواستگار حتما باید کار داشته باشد و نمیتواند خواستگار باشد اگر کار و خانه زندگی نداشته باشد کلا همخوانی عجیبی با خواستگاری تلفنی با حضور عمه خانوم ها در مراسم خواستگاری دارد :|

خانه زندگی رو نگفتم، ولی لااقلش اینه که کار کنه :|
نه تو رو خدا بیاین کار هم نکنید، همینطوری دست در جیب بابا به زیستتون ادامه بدید تا ابد :|

۱۹ بهمن ۱۴:۰۳ • عین •
تز که نه، ولی نوشتنشون خوبه. بعد از چند سال آدم میبینه هی وای! چقدر نفرت‌انگیز بودم!

دقیقا:)))))
مدیونه هرکس بره آرشیو منو بخونه و بفهمه من چقدر نفرت انگیز بودم، نمی بخشمتون:)))))))

۱۹ بهمن ۱۴:۰۷ یا فاطمة الزهراء
حالا اگه از فتوسنتز خوشت نمیاد یه راه دیگه هم داری
میتونین دگردیسی کرده تبدیل به باکتری های بی هوازی بشین کلا همینجوری بدون هیچی زنده بمونید :))
بعد سوال دیگه این آقا سربازی رفته؟ :)) به سربازی نرفته جماعت فحشم نمیدن عارشون میاد چه برسه به کار :دی دو سالم اون معطلی داره :))
ملت سرخوشن به خدا :|||
صدای خروسی :)) کلا خندیدم :)) من که تو سن بلوغ فقط تزهای شکمویی داشتم :)) مشغول تست کردن خوراکی های مختلف بودم و البته سفر به جاهای مختلف :))
خفن ترین تز غیر شکمویی سفریم مال وقتی بود که میخواستم درس بخونم یا به عنوان سرگروه تدریس کنم :)) خدایی این دهه هشتادیا اکثرا متوجه هیچی نیستن طرف هنوز مشهورترین آدمای جهانم نمیشناسه حتی نمیدونه همسایه های کشورش کدوم کشورها هستن :| بعد میاد یه چیزایی میگه که دوست داری فلکش کنی :)) اونم با ترکه ی خیس گردو :))
بابا تاریخ بیهقی بابا ریشه بابا جولیک :))

سربازی معافه گویا :-؟

ترکه آلبالو شنیده بودم، گردو نه:دی

:))

۱۹ بهمن ۱۴:۲۲ هَشت حَرفی
اشتباهى که ما پسرها ممکنه تا سن ٣٠ سالگى مرتکب بشیم، که ٩٠ درصدم میشیم، تصمیم به ازدواجه. از سى سالگى به بعد هم که دیگه اصلا طرفش نمیرن پسرا! بنده اگه دیدم بعد سى سالگى بازم ازدواجم میاد، میفهمم که نه مثل اینکه خیلى ازدواجیم و ازدواج میکنم :)) در غیر این صورت درس میخونم بازم :)))) البته خواستگارى رفتن باز موضوع جداییه، که بنده با از اول تا آخرش عمیقا مخالفم! از اونجایى که مادرم تمامى این قضایا رو میدونه میفرماد که تو زن نگیرى بهترم هست. بدبخت میکنى اونم :))

خب دیه خودتون با هم سنگاتونو وا کندین لذا من حرفی ندارم:))

1. مخالفم!! اگه دانشگاه آزاده که هیچی ولی اگه سراسری باشه بالاخره یه غلطی بلده که دکتری قبول شده دیگه :دی
2. خیلی مخالفم!! زیرا و برای اینکه شما و من و دیگران میتونیم نخونیم/نشنویم/نبینیم/قبول نکنیم اما این حق رو نداریم به کسی بگیم حرفش رو نزنه/ننویسه.

1-نه لزوما، دانشگاه آدمو واسه کار آماده نمی کنه، اونم دکترا مکانیک :|
2-من به خاطر خودت گفتم نوجوان عزیز، من میخونم و می خندم و رد میشم، برام مهم نیست که بنویسی یا نه! خود شما دو سال دیگه حرف خودت رو میخونی و سرخ میشی:)) از منی که از نوجوانی بلاگرم بپرس:))) آیکن داغ دیده :))

۱۹ بهمن ۱۴:۵۴ دکتر سعیدی
شما نفستان از جای گرم در میاد وگرنه دختران زیادی هستن که به این شرایط هم راضی باشند اگرچه مجبور به قناعت بیشتری برای ادامه ی زندگی مشترکشان باشن.

اینکه دختری راضی باشه با هیچی-لیترالی هیچی-زندگی کنه، دلیل نمیشه پسری انقدر گستاخ باشه که بگه من هیچی ندارم بیا با من زندگی کن!
ضمن اینکه نمیدونم چرا و تحت چه شرایطی یکی حاضر خواهد بود به همچه کاری :|

:))))
من واقعاً نمی‌فهمم چجوری! حتماً و یقیناً ده سال دیگه سبک و لحنِ حرف زدن/نوشتنم عوض میشه ، همونطور که از شیش ماه پیش تا حالا عوض شده؛ اما نظرم نه! :/ اصلاً چه دلیلی داره که خوب، بد بشه و بد، خوب بشه؟! اینا که متغیر نیستن که بخوان عوض بشن.

منم بچه بودم نمیفهمیدم:))))
هعی...جوونی..:)))))

۱۹ بهمن ۱۵:۳۰ اسمم محموده
اولش که داشتم میخوندم دوست داشتم ببینم واکنش خواننده ها چیه و خوندن کامنتها برام جذابیت بیشتری تو اینجور بحث ها که البته به چندتا مسئله برخوردم :
1- مکانیک رو زیر سوال بردین :| این دیدگاه به من میگه شما کلا آدم ایراد گیری هستین .
2- بسیاری از افراد موفقی که شاید اصلا الگوی زندگی من باشند از اول و وقتی سرصب پاشدن و دیدن استغفرالله و رفتن زن گرفتن هیچی نداشتن، خیلیاشون حتی همون مدرک بی ارزش مکانیک (!) رو هم نداشتن، از این جهت شما به جربزه طرف و درون فرد نگاهی بینداز نه حال فعلیش، احوال انسانها متغیره :)
و سوال دیگه ای که وسوم کردم بپرسم و البته اصلا توهین آمیز برداشتش نکنین ولی خود شما چی برای ارائه دارین به یه پسر جوون که میخواد تشکیل زندگی بده

پ.ن : بنده مکانیک میخونم ودر حین تحصیل خرج خودمو دارم در میارم ایشون که بیکاره صرفا "دازنت هو وات ایت تیکز"

ببین مثلا کسی که دکتر عمومی میشه، یا دکترای روان شناسی میگیره، و شاید بقیه انسانی/تجربی ها با دکتراشون در کار کردن هم تخصص گرفته ن. ولی کسی که دکترای مکانیک یا مهندسی هر چیز دیگه ای گرفته واسه کار-فنی- هیچ فرقی با لیسانس نداره. کار غیر فنی و یدی هم که تاجایی که من میدونم به جوان گل گلابی که از دانشگاه در اومده و سابقه کار نداره نمیدن.

بنابراین اون دیدگاه غلط کرده هرچی بهتون گفته:))

من که نگفتم میخوام ازدواج کنم که ببینم چی دارم واسه ارایه!! اون گفته:| من هنو بچه ام واسه ازدواج و اصن این خواستگار من نی مال خواهرمه:))

۱۹ بهمن ۱۶:۱۷ پریسا ..
می دونی مشکل در نحوه ارایه درخواست است :))) در مدل خواستگاری سنتی این که طرف تلفن می زند که بیاد خونه تون، خیلی عجیبه برام که سر کار نمیره...

ولی در مدل های غیر سنتی خب مرسومه :-) چون طرفین حتماْ به یک نتیجه ای رسیدند که به پدر و مادر خبر دادند و حالا می خواهند یک کاری بکنند حتما...

من مدلم غیر سنتی بود :-| (الان کمیته میاد من رو میبره :-)))))

صابر سال آخر دکترا بود، اون موقع که قرار شد حرف بزنیم، سر کار می رفت و پس انداز خوبی داشت که می شد حتی وقتی با پول جهاز من جمع زدیم، خونه خرید، در این حد

سربازی نرفته بود، چون همه اش درس خونده بود دیگه :-)))

نکته مهم این بود که من هم می رفتم سر کار و فکر کردیم مشکلی پیش نمیاد ولی ... بعد از این که دو نفری به این نتیجه رسیدیم که ازدواج کنیم، استاد راهنمایش خیلی ناراحت شد و گفت کار بی کار و فقط باید بیایی دانشگاه :-||||||| چه معنی داره؟!


در نتیجه یه شش ماهی تا دفاع کنه ما به شکممون سنگ می بستیم، چون اون موقعها وضع شرکتی که من تویش کار می کردم خیلی خراب بود و شش ماه شش ماه حقوقش می افتاد عقب :-|

ولی بد نبود خیلی، خاطره بود، خودمون انتخاب کرده بودیم، من زیاد برام مهم نبود که طرف کار داشته باشه یا پول یا هر چی، هر چند اگه داشته باشه خیلی بهتره خب،

مهم این بود که جنم اداره زندگی داشته باشه، که خب تو مدل سنتی معلوم نمیشه، باید باهاش بگردی یه کمی تا بفهمی، تو رفتارها، رفت و آمدها و این ها معلوم میشه که چند مرده حلاجه :)

راستی ما سال ۹۴ هم مشترکا استعفا دادیم و نشستیم خونه که من کار free lancerی بکنم و اون بگرده دنبال کاری که دوست داره :)))))))) تقریبا ۶ ماه درآمد نداشتیم و از پس انداز خوردیم،‌ دوستانم می گفتند بابا تو دیگه کی هستی؟! بهش نمیگی پاشو برو سر کار؟

می گفتم نه خب،‌ بذار کاری رو پیدا کنه که دوست داره! قرارمون از اول این بوده که کار کردن وظیفه فرد خاصی نباشه :) مثل ظرف شستن، غذا پختن، لباس شستن، اینا تو خونه ما هیچ کدومش وظیفه من نیست :))))

خلاصه این که خواستگاری که مادرش داره میگه پسرم فلان و اینا،‌ دیگه نمیشه ازش دفاع کرد :-| این نکته مهمترین نکته نوشته ی تو بود به نظرم :)

حتی همون خواستگار عشقولانه هم دیگه واسه چهااار ساااال بعد که تازه بخواد بگرده پی کار نمیاد خواستگاری، دوس ممولی می مونه:-" کپی رایت بای فریون یازده:دی

۱۹ بهمن ۱۶:۴۷ الکس وات
من منظورم این نبود که اصن شرایط خوبیه یا بد . میگم توقعی که داری از خواستگار کاملا متناسب با همون خواستگار های تلفنی اِ که یهو از نا کجا آباد بدون هیچ شناختی به سفارش عمه خانومشون میانِ .
دقیقا منظورم کامنت آخر خانم پریسا بود . توقعاتتون سنتی ولی انتظاراتتون مدرن طور :|
دقیقا ازینا که مدافع حقوق برابری مرد و زنن بعد میگن زن موجود ظریفیه نباید کار کنه و فلان:|

شما مگه میدونی من توقع چه جور خواستگاریو دارم؟:|

من اصن گفتم در مذمت خواستگار تلفنیا پست میخوام بنویسم، کی گفت دفاع میکنم از طرف؟
بعد انتظار کار کردن از پسری که رفته به مامانش گفته برام زن بگیر و حالا من جنبه های دیگری از زندگیش رو رو نکردم که بسیور هم قایله به مساوی نبودن زن و مرد، کجاش مدرنه؟ خیلیم سنتیه:|

۱۹ بهمن ۱۸:۱۷ اسمم محموده
بازهم بطورکلی درست نیست حرفت ولی اگه کسی بخواد کار فنی کنه همون لیسانسشم نیاز نیست! بره کار فنی کنه, اصلا کار فنی که مدرک نمیخواد...
اونیکی حرفمم کلی زدم, درکل تو جامعه ما افکار ملت, اسلامی گونس که مرد وظیفه تامین رو کامل بر عهده داره ولی جامعمون از لحاظ اقتصادی طوری هست که یه جوون بدبخت بتونه تنهایی این کار رو انجام بده؟
اصلا فرقمون چیه اخه که (مثلا) من باید پول داشته باشم و شما اخلاق و حالا چیزای دیگه که بشیم ایده ال واسه ازدواج :/
نمیشه من اخلاق داشته باشم شما پول؟!
و بازم درکل میگم که انتظار از پسر بیشتره تو ازدواج یه چیزیم میشه میگن اون خواسته, نخواد که منقرض میشیم

 شما تو رشته مکانیک کاری بهتون میدن که دانش فنی نخواد؟ به ما که نمیدن. مگر با بند پ.

شما الان اصلا نمیدونی مخواستگور-کپی رایت بای ماری جوانا و به معنی شخص مورد خواستگاری واقع شده!:))- شرایطش چیه، شاید ایشون کار می کنه! من اصلا حرفی در مورد اخلاق نیک و وظیفه مرد و فلانم نزدم ربطش چیه که من نمیفهمم؟ به نظرم شما یه کاری کن؟ برو به مخواستگور خودت بگو چرا توقعت انقد ازم بالاس من میخوام زندگیم اینجوری باشه و فیلان. بحث با من فایده نداره:دی

کسی که سنتی میاد ازدواج، سنتشم رعایت کنه. من تو رو که نمیشناسم، عاشق چش و ابروتم که نیستم، یه چی در خودت دیدی که به صورت عمومی دنبال همسر میگردی، چی دیدی خب؟

صبح داشتم یه خبر از معاون وزیر علوم میخوندم گفته بود نمدونم چند ده هزار دکترای بیکار داریم،فلذا عزیزان جوگیر به مدرک گرفتن نباشن،برن کار کنن،کار که عار نیست!
دقیقا با همین ادبیات!!
ینی درواقع میگن عزیزم شما بیا ده دوازده سال عمر خااالص و مفیییید و در بهترین بازه تو بذار ولی درپایان برو همون شاطر نونوایی سنگکی شو کار که عار نیست!!!
حالیا آنکه ما خودمونم واقفیم ک اون مدرکی که میگیریم از اخر باش پشمک قرضی هم نمیدن!آما پدر مادرها وقتی اسم ارشد و علی الخصوص دکترا میاد فک میکنن دکترا ینی دیگه الان سر دست میبرن بچشونو،ازین جهته ک خیلی با سینه ی سپر کرده زارتی میرن خاستگاری!
ولی باز هم اینکه مطلقا هیچ ممر درامدی ندارن اقا پسر و تن به این خاستگاری دادن من واقعا بهشون تبریک میگم ک اینقد امید به زندگیشون بالاست و امیدوارن که در اینده چیزی بشن به صرف دکتراشون!
البته الان گویا خیلی مد هست که اقا پسر ازدواج کنن ک استغفرالله سر صبحشون بی پاسخ نمونه و دینشون به خطر نیفته،و باقی ماجرا رو خانواده ها همچنان بر دوش بگیرن،اما من هنوزم ک هنوزه این سبک رو درک نمیکنم!
بهرحال کس چه میداند،زندگی همیشه سعی کرده یجوری پیش بره ک به دودوتا چارتا های ما پوزخند بزنه،فردا میبینی من و تو همچنان همین بغل نشستیم پاستیلمونو میخوریم و باب اسفنجی مونو میبینیم،اونا قله های موفقیت رو طی/تی(؟) کشیدن!

تی کشیدن.

من که حالا قصد ندارم تا دکترا بخونم ولی تاجایی که میدونم تو مهندسیا اگه بخوای کار گیرت بیاد تو مقاطع بالا از همین لیسانس باید سابقه کار جور کنی واسه خودت، و سابقه کارم با کارآموزی بی مزد یا کارای سطح پایین در حد کد نویس جزء شروع میشه مگه خیلی خفن باشی:-؟
لااقل تو یونی ما اینجوریه!

۱۹ بهمن ۱۹:۲۸ gandom baanoo
۱. باز خوبه دلش به یه مدرکی خوشه!!!! کلا من سر درد دلمو باز نکنم تو این زمینه! :دی

۲. من یه نمونه زنده در این موردم!!!! ^__^
البته من نمینوشتم... حرف میزدم!!! الان همش دعا میکنم کسی تفکرات اون موقع منو یادش نیاد!!!! :)))

۳. کف دستت ضربدر بزن یادت نره!!!! رو مخ آلزایمری ما حساب نکن!!!! :))

بیاه، حالا هی پند نگیرید. گندم هم چنینه:))
کف دستم الان و در همین لحظه شیش تا تسک مختلف نوشته شده:|

۱۹ بهمن ۱۹:۵۲ یا فاطمة الزهراء
ببو بیبو ببو ببیبو آقاااا برو کنار میخوایم پریسا رو جلب کنیم ببریم :))

:))

لوبیاشم میبرین؟:-"

۱۹ بهمن ۲۰:۴۷ منِ ناشناس
منم با نظر مستر مرادی کاملا موفقم
خب اون بنده خدا دیده که نیاز داره ازدواج کنه وشمارو بهش پیشنهاد کردن و اونم خواستگاری کرده وشما میتونید مخالف باشید ولی این دلیل نمیشه که چون کارنداره ازدواجم نکنه شاید خانواده اش ساپورتش کنند یاهرچیزدیگه.

مستر کلا هنوز به دبیرستان هم نرسیده شما خیلی اعجوبه ای که با چنین پیر مرادی موافقی:))

خانواده ز گهواره تا گور باید ساپورت کنه؟ بعد این آدم به پشتوانه پول خانواده تا الان همه کار کرده بعدا جنم داره یه زندگیو خودش بگردونه؟:| 

۱۹ بهمن ۲۱:۳۷ آرزو ﴿ッ﴾
۱.من واقعا در این زمینه‌ها هنوز نظری که ۱۰۰در۱۰۰ موافقش باشم ندارم، فقط طبق نمونه‌هایی که اطرافم دیدم یه‌چیزایی رو نگه داشتم تو ذهنم که بعدها دوباره بررسی‌شون کنم و به نتیجه برسم!
۲. جدا برام سواله، یعنی کم امکان داره نظر ۱۰سال بعد یه نوجوون با نظر الآنش یکی باشه؟

به نظرم امکان نداره.

۱۹ بهمن ۲۱:۴۵ نیمچه مهندس ...
مورد شماره ی یک هم همون ورژن کردن حساب میشه.نمیشه؟
یعنی به همین راحتی حکم مردن میدی؟!بیخیال،فوقش شما جواب رد دادین دیگه.حق زندگی که دارن

یعنی جدی فکر کردی من توقع دارم بمیره؟:))))))

۱۹ بهمن ۲۲:۰۷ یک آشنا
آیا فعل اشتباه است ؟ ، سر کار نروند ؟
این چه طور تعهدی است که آدم را از کار کردن منع می نماید ؟
برای فضای فکری من چنین جمله ای اصلا منطقی نیست ، آدم در حین درس خواندن نیز باید کار کند ، اصلا این خارجی ها بسی کار درستی می کنند که بچه ها از 18 سالگی از خانه بیرون می اندازند تا بروند و مستقل شوند والا

نه فعل درسته،سرکار نباید بروند. نمیدونم چه تعهدیه. تازه گفته بودن تا چهارسال بعد از پایان دکترا! من حدس میزنم منظورشون طی تحصیل بوده:-؟

۱۹ بهمن ۲۲:۰۹ یک آشنا
لازم میدانم ، اضافه کنم ، که کار داشتن یا نداشتن مهم نیست ، جنم کار داشتن خیلی مهم تره ، وقتی کسی تا دکترا ، کار نکرده باشه ، خوب یعنی جنمش رو نداره دیگه ، آیا اشتباه میکنم ؟
لطفا مرا از اشتباه خود خارج کنید خخخخخ (یعنی همچین دموکراتی ام)

شایدم کار هایی کرده باشه، ولی در شرایط ایشون، من باشم عوض دکترا خوندن و سر در جیب خانواده داشتن، میرم کار کنم سربار خانواده م نباشم. نه که یه خرج دیگه به خانواده م بیفزایم:|

حالا در مورد خواستگارای تلفن و دکترا و اینا مسلما نظری ندارم ولی من چند هفته پیش نشستم کل آرشیوتو خوندم و به نظرم اصلا چندش آور نبود.
حالا چندان عاقلانه به نظر نمی رسید ولی به هر حال چندش آور نبود و خیلی جاهاش دوس داشتنی بود
یه چیزیه مثه صدای ضبط شده فک کنم که بقیه باهاش اوکبن ولی خودت می خوای روزه ی سکوت بگیری تا آخر عمر :))

بابا آرشیو اینجا خوبه شه:-"

یه چیزایی از گذشته من در آرشیو وب فارسی نهفته س که اصن...:-" :)))))
بیا صحبتشو نکنیم:-"


مثال خوبی بود:دی

وای من به شددددت دل پری دارم ازین خواستگار تلفنیا... اتفاقا همین امروزم یه موردشون اومده بود زنیکه برگشته به مامان من گفته واااا دخترتون باشگا میره؟ سرکار میره؟ چه معععنی داره؟؟
بعد پسره م داشت به من میگفت که اگه همسرم بره سر کار بچه!!! اذیت می شه :| (بچه رو در زمان حال با رسم شکل مشخص کنید)
من و مامانم در دو مکان مختلف متفق القول :|||||||||||| شده بودیم که واقعا فازشون چیه این ادما.
یه موردی هم بود همون اول کار، برگشته میگه سلام علیک سلام، من نه مهریه میدم نه عروسی میگیرم :||| دقیقا دوتا جمله بعد از سلام علیک اینو گفت! فکککن!
یکی م بود پشت تلفن از مامانم پرسیده بود دخترتون موهاش بلنده یا کوتاه؟ مامانم گفته کوتاه. زنه گفته خب خدافس :| (ماها که موها و ناخنامون رشد میکنه، اینارو نمی دونم -_-)
یا یبار زنیکه با دخترش پاشده اومده، انگار می خوان یخچال پسند کنن. یه دور چرخیدن و یچیزی م خوردن و پاشدن رفتن :|

ینی یه موارد جالبی میبینیم این روزا بییییی نظیییر. می خواستم راجبش پست بنویسم. دیگه قرعه به نام کامنتدونی تو افتاد :))

در کل که به نظر من خواستگاری سنتی اونم به این شیوه ی معرفی و تلفنی و فلان مزخرف ترین نوع ممکنه و فقط 20% ممکنه جواب بده تو این دوره زمونه. و متاسفانه مامانم شدیدا بهش اعتقاد داره و منم خسته شدم از جنگیدن. میان یه گیری بهشون میدم یه دسته گلی هم صاحاب میشم بعد میگم نیان دیگه. شاید مردم ازاری بنظر بیاد ولی خب. پسر لندهوری که دنبال مامانش پامیشه میره خونه ی کسی که اصصصصصلا نمیشناسه رو باید ازار داد

راهشون نده خب:))

مژبوری مگه؟:))

آخ آخ من ورژن حی و حاضر شماره ی دو ام :| من بیشتر شوت بودم و یه دغدغه های خزی داشتم و خیلیم شنگول و مستان طور بودم :| که وقتی پست هاشو می بینم می خوام خودمو سر به نیست کنم :| البته من الانم به نظرم باز یه جوری می نویسم که چند سال بعد هم باز نیاز پیدا می کنم سرمو بکوبم به دیوار :دی

در رابطه با مورد 1 هم که من کلا با ازدواج از نوع سنتیش از بیخ مخالفم :| چون هیییییچ شناختی به وهیچ وجه از طرفت نمی تونی هیچ جوره تا نری زیر سقف پیدا کنی :/

روزانه نویسی که مهم نی حالا خز و خیل نوشته بشه، آدم در یک برهه هایی از زندگیش دغدغه های خز داره دیگه؛ مثلا من تا دبیرستان دغدغه م این بود که چرا خواهرم از من خوشگل تره:|

ولی تز دادن در زمینه های جدی که هیچ آدم بزرگ عاقلی بدون دانشش توش تز نمیده دیگه گنده تر از دهن حرف زدنه:دی


البته اینم خدمت مستر مرادی عرض بنمویم که شما جوون یک بار بر طبق همین نظریاتت و قضاوت خودت بابت تشخیص خوب از بد، ما رو بستی به فحش که، یادت میاد ؟ :)))))
پس همون حرف بزرگترتو گوش کن :))

.

:دی

خدایی هر چی فک میکنم از اون موقع ها که تو مسنجر بودیم خیلی پیشرفت کردی!!!

صبح پا میشه... جااااااان؟؟؟؟ بابا من که منم از اول چشم و گوشم به قول بچه ها گفتنی دریده بود اینجوری حرف نمیزنم بیخیال سارا :))))))

تو مسنجر چم بود؟:|


من که شرح ندادم از خواب پامیشه چی میشه:| شاید امام زمان بهش وحی کرده برو با نرجس ابن ژولیوس سزار ازدواج کن:|
تو توضیح دیگری برای این آدم داری؟ به جان می شنویم:|

یعنی به قدری با کامنت الانور نیشم باز شد که یادم رفت میخواستم چی بنویسم که تا این پائین اومدم :))))

برو بعدا بیا:))

۲۰ بهمن ۱۲:۲۳ یا فاطمة الزهراء
امام زمان بهش وحی کرده برو با نرجس ابن ژولیوس سزار ازدواج کن:|

عاااالی بود این جوابت :)))))

:))

۲۰ بهمن ۱۳:۲۹ لیلا مجیدی
هر آدمی فارغ از اینکه زن باشه یا مرد باید از عهده امرار معاش و کارهای شخصی خودش بربیاد. اینکه مرد حتما باید کار داشته باشه رو موافق نیستم و البته اینکه مرد باید بره خواستگاری رو هم موافق نیستم. آدمها درس میخونن، مستقل میشن، کار میکنن، از عهده کارهای شخصی خودشون و گذران زندگی برمیان، فارغ از اینکه زن باشن یا مرد، اگر این وسط با کسی آشنا شدن وارد رابطه باهاش میشن. ممکنه با هم هم خونه بشن و ممکنه هم خونه هم نشن حتی، بعدها که تصمیم گرفتن بچه دار بشه ممکنه ازدواج کنن یا نکنن حتی. چه ربطی به این داره که مرد حتما باید کار داشته باشه؟

طرف برداشته به مادرش گفته برو واسه من دنبال زن بگرد. با کسی آشنا نشده که وارد رابطه بشه باهاش بگه همینو میخوام و به پای هم پیر شیم و فیلان؛ لذا در خودش چی دیده که حس کرده بهش دختر میدن؟ مستقل که نیست و از جیب پدر میخوره، کار پاره وقتم نداره حتی بگیم توجیبیشو خودش در میاره. عاشق چشم و ابروش شیم؟



با کامنت بعدیت موافقم و ببخشید امکان ادیت نداشت کلا غیرفعالش کردم:-/

۲۰ بهمن ۱۴:۰۰ لیلا مجیدی
thanks

:چشمک :دی

جولیک جان فک کنم یه من تهاجمی با موضوع برخورد کردی:)
تا جایی که من میدونم دانشجوی دوره ی دکترا هر ماه حقوق میگیره، نزدیکای یک میلیون.میدونم با یک میلیون نمیشه زندگی گذروند اما بالاخره هیچیِ هیچی هم نیست.
بنظرم تا طرف رو نبینی و باهاش صحبت نکنی نمیشه قضاوت کرد.من خودم واسه کسانی که درس میخونن و تلاش میکنن احترام خاصی قائلم و مادی گرایانه بهشون نگاه نمیکنم.با اینکه متأسفانه جامعه طوری شده که فرد دکتراشو تو یه رشته ی خوب از یه دانشگاه خوب میگیره اما نمیتونه کار پیدا کنه اما ارزش این درسی که داره میخونه خیلی زیاده.حیف از چنین جوونایی نیست که اینطوری قضاوت بشن.گرچه من معتقدم کار عار نیست و وقتی مسئولیت زندگی مشترک رو دوش پسر باشه باید بالاخره کار کنه و اینم چیزیه که میشه درباره ش صحبت کرد

مشکل اینجاست که من درست شرایط ایشون رو توضیح ندادم. گفتن بقیه شرایطش ربطی به این که من چرا عصبانی شدم نداشت بنابراین ذکر نکردم. شما دفاعتون بی مورده چون ایشون خرج خانواده مادرشم باید بده و کفیل خانواده ش هست؛ ولی نه تنها کار نمی کنه و مشغول دکتراست-که در رشته فنی واسه کار کردن هیچ مزیتی بهش نمیده بدون سابقه کار-بلکه پاشده که بره زن بگیره.

بی فکری محض.


آدم وقتی شرایطشو نداره دوره نمیفته نیازهای جنسیشو برطرف کنه. این که شما میگی مال وقتیه که یکی رو آدم میشناسه، عاشق شده، هرچی. نه که رندوملی پی زن بگرده تو این وانفسا که هیچ تضمینی هم واسه زن هدفش نداره که با این آدم چه زندگی خواهد داشت.
حالا ما هیچی، به شعور خودش توهین کرده.

۲۰ بهمن ۲۰:۴۷ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
فوتوسنتز رو خوب اومدی

من کلا خوب میام:دی

آیا سری برنامه های سولو لرن را در بازار دیده ای؟

بازار؟ مگه شبکه بازار هنوز هس؟:|

من فکر می کردم "شما" و "بازار" و " اچ دی " تخته شده:|

من تلویزیون نمیبینم، وقت ندارم:دی
چیزی به چشمم بخوره در حال عبور از هال به آشپزخونه س:))

آره -_- میگم که، خانواده خیلی پایبندن به این رسومات.
منم تا یه سنی مقاومت میکردم الان دیگه حالشو ندارم. در حد غر زدن فقط

حرفی ندارم به واقع:|

۲۱ بهمن ۱۴:۵۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
:///
یه بنده خدایی هم به مامانش گفته بود:برام برو خاستگاری!
مامانش هم گفته بود:آخه واسه چیت برم خاستگاری؟سربازی رفتی؟ خونه داری؟ و ازهمه مهم تر کار هم که نداری!!!
پسره گفته بود:عوضش خدارو دارم!
مادرش هم فرموده بود: اون دختره هم خدارو داره، تو رو می خواد چیکار!
:))))

آورین:))))

من به دبیرستان نرسیدم؟ :/ دوم دبیرستان قدیمم :/

دوم دبیرستانی؟ :| چیزایی که گزارش میکردی به راهنمایی میخورد:|

ما دبیرستان بودیم نمره هامون گرد نمیشد!:|

شما احیاناً گزارش!‌هایِ ده سال پیش :دی وبلاگِ منو خوندین :))) امسال گرد نشدن نمره‌هامون :)

دوست نداشتم معدل سوم هم حساب بشم :دی من همش وسط امتحانات فکر میکردم نمره‌ها رُند میشه و همه‌ی امتحان‌ها رو با این فرض ، تا یک نمره! برای خودم جا گذاشتم تا استرسم کم بشه! من چه میدونستم فارسی 19/5 رو بیست نمیده آخه :/ 


:|
دبیرستان:|
راهنمایی:|
دبستان:|||

همش تقصیرِ این نظامِ جدیده :/ پارسال نهم یا همون اول دبیرستان قدیم نمره‌ها رو گرد می‌کردن. نوزده با بیست میشد بیست :| امسال دهم یا همون دوم دبیرستانِ قدیم نمره‌ها گرد نمیشد و بیست با نوزده و نیم میشد نوزده و هفتاد و پنج و از معدل کم میکرد :| و من وسط امتحانات الکی الکی فکر می‌کردم که نمره‌ها مثل پارسال رُند میشه :| همین :|

#سطح_دغدغه :))))

حالا مهم نی مهم اینه که ما از راهنمایی به بعد اصلا توجیه بودیم که هر نمره ای بگیریم همونه و هیچ تغییری توش نخواهند داد بنابراین من تصورم این بود که جایی که توش نمره گرد شدن دارن قطعا دبیرستان نیست:|

+شما یه وقت قولنج نکنین انقد خوش میگذره بهتون. نوزده و بیست میشه بیست؟:| -نمره 19.89 فیزیک سال سوم خود را پاره کرده اشک ریزان به اتاقش برمیگردد- :)))))

برای اون سطح دغدغه؛ باید بگم انصافا از این دغدغه که گفتین دغدغه تون تا دبیرستان این بود که چرا خواهرتون ازتون خوشکلتره، بهتره! :))
هوووف :| الان دیگه نمره گرد نمیشه و اسمش رسما و علنا دبیرستانه!! :)) اون دوره که نوزده و بیست میشد بیست گذشت دیگه :|
الان نوزده و هفتاد و پنج فارسی هم گرد نشده حتی! همینقدر الکی :| :دی

اون مثال بود :)) من هرگز هیچوقت فکر نکردم خواهرم از من خوشگلتره:دی حتی اگر هم واقعی بود، تا دبیرستان میشه تا 14 سالگی :| شما تا اون سن حتی به سن تکلیفم نرسیده بودی دوست من :|

خوبه، کم کم بزرگ میشین:|
-حتی  معدل 19.93 اول دبیرستانش را هم در کشو گذاشته آتش می زند- :))))

حقا که شما دخترها یه چیزیتون میشه هااا :|||||
14 سالگیِ شما بزرگتر از 14 سالگیِ منه؟! الله اکبر :| ضمنِ اینکه سن تکلیف یه عددِ ثابت نیست که شما پونزده سالگی فرضش کردین :|
همینکه دو و نیم خط درباره‌ش نوشتین یعنی هنوزم همون دغدغه رو دارین :دی
:||

خب دیگه بسه، خندیدیم. برو با هم سن ها بازی کن قربونت:)

۳۰ بهمن ۰۰:۴۵ پـامـ ـوک
درس خونده هاشون کار ندارن، کار دارهاشون درس نخوندن. رو کمک خانواده به هیچ وجه من الوجوه نباید حساب کرد از من به همه دخترا نصیحت و وصیت. پسری که نتونه خرج زندگی رو خودش دربیاره چه جوری می خواد زندگی اداره کنه و از پس مشکلات بعدی بربیاد؟
آدما ازدواج نمی کنن که مستقل بشن، اول مستقل میشن بعد ازدواج می کنن.

نه واقعا بعضیا راه حلشون برا استقلال اینه که ازدواج کنن:| دیده م که میگم!

۰۲ اسفند ۲۳:۲۵ ر. باران
چی شلوغه اینجا !
منم سلام!
ولی خدا وکیلی به عنوان بزرگ این جمع به حرف این پیر فرتوت گوش کنید!
دیگه عمری از من گذشته، جنم و منم واینا و لاف منم منم همش کشکه آبجی! یارو میبینی کلا کار نکرده مثه داداش من فقط درس خوند و کلا از اول کار هم نکرد بعد بدون کار و سربازی رفت زن گرفت الان هم مثه تراکتور داره کار میکنه وضعشم خیلی خوبه این ملاک درستی نیست! نمیشه اینطوری درمورد آدما قضاوت کرد! درست نیست! تحقی آمیزه یه جورایی! از ما که گذشته من همین حرفارو برا نوه ام هم میگم شمام بشنوین و عمل کنین شاید مثله من رستگار بشین! والا!

بنده به زن داداشتون درود و سلام دارم:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک