و نیچه گریست...مسلمانان هم بگریستند...اون عقبیا صدا گریه شون نمیاد

در گره خورده ترین وضعیت ممکن به سر می برم. پروژه م از این طرف گوریده به هم، بیست و دو واحدم تایید نخورده، سه واحدی که ترم تابستون قرار بود بردارم رو هواست، کارم کنسله، عملا همه گاوام زاییدن و منتظر رویش ناگزیر جوانه هام:|


+راستش الان که دقت می کنم کمرنگ بودنم بیشتر به این ربط داره که ویندوزم به وای فای وصل نمیشه و لینوکسم با اینکه اینترنتش درسته فونت های فارسی رو درست نشون نمیده:دی
۱۲ لایک
۱۸ بهمن ۱۶:۴۲ اسمم محموده
خود تو
از خود من
داغون تری
پوفففف
من واحدام تایید شده ولی
اون عمومی
اون عمومی لعنتی
نزاشت A بشم :(

اولش فک کردم شعری از بنیامینه:))))

عمومی منم دو ترم قبل چنین کرد:| تو روحیا:|

دنیای بدی شده :|

زمونه عمر ما رو میگیره، برادر از برادرش سیره، تو دیر رسیدی خیلی دیره:|

۱۸ بهمن ۱۷:۰۲ گل بهار ..
اشکال نداره ...این گاوها رو همه در یه زمان های میزایووووونن :)))

آقا پروژه باید برگه ش رو میدادم یادم رفته:))

۱۸ بهمن ۱۷:۲۱ گمـــــــشده :)
:)))))))))
دلیل کمرنگ بودنت زیباشت
:دییک بلاگر واقعی با این چیزا پا پس نمی کشه تو می تونی

دارم میتونم:)))

۱۸ بهمن ۱۷:۳۶ پریسا ..
یعنی روحم شاد میشه میام اینجا :-))))))

ولی من اون عقبیام، تو دلم گریه می کنم، صدا نداره :دی

:))

تهش چلو قورمه سبزی نمیدیم به تهیا:دی

۱۸ بهمن ۱۷:۵۵ نار خاتون
بیام سزارینشون کنم زود تموم شن؟!:))

نه دادا زاییدن تموم شد:|

۱۸ بهمن ۱۸:۰۵ . عارفه .
فک کنم گاوای ما پا به ماهن زاییدنشون نزدیکه! :/

مبارکا:|

۱۸ بهمن ۱۸:۲۱ شازده کوچولو
گاو نیستن که، ماشین جوجه کشی ان لامصبا:|

البته ماشین جوجه کشی به تنهایی کاره ای نیست همونطور که میدونی، مرغه خیلی تخم میذاره:))

:)))) مطمئنی گاوان ک زاییدن؟؟؟
ما در دوره دانشجویی خودمون اینجور وقتا زایمان میکردیم.به سزارین و ماما و اینام اعتقادی نبود.خودمون تک و تنهااااا

:|

۱۸ بهمن ۱۹:۱۲ یا فاطمة الزهراء
به نیمه پر لیوان نگاه کن
میتونی گاوداری بزنی :))))

:))))

پسته بخور:))

گران عست:|

۱۸ بهمن ۱۹:۴۴ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
آخ که نگو. فردا حذف واضافه ست. نمیدونیم چی برداریم؟کی رو عوض کنیم؟چی رو حذف کنیم؟اصلا به ما میرسه آیا؟؟

ولی اینم میگذرم..به قول فاطمه خانم به گاوداری هم میتونی فکر کنی!

دقیقا:دی

۱۸ بهمن ۲۱:۱۹ محمد روشنیان
کم رنگ نباش!

چشم:-"

۱۸ بهمن ۲۱:۳۳ 1 بنده ی خدا
من ازهمون ترم اول گاوام شروع به زاییدن کردن. الانم دارم گوساله هارو بزرگ میکنم.
+یعنی این وسط فقط دانشگاه ماست که واسه شروع ترم عجله داره؟

ما همه ش یک هفته از بقیه زودتر استارت میزنیم، عوضش یک هفته هم زودتر جمع می کنیم میریم:دی

۱۸ بهمن ۲۲:۲۵ منِ ناشناس
دانشگاه ها انگار رو دور تندن یهو میبینی میانترم تموم نشده مشغول پاینترم دادنی ویهویی تر وق انتخاب واحد وشروع کلاساس واین چرخه درحال تکرارشدنه

زندگی کلا رو دور تنده، ولی واسه من دانشگاه کاملا رو دور اسلوموشن یک فریم در ثانیه س:|

۱۸ بهمن ۲۳:۰۹ gandom baanoo
خب تو که مهندس کامپیوتری یه کاری کن که ویندوزت به وای‌فای وصل شه!!!!
پس تو دانشگاه چی یاد شماها میدن؟!!!! :/

میدونی باید از نو ویندوز بریزم، و هزارتا برنامه نصب کنم از اول. وقتش نی، حسش نی:|

۱۸ بهمن ۲۳:۵۶ نیمچه مهندس ...
@گندم بانو
این چیزارو که تو دانشگاه یاد آدم نمیدن.اینارو جولیک خودش یاد داره.
هنوز درگیر پروژه ای؟:/
دانشگاه ما انتخاب واحد و حذف و اضافه رو هم رد کرد الان از شنبه کلاسا شروع شده یکی از استادامون هم هی تو گروهش اطلاع رسانی میکنه فلان کلاس همه غیبت خوردید:/

همکنون که به این کامنت جواب می دهم پشت در دفتر مدیر گروه بست نشینی دارم:دی

۲۲ بهمن ۱۲:۱۸ gandom baanoo
@ نیمچه مهندس
خواستم ببینم چه لذتی تو گفتن اینجور جمله‌ها هست که هر کی به من میرسه میگه!!! ^__^
کیف داشت راستش! :)))

:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک