Julik Through The Looking Glass

بعد از دو سه سال مو بلند کردن و لاک زدن و تلاش برای مهربونِ الکی بودن و دخترونه بودن و همه چی، تابستون امسال که موهامو کوتاه کردم و از قید و بند ها رها شدم، و الان که اون دسته موی سرکشِ پشت گوشم که وقتی کوتاه میشه، سیخ توی هوا تاب می خوره رو دوباره دارم، و یادم اومده که از آدمایی که سرد برخورد می کنن و نمیگن چه مرگشونه متنفر بودم و به خاطر همین از یه عده بدم میومد این مدت اما یادم نمی اومد چرا، و یادم اومده که دستبند های نخی و چرمی و مهره ای دوست داشتم نه گوشواره طلای آویزونی، و کتابای فانتزی می خرم و بدو بدو های سال های پیش رو ندارم، انگار بعد از یه سفر طولانی برگشتم خونه. انگار بعد از دو سه سال ترکِ خود، دوباره خودم شدم. 

نمیدونم متوجه میشین یا نه، خیلی حالِ خوبیه ولی.

اینکه بدونی دیوانه نیستی، یه مدت خودت نبودی فقط.

۲۱ لایک
۰۳ دی ۱۷:۴۸ پرتقالِ دیوانه
اینکه شما گفتی (اینکه بدونی دیوونه نیستی) این سوال است یا تهمت؟:دی

استیتمنت عست:|

۰۳ دی ۱۷:۵۲ • عالمه •
من کاملا میدونم چی میگی. اون الاغ رو هم اگه خیلی دوست داشتم یه دلیلش این بود که بعدِ اومدنش من باز به خودم اومدم و به خودم برگشتم درواقع! رفته بودم سمت روسری (گاد‌فاک‌می:|) و از این جور ژیگول بازیا :/
الان حد میانه هستم. بیشتر الترنیتیو، گاتیک و اسپرت ^-^

روسری چشه؟:)))))

۰۳ دی ۱۸:۱۲ زهرا هستم
میتونم بگم موه کوتاه کردنت خوب بود :)

کلا اینکه آدم خودش باشه پسندیده س:)

۰۳ دی ۱۹:۳۴ نار خاتون
این مو کوتاه کردن شده رنسانس دخترا اصن:))

بقیه رو نمی دونم، ولی من همیشه موهام کوتاه بوده. اینکه موهام رو بلند کردم رنسانس بود:)) کوتاهشون که کردم همه چی عادی شد!

۰۳ دی ۱۹:۵۶ فاطمه یعقوبی
منم بعد 6 سال خودم نبودم یه روز گفتم بسه الان دو ساله خودمم خیلی خوبه خیلی

عجب

۰۳ دی ۲۰:۱۶ ملکه بانو
کاملا درک کردم، منم تازگی احساس می کنم انگار دوباره خودمو پیدا کردم.
میگم این مدت چه جوری زندگی می کردم؟!

تازگی رو خوندم نارنگی، دلم نارنگی خواست :عر

۰۳ دی ۲۰:۲۹ هَشت حَرفی
قابل درکه خب :) خودت بودن خیلی خوبه . اگه بذارن و اگه جنگنده باشیم. سوخو مثلا یا میگ :|

کاتیوشا|:

۰۳ دی ۲۱:۰۳ ** سیلاک **
من تا به حال سه بار موهام رو از ته زدم و هر بار انگار به خودم برگشتم ، انگار به قول خودت از قید و بندها رها شدم .. حسش قابل توصیف نیست ..

چقدر اخلاقت شبیه منه یه جورایی :))))

نه عزیز من، من کلا همیشه موهام کوتاه بوده، به جز دو تا دوره یکساله به خاطر کنکور و به خاطر چالشِ دختر بودن!
اینکه سه بار موهات رو زدی و حس کردی به خودت برگشتی توهمات عارفانه بوده:))

۰۳ دی ۲۲:۲۶ گمـــــــشده :)
متوجه می شم
خوب با این روزها حال کن

بیشتر با دسته موی پشت گوشم دارم حال می کنم:))

۰۳ دی ۲۲:۲۸ یک آشنا
واقعا چقدر ظاهرمون روی واقعا خودمون بودن تاثیر داره
آره قبوول دارم که وقتی آدم از قید و بند ها رها باشه و خود واقعیش باشه بهترین حالت از بودن هست

البته همه ش در مورد ظاهر نبود نمیدونم جرا همه رو کوتاه کردن مو کلید کردن:))

وای انگار خودم اینا رو نوشته بودم.
در تلاش بودم به چشم بقیه دختر بیان ولی خوب چه میشه کرد که من ذاتم متفاوته با روحیات لطیف

منم روحیاتم جنگی و خشن نی حالا، یعنی هست ولی به روم نیارین:))

صرفا یه سیستمی هست که عادت کرده م بهش و خیلی ولنگار تر از سیستم عادی دختراست:دی

عالیه جولیک.خوشحالم:)

سپاس ای استاد کامنت بسته:-"

۰۴ دی ۰۹:۳۲ مهدیس
من پارسال جو کنکور داشتم باماشین صفر کچل نمودم شبیه..نگم بهتره شده بودم و خویش را نقره داغ نموده ک زین پس همچو کارهاى محیرالعقول///: |: انجام ندهم خخخخ... چ خوب بازگشت پیروزمندانه ت رو تبریک میگم جولیک جان

یکی از تجربیای ما هم همین کارو کرد بهش میومد ولی!

مرسی مرسی:))

تبریک ^_^

من یه بار موهامو کاملا کوتاه کردم...کاملا. ولی الان واقعا پشیمونم. چون اون من نبودم :/
یادمه موهای عزیزمو بافته بودم و بسته بودم و بعد از بالای بافت کوتاه کرده بودم و تا چند ماه هم موهامو نگه داشته بودم تا اینکه حس کردم دیگه الان میپوسه و انداختمش دور و بازم الان پشیمونم که انداختمش دور :/

خلاصه آدم باید به خودش برگرده...آره.

آره منم موهامو که تابستون زدم-چون قرار بود براثر مصرف دارو بیشترش بریزه:)) - یادمه بغض کرده بودم که موهامممم موهااممممم موهاااااااا:))))))

بعد که زدشون خوشال و خندان شدم:-"

مو نمی پوسه به این راحتیا! تو قرن پونزده شونزده هیفده هیجده...اینطورا:-" از موی طبیعی کلاه گیس میساختنا!

۰۴ دی ۱۳:۰۲ פـریـر ...
بازگشت به خویشتن :))

یعس:))

۰۴ دی ۱۵:۳۶ گیسو کمند
نچ نچ نچ موی بلند تا پایین کمر رو عشق است و رقص هندی و بس.
خب من تا حالا احساس نکردم که کسی دیگه شدم و بعد دوباره خودم بشم ولی موردهایی رو اینجوری دیدم انگاری که از یه کمای نسبتاً طولانی بلند شدن و دوباره به عادی زندگی کردن برگشتن.

رقص هندی؟ :)))
مرسی که بالاخره یکی مخالف بود...بیا بغلم اصن:دی

۰۴ دی ۱۹:۱۷ پـامـ ـوک
والا ما که ذاتا دنبال این قرطی بازی های لاک و موی بلند و دامن و اینا بودیم کلی بهمون انگ زدن! خودت هم که باشی باز یه چیزی به آدم می چسبونن.
دستبند نخی دوست داری؟ سایز مچت چنده؟

سایز مچ چیه؟:|

۰۴ دی ۲۰:۱۷ gandom baanoo
من آخرین باری که موهامو کوتاه کردم راهنمایی بودم فک کنم!!!!
اونقدر دیر بلند شد که توبه کردم!!!!
:)

یکی از دلایلی که من موهام همیشه کوتاه بوده رشد کمشونه:دی

نمیدونم چه ربطی دارن ولی خب از وقتی بچه بودم مامانم موهامو کوتاه نگه میداشت منم عادت کردم:دی

۰۵ دی ۰۰:۵۰ • عالمه •
روسری چش نیست، گوشه! :دی
ببین من تیپ و سلیقه‌م جوریه که دیگران وقتی با لباس مجلسی یا دامن میبینن منو شوکه میشن! :دی یا مثلا کفش بلند. همه چشاشون گرد میشه که هی وااای چقدر تغییر کردی! بعد من که همیشه کتونی و شلوار و به قول دخترداییم گرمکن(!) تنم بوده برم روسری سرم کنم! :))

روسری اسپورتم میشه خب:-"

۰۵ دی ۲۱:۳۲ پـامـ ـوک
مچ دستت دخترم. متر خیاطی وردار اندازه بزن ببینم دور مچت چنده.

آهان!
پونزده سانت و نیم:دی کمه؟!

۰۷ دی ۱۹:۴۶ جیرجیرک .

هیچ وقت خودتو سانسور نکن یا تغییر نده به خاطر هیچ چیزی که بهش ایمان نداری .

بهت واقعا تبریک میگم که به این شناخت رسیدی چون من توش نبودم ولی همیشه در حال مبارزه باهاش بودم که منم نیفتم تو جریان

تلاش داشتم تغییر کنم نشد:))

۰۷ دی ۱۹:۴۶ جیرجیرک .

بعد آقا یه سوال
جولیک یعنی چی ؟

رند، زیرک، پالون خر:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک