باشه بابا تو خوبی بچه:))

من یه مرحله از بزرگ شدن رو هیچوقت نمیتونم آنلاک کنم برم مرحله بعد، اونم اینه که جواب بیشعورا رو ندم:)) دارم خودمو می کشم که نرم یه " :)))))))))) " به طول صد متر بذارم در جواب بیشعور مورد نظر...واقعا دارم سعی خودمو می کنم:))))))


+اصل اول  کار گروهی دانشگاه: با دخترایی که نود کیلو آرایش می کنن همگروه نشید. کسی که ساعت شیش صبح بیدار میشه دو متر مژه میچسبونه و رژ لب می ماله و اکلیل پخش میکنه رو لپ هاش هرگز نمیاد سیم فرو کنه تو بردبرد یا فوری فوتی کد fpga بزنه چون ناخناش میشکنه و وای وای.

+اصل دوم کار گروهی در دانشگاه: با دانشجوی سال پنجمی که چهارده واحد داره همگروه نشید. طرف به بند کفششم نیست تو گروه هیچ غلطی نمی کنه، از قبل شما یه نمره ای بهش میدن مشروط نشه همین بسشه و عجله ای هم نداره فارغ شه.

+اصل سوم کار گروهی در دانشگاه: با ترکیب دو مورد بالا اگر همگروهی شدید حقتونه برا نمره یه ترم نهمی جوجولم اینای اکلیل مالی شده بیگاری بکشید:| کور بودید موقع یارکشی؟ کور بودی جولیک؟ :|

۲۰ لایک
۲۹ آذر ۲۲:۴۳ خانومی ...
اصل چهارم : با کسی که دائم به فکر مُدِ روز و خرید مانتو و شلوار و سایر پوشیدنی هاست هم همگروه نشید .چون ممکنه هرروز بره چوب لباسی بخره واسه توی کمد ولی عمرا یه نرم افزار روی اون سیستم کوفتیش نصب کنه که کد بزنه و حداقل ۱۰ درصد از پروژه رو انجام بده

واقعا؟:|

۲۹ آذر ۲۲:۴۵ زهرا هستم
خدا ابلفز :||| اینا منو از دختر بودنم متنفر میکنن :| همگروهی بشم ک میرم حذف میکنم :)))

خدا ابلفلز؟!:))

دختر بودن به خودی خود بد نیست، نفر اول و دوم ورودی ما دخترن! ولی اینکه انقدر سانتی مانتال بیای سر کلاس عملی مهندسی نشونه اینه که اومدی یله بدی نمره بگیری:|

۲۹ آذر ۲۳:۰۷ رامین :)
تجربیات تلخ کارهای گروهی یادم افتاد . اه :|
خدا صبر بده بهتون . چقدر من حرص می خوردم

:|

حتا با کسی که تازه این ا ریلیشن شیپ شده!

نه اونو نمیشه قطعی نظر داد. اشاره کردم به ریحونمون. :دی

۲۹ آذر ۲۳:۳۰ مهر2خت 69
نفس عمیق بکش جولیک
آهان
به اعصابتم مثلث باش
آفرین
حالا برو فکشو بیار پایین:دی

اسمشو از گزارش کارا کشیدم بیردن فکر می کنم کافی باشه.

همین طور با یه تازه عقد کرده و یا عروسی کرده !! چرا که اونوقت تمامی مهمونی های پشت عقد و بعد عقد و خرید های عروسی و جهاز و لباس و پاگشاها و امثالهم تو تک تک مراحل پروژه تون نقش بسزایی خواهند داشت :|

نه خدایی ریحون ما تازه عروسی کرده س از همه بیشتر زحمت می کشه:))

۲۹ آذر ۲۳:۵۱ فاطمه یعقوبی
کلا همگروهی نشید :)) مگه خیلی جور باشید
من هر جا همگروهی شدم آخرم خودم همه کارا رو کردم

نظریه ی "همیشه هیچوقت".

شما زیر پست توهین به رادیو هم همینطوری کامنت دادیا میخوای یه تجدید نظری تو مواضعت بکن.

۳۰ آذر ۰۰:۲۴ یک عدد علی
به جنبه مثبتش نکاه کن ، تسلط به پروژه و مهارت افزایی مال اونی هست که بیشترین تلاش رو میکنه و این میتونه در آینده موقع انتخاب شغل یک مزیت مهم باشه، همچنین باعث تقویت قدرت اراده و اعتماد به نفس هم خواهد شد.

من ترجیح میدم این مسایل رو بدون بیگاری کشیدن برای نمره یه پرنسس اکلیل مالی شده انجام بدم. مثلا با شوت کردن طرف به بیرون و حذف اسمش از گزارش کارا. 

:|

۳۰ آذر ۰۲:۰۹ فرزانه شین
والا تز من اینه که کلا با کسی که نمیشناسی هم گروه نشی!
همین چند روز پیش بود که هم گروهی عزیز واحد میکروب عملی درست شب امتحان گفت نمیخواد امتحان بده و طبیعتا گزارش کاری به ما نرسوند و کلی بدبختی کشیدیم تا استادو راضی کردیم به ما مهلت بده که گزارشا رو ببریم!

کلاسی که توش خودت تنهایی بقیه آشنا نیستن مجبوری خب:))

من همیشه موقع گروه بندیا یاد اون روزایی میفتم که سرگروه بودم و پیر شدم تا بچه ها کاراشونو انجام بدن.. و من چقدرررر سرگروه بودم! ~___~

آندرو دهنمونو صاف کردی:))))

۳۰ آذر ۱۰:۲۷ هانی هستم
تجربه‌ی همگروهی شدن با سال بالایی رو دارم و واقعن چیز خوبی نبود

من همین یه دفعه و بار آخرمم بود. البته سال بالایی سنوات خورده ی مخوف زیاد داریم ما ولی اونا همگروهی نمیخوان:|

۳۰ آذر ۱۱:۱۴ خانم فـــــ
منم این مشکلو داشتم
گروه آزمایشگاهمو عوض کردم دیدم دختره بیشعور باز اومده تو گروه من :|
بعد استاد آز های ما خودشون نوعی فاطی کماندو بودن در عین حال ک مرد بودن، نمیذاشتن با پسرا همگروه بشم تا وقتی که دختر هست!
بدیختی اینجاست پسرامونم گاو بودن فکر میکردن دختر بیاد همگروه بشه باهاشون 3 حالت داره
- یا اونا رو میخواد!
- یا تنبله و کاری بلد نیست!
یا اونا رو خیلی میخواد!!!!!!

من باشم تک بر میدارم:|

دقیقا این دختره به خاطر اینکه سه تا دختر بودیم بقیه پسر بودن همگروهی ما شد وگرنه هیچی:|

تو مراحل بزرگ شدن این هست مگه /-:

بله!

من مورد اول نیستم ولی ترم نهمی هستم و تو گروه یکی از درسام میتونم بگم خیلی پیگیر تر از همگروهی ترم هفتی م بودم تا حالا. یعنی بیشتر تکلیفاش رو تا حالا خودم تکی نوشتم!! تازه من 17 واحد دارم و پروژه کارشناسی هم دارم با یکی از سخت گیر ترین و مقرراتی ترین استادای دانشکده!
دلیل نمیشه چون یه نفر هشت ترمه تموم نکرده یعنی هیچی براش مهم نیست و دلش نمیخواد فارغ التحصیل بشه و کاراش رو میندازه گردن دیگران !! همه رو نباید یه جور دید :|

نگفتم هر ترم نهمی ای، گفتم اونی که چهارده واحد داره و عجله هم نداره تموم کنه:))

من ترم دیگه بیسچار واحد دارم با پروژه و این انصاف نی به واقع:((

۳۰ آذر ۱۵:۵۱ قاسم صفایی نژاد
کتاب «بی شعوری» رو خوندید؟

نه، چیه مد شده نفری یدونه بیشعوری دست ملته؟:))

۳۰ آذر ۱۸:۲۸ نار خاتون
با دخترها و پسرهایی که روزانه شونصد و بیستو هشتا پی ام و سی ام «فقط تو در قلب منی» میفرستن هم همگروه نشیم:| دهن مارو مسواک زدن خدایی:/

به تو میفرستن؟:|

۳۰ آذر ۲۱:۱۶ • عالمه •
سال ششمی هستم. 14 واحد دارم. همه ی ترم قبلی ها هم در به در دنبالمن تا برم عضو گروهاشون بشم! :دی

با عالمه همگروهی شید.

:))
چطور میتونی شیش سال دانشگاهو تحمل کنی؟!:| من اگه شریفم بودم سر چهارسال روانی میشدم و عمده دلیلم هم حراسته:|

اصنشم دیگه نمیام اینجا، برات نظرم نمیذارم.. ایششششش.. جنبه ی همزاد پنداریم نداره! :|| همه عمه دارن ما هم عمه داریم! :/

بابا شور قضیه رو دراوردی دیگه عه:)))))

۳۰ آذر ۲۲:۴۳ خانومی ...
اره . یعنی هم گروهی مُدِ روز چنان بلایی به سر من آورد که دیگه بعد از اینکه پروژه رو نوشتم جواب تلفنش رو هم نمیدادم . استاد هم محض اینکه ترم آخر رو بگذرونه بهش داد ۱۲ . انصافا خیلی زیاد داد بهش .
اون زمان پروژه ما با SQL بود . بهش میگم ریپورت ها رو بنویس میگه بلد نیستم . گفتم اوکی من همه رو مینویسم تو فقط اسکرین بگیر بزار توی داکیومنت برگشت گفت آخه من رو سیستمم SQL ندارم که . یعنی در طول ترم هم به خودش زحمت نداده بود نصبش کنه !!
داغ دلم تازه شد :|

البته منم این ترم آز دیتابیس دارم و SQL نصب نکردم رو سیستمم چون ویندوزم خر شده :| ولی در طراحی و پیاده سازی دیتابیس حضور فعال دارم :|
من دیشب هی وسوسه میشدم لپ تاپ رو بذارم جلوش بگم عزیزم شما بقیه کد رو بزن ما بریم گزارش آزمایش قبل رو بنویسیم! بعد نتونه بنویسه و چشماش دراد:))

۳۰ آذر ۲۳:۱۹ نار خاتون
نه...به بقیه...بابا وقت ندارن...گوشی از دستشون نمیفته...پیر ما را درآوردند:|||

عشقشون مستدام:))

اکلیل رو لپ ؟ این آپشن جدیده ؟؟ یا چون تاحالا اینقدر نزدیکشون نشدیم متوجه نشدیم 😂😂😂

نه چون تاحالا نیومدن تو حلقتون بشینن متوجه نشدین، بعضی رژ گونه ها یا کرم های صورت اکلیل داره توشون از سالها پیش:|

۰۱ دی ۱۸:۱۹ پـامـ ـوک
به عینه همه اینا رو تجربه کردم. حالا ما کار عملی نداشتیم و ولی خب خیلی سوزش داره کار 5 نفر رو من تنهایی انجام بدم.

پنج نفر رو دیگه نمیدونم وجدانی باید چیکارشون کرد.:))

۰۲ دی ۱۱:۵۸ مهدیس
جولیک عصبانى*~*
جولیک خشمگین طور//////: ): هوم ممنانم اینا ب درد من میخوره برا وقتى ک انشاالله قبول شم^-^

ایشالا:|

۰۲ دی ۱۳:۰۸ • عالمه •
چون که کلاس نمیرم! :))
دیگه آخرشه. راحت میشم -_-

درود بر تو:))

۰۴ دی ۱۲:۳۹ the_ emperor
آقا من همین ترم ، خودم هم توی برد سیم فرو میکردم هم گزارش کارارو مینوشتم و همگروهی ترم نهمی هم کمک میکرد.
ولی دوتا هم گروهی ترم هفتی داشتم که فقط نگاه میکردنو حرف میزدنو با گوشیشون ور میرفتن...البته یکیشون دوتا ازمایش اخر سربراه شد.

اون دو تا همگروهی رو هم باید شوت میکردی بیرون:|

۰۴ دی ۲۰:۵۴ the_ emperor
دیگه تموم شد هفته بعد امتحان داریم.خخ

:d

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک