اینستاتون گرام!

من اینستاگرام رو نمی فهمم. چرا؟

الف- من خیلی وقته بلاگرم، و اینستاگرام رو یه جور فوتوبلاگ می دونم، به نظرم نود و هشت درصد پیج ها به خصوص اونایی که زیر عکساشون شعر و جمله قصار می ذارن معادل وبلاگای قدیمی بلاگفان که دنبال موسشون قلب راه میفته و از بالاش ستاره می باره و محتوای پست هاشم شعر عاشقانه و جمله قصار و عکس خودکشیه. رنج سنی دارندگان این وبلاگ ها از دوازده تا بیست و پنج سال تخمین زده می شود. در اینستاگرام از رضاگلزار چهل ساله تا ترلان پروانه هجده ساله از بالای صفحه شون ستاره می باره و دنبال موس شکلک راه میفته و اصن یه وعضی طور.

 ب-یا مثلا  «چون هر دومون یه دانشگاه درس می خونیم پس من باید فالوت کنم و تو باید فالوم کنی» یا «فالوت که می کنم گرتمه ای راه میفتم همه عکسای قابل مشاهده ت رو لایک می کنم» یا اصلا خیلی خزتر «فالوت کردم پس لایک می کنم» رو اصلا و به هیچ وجه من الوجوه نمیتونم بپذیرم. من چند تا پیج از عکاس های حرفه ای دنبال می کنم، دو سه تا پیج قلاب بافی، پیج سیامند رحمان و تیم والیبال بانوان رو من باب اینکه فالووراشون بره بالا و حس سلبریتی بودنشون به صورت ملموس بهشون دست بده، دو نفر که پیجشون خصوصی بوده و میخواسته م بتونم محتواشونو ببینم و چند تا صفحه که عکسای هری پاتری یا دکترهویی میذارن. بعد اصلا اینایی که صفحه خودشون خصوصیه و نمیشه حتی عکساشونم دید، بعد آدمو فالو می کنن و گرتمه ای عکساشو لایک می زنن، بعدترش توقع دارن متعاقبا همین کارو براشون بکنی رو نمی فهمم.
   اینکه من چه محتوایی رو دنبال میکنم تابعی مستقل از نگارنده اون محتواست. اینکه تو مثلا دخترخاله منی دلیل نمیشه من موظف باشم دنبالت کنم، عکس لیوان چایی صبحتم لایک کنم. بعد اصلا من خیلی از عکسای این صفحه هایی که دنبال می کنم رو لایک نمی کنم حتی. |: محتوایی رو لایک می کنم که دوست دارم بیشتر مشابهش رو ببینم. :|

ج-خیلی فجاعت بار تر، اینایی که میان منو دنبال می کنن رو نمی فهمم اصن :)) کادربندی من افتضاحه، نور عکسام معمولا به فاجعه ترین شکل ممکن تنظیم شده، کپشن زیر عکسا چیزی در حد «factis» یا «no edit» یا در جولز ترین حالت ممکن «شکلات تیوپی خریدم بخش اعظمش هواست» هست و من هرچقدر به بالا و پایین اینستام نگاه می کنم جذابیتی برای مخاطب خارجی درش نمی بینم و نمی فهمم مثلا لایک کردن پاک کن فکتیس کف دست من نشان از حمایت از فکتیسه یا حمایت از دست من :)) من اونجا عکس میذارم به قصد اینکه ملت ببینن، درست! ولی دیگه یه سری چیزا رو صرفا میذارم اونجا که برام بمونه و بعدا یادش بیفتم:)) لایک کردن نداره وجدانی:))

د-شکنجه کش ترین مساله ممکن اینه که من تو دنیای مجازی شدیدا یه آدم رله، با همه راحت، شوخی کن، تز دهنده و حراف ام و تو دنیای واقعی اصلا و ابدا اینگونه نیستم مگر با افرادی که زیاد دیدمشون یا زیاد میشناسمشون و زیاد میشناسنم. اینستاگرام هم دنیای مجازی محسوب میشه با این تفاوت که یک بار برای همیشه و قول میدم هرگز تکرارش نکنم هویتم اونجا حقیقیه و آحادی از جامعه که منو واقعا میشناسن هم میبیننش! بعد مثلا اومده م زیر عکس شالگردنی که بافته م یه کپشن در حد پست وبلاگی گذاشته م با دایره لغات مسخره و عجیب خودم، بعد تازه پس از لایک شدن توسط تعدادی همکلاسی و فامیل متعجب متوجه شده م این اصلا شبیه اونی که منو میشناسن نیست و خاعک :))

خلاصه که من اصلا اینطوری نمیتونم، شما چطوری میتونید خدایی؟ :))


+اسکرپ بوک به نوعی وبلاگ گفته می شود که شما آفلاین و توی یک دفتر واقعی برای خودتون می سازید و بر خلاف وبلاگ وظیفه نگهداریش رو به علی شیرازی یا سرورهای پارس آنلاین یا کمیته کنترل محتوای مجازی سپاه و بسیج نمیسپارید، بلکه شخصا عهده دارش میشید.
من حتی اسکرپ بوک رو به اینستاگرام ترجیح میدم:))

ویرایش: دیدگاه ویو به قضیه!
۱۷ لایک
اینستاگرام یا خصوصیه که میشه گفت نظرات بدون تایید نمایش داده میشه
یا عمومیه و هردنبیلی انواع و اقسام بلایای طبیعی سرش میاد

چه بلایی ممکنه سر عکس پاک کن فکتیس کف دست من بیاد؟:))

۱۰ آذر ۱۴:۲۰ ساکن طبقه 40
این اینستا هم محیط عجیبیه از جلوه های اخلاق خاص و درونی افراد.
مثلا یادمه یه بار تو دانشگاه که بودیم برق ِ سالن مطالعه رفت. تنها صدایی که من اونجا نشنیدم صدای آدمیزاد بود . یکی صدای سگ در می آورد و یکی صدای خرس . حتی بعضی ها بودن داشتن میدویدن اون وسط. تا دوباره برق اومد همه خیلی نایس نشسته بودن سر ِ درسهاشون.
حال و روز اینستا هم همینه. طرف عقده ی یک زندگی آروم داره ، میاد عکس میذاره از شام دو نفره با عشقش که همین دیشب میخواسته سر به تنش نباشه. عقده ی دیده شدن داره ، با بدترین ترکیبات ممکن عکس میذاره لایک گدایی میکنه. اصن محیطش رو دوست ندارم
خودم فقط پیج رستوران های خوب رو دنبال می کنم که اگه خواستم برم رستوران آپشنام زیاد باشن

:)))))
من یه مدت همه ش پیج های قلاب بافی و بافتنی دنبال می کردم بعد متوجه شدم دچار افسردگی میشم لذا رهاشون کردم:))

ساکن طبقه ی چهل خیلی عالی گفته :)))

درود بفرست:))

به عنوان یک اینستاگرام دارنده! با الف و ب موافقم، اما در مورد بقیه ش.

من به جز یکى دوتا صفحه ى عمومى فان و اینا، بقیه صفحاتى که دارم مال دوستان و ایناس. فامیل که حرفشو نزن. :)) ولى من اصولاً دوستامو دنبال میکنم، فارغ از این که پیجشون عمومى باشه یا خصوصى. چون به نظرم دلیلى داره که دوربین رو میذارى جلو چشمت. این یعنى تو میخواى دنیا رو از زاویه دید خودت نشون بدى: ببین؟ از اینجا که من بودم، اینطورى دیده میشد.

من آدما رو دنبال نمیکنم توى اینستا چون توقع عکس خفن و حرفه اى دارم. دنبال میکنم چون میخوام زاویه دیدشون به دنیا رو ببینم. بدونم گاهى حالشون چطوره. بدونم چى خوشحالشون کرده. چى خوشحالشون میکنه. چیزى که من لایک میکنم، عکس یا کپشن نیست معمولاً. ینى مثلاً به جیبوتى که یه اوشگولى پاک کن فکتیس گرفته دستش. ولى اون پاک کن رو وقتى تو میگیرى دستت واسه من مهمه. اون یه تیکه از روزمره جات و علایق و زاویه دید توئه. و توام دوست منى.

مث اینه که بگى چرا ملت وبلاگ منو میخونن من که نویسنده ى حرفه اى نیستم. ناموساً من حال ندارم اگه تالکین وبلاگى چیزى داره بخونم. نویسنده ى حرفه اى بخوام میرم کتاباشو میخرم میخونم. من میخوام با طرز فکرت آشنا شم. با روزمرگى هات. با زندگیت. بهت نزدیک تر باشم و بیشتر درکت کنم.

این دقیقاً همون دلیلیه که آدما اینستاى همو فالو میکنن به نظرم. یا حداقل براى من این دلیلشه!

گرچه موافقم که جو و آدماش میتونن بسیار آزاردهنده باشن. :))

خب تو خیلی شگفت انگیزی من به شگفت انگیزی تو نیستم، من بیشتر مث تراکتور میام از رو هرچی منطق و ایناست رد میشم و اینا :| :))
ولی البته مخالفم که مثل اینه که بگم ملت چرا وبلاگ منو می خونن، من وبلاگمو خیلی دوس دارم خیلی هم خفنم خیلی هم بی نظیریم-من و وبلاگ- و اصلا با اینستا قابل قیاس نی:))

۱۰ آذر ۱۴:۴۳ نگین ...
اینستا رو میتونیم محدودش کنیم به ادمایی که دوست داریم
متلا فلانی رو هر چی ریکویست میده ریجکت کنیم وقتیم میگه چرا قبول نمیکنی میگیم کدوم ؟ چی ؟ پیج چی ؟ اون که مال من نیست :))
اما بازم ریکوئست میده همچنان :)))
نمیفهمه که شاید دوست ندارم باشی هوم ؟
کلا تو این دنیاهچیکی هیچیو درک نمیکنه عجیب غریب شده !! سخت نگیر :)))

نه من کلا پیجم عمومیه، مشکلی ندارم کسی نگاه کنه چی گذاشته م، فوتوبلاگه بیشتر:دی
مثلا «عه، من پاک کن فکتیس دارم» یا «باورتونم نمیشه ساندیس آلومینیومی خریدم» و اینا:دی

کسی ریکوئست نمیده در به روی همه بازه:)) منتهی من خودمم ریکوئست نمیدم و اینجا مشکل شروع میشه:))

۱۰ آذر ۱۴:۴۷ اسپریچو ツ
همین بود که من بیخیال اینستا شدم
:|

منم نمیدونم چرا دوباره شروعش کردم، دو سه سالی بود خالی بود:)))

۱۰ آذر ۱۵:۰۶ سپیده برون
و اسپریچو از بس گفت بکش بیرون از اینستا منم دی اکتیو کردم. خیییلیم راضیم (آیکون پس از رینوپلاستی)

رینوچیچی؟:)))))

من همیشه از خودم بعداز لایک کردن عکسی که اصلا به نظرم جذاب نیست و به هیجانم نیاورده که بگم واااقعا لایک داره،سوال میکنم که چرا این کارو کردی؟!بعد انگار که لایک کردن عکس پیج دوستان و فامیل مثل سلام کردن از روی عادات معمول به آقای همسایه باشه!

خب چرا قبلش نمی پرسی:|

۱۰ آذر ۱۵:۳۰ مجتبی مطوری
یکی از بدترین اپلیکیشن اجتماعی همین اینستگرامه که اگ دختر باشی لایک ها و قربون صدقه رفتن ها میره بالا و اگ پسر باشی و دخترا توی کامنت حرف های دلبر میزنن که اکثرشون از [کامنت بگیر اینستگرام]
استفاده میکنن .

:|

۱۰ آذر ۱۵:۴۵ ونو شه
بذار یه چیزی بگم جولیک، من یکی از فالووراتم :)))))
من وقتی بلاگفا همه ی نوشته هامو قورت داد که الهی کوفتش بشه شدم یه اینستاگرامر، بعدش بیشتر فالورام خواننده های وبلاگم بودن، از روی آی دی اینستام که خیلی نابخردانه انتخابش کردم توسط فک و فامیل کشف شدم و دیگه راستش نتونستم مثل وبلاگم توش راحت باشم... اینستام شدخ ثبت عکسایی که دوست دارم بمونه و دو خط زیرشون مینویسم که یادم بمونه چی بوده جریانش...
به طور کلی محیطشو دوس دارم...

واقن؟! :))
شگفتی و حیرت:))
خب اینستاتو پاک کرده یکی دیگه به اسم مستعار میساختی:دی

من خیلی تو محیطش نیستم، نمیدونم مثلا این چیزایی که کامنت قبلی گفته کجاهاش رخ میده:)) همون بیشتر چیزای کاربری دنبال می کنم و سرمم تو کار خودمه:))

۱۰ آذر ۱۶:۱۱ پـامـ ـوک
در عین حال که بعضی جنبه های اینستاگرام رو دوست دارم با دونه دونه حرفات موافقم. بهتر از این نمی شد گفت.
من دوسش دارم که به قول تو عکس خودم خاطره بشه و تاریخ میزنم تا حال و هوای خودم و اون روزای خودم یادم بمونه.
مثل وبلاگ دوستای مجازی خوبی پیدا کردم.
گاهی توی سرچ و هشتگ ها میچرخم و اخبار رو دنبال می کنم.
و در آخر اینکه من عاشق دیدن سبکای زندگی ام و با بعضی پیجا واقعا حال می کنم. مثل همون قلاب بافی که گفتی. من دکوراسیون منزل رو دوست دارم مثلا.
همه دوستا، فامیل، آشناها به جز دوستان وبلاگی رو بلاک کردم. حوصله داد و ستد لایک رو نداشتم واقعا.

آره....هشتگ:))
من کسی رو بلاک نکردم، صرفا دنبال نمی کنم:دی
گروه های تلگرام خانواده رو هم لیو دادم. همینطوریش تو مجلس خانواده کم مصیبت خاله زنکی داریم فکر کن هرروز تو گوشیت یه مجلس خانوادگی برپا باشه:))

۱۰ آذر ۱۶:۱۱ منتظر اتفاقات خوب
فهمیدنی نیست که ول کردنیه. باید ولش کنی.

ول کرده بودم دوباره گرفتار شدم:))

۱۰ آذر ۱۶:۱۷ yalda shirazi
اسکرپ بوک و مزایاش!!!!

حالا من خودم اسکرپ بوک ندارما:)))))))

۱۰ آذر ۱۶:۳۲ gandom baanoo
آره بابا محیطش مسخره‌س ... من که فقط به عنوان انگیزه دهنده واسه نقاشی کشیدن ازش استفاده میکنم :))

نقاشیاتو واترمارک کن ندزدن:دی

۱۰ آذر ۱۷:۴۵ ♫ شباهنگ
چه قدر خوب نوشتی
حق مطلب رو ادا کردی به واقع :)
فلذا
لینک پستتو می‌ذارم تو پیوندای روزانه‌م

با تچکر یا شیخ!

۱۰ آذر ۱۸:۰۴ آقای دال
اسکرپ بوک! نمیدونم چیه؟ معرفیش نمیکنید؟
ولی من وبلاگ رو به همه ی شبکه های اجتماعی ترجیح میدم :/

وبلاگ که رو سر ما جاداره:دی

اسکرپ بوک همینه که گفتم دیه:دی یه دفتر برمیداری چیزای مورد علاقه ت رو توش میچسبونی/مینویسی/میکشی و اینا:دی

۱۰ آذر ۱۹:۱۳ هَشت حَرفی
پیشنهاد من اینه که سعی کنید تو فضای مجازی خیلی خیلی محل نده تر از فضای حقیقی باشید. :) و اینکه خیلیم درگیرش نشید از اون جهت که ۵ ۶ سال پیش که هیچی ۲ ۳ سال پیش همین بلاگفا هم همین شکلی بود و باید به تعداد کامنتی که برداشته بود کپی کرده بود گذاشته بود کامنت میذاشتی که خب خداروشکر منقرض شد.

مرسی پدرجان:))

۱۰ آذر ۱۹:۲۵ آقاگل ‌‌‌‌
اینستاگرام چیه؟

خوردنیه

۱۰ آذر ۱۹:۴۰ t w e n t y
الف - عنوان کردن اینستاگرام به فتوبلاگ رو موافقم. گاهی پیش میاد که پست وبلاگ رو با پست اینستا معاوضه میکنم.
ب - برای باقی ماندن تو اینستا باید همین طور برخورد کرد !
ج - میدونی این گزینه ات خیلی خودخواهانه بود !
د - اذیت میشی؟ باید محتاط تر باشی... اونجا در هر صورت اینستاگرامه ! هویتش اینه،حقیقی به قول خودت.

+ اسکرپ بوک های شخصی که خودمون بسازیم عالی ان ؛)

الف-من نمیتونم معاوضه کنم:دی دیگه ته تهش میبرم تلگرام می نویسم! ولی اینستا لیاقت پست های منو نداره:)))))
ب-حالا اصراری هم نیست باقی بمونم همینکه منش خودمو دارم بسمه:دی
ج-اینکه من عکسام به درد نمیخوره و واسه چی فالوم می کنین چیش خودخواهانه س ؟ خیلی هم خیرخواهانه س!
 البته نمیگم «همه» چرا دنبال می کنن، بالاخره اونقدر هم چرت نیست صفحه م:))) به طور به خصوص مخاطبم دو تا همکلاسی ای بودن که دیشب فالوم کردن و با یکیشون اصلا مکالمه ندارم-:|-و یکیشونم اصلا نمیبینم این ترم، و نمیدونم دقیقا چی تو صفحه م براشون جذاب بوده به جز فیلد «محل تحصیل» که برای هر دومون یکیه.
د-اذیت نمیشم، میگم مرزش سخته. مرسی که همه اومدن نصیحت کنن ولی من الان تو مود «ترکوندن نگاه های از بالای آره من بیشتر از تو بلدم» ام متاسفانه و فقط :)) میام. ایشالا بعدا:))

۱۰ آذر ۱۹:۴۰ بانوی عاشق
سلام
با فنجون چایی دختر خاه ت خیلی خندیدم :دی
من کلا اینستا دوس ندارم
جو خوبی نداره به نظرم
اصنم از دیدن عکس بی حجاب خانوما و عکس عینکای رنگ و وارنگ آقایون خوشم نمیاد
حالا اونایی که عکسای اجتماعی میذارن رو استثنا بدونین
ولی کلا اینستا شده آلبوم عکسای ملت یجوری شده که اصن انگار حریم شخصی از بین رفته
طرف عکس عجیب غریب شو گذاشته بعد که یه حرفی توش در میاد میگن چرا حریم شخصی فلانی رو حفظ نکردین
خب اگه حریم شخصی داشت که عکس شو در معرض دید عموم قرار نمیداد
منم اینستا داشتم ولی دیگه ادامه ندادم خوشم نیومد
عکسامو چاپ میکنم میذارم تو یه آلبوم مطب قشنگمو مربوط به همون عکس زیرش مینویسم

حالا عکسای خودمم از جهت میزان اهمیت در حد همون فنجون چایی هستنا:دی و خب دخترخاله م به طور مشخص صفحه اینستا نداره و برا همین مثالش زدم:)) هفت سالشه:))
به نظرم ما آزادیم اگه از دیدن چیزی خوشمون نمیاد نگاهش نکنیم-برخلاف دنیای واقعی که شما اگه مثلا از دیدن محتوای زیر شلوار آقایون* خوشت نمیاد اونا ملزم نیستن شلوارشون رو بکشن بالا و شما هم بعضا راه فرار نداری، شما اینجا این حق رو داری که اگه عکس عینک یکی رو دوست نداری شخصا اقدام به «شات آپ» کردن طرف کرده و از محدوده دیدت خارجش کنی. و ایضا اگه مثلا از دیدن موی خانم ها خوشت نمیاد میتونی عکساشون رو نگاه نکنی. آفتاب نتابد که بستنی ام آب نشود و اینا.
بقیه ش هم که به پست من ربط نداشت.

*این مثال رو زدم چون سر امتحان آیین نامه تو سالنی که زمهریر بود و درش رو به فضای برفی بیرون باز، دوست عزیز جلوییم شلوارش یک وجب کامل از جایی که باید باشه خارج بود و من نات اونلی نمیتونستم سرم رو از برگه م بیارم بالا که ایشون رو و اون نقطه خاص جلوی دماغم رو نبینم بات آلسو تمام مدت تو فکرم هم این بود که برادر عزیز از ته سرما میخوری خب بکش بالا اون لامصب رو. :|
  حالیانکه اگر خب آواتار ایشون در اینستاگرامش تصویری از اون نقطه خاص بود بنده این حق و این امکان رو به لحاظ اخلاقی و نرم افزاری داشتم که بلاک اند ریپورتش کنم:))

۱۰ آذر ۲۰:۰۳ هولدن کالفیلد
من البته در مجموع از اینستاگرام خوشم نمیاد، گرچه مدتیه به عنوان آلبوم عکس ازش استفاده میکنم و راضیم! یعنی میخوام بدونی در مجموع جای جالبی نمیدونمش!
اما این به یه چوب روندن ها رو هم نمیفهمم، حالا اصلا ما ملتی داریم که خصوصی ترین عکساشونو عمومی منتشر میکنن، شمای نوعیِ ناراضی نبین، کپشن هایی داریم که هیچ ربطی به عکساشون ندارن، نخونشون، صفحاتشون رو دنبال نکن. بلاگرهایی داریم که رفتن توی اینستاگرام، شبکه اجتماعی مبتنی بر عکس مینویسن، اینها رو نخون، اون چیزهایی که میخوای رو دنبال کن، دیگه چه اهمیتی داره بقیه اش؟ الان خود من همینم، معتقدم کسی که قلم نوشتن داره، توی اینستاگرام نباید بنویسه و بنابراین طرف خود سلینجر هم باشه، نمیخونمش، معتقدم کپشن ها مهمن، عکسای بی ربط با متن رو دنبال نمیکنم، از عکسای خصوصی ملت بدم میاد، به نرم افزار میگم مشابه های این عکس رو بهم معرفی نکنه! خودم هم یه صفحه خصوصی دارم که محرم ها رو راه دادم داخلش، توش از زندگی شخصیم میذارم معمولا. اینکه مردم تو اینستاگرام احتمالا خودشون نیستن که واضحه، اما بلاگرها یه جوری ازش حرف میزنن انگار خودشون اینجا همیشه خودشونن :| این دیده تحقیر به مردم صرفا به خاطر نوع استفاده شون از اینترنت از کجا میاد؟

الان کامنتت خطاب به منه یا خطاب به طبقه چهله؟ :|
به نظرم میاد خطاب به من نیست چون من گفتم این آدما رو نمیفهمم نگفتم اگه قلمتون خوبه کجا بنویسید یا اگه خودتون نیستید چرا عکس میذارید و اینا.
لذا جوابی ندارم:))

۱۰ آذر ۲۰:۰۶ هولدن کالفیلد
البته این رو هم اضافه کنم من شخصا یه سری از کاربر ها و صفحات رو در اینستاگرام نماد حقارت و پوچی میدونم، اما دلیل نداره فریادش بزنم، این یه دسته بندی ذهنی و ذهنی میمونه و نهایتا نزدیکانم اعتقاداتم رو در این مورد میفهمن. اما اینکه مثلا مثل دوستمون طبقه 40 بگم عکس دو نفره که بذاره یعنی عقده داره، نه واقعا، من آدم این حرفا نیستم، به نظرم گوینده ی این مدل حرفها، هر کسی که باشه باید بیشتر رو خودش کار کنه!

خب تو یه سری عقایدت رو فریاد میزنی منم یه سری دیگه شون رو، رویکردمون نسبت به موضوع فریادمون متفاوته:دی
در مورد اون چیزی که در مورد طبقه 40 گفتی هم نظری ندارم. من آدمای خوبی میشناسم که عکس دونفره میذارن، ایضا آدمای چیپی هم میشناسم که عکس دونفره رو صرفا میندازن که بذارن:دی اینکه «اینایی که این کار رو می کنن همه شون فلان جورن» مال عصر گالیوره و «ته گرایان» و «سر گرایان» :))
نظر به اینکه حس می کنم خیلی پرت جواب دادم، یکی بیاد با من شرط ببنده که کامنت بعدی هولدن محتواش «منظور من اصلا این نبود» خواهد بود:دی سر بستنی سالار شرط!

۱۰ آذر ۲۰:۱۸ هولدن کالفیلد
بحثم کلی بود، به شخص اشاره نداشت! کل حرفم اینه آدم اگر با چیزی راحت نیست میتونه ازش استفاده نکنه، یا جوری استفاده کنه که راحت باشه و از ناراحتیاش استفاده نکنه! حرفم اینه که ناراحتی ما ملاک بد بودن نیست، اینا رو هم با این مقدمه گفتم که خود منم اینستاگرام رو جای جالبی نمیبینم!

زود کامنت دادی من هنوز با کسی شرط نبسته بودم :))

خب منم البته دارم همینکار رو می کنم و صرفا اومدم ناراحتیامو شرح دادم و گفتم نمیفهمم فاز چیه |: :دی

من یه مدت تو بلاگ نمی نوشتم به خاطر مشکلاتی که وجود داشت، مثل قدیم ترای وبلاگم که عادت داشتم با هر پستی یه عکسی، نقاشی ای، طرحی چیزی (که ممکن بود صاحبشم من نباشم) منتشر کنم، تو کپشنام می نوشتم، بعد انقدر بعضیاش طولانی بود که هیشکی نمی خوند! :)) بعد دیدم دارم کار چرتی می کنم، همه ی کپشنام رو منتقل کردم به بلاگم.. فعلنم اینستام رو دی اکتیو کردم دارم عین آدم تو بلاگم می نویسم! :د
البته اون موقع ها هم بیشتر نگا می کردما، لایک بکن نبودم خیلی، هی آنفالو می کردن ملت!

دم شما هم گرم:دی

من عمده مشکلم تو اینستاگرام با اکسپلورر اینستاگرامه :/ که الانم پررررر شده از کلیپ‌های یه سریال ترکی :دی قبلنا خیلی محیط دلنشین‌تری برام داشت:/

در کل من خودم خیلی سیاست خاصی تو پست گذاری تو اینستاگرام ندارم!! اینستاگرامم بیشتر برام جنبه‌ی نزدیک بودن به دوستای دبیرستان و راهنمایی و همچنیییین دوستای دوران لیسانسم داره :) حتی من یه سری بلاگرها رو از اینستا شناختم و بعد با وبلاگشون آشنا شدم :) و کلا اینستاگرام بیشتر برام دوستی و نزدیکی به ارمغان آوورده و این صوبتا :دی
دیگه الان بعد از دو سال اینستاگرامر بودن طریقه‌ی کنار اومدن با انواع و اقسام رفتارهای عجیب موجود درش رو کم کم یاد گرفتم :))

اکسپلوررش کجاشه مهندس؟ :-"

۱۱ آذر ۰۰:۳۳ دکتر میم
واقعا مگه باید هر صفحه ای که فالو میکنیم، هرچی گذاشت، لایک بکنیم؟! نکنه من دارم کار نادرستی میکنم که همشو لایک نمیکنم؟ :-)

فک نکنم قاعده خاصی داشته باشه:))

عرضم به حضورت مهندس، اونجاش که علامت سرچ داره یا به عبارتی از نوار پایین از راست سومی و از چپ دومی !!
اکسپلورر اکانت هر کسی هم از پست هایی نشئت میگیره که فالوورهاش بیشتر لایک می کنن و می بینن!! یعنی عملا به عملکرد لایکی خود آدم و سلیقه و انتخاب خود آدم هییییچ بستگی نداره!! اکسپلورر منم جدیدا به مکان مزخرفی تبدیل شده ، بسی غیرقابل تحمل!! و این درحالیه که نمی دونم خوب از عملکرد کدامین فالوورهام نشئت میگیره که آنفالووشون کنم و راحت شم :|

اهاااان!

فالوعرای من-به جز یکیشون-دکتر هو نمیبینن ولی به من چیزای هووینی زیاد پیشنهاد میده! گمون نکنم فقط به عملکرد فالوعرات مربوط باشه ها:دی
فالوعرای من آدمای محترمی ان:)) چیزای نامحترم زیاد نشون میده ولی:))
حدس میزنم به مکان زندگیت و سرچ های برخاسته از مکان زندگیت هم ربط داره. حتی به چیزایی که فالو کردی هم ممکنه مربوط باشه:-؟

ولی من خیلی اینستا رو دوست دارم. من مثلا تو رو فالو میکنم چون دوست دارم، خواهرشوهرمو فالو میکنم چون میخام سر در بیارم داره در طی روز چه غلطی میکنه :))))
استادمو فالو میکنم چون میخام بدونم حالش چطوره و الخ خلاصه!

بعدشم لایک میکنم چون میخام بگم منم باهات موافقم یا مثلا منم دوست دارم که تو دوست داری و بطور کلی تَر باهات حال میکنم دیگه :دی

یک عروس کاملا کلاسیک هستیا:))
مرسی از شما:دی

۱۱ آذر ۱۲:۵۸ pary daryay
|:نمیدونم چرا با اینکه دوست دادم اینستا نصب کنم ولی حوصله ندارم اگه یکی اومد برام نصب کرد میام نظرمو میگم |:

یکی هم باید مدیریت صفحه ت رو به عهده بگیره بعدش؟:))

من یه اینستا ساختم صرفا برای گذاشتن نقاشیا و عکسام، و فالو کردن نقاشیا و عکسای خفن دیگران و الگوهای بافتنی و خیاطی و آشپزی و اینحرفا که مثلا ایده بگیرمو اینا. بعد به مرور زمان اعتماد به نفسم رف زیر خط فقر و حس داغونیت کردم، کلا برنامه رو از گوشیم پاکیدم -_-
خلاصه نشد که با این محیط و اینحرفاش آشناییت پیدا کنم درست. فقط گاهی ایمیلش میاد که فلانی و فلانی و فلانی پست جدید گذاشتن تو ندیدی! منم یه هعی میگم و شونه بالا میندازم.

:))
بافتنی هم می بافی!؟

۱۱ آذر ۱۵:۵۴ pary daryay
(-:اگه بگیره خیلی خوب میشه|:خستم خب

خسته نباشی:))

۱۱ آذر ۱۶:۲۰ نت فالش
من حاضرم بمیرم بره قسمت مربوط به خواهر شوهر کامنت الانور:))))))))))))))

من خودم در آینده ایشالا خواهر شوهر خواهم شد، نگید اینا رو:))

من نادر ابراهیمی رو دوست دارم، از این مشغله شم خیلی خوشم میاد.
اما تا حالا به آتش بدون دود نزدیکم نشدم، نظرت چیه نزدیک بشم یا نه؟
کلا سابقه ی خوندن چندجلدی های ایرانی رو ندارم، در این حد که کلیدر رو هم نخوندم.
اما جنگ و صلح، جنایت و مکافات، آناکارنینا، برادران کارامازوف و... رو خوندم.
حالا با توجه به این مطالب و این که سلیقه تو می پسندم نزدیک بشم یا نه؟
اصن منتظر بمونم که خودت برام به ارث بذاریشون؟ 😗

نه، من اصلا از نزدیک شدن بقیه به علایقم استقبال نمی کنم، نزدیک نشو:))

و یه سوال راجع به پرایویسی در شبکه های اجتماعی، به نظرت کسی که میاد کلی از حرفای شخصی- به تعبیر من البته-رو در این فضا منتشر می کنه و اکانتش هم پابلیک هست و بعد کلی دردسر براش بوجود میاد رو نمیشه نصیحت کرد؟ باید به این عقیده که به انتخاب آدما احترام بذاریم پایبند باشیم یا در این مورد کمی روشنگری کنیم؟ اصن شاید بشه این طوری گفت فرهنگ استفاده از این شبکه ها رو اشاعه بدیم.
کل منظورم اینه، با این کار من دارم برای آدما پرایویسی تعیین می کنم، در حالی که طرف می تونه بگه اکانت خودمه دلم میخواد پابلیک باشه و تا ریز مسائل اتاق خوابمم نشر کنم، اما خب این در نهایت به ضرر خودشه(با توجه به جامعه ای که توش حضور داره)
این کار اسمش فضولیه یا ترویج فرهنگ؟

من در مورد اینکه آدم کی باید یکی رو نصیحت کنه، کی باید خطاب به عموم نظرش رو بگه و هرکس گوش شنوا داشت بشنوه، و کی چیزی بهش ربط نداره نظرات خودمو دارم، دلیل نمیشه این نظرها درست باشن! بنابراین اینکه از من می پرسی به نظرم کی باید کسی رو نصیحت کنی، هیچوقت مگر اینکه بزرگترِ اون آدم باشی و کفیلش، مثلا بچه ت باشه، اما اگر میخوای با استناد به نظر من بری کسی رو نصیحت کنی یا نکنی به نظرم در جهان بینی خودت تجدید نظر کن و ببین خودت چی فکر می کنی در موردش:))
شما نهایتا می تونی اگه خیلی برات ترویج فرهنگ مهمه، مقالاتی در این باب منتشر کنی:))

۱۱ آذر ۱۸:۰۷ فاطمه .ح
درباره ی اون بحثی که با یه دوستی داشتی؛
اون بخشِ سرچش شاید ربطی به فالووینگ (همونایی که تو فالو کردی ) داشته باشه ولی خیلی کمه. بیشتر به خودت ربط داره. افرادی که فالو کردی و پست هایی که بیشتر برای دیدن انتخاب می کنی. مثلا من یه مدت اینقدر پیج های گیاهخوار از امریکایی ها و المانی ها و این چیزا و طرز تهیه می دیدم که با خودم گفتم یعنی گیاهخورای اینقدر تو این کشورا ریشه دوونده؟؟؟
و بعدش برادرم بهم گفت چون نصف فالووینگ هات گیاهخوارن و هر پستی درباره ی اون باشه رو باز می کنی می بینی،و ایضا پست های نقاشی و طراحی زیاد چک می کنی، اینستاگرام علایقت رو فهمیده و این قبیل پست ها رو بیشتر برای تو نشون میده. در نتیجه همه ش به خودمون و فالویینگهامون بستگی داره :))
مثلا من جدیدا رفتم تو نخِ این ویدئوهای آرایش کردنی که یارو رو از لولو به هلو تبدیل می کنم و هر بار با تعجب میرم دنبال یه نسخه ی دیگشون و کف می کنم از این کارها! دیروز که دوباره داشتم سرچ می کردم،اینقدر کلیپ ارایش برام اورد که پشیمون شدم از اون کارم چون لا به لاشون ویدئوهای بد بد هم می اورد و من هی باید رد و صفحه لود می کردم :))

فالویینگ چیه؟ یه دور گفتی اونایی که فالو کردی یه دور گفتی اونایی که فالوت کردن :|

مثلا من پیج های دکتر هو رو دنبال می کنم برام چیزای دکترهویی بیشتری میاره؟

۱۱ آذر ۱۹:۰۹ فاطمه .ح
Following: افرادی که تو فالووشون کردی
Followers : افرادی که تو رو فالو کردن

اینکه تو پیج اونو دنبال کردی جزوی از علایقت محسوب میشه و هر جی بیشتر از اون دست موضوعات رو چک کنی و عکسای دکتر هویی ببشتر ببینی، برات بیشتر میاره.
-_- اینا چیزهایی هست که من از فضای اینستاگرام فهمیدم، حالا نمیدونم کاملا درسته یا ن :))

ها، مچکرم:دی

ها ها ها 😂 منم چند روز پیش دیدم یکی داره جنگ وصلح میخونه میخواستم کتابو ازش بگیرم بگم: نههههه نخون
دلیل پرسشم دقیقا همین بود یه مقاله با این موضوع دارم واسه نشریه دانشگاه.

:))بنویس جولیک گفت نصیحت نکنید. استاد شیفو نیستید که:دی

اینستاگرام و یوتیوب بر همین اساسه، علایقتو چک می کنن از رو لایکات و فالوینگات بعد مشابه شو برات میارن.
یه فن تبلیغاتی و شناسایی ذایقه ی مردم قمست های مختلف جهان و بازاریابی محسوب میشه.

می خواستم نظر چند تا جوون رو بدونم در مورد مقاله. مرسی

اینکه نصیحت نکنید خودش نصیحت بود البته:))

۱۱ آذر ۲۳:۵۲ ریحانه الف
دقیقا جولی!
اسکرپ بوک:))
میخواستم یه پست بذارم تو همین مایه ها که به اینستاگرام هم اعتمادی نیست و این حرفا:))

پس فردا مث yahoo 360 جمع کرد رفت چی:))

۱۲ آذر ۱۰:۳۲ ساکن طبقه 40
@ هولدن : من نگفتم هرکس عکس دو نفره گذاشته یعنی عقده داره . بقول جولیک اینجور عبارت ها مال عصر ِ گالیوره. حالا شما اگه میخوای اینجوری برداشت کنی ، برداشت کن.

به قشر "عکس دونفره اندازندگان" برخورد گمونم:دی :)

ببین حالا منم چندان از محیط اینستا دل خوشی ندارم ولی مثلا من چون پیجای هیچ کدوم از همکلاسیامو و آشناهامونو فالو نکردم و مثلا فالویینگام پیجایین که واقعا عکسای دوس داشتنی ای میزارن , وقتی اینستامو باز می کنم خوشحال میشم و ازش واقعا خوشم میاد
این جنبه اش به نظرم معرکه اس

هوم، بلی:دی

حالا چنتا ازون پیجای قلاب‌بافی و بافتنی رو به منم معرفی کن :دی :)))

اسمشونو الان یادم نیست، سرچ کن knitting و crochet . عموما صاحبانشون ترک هستن و با کامواهای رنگول منگول ترکی حسرت بر انگیزی که خدا نصیبم بفرماد می بافن!

۲۲ آذر ۰۰:۳۵ کوتلاس
صفر تا صد درگیرش نیستم ...
فقط روی گوشیم یه وایبر نصبه با یه اسکایپ و توییتر
درگیرش نیستم .. یه مدت بودم دیدم خیلی مسخره و حال به هم زنه
و حیف نیست که صفحات رو با وبلاگ مقایسه کنی ) اول متن (
به هرحال قلمت گرم ..

عه کوتلاس! اون کارتونه:دی

بنده اسم اکانتم kimia7500 عست خواستی بیا بوخون.
درمورد گزینه ب هم من هر چی دوج دالم فالو کرده لایک کرده و گرنه نمیکنم همینه که هست همینه که هست از کسیم توقع ندارم.

با تجکر از جما:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک