ولخرج 2

شال گردن نازنینم رو تو نمازخونه دانشگاه جا گذاشتم.

رفتم برا اینکه از دل خودم درارم سی هزاااار تومان(:|) جینگول جات ابتیاع کردم.

هشتگ، مفلس شدم رفت.


پی نوشت: دوست عزیزی که شال گردن رو برداشتی، اون شال گردن نیست، یه شال معمولیه از این سر کردنیا، که من دوس دارم دور گردنم باشه. :|

کوفتتم بشه ضمنا. اصلا هم اهل گذشت نمی باشم. بعله. :|

۱۶ لایک
۱۶ آبان ۱۷:۰۸ פـریـر ...
واقعا خیلی ادم میسوزه! آخه شال/شالگردن هم دزدیدن داره! ای بابا :|||

داشتم به دوستم می گفتم خب اون طرف اون شال رو هر جا سرش کنه من میبینم که آخه :| میفهمم مال منه خب:|:|

ای بابا ! خدا خیرشون نده! :دی

+ چرا امروز من هر جا کامنت میذارم؛بالای کامنتم "פـریـر ..." کامنت گذاشته :/

داره تعقیبت می کنه، خیره ایشالا:))

۱۶ آبان ۱۷:۱۳ کفشدوزک بلاگ
(((-:من هنوز دارم غصه اون کلاهیو میخورم که داخل حسینیه جاگذاشتم

و من هنوز چتر صورتی ای که اول دبستان گم کردم از خاطرم نرفته:)))))))))
آدمِ دل نکَنی هستم کلهم:دی

۱۶ آبان ۱۷:۱۶ خانم لبخند
منم موافقم که کوفتش بشه :|

به حق پنش تن:))

۱۶ آبان ۱۷:۱۷ بیست و دو
چیزی توو دانشگاه گم بشه دیگه عمرا پیدا نمیشه:/

اول ترم یک دوستی روی تک تک پنجره های لابی برگه چسبونده بود که نمیدونم مک بوکش، آی پادش ، چی چی اپلش گم شده :|
دیگه وجدانن داداش اونو هر کی برده پس نمیاره ها:))

۱۶ آبان ۱۷:۲۱ مترسک ‌‌
بعضیا ذاتاً مرض دارن :|

شالم:(

۱۶ آبان ۱۷:۳۱ یا فاطمة الزهراء
ای بابا
جینگولیجات مبارکت باشه
ان شاء للّه جیبت پر پول بشه زود

مچکراتم!:دی

۱۶ آبان ۱۷:۵۴ نار خاتون
بگم به زمین گرم بخوره؟!:/
شاید امروز سرد بوده برداشته فردا پس بیاره...o_0

خب امروز واسه منم سرد بود که شال برده بودم دیگه:دی
الان سینوسام دارن جیغ می کشن:))

۱۶ آبان ۱۷:۵۴ گیسو کمند
از بس من از جینگولیجات خوشم میاد که برات دعا میکنم یه شال دیگه هم جا بذاری تا دوباره جینگولیجات بخری :دی

شما سعی کن «یا فاطمه زهرا» رو الگوی خودت قرار بدی در دعا کردن:))

۱۶ آبان ۱۸:۲۰ هانی هستم
نمازخونه نزدیک آشپزخونه که نیست!؟ :دی

نه سه طبقه فاصله دارن:)) چطور؟!

شال گردن باز ارزش دزدیدن داره،تو اشپزخونه ی خوابگاهمون یه چاقوی کند و پکیده رو دزدیدن:|

:| شاید طرف برده تیزش کنه:))

اعصابم خورد شد ! شالگردن بی چره:( وای ، میشه برا منم جینگیلجات بخری از دل منم دربیاد؟:( :دی از اب گل آلود ماهی رگفتن اینه :))

بیا عجیجم بیا برات جینگیل جات بخرم:)) :|

۱۶ آبان ۱۹:۵۵ هولدن کالفیلد
توی "نمازخونه" دزدیدن نه؟ :|
نماز خونه :|

توی نمازخونه و سر نماز جماعت:|
یعنی در واقع من وقتی نماز شروع شد پریدم بیرون که برم پروژه م رو ارائه بدم و شالم موند اونجا، و این آخرین دیدار ما بود...هیق!

البته از اون منظر بررسی کنید،من دارم تعقیبشون میکنم! :دی

خب پس دیگه خیلی ایشالا خیره:)))))))

۱۶ آبان ۲۰:۰۶ لیمو ‌‌
یه بارم یکی دستکشای منو دزدید :|
دستکشام پاره هم بودن :| :))
بعضیا بخاطر چه چیزایی میرن جهنم آدم خنده ش میگیره :))

حالا از کجا میدونی میره جهنم:))
آخ آخ من یه سری دستکشام رو تو تاکسی جا گذاشتم بعد همینطور که میدیدم آرام جانم می رود ایستادم و نگاه کردم تاکسی دور شه و دور شه و دور شه...
زبونم بند اومده بود:)))))))))

۱۶ آبان ۲۰:۲۳ یادگار ...
سلام
این که چیزی نیست! فلشم رو موقعی که رفته بودم کتابخونه دانشکده مون تا پروپوزالمو پرینت بگیرم جا گذاشتم و بعد که یادم اومد و مراجعت نمودم همه گفتن اینجا نیست! تازه شماره موبایلم رو هم بعنوان نام نوشته بودم تا اگه گم شد و یک جوانمردی پیداش کرد بیاد و بدون مژدگانی تحویلم بده :(

منم رو فلشم شماره موبایلمو گذاشته م ولی عمرا طرف انقد  جوانمرد باشه که پس بده:)) مگه اینکه مثل مادر جان بهار قفل بذارین رو فلش هاتون:))))

۱۶ آبان ۲۰:۲۴ gandom baanoo
و حتی اون جامدادی من که با همه خودکار رنگیام جا موند تو دانشگاه هم کوفت اونی بشه که برداشتش!!!! :/

من جای تو اعصابم داغون شد:| :))

اه چقدر حرص داره:))

۱۶ آبان ۲۰:۲۵ gandom baanoo
آخ آخ با کامنت یادگار یاد فلشم افتادم که تو سایت دانشکده جا موند!!!!! :/
مال من شماره نداشت ولی یه پی دی اف داشت که توش همه مشخصاتم بود!!!! :/

پی دی اف رو کسی نگاه نمیکنه دیه خدایی:))

۱۶ آبان ۲۰:۳۳ یادگار ...
@جولیک
خب وقتی فهمیدید دستکشاتون جا مونده هیچ حرکتی نکردید؟! یعنی دیر فهمیدید؟! خیلی دور شده بود؟! حتی نمی تونستید ی تاکسی دربست بگیرید و به رانندش بگید برو دنبال اون تاکسیه؟! :)))
@گندم بانو
مال من علاوه بر شماره ای که بعنوان اسم فلش گذاشته بودم، توش پروپوزالمم بود! اون تو آدرس و تلفن منزل مشهدمون هم بود :| عقلش نکشید بذاره هروقت اومد مشهد به بهانه گرفتن مژدگانی بیاد خونه مون و یکی دو روزی چترش رو باز کنه روی ما! یعنی یک فلش این قدر ارزش داره؟!

من همین که در رو بستم فهمیدم دستکشام نیستن چون هوا واقعا سرد بود:)) ولی انقدر کف کرده بودم که وایسادم و تماشا کردم ماشینو:))

بعد رفتم سر خط وایسادم تا راننده هه برگرده و بگم دستکشام و اینا. ولی طرف خطی اون مسیر نبوده ظاهرا و مرامی ما رو برده بود:)))

۱۶ آبان ۲۰:۳۶ ساده خان
عی بابا حالا شاید سردش بوده ب شالگردن تو پناه اورده , سردش بوده گنا داشته :دی
ایشالا ی دلچسب ترش , البته اگه یادگاری نباشه :)

یادگاری نبود، ولی قشنگ و راحت بود، بافتنی و بنفش بود، گرم و نرم بود و خیلی ایده آل بود خدایی:))

۱۶ آبان ۲۱:۳۷ بانوچـ ـه
یکی از اهالی بلاگفا هم عینکشو جا گذاشته بود... خدا بخیر کنه :دی

خدا همه رو به راه راست هدایت کنه حتی!

۱۶ آبان ۲۱:۴۲ جیرجیرک .

خب یه شال دیگه میخریدی چرا جینگولجات ؟

من یه بار سر کلاس دانشگاه عینک آفتابیمو جا گذاشتم که چهار سال پیش هشتاد هزار تومن خریده بودمش و یه بارم ماشین حساب کاسیومو که چهار سال پیش شصت هزار تومن خریده بودمش امانت دادم به یه کسی ولی هر چی فک کردم بعدش یادم نیومد به کی و از چه ورودی داده بودمش و هر دوی اینا دیگه رفتن که رفتن . حس میکردم جماعت دانشجو دیگه هوای همو داشته باشن ولی نداشتن :(

نمیشه خب، من تو زمینه پوشیدنی ها اصلا نمیتونم به راحتی خرید کنم:دی
نه بابا جماعت دانشجو هم مثل بقیه جماعت ها!

۱۶ آبان ۲۲:۱۲ *یه دختره*
دمپایی من و قابلمه ی اتاقمون رو تو خوابگاه دزدیدن :/

قابلمه!؟:)))))))))

۱۶ آبان ۲۲:۱۶ سمن بانو
سال دوم دانشگاه شال و جامدادی ام به انضمام ما یحتوی تو سالن مطالعه کش رفته شد. هنوز داغش تازه اس.

جامدادی خیلی زور داره :|

۱۶ آبان ۲۲:۲۴ خانم آلفا
چقدر همه تجربه های مشابه دارین!:دی
الان من باید خدارو شکر کنم که تا حالا برای من از این اتفاقا نیوفتاده؟؟

شما به تمرکز و حواس جمعت ببال:دی

۱۶ آبان ۲۲:۳۰ بدو تموم شد :-)))
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
سلام پیشنهاد می شود اگر به دنبال شال ضد سرقت هستید به سایت ما نیز سری بزنید . فروش انواع قالیچه پرنده تا چراغ جادو و شال اصل مارک بانو ***** را از ما بخواهید ^_^

عجب!!!!

منم تو خوابگاه مانتومو دزدیدن. جالب اینجاست یه مدت بعدش به قامت خانوم دزده دیدمش و دو نقطه خط وار بهش نگاه کردم.

شما خیلی خویشتنداری واقن :| من شاید خرخره طرف رو می جویدم :|

۱۶ آبان ۲۳:۳۱ یک آشنا
خوب حالا یه عکسی چیزی میذاشتی ببینم چی ابتیاع کردی خوب
منم یه بار فلشم رو توی کافی نت دانشگاه بردن :/
کلی پروژه و مروژه رفت رو هوا

یه انگشتر و یه گردنبند گرد آبی رنگ که توشون ماهی گلی داره!:دی
فلش رو آویزون کنید به گردنتون:دی

۱۷ آبان ۰۱:۲۱ آقاگل ‌‌‌‌
ای بابا. کتاب و ماشین حسابت رو یکباره از کتابخونه خوابگاه کش نرفتن که بفهمی چه طعمی داره. :(
یک شال معمولی که هیچی نیست.

حالا ببخشید که من هیچی هم برام درد آوره!

۱۷ آبان ۰۱:۲۵ آقاگل ‌‌‌‌

بحث شماره تلفن رو فلش شد. یکبار فلشم رو جا گذاشته بودم داخل سایت. صبحش بود.
طرفای عصر یکی پیامک داد بهم که ببخشید فلشتون به فلان سیستم سایت بود! من برداشتم زدم به پشت سیستم که توی دید نباشه! برید برش دارید!
یعنی میخوام بگم دنیا هنوز زیبایی هاش رو داره! :)

دمش گرم بابا...دمش گرم!

۱۷ آبان ۰۶:۳۵ ساده خان
با این تعریفا ک کردی منم دلم شالتو خواست :))

شالم عزیز دل بود اصن!

بیا من یه دونه دقیقه ن همون شکلی و رنگى که خودم بافتم دارم. هدیه بدم بهت.

ای جانم هدیه بده!:دی

۱۷ آبان ۰۹:۳۴ خانم لبخند
وای پاستل گچی های پنجاه و پنج رنگه ای که سوم ابتدایی جا گذاشتم و یکی دیگه برش داشت :| هنوز داغش مونده رو دلم. ای الــهـــی کووووفتش شه هرکی برداشته [آیکون مشت به سینه کوبیدن]
:/

سوم ابتدایی پنجاه و پننننننننج رنگ پاستل گچییییییی داشتی؟! :|
من اول راهنمایی بیستچار رنگ مداد رنگی داشتم کلی خوشحال بودم :| تازه اونم جایزه عمری شاگرد اولیم بود :|

۱۷ آبان ۰۹:۵۰ گیسو کمند
باشه دعامو تصحیح میکنم. برو الهی هر وقت شالی ازت گم شد جیبت پر پول بشه تا جینگولیجات بخری . آمین :))))

آفرین :)) البته هنوز جای کار داری ولی خب:))

۱۷ آبان ۰۹:۵۵ فیشـ ـنویس
یکم استفاده میکنه برمیگردونه :))
دوباره بگردین

امیدوارم!

ما رو از شال گردن میترسونی ؟ :)))
من یه مانتو نو و یه بوت نو مو بردن عزیزم !! جاییم جا نزاشتم از اتاقم ور داشتن تو خوابگاه :)))))))))))))))))
من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم :))

من خیلی شنیده م تو خوابگاه وسیله می دزدن، به نظرم خیلی ترسناکه! در اتاق ها قفل نداره؟

۱۷ آبان ۱۴:۳۷ امیر بهزادپور
خب بخشش داشته باش.
شاید طرف سردش بوده، و شال تو باعث گرمی اون شده، خوشحال باش..
:)

منم سردم بوده که اون شال رو آوردم دانشگاه و گناهی نداشتم که سینوس درد بگیرم خب :|

منم ترم ۴ از تربیت بدنی اومده بودم یه شلوار تو نمازخانه جاگذاشتم بعدش دیگه غیب شد :( یادش بخیر عاشقشش بودم، شلواره رو می‌گم :(
یه مداد اتودم بود واسه زمان تحصیل پدر بود داده بودش به من و اونم رفت که رفت:( من هنوزم داغدار اینم خیلی زیااااد :(

منم سر پرگار دوران تحصیل بابامو گم کردم و پرگاره نفله شد :| شعت:|

۱۸ آبان ۰۰:۲۱ خانم لبخند
هوم داشتم ^_^
ابتدایی مدرسه م خوب بود خیلی نقاشی کار میکردیم. البته بقیه پاستلاشون نهایت دوازده رنگ بود مال من اون شکلی بود که رفت دیگه :((

مدرسه شما ازینا نبود که میگن موز نیارین بقیه دلشون می سوزه؟:|

۱۸ آبان ۰۷:۵۸ هانی هستم
هیچی، گفتم شاید یک نفر غذاش داشته می‌سوخته به عنوان دستگیره‌ای چیزی استفاده کرده!! :دی

واااییی نهههههه!!!!

۱۸ آبان ۰۸:۲۴ بانوچـ ـه
رسیدنت اونم صحیح و سالم به خونه هیچ سودی نداشت... فقط من و حنا رو از حلوا خوردن انداخت :|

لااقل منو به قرمه سبزی بفروش:)) حلوا آخه؟:))

پست کنم؟ :-؟

نه میتینگ زمستون جادوگران بیا ببینمت^-^

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک