اسم سرخپوستی در این لحظه: تپنده قلب

بلااستثنا سر اولین تحویل پروژه هر ترم، من یک دور از اول کشف می کنم به نوشیدنی های کافئین دار حساسیت دارم و قهوه و ردبول و دوپینگ های معمول بین بچه ها باعث می شود عین کسی که دچار حمله پنیک شده نفس تنگی و تپش قلب بگیرم. الان هم نشسته ام وسط تخت، یک لیوان گل گاو زبان به این دست، یک فنجان بابونه به آن دست، منتظر فرج امام زمان.

+در حال حاضر دوازده ساعت از تنها لیوان کافی میکس دیروزم میگذرد. بی جنبه در علفزار حتی.
۱۱ لایک
۱۳ آبان ۰۱:۱۹ یادگار ...
من سر یکی از پروژه های ارشدم شب تا صبح بیدار بودم اونم بدون هیچگونه مورد تناولی!

کار خوبی کردی، مواد تناولی نخور واسه بیداری:((

:D
دمنوش که خیلی بهتر از اون جینکولکیاس
والا ضرر‌داره اونا://

اینا آرامش بخشن میخورم اثر اون نسکافه هه از بین بره و فعلا بی تاثیر بوده:))

۱۳ آبان ۰۲:۰۴ مجتبی مطوری
خداقوت😃

زنده باسی جوون!

من یه همکلاسی داشتم میفرمود شبای تحویل پروژه قهوه ی غلیییظ درست میکنه میخوره ک خوابش نبره. و در جریان نبود که کبد آدم رو به فنااا می ده :/
کلا خوب نیس قهوه و نسکافه و اینچیزا -_- نه که فک کنی چون رو من جواب نمیده دارم از حسادتم میگماااااااا. اونم هست ولی خب :دی

+گل گاو زبون که بدتر خواب آورِ :)))) این و گلاب و کلا چیزایی که طبعشون تره خواب آورن ازشون دوری بجوی. شبای تحویل چیزای قوی بخور، مغز گردو و بادو و شیره ی انگور و ارده و اگه دوست داری کاچی و کلا چیزای قوی دیگ. که تا فرداش هم جون داشته باشی ببری توضیح بدی. اینا حاصل شیش سال تجربه س عاقاا :))

دارم میخورم اثر قهوه هه از بین بره:))

۱۳ آبان ۰۴:۵۶ آندرو :)
یادمه اون موقع که سوم دبیرستان بودم یه روز سه شنبه ای بود تو آذرماه، فرداش تست فیزیک داشتیم.. هوا هم زود تاریک می شد طبیعتا.. من تا ساعت 6 کلاس حسابان داشتم و اصن داشتم میمردم برای خواب، ولی باید میرفتم بیمارستان عیادت مامانم که روز قبلش جراحی داشت...
زن عموم اومد دنبالم از کلاس، سر راه گل خریدیم رفتیم خونه شون که آب هویج بگیره، تا رفتیم بیمارستان و برگشتیم و شام بخوریم و اینا شد 9 و نیم. مامان بزرگم پیشم بود که تنها نباشم.. سر شام داشت برام نمیدونم چی تعریف می کرد، مغز من از شدت خستگی عملا قدرت پردازش گفته هاشو نداشت! فقط میگفتم ا؟ خب!
بعد که جونم بگه برات ما دونوع کافی میکس داشتیم یکیش 3 در 1 بود یکیش 4 در 1 که من همیشه مخلوط درست میکردم ازشون. یه لیوان درست کردم تا 11 و نیم جواب داد، یکی دیگه درست کردم تا 1 و نیم شد اونم.. آخریشم تا 3 ونیم سر پا نگه داشت منو.. اما صبح آن چنان حالم بد بود و رنگم سفید شده بود که بچه ها هی اذیت میکردن میگفتن سفید کننده چی میزنی؟ برا کی خودتو اینقد سفید کردی؟ :| معاون بهداشتمونم فشارسنج مدرسه خراب بود، بدون اینکه فشارمو بگیره گفت مسموم شدی، آبلیمو داد بهم -_____- مامانمم بعدا زنگ زد باهاشون دعوا که بچمو داشتی به کشتن میدادی و این اصن مسموم نبوده که، اوردوز کرده بوده با کافی میکس -__- از اون به بعدم کافی میکس و نسکافه و قهوه اینا نمیخریم ما دیگه :/ البته بخریم هم من نمیتونم بخورم، زخم عثنی عشر دارم -_____- تستمم شدم 14.75 تا جایی که یادمه :/
چه روز بدی بود ولی...

برا مسمومیت چرا باید آبلیمو بدن؟:-|

معلم بهداشتا خیلی آدمای عجیبی بودن زمان ما:))

می گما شما به کافئین حساسیت داری چه جوری پاس می کنی ؟! از اون جایی که پاس کردن و نکردن به یه مو بنده واقعا افتخار می کنم بت ( الان شب امتحانه برای من و لیوان شیرقهوه م رو ته ته فرو داده م و هنوز امید زیادی ندارم )



خب خواهر سی واحد درس تو لپ تاپه با دفتر :))

اصن اسمی از سی واحد نیاوردی خوع:))

بدون کافیین من خودکار اونقدر استرس دارم که بیدار نگهم داره:))

۱۳ آبان ۰۷:۰۴ ♫ شباهنگ
بیچاره بدن من که خودشو هر روز با چند لیوان قهوه وفق داده و آخ هم نمیگه

تازه به جز چند لیوان قهوه مقادیر معتنابهی هم بیسکوییت و تک تک به خوردش میدی طبق مشاهدات میدانی بنده!:))

۱۳ آبان ۰۷:۰۸ آندرو :)
یادم افتاد پیش دانشگاهی که بودم با همونی که کلاس حسابان داشتم باهاش، کلاس دیف داشتم.. بعد یکی از شاگردای قبلش که الان شده مشاور هی هایپ میخورد، اینم هی بهش میگفت نخور و اینا.. اونوخ برای اینم هایپ گرفته بود.. بعد موقعی که کلاس تموم شد هی اصرار داشت اون هایپ رو بده به من:| به اون شاگرد سوگلیش میگفت نخور بعد مال خودشو میداد به من -______- در این حد سلامتی من برای دیگران مهمه یعنی!:|

:)))))

۱۳ آبان ۰۸:۳۲ اسپریچو ツ
من اگر خوابم بیاد هیچی نمیتونه جلومو بگیره:دی

حتی تحویل پروژه؟:))

۱۳ آبان ۰۸:۳۵ مترسک ‌‌
من حساسیت ندارم اما به طور خودجوش (!) تا جایی که بتونم از کافئین دوری می‌گزینم، خودم هم نمی‌دونم چرا :|

عین شلدون کوپر:))

دورى چایى رو امتحان کن! یا هات چاکلت مثلاً.
#کشفیات_سال_کنکور :))

هات چالکت که اصلا ولی چایی در حد یک ساعت بیدار نگهم میدارع:دی

۱۳ آبان ۱۱:۰۳ ابو اسفنج بلاگفانی
کار اشتباهی کردی خب.
باید بر هوی و هوس غلبه کنی جوون.

بله بله:))

من وقتی اسپرسو هم میخورم،خیلی تاثیر نمیذاره ! دیگه کافی میکس که خیلی زور بزنه،دو برابر چایی کافئین داره،اصلا بدنم متوجهش نمیشه! :/

یکبار اسپرسو خوردم بیسچار ساعت خوابم نبرد:|

۱۳ آبان ۱۵:۰۳ آندرو :)
گو اینکه خواصی هم در این راستا داره :-؟

خب خواص هم که داشته باشه باید ببرنت دکتر نه که آبلیمو بدن:|

۱۳ آبان ۱۸:۰۳ کفشدوزک بلاگ
دی: اون منتظر فرج اخر منو مرد

:))

۱۳ آبان ۱۸:۱۶ پریسا ..
خطرناک نباشه یه وقت؟ در این حد که کافئین برایت تپش قبل میاره، به نظرم کلاً باید ببوسی بذاری کنار

آره باید بذارم کنار ولی مجبوری میخورم گاهی:))

جالبه مثلا با شیرقهوه و کاپوچینو همچی نمیشه که غلظت قهوه شون کمه!

۱۳ آبان ۲۰:۱۲ The Mentalist
من یه دوره ای که اهل این چیزا نبودم حتی فکر میکردم پاستیل هم خواب بپرون ! :|

با کودکیت بازی شده :|

۱۳ آبان ۲۱:۳۲ ** سیلاک **
این نوشیدنی ها و از اون طرف بی خوابی حافظه ی کوتاه مدت شما رو به شدت ضعیف و آسیب پذیر میکنه .. در طول ترم درس بخونید فکر کنم راه حل مناسب تری باشه :)) موفق باشید ..

درس خوندن به تحویل پروژه ربطی نداره:دی مثلا امروز پروژه میدن میگن هفته دیگه ارائه بدین، بعد ما نمیرسیم تمومش کنیم:دی
در همین حال که من دارم این کامنتو جواب میدم همگروهیم تو سر زنون داره تو تلگرام یه سری باگ ریپورت می کنه بهم:))

دارم فکر میکنم اگه من این حساسیتو داشتم دقیقا چی میکردم ! واقعا چطور ادامه میدادم ! پس صبحا به امید خوردن چی بیدار میشی !:)))))

به امید خوردن چایی نبات و کلوچه!:دی

من هم همچون @اسپریچو، قهوه که سهله، اگه شب یک ساعت تحت شوک الکتریکی با ولتاژ بالا قرار بگیرم، تنها اتفاقی که میفته اینه که بدنم یاد میگیره چطوری تحت شوک الکتریکی با ولتاژ بالا بخوابه:|

یعنی شب کنکور و تحت فشار استرس کنکور هم من شب یه هشت، نُه ساعتى کپیدم :|

یه آزمایشی سالها پیش انجام دادن که ببینن عوامل محیطی چقدر میتونه جلوی خواب آدما رو بگیره، در کمال تعجب به این نتیجه رسیدن به بیشتر آدما با وجودی که به پاهاشون شوک الکتریکی میدادن یا چشماشونو باز نگه داشته بودن بعد از -گمونم-بیست دقیقه میتونستن به خواب برن. :دی

۱۴ آبان ۰۲:۲۱ آندرو :)
مدرسه نبود که! دیوونه خونه بود در کل! -___-
خوش به حالشون اونا که بهد از 20 دیقه میخوابن :/ والا من هرشب با 5 ساعت چرخش، امتحان کردن 700 مدل و قربانی کردن برای خدایان خوابم میبره :| شب کنکورمم همین بلا سرم اومد که کنکور گند زدم :/

قربانی کردن برای خدایان:))))

من همین الان خیلى اتفاقى و در یک موقعیت خیلى بی ربط! یه چیزى راجع به جوابت به کامنتم توی این پست به ذهنم اومد!

اگه آدم میتونه با شوک الکتریکى و باز نگه داشتن چشم بخوابه، پس اینا که به زندانی ها شکنجه ی بیخوابی میدن چیکار می کنن ینی؟!:|

هی تکونش میدن بیدارش می کنن لابد:-؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک