تو را به خاطر عطر نان گرم و برای برفی که آب می شود...

بعد از هفت مامان، توی فامیل فراخوان داده بودند که هرکس متن ادبی، شعر یا پاراگرافی از نویسنده مورد علاقه اش دارد که فکر می کند صلاح است روی سنگ ثبت شود، بیاورد تحویل برادر بزرگ متوفی بدهد. یک خاندان عظیم به تکاپو افتاده بودند یک چیزی پیدا کنند روی سنگ قبری بنویسند که توی جهان تک باشد و بی نظیر به نظر بیاید.به من هم گفتند. به زهرا هم گفتند. 

اما.

ببینید.

 انتخاب چیزی که روی سنگ قبر می نویسند مثل انتخاب استتوس مسنجر یا آواتار تلگرام نیست به واقع. 

مثل انتخاب کپشن اینستاگرام هم نیست حتی.

اصلا چرا روی سنگ قبر باید شعر یا متن ادبی یا پاراگرافی از نویسنده مورد علاقه آدم بنویسند؟

اصلا چرا ملت فکر می کنند آدم وقتی هفت روز است مادر جان بهار ندارد می تواند بگردد دنبال شعر یا متن ادبی یا پاراگرافی از نویسنده مورد علاقه اش؟

اصلا چرا باید متنی از نویسنده مورد علاقه من روی سنگ قبر یک نفر دیگر باشد؟


تمام فضای خالی زیر اسم مامان را الان متنی پر کرده که شهاب حسینی آخر سریال «مدار صفر درجه» برای آن دختر فرانسوی هه می خواند. همان که می گوید تو را به جای تمام کسانی که نشناختم دوست می دارم و الخ. تصور کنید مثلا آدم برگردد به مادرش، که به ازای هر آدم یک عدد مادر از بدو تولد بهش اعطا می شود و نه بیشتر، که کلا در جهان یک دانه است و آن یک عدد هم محض نمونه می باشد،  بگوید تو را به جای یک عده آدم که ندیده ام یا دیده ام و بهشان نرسیده ام یا توی راهرو خورده ام بهشان و جزوه هایشان ریخته ولی وقت نکردم بهشان شماره بدهم دوست می دارم. خب من احتراما گل بگیرم این دوست داشتنت را دوست عزیز. والا به خدا.


میدانید اگر به من بود چی؟ من هیچی نمی نوشتم روی آن سنگ سفید کذایی. اندوه را بعضی وقت ها با کلمات نمی توان نشان داد. فقط می شود سکوت کرد، سر تکان داد، رد شد. اندوه از روی آدم رد نمی شود ولی. چه روی سنگ قبر بنویسند آدم را به خاطر روزهایی که نزیسته دوست می دارند، چه رویش بنویسند اینجا تنها مادر جان بهار دنیا، که یک عدد بوده و محض نمونه هم بوده، آرمیده است. 

چه اصلا رویش هیچ چیز ننویسند.


+لطفا به من تسلیت نگویید!

۳۳ لایک
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک