حفره

بعضی سیستم ها هستن که آدم سر از اجزاءشون در نمیاره. بعد یه چیزی رو حذف می کنه و میبینه عه، بدون اون چیز هم سیستم کار می کنه. یا یه چیز بی اهمیت رو میذاره کنار و میبینه کل سیستم رو شتک کرده پاشیده به دیوار. مثلا موتور ساعت رو میریزی بیرون، دوباره که سرهمش میکنی یه فنر زیاد میاری، در حالی که عملکرد کل ساعت هم مختل نشده. یا مثلا  یه نخ از بافتنی رو می کشی بیرون، کل بافتت چنان که «گویی که جانت می رود» شکافته میشه و میریزه پایین.
زندگی هم بعضی وقتا همین طوره. بعضی وقتا فکر می کنیم اگه فلان چیزو از دست بدم چی؟ بعد از دستش میدی و میبینی اتفاقی نمی افته و زندگی هنوز جریان داره و چیزی هم منفجر نشده. واسه بعضی چیزا فکر می کنیم خب حالا انگار نباشه چی میشه؟ بعد یه روز از دستش میدی و میبینی چقدر نقش حیاتی تو زندگیت داشته.
یکی از باگ های خلقتمون، بی شک اینه که توانایی براورد کردن ارزش چیزایی که داریم رو، نداریم.

بعدا نوشت: برای نابود آدم ها سه راه وجود داره و دردناک ترینشون اینه که به یکی امید ببخشی و بعد با دستای خودت امیدشون رو بگیری.
۲۴ لایک
۰۶ آبان ۱۳:۵۲ آقای ژاندارم
گل گفتی :/

من بی نظیرم:دی

۰۶ آبان ۱۳:۵۶ عاشق بارون ...
جالب نوشتی! :)

:)

۰۶ آبان ۱۴:۰۳ خانم لبخند
خیلی خوب بود این پست

قابل نداره:دی

۰۶ آبان ۱۵:۰۹ gandom baanoo
چه تعبیر خفنی!!! باگ خلقت! :))))

به شدت موافقم با متن 👌

الکی مثلا من خیلی مهندس کامپیوترم:))

۰۶ آبان ۱۵:۴۱ ساده خان
اتفاقا توانایی براورد کردن ارزش چیزایی ک داریم رو داریم , منتها چیزایی ارزش شدن برامون ک ارزش ارزش بودنو ندارن:دی

حالا همون!

یعنی ... !
یعنی من عاااشق تشبیه هایی هستم که شما (و همچنین حبه انگور) به کار می برید! :)
چقدر گل گفتی! :))

:))

«د» سوم شخص جمع افتاد!
ببخشید! :)

مهم نی بابا راحت باش:))

۰۶ آبان ۱۶:۰۰ ~ فو فا نو
چه عجب یکی هم حرف منو زد :دی

با قسمت اول جمله @ساده خان موافقم. ولی دومیش رو مطمئن نیستم. ینی به نظرم تواناییش رو داریم. حداقل در حد حدس و تحلیل و این چیزا لااقل. ولی نمیتونم راحت بگم که چون مثلا چیزی برامون ارزشه که نباید باشه نمیتونیم این کارو کنیم :/ به هرحال همه سعیشون اینه که ضربه نبینن. مگه میشه خودشون سر عمد بیان به چیزی توجه نکنن که براشون مهم هست؟

ولی در کل خیلی خوب مینویسی :دی اگر جمله اخر نبود متن محشری میشد.

همینجوریشم محشره:| کلا هرچی من بنویسم محشره:| 

:))

۰۶ آبان ۱۶:۲۳ سُر. واو. شین
چقد درست !

چقد کوتاه!

۰۶ آبان ۱۶:۴۴ مجتبی مطوری
گل گفتی 😊

این شکلکا رو چطوری میذارن تو متن؟:-؟

۰۶ آبان ۱۷:۲۹ کفشدوزک
((-:عای گل گفتی ها
میشه همونکه گاهی بعضی چیزای الکی رو زیاد بزرگ میکنیم بهشون پربال میدیم
وچیزای اصلی زندگیمونو بهشون اهمیت نمیدیم

اهوم:دی

۰۶ آبان ۱۷:۵۵ آقاگل ‌‌‌‌
همینه که همیشه برنامه زندگیمون ارور میده!

:))

ران تایم ارور:))

۰۶ آبان ۱۸:۲۲ یک آشنا
خوب لازم میبینم که نکته ای رو اضافه کنم ، همیشه اینطور نیست که با کم کردن جزئی از سیستم ، سیستم همچنان به قوت خودش کار کنه ، بله کار می کنه ولی از اون زوایه ای که ما میبینیم ، اگه مثلا ساعته رو ببریم پیش یا ساعت ساز یگه که آره با این اثر هنری ساعت شما هر چهار ساعت ، 20 دقیقه عقب می افته ! خوب اونموقه چی ، باز به نظرمون همه چی درسته ؟
با امید موافقم ، بدترین دشمن انسان امید هست و بهترین دوستش هم همین امیده :/

نه آقا من تستش کردم درست کار می کنه:دی

البته در این مورد خاص، این فنره که در رفته مال ساعت نیست، موتور جعبه موسیقی بوده!:دی
ولی خب کلیت حرف شما درسته:دی

جمله ی قصار طلایی گفتی :)

با طلا بنویسید بزنید سردر وبلاگا:دی

۰۶ آبان ۲۳:۰۳ ساکن طبقه 40
قصه ی نگهبان و پادشاهو شنیدین ؟

:-؟ نه!

به قول فرنگیا couldn't agree more!

او گاد!:))

۰۷ آبان ۰۲:۰۸ . عارفه .
با تمام وجود موافقم بعدا نوشت رو...

...

:(

اون دوتا راه دیگه ش چیه؟

ضربه مرگبار به ارگان های حیاتی بدن و از کار انداختنشون، و خفه کردن! |:


و خیر، آواداکداورا حساب نیست!:دی

۰۷ آبان ۱۰:۱۹ ساده خان
نخیرشم این همون نیست خب :دی

از یه سری جهات هست حالا:))

۰۷ آبان ۱۰:۳۵ پرتقالِ دیوانه
تشبیه قشنگی بود
کلمه یِ دومِ بعدا نوشتت یه یِ کم داره

مرسی خبر دادی:دی

۰۷ آبان ۱۱:۰۳ ساکن طبقه 40
زمستون سیاه بود و سرما. پادشاه که تازه از سفر رسیده بود، می خواست وارد قصر شود، که چشمش به نگهبان در افتاد که فقط یک پیراهن پوشیده بود. از او پرسید: «چرا لباس ِ بیشتری نمی پوشی ، مگر سردت نیست ؟!» و نگهبان پاسخ داد که لباس بیشتری ندارد. پادشاه وعده داد تا آن شب برایش لباسی بفرستد. و فراموش کرد. صبح، جسد ِ نگهبان را پیدا کردند که با انگشتش بر روی خاک نوشته بود: «پادشاه! من هر شب با همین یک پیراهن نگهبانی می دادم. اما امشب ، وعده ی تو مرا کشت!»

آهان اینو شنیده بودم:دی

چقدددددددر خوب گفتی. واقعا خوب گفتی

من بی نظیرم:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک