به دکمه قرمزه دست نزنید

یه روز یه داستانی می نویسم در مورد پسری که قدرت های جادویی خفنی داشت که نباید میدونست داره و یه روز یه دوست خنگ ابلهی پیدا کرد که قدرت های جادویی خفنش رو آنلاک کرد فرستادش مرحله بعد و پسره تبدیل به یه غول بزرگ بنفش شد که کله ش شکل گاوِ لبنیاتِ روزانه س و کره زمین رو نابود کرد و خودش تو خلاء سقوط کرد تا به کهکشان آندرومدا رسید و خدایان المپ تصمیم گرفتن آندرومدا رو از زنجیر درارن پسره رو بکنن اون تو.

تهشم می نویسم Based on a true story.


+کهکشان اندرومدا یا زنِ در زنجیر یه کهکشانه اون دور دورا که وسط صورت فلکی آندرومدا میتونید ببینیدش. سه میلیارد سال دیگه قراره بخوره به کهکشان ما.

اسمش از روی افسانه آندرومدا میاد که دختری بود بسیور زیبا، که بستنش به صخره تا نهنگ دریاییِ نمیدونم چی چی بیاد بخوردش که انتقام خدای نمیدونم کجا رو از باباش بگیره. بعد پرسئوس اون وسط سر رسید نهنگه رو نفله کرد، دختره رم برد باهاش عروسی کنه.

۹ لایک
۲۴ مهر ۰۱:۰۸ سُر. واو. شین
نوشتی دیگه. همینو یکم پر و بال بدی منتشر کنی رواله :))

همینو میخوام پر و بال بدم منتشر کنم:))

۲۴ مهر ۰۱:۰۹ حن‍ ‍ا
نوشتی دیگه

انیمیشنش میشه کرد حتی:))

۲۴ مهر ۰۱:۰۹ حن‍ ‍ا
عه عه عه. دارم درست میبینم؟ عینِ کامنت بالایی؟

دقیقا:|

خلاقیت داشته باش:))

۲۴ مهر ۰۱:۱۱ آقاگل ‌‌‌‌
داستان کشش نداره. بازیش رو بسازین تا بازی کنیم مهندس.

rayman legends بازی کنید، به لحاظ گرافیکی شباهت داره:-"

۲۴ مهر ۰۱:۳۰ . زیزیگلو
تا جلد هفتم ادامه ش بدی میشه هر پاتر 2... تو هم رولینگ 2... یا مثلا اسمتو بزار جولینگ 2... که نفهمن دختری وگرنه پسرا کتابتو نمیخونن... ولی یادت باشه بری توی کافه کتابتو بنویسی چون تو پول نداری و باید از نور اونجا استفاده کنی... بهد مشهور میشی و کلی پولدار و...میان فیلم کتاباتم میسازن :|

جولیگ:))

سین الف جولینگ:)))))))

۲۴ مهر ۰۵:۳۵ خانوم لبخند :)
باشه دست نمیزنیم :|

درود بر شما:|

۲۴ مهر ۰۹:۱۶ پـامـ ـوک
منم میخواستم بگم هری پاتر دو. بنویس بنویس
نمیدونم چرا ما هم از این رنجا می کشیم و انتقام خدای نمیدونم چی چی رو پس میدیم اما هیچکس نمیاد ما رو ببره عروسی کنیم! :)))

یعنی خانواده شما رو برداشتن بردن لب دریا بسته ن به صخره که نهنگ بیاد بخوردتون؟:|

۲۴ مهر ۰۹:۲۵ یادگار ...
:))
بعد اون نهنگه بی کس و کار بود؟!

گویا بله:))

۲۴ مهر ۱۱:۵۲ هانیه شالباف
بنویس، بعد فیلم‌ش رو بساز :))

انیمیشنش می کنیم:دی

۲۴ مهر ۱۳:۴۴ یک آشنا
حالا همه اون توصیفات رو کار ندارم ، پرسئوس نهنگ رو که کشت ، آندرومدا رو دزدید یا خواستگاری کرد ؟

خخخخ ، خیلی مهمه میدونی :/

والا دختره نامزد داییش یا عموش ( :| ) بود، مجلس عروسی برگزار کردن با حضور همون داییه/عموهه و داماد به وسیله سر گورگون که دیگه حوصله ندارم بگم جانوریه با سر مار که نگاهش کنی سنگ میشی، عمو/داماد عروس رو سنگ کرد، عروس شکایتی نداشته طبق مستندات تاریخی:))

کامنت زیزیگولو :)))
جولینگ :)))

خلاقیت از سر انگشتان دوستان میپاچه تو قالب:))

۲۴ مهر ۱۷:۲۳ قاسم صفایی نژاد
چه سطح توهمی. معمولا این سطح توهم رو در ادبیات غرب میشه جستجو کرد و غربی‌ها همیشه معتقدند که شرقی‌ها انقدر قوه تخیل قوی ندارن و نهایتا میتونن از موجودات فعلی داستان‌های عجیب و غریب بسازند.

توهم نبود:)))))))) based on a true story بود!

۲۴ مهر ۱۹:۰۳ علی موسوی
اصلا خوراک کمیک استریپه ... مثلا مرد انکبوتی و پسر کله گاوی / رو لباس شهم لوگو روزانه داره ... روزانه ام حتما اسپانسرت میشه

عنکبوتی برادر، عنکبوتی:))

روزانه عزیزِ دله:))

من با گاو روزانه خیلی خاطره دارم:))
خواهش میکنم عوضش نکن :دی
از بقیه اش راضیم ^.^
جشن امضا منم دعوت کن

من هم باهاش خاطره دارم:)))))

چشم!

شما بنویس،یه کم هم صبر کن تا من کارگردان بشم خودم فیلمشو میسازم :)
البته رو اون قسمت گاو لبنیات روزانه باید یه کم فکر کنیم :/ من به شخصه میمون چی توز رو ترجیح میدم :دی

بذار بدم برادرم کاراکترش رو بکشه بگ چی مد نظرمه:دی

۲۴ مهر ۲۲:۴۱ The Mentalist
آآآمممم ، جولیک ، بگمانم رده سنی گاو موجود بر روی جعبه های لبنیات روزانه درجه سنی اش کم باشه لذا یه چند سال تا بزرگ شدنش صبر کن . =| بچه صغیره این داستان ترسناکا مناسب حال و ایناش نی . :|

:))))))

به زودی از عکس کاراکتر رونمایی خواهم کرد!

۲۴ مهر ۲۳:۱۹ گمـــــــشده :)
کلا ته همه چیز به یه عروسی ختم می شه
داستان شما عروسی نداشت ها
:/

چرا دیگه آندرومدا با پروسئوس عروسی کرد:))

اون قسمتش که دوست ابلهش قدرت های نهفته ش رو آنلاک کرد و فرستادس مرحله ی بعد خیلی خوب بود جولیک:))

دوست ابلهش منم:| :))

مرسی:))

۲۴ مهر ۲۳:۵۶ ** سیلاک **
فک کنم زیاد بازی کامپیوتری می کنین :))

آره شیش ماهه داریم rayman  بازی می کنیم هنوز تموم نشده:)) کارشناسان معتقدن عمده علتش اینه که من اول مرحله میمیرم و برادرم باید در طول بازی بیشتر از جک جونورا مراقب من باشه نمیرم:))

البته اگه پسره به یه تایتان تبدیل شده باشه به طور دیفالت زندان و زنجیر بروبچز المپ در انتظارشه -_-

مگه تایتان بودن چشه؟ :-؟

۲۵ مهر ۲۰:۰۶ پـامـ ـوک
باعث شدن شبا بریم بچپیم توی کمد دیواری انقدر آروم و خفه گریه کنیم طوری که صدا و نفس درنیاد. مدام. مدام. مدام. بعدم وانمود کنیم همه چیز خوشگله و الکی لبخند می زنیم.
اما به راستی دلمون به همون ناجی هم خوش نیست چون اونم تبدیل شده به خود نهنگ!
با این وجود شرایطمون با آندرومدا برابری می کنه؟

شما به نظرم یه نگاهی به زندگی آتنا بنداز، ازش/بهش تاسی کن:دی

۲۵ مهر ۲۰:۵۵ پـامـ ـوک
نه تو رو خدا اون اصلا اعصاب نداره! :))) همین کارا رو کرده مجرد مونده! از قدیم گفتن دختر باشه سنگین بختش میاد رنگین :)))

مثل هرا خوبه؟ با اون شوعرش؟!:))

گوی و مستقل باش گور بابای بختش:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک