این داستان: جنبه ی از دست دادن

یک مرضی هم هست به اسم "گشتن دنبال از دست داده ها تا ابد".

که یعنی از هر گوشه مترو نواب ممکنه یه عطیه بزنه بیرون. هر دست تپلی که روی شستش جای سوختگی داره ممکنه مال مادر جان بهار باشه. هر مو فرفری لاغری احتمالا مهشیده. هر آدم درازی که موقع راه رفتن سرش رو جلو تر از تنه ش میگیره تا وقتی قیافه ش معلوم نیست محمده. اگه به اندازه کافی منتظر بمونم چرخ گم شده سه چرخه م از تو باغچه پیدا میشه و قل میخوره میاد بیرون. هر اس ام اسی که میاد میتونه از طرف میم باشه. تو هر کدوم مغازه های انقلاب ممکنه یه ه قایم شده باشه. تو تک تک پارک های مملکت یه نون نشسته و برگه هاشو داره باد می بره.

واسه همینه که من همیشه ایستگاه نواب رو با دقت می گردم؛ صاحب همه دست های تپلی شست سوخته رو بررسی می کنم؛ قیافه موفرفریای لاغر و قد بلندایی که موقع راه رفتن سرشونو جلو میگیرن تفتیش می کنم؛ هرروز-دوازده سال-باغچه رو میگردم؛ وقت خوندن پیامکام تپش قلب میگیرم؛ و مغازه های انقلاب و پارک های مملکت رو دنبال ه و نون زیر و رو می کنم.

چون ... کی می دونه؟ شاید بالاخره برگشتن. پیدا شدن. زنده شدن.

و موندن.


+به اندازه کافی منتظر بمونید.

+همونطور که در پست های اخیر قابل مشاهده س نگارنده دچار افسردگی شده و...اینا. 

۱۰ لایک
۱۹ مهر ۰۳:۱۱ مه‍ شید
منتظر میمونیم :)

آفرین!

۱۹ مهر ۰۳:۴۹ . زیزیگلو
من منتظر موندم. که شاید دروغ باشه نبودنشون. نبود. اونا واقعا دیگه نبودن. واسه همیشه.

...

۱۹ مهر ۰۶:۱۸ خانوم لبخند :)
همچین دلم یه نموره ریخت با این پست:/

ببخشید! 

۱۹ مهر ۰۶:۵۳ ♫ شباهنگ
من علاوه بر ابتلا به این مرض، به یه بیماری دیگه که نیکولا تو پست آخرش اشاره کرده بود هم مبتلا هستم.
مثلاً تو فصلی که می‌دونم فصل شلغم نیست کوچه به کوچه و مغازه به مغازه دنبال شلغم می‌گردم...
با اینکه می‌دونم نمی‌رسم بازم می‌گردم...

تا حالا توفیقی هم داشتی؟:))

۱۹ مهر ۱۰:۰۳ خانم جیم
دلم یه جوری شد با این پست -__- 
منتظر موندن... منم یه زمانی فکر میکردم برمیگردن.. زنده میشن.... 

شاید بشه حالا.

۱۹ مهر ۱۱:۳۳ پـامـ ـوک
منم منتظر می مونم. انقدر منتظر می مونم که وقتی هم پیدا شدن و برگشتن بگم دلم می خواد بازم منتظر بمونم.

:))))

نه دیگه ببین داداچ داری اشتباه میزنی:))

۱۹ مهر ۱۳:۲۱ علی موسوی
میگن بازی پوکمون گو رو با الهام  گرفتن از همین اختلال ساختن  .... این قضیه البته عمومیه مثلا ایام وفات امام خمینی میلیونها مردم عزادار که  به اشتباه فکر میکنن امام خمینی تو شمال  گم شده هی نگران میرن تو جنگل سافاری ، با جت اسکی دریارو متر میکنن .. .اینور اونور پس کو امام ، شاید نشونه ای چیزی ؟؟؟
یعنی میخوام بگم تو تنها نیستی ..........

منم این حالتو گاها خفیف ترشو  دارم منتها برای گم شده ها یا جدا افتاده های زنده هم این حالتو گاها دارم .....بعضی ها هم هستن که زنده و در دسترس ولی اونقدر عوض شدن و با گذشته محترم تر و  دل انگیزشون فاصله گرفتن که نمیدونم با خاطرات عالی ای که در گذشته  ازشون دارم حال کنم یا احساس گناه  .....


من شما رو با خوانندگان تنها میذارم:))))))

-به سوی افق می دود-

۱۹ مهر ۱۴:۱۰ هانی هستم
و این رفت و آمدهای روزانه رو سخت میکنه. نخست کوچه و پارک و مترو و کافه پره از آدمایی که نیستن و بعدش خودت و یک روز در نقشی جز نقش خودت بیدار میشی...!

این کامنت رو نفهمیدم:-؟

از پارسال به چنین اختلال ذهنی ـی دچار شدم که البته اصلا با این شدت نیست! گاهی اوقات از اینکه چنین تصوراتی دارم خنده م میگیره! انسان موجود عجیبیه کلا ! 
انشالله که همه به گمشده هاشون میرسن :)

+ @علی موسوی o__O مثالتون از پهنا توی پانکراسم!

هر چیزی رو تو پانکراستون فرو نکنید.

B-)

۱۹ مهر ۱۵:۱۳ gandom baanoo
میفهمم!!! :(

درود بر تو ای فهمیده!:دی

"رها کن بره" اینجا کاربرد داره هاااا ;-)

نوموخوام!

من این بیماری توم خیلی شدت داره... بیماری های دیگه ای هم دارم که نگم بهتره! ممکنه آشنا رد شه

خدا شفا بده خواهر:دی

۱۹ مهر ۱۷:۱۰ خانوم لبخند :)
یا خدا! آقای @موسوی! 
این چه مثالیه خب =-O

من همچنان دارم به افق می دوم:))

من یه بار دیگه هم اومدم کامنت آقای موسوی رو بخونم؛بخندم و برم!  :)

ببخشید مزاحم شدم :دی

خواهش می کنم، من خودم از عصری تا حالا تو شوک ام:)))))

۱۹ مهر ۱۸:۴۹ ** سیلاک **
فوق العاده بود :))

اون تیکه که ایستگاه نواب داشت منو یاد فیلم امیلی انداخت .. 


لینک شُدید ..

زندگی شگفت انگیز املی پولن؟

کجاش؟:دی

۱۹ مهر ۱۹:۵۷ Mission Blue
من منتظر می شم. آخرش پیدا می شن. ولی وقتی پیدا می شن نمی تونم برم جلو و خودم رو نشونشون بدم. نمی دونم چی باید بگم. دوباره میرن و من همچنان باید انتظار بکشم...

شما رو جراتت بیشتر کار کن:دی

قالب نو مبارک

ولی قبلی بهتر بود :)

قالب قبلی باگ داشت:دی

دارم ور میرم بهش حالا!

۱۹ مهر ۲۲:۲۲ پریسا ..
یه کمی امید هم منتقل می کرد این پست، اون دور و اطراف ولی افسردگی زده بیرون ازش، خوبی؟

شب خوابت رو ببینم؟ :-)

آپشنال خواب میبینی؟:دی

شب خوابمو ببین ببینم چی میبینی:دی

۱۹ مهر ۲۲:۵۷ ساده خان
من اینجوری دچارشم , اونا ک رفتن رفتن , منم ک باید برسم بهشون
میرسمم بلاخره , این خط | اینم نشون ¥

نشونتون چرا علامت  ین ژاپنه؟ :|

منم هر مرد نه چندان بلند مو جو گندمی پیرهن تک رنگ پوشیده ایو میبینم چک میکنم بابام باشه یه وخت!!! ولی فقط همین یه نفرو
به من ربطی نداره بپرسم مگه عطیه چی شده؟؟؟؟

خبر ندارم، ایشالا که چیزیش نشده:دی

هوووم اینطوری باید تک به تک ادمارو برسی کنیم که

اگه شما هم مث من مرض داری خب بکن:دی

۲۰ مهر ۱۵:۱۸ ساده خان
نمیدونم , نشون نشونه دیگه , سخ نگیر دههع :/

:)))))

چشم!

۲۰ مهر ۱۷:۱۰ ساده خان
چشم ینی چی؟ یکم سخ بگیری پس فردا هر علامتیو ب عنوان نشون در نظر نگیرن, ی چیزی در نظر بگیرن نه ب ارمانهای امام بر بخوده و نه اصالت پارسی خدشه دار بشه و نه تعالی فرهنگیمون فرو نهشت بکنه :دی

یا شخص خدا:|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک