Never trust a hug



کلارا: چرا از بغل کردن بدت میاد؟

دکتر: هیچوقت به آغوش آدما اعتماد نکن. بغل کردن آدما فقط یه راهه واسه اینکه صورتت رو ازشون مخفی کنی.

کلارا: [دکتر را محکم در آغوش می کشد] میدونم.


دکتر هو-  فصل هشت



پی نوشت: مادر جان بهار هم بغل دوست نداشت.

قلقلکی بود چون.

۱۳ لایک
من از ماهواره زیاد خوشم نمیاد 

کم خوشتون میاد؟:دی

دانلود کنین سریالا رو، تو اینترنت ریخته!

۱۷ مهر ۲۳:۲۲ یک آشنا
زیاد منطقی نیست ! 
نقاب میزنن این روزا ، نیازی به بغل کردن ندارن

آقا صحنه احساسی بوده شما الان باید اشک بریزی:)) منطقش مهم نیس:))

الان من بغل میخوام -آیکن رسوندن پیام در لفافه ی پست، به صورت پوست کنده!-

۱۸ مهر ۰۰:۲۴ پـامـ ـوک
یکی از کارایی که قبل از سی سالگی باید انجام دید دیدن سریال دکتر هو هست.
بیا بغلم... > ^_^<

>^-^<

:دی

۱۸ مهر ۰۱:۳۶ gandom baanoo
من اونقدر که آبجی کوچیکه رو بغل میکنم اشباع شدم دیگه !!! :))))

بابا:)))))

منظورش اینه که وقتی میخوای طرف قیافه ت رو نبینه بغلش می کنی:))
چرا انقد برعکس فمیدین:))))

۱۸ مهر ۰۳:۱۷ مه‍ شید
من از محصولات کثیف بی بی سی خوشم نمیاد زیاد 
الکی مثلا :))

ننگ به نیرنگ تو:)))

۱۸ مهر ۰۸:۰۸ مترسک ‌‌
منم خیلی قلقلکی‌ام اما تا حالا با بغل خنده‌ام نیومده؛ مگه چه جوری هم دیگه رو بغل می‌کردن؟ :|

خنده ش نمیگرفت، بدش میومد قلقلکش بیاد.

نمیدونم چطوری بغل میشده که بدش میومده، بغلش نمیکردم خب!

۱۸ مهر ۰۹:۱۳ شاهین ام
هه هه

:دی

۱۸ مهر ۰۹:۱۳ شاهین ام
هه هه

هه هه هه و..!

:))

۱۸ مهر ۱۵:۰۳ Lady cyan ※※
تاحالا کسی رو بغل نکردم به این شکل :|
واقعا خاک بر سرم :|
این فیلمه رو هم که ندیدم :|
دیگه رو به موت ام واقعا :)

بیخیال بابا یه نقل قول بود:))

۱۸ مهر ۱۵:۱۵ ساده خان
دانشگا هر وقت پویا رو میدیدم بغلش میکردم , بعدها بخاطر نگاه بقیه نکردم این کارو :/
پویا ی پسر تپلی با صد و هشتاد و پنج قد ک من از اون کوتاه ترم البته
اصن بغل کردن ادمای تپل امید ب زندگیو افزایش میده :دی
با نظر دکتر مخالفم ایضا :دی

بعد اونوخ پویا چیکار میکرد؟:|

۱۸ مهر ۱۸:۱۱ فینگیل بانو
ای بابا =) بغل کردنم فلسفی شد :دی

O yeah...:))

۱۸ مهر ۱۸:۴۶ ساده خان
پویا میمرد از خجالت و میگفت بخدااا زشته بی آبرومون کردی شرفمو بردی
یکم حساس بود طفلک ^_^

حق داشته خب وجدانی:|

چه وضعیتی ـه :/ این رسانه های روباه مکار دارند به مقوله های بنیادین زندگی بشر از جمله "بغل" هم حمله میکنن :/ 
+ الان آدم دلش بغل بخواد،یاد این "کوتیشن مارک" میفته بهش توهم توطئه دست میده :/

:)))))))

شما دلتون بغل بخواد نه ولی اگه کسی ازتون بغل بخواد میتونین توهم توطیه بزنین!

۱۸ مهر ۲۰:۵۶ ساده خان
اصنم حق نداشت , من نیتم درست بود چشم برادری بهش نیگا میکردم اصن :/
از اون همه وسعت یه بغلش ب من میرسید , مال من بود سهم من بود و ... :|

...و عشق من بود؟:|

عاقااااا!:))

۱۸ مهر ۲۱:۱۷ ساده خان
نه دوست صمیمی بودیم :))
بخاطر همین فکرا دیگه بغلش نکردم:|

حالا ولی سوای این فکرا(!) بنده خدا استفاده ابزاری میشده ازش:))

۱۹ مهر ۰۰:۴۴ گمـــــــشده :)
جوابت به یک آشنا خیلی باحال بود
:))
++من بغل دوست دارم

من کلا باحالم:))

+شما رو به ساده خان معرفی می کنم. ساده خان گمشده. گمشده ساده خان.
:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک