منم همینطور...


چند وقتی هست تلویزیون یه آیتم نشون میده بین تبلیغا، بچه هه دست پدربزرگ رو گرفته، در حال درددل: بعضی وقتا دستم میلرزه و غذا میریزه تو سفره...منم همینطور! بعد سرم داد میکشن و میرم تو اتاقم گریه می کنم...منم همینطور! میدونی بابابزرگ، بعضی وقتا فکر می کنم تو خونه هیشکی منو دوس نداره...منم همینطور!

تهش هم میگن به سالمندان احترام بذارید و آخی و طفلی و اینا.


من اما نمیتونم به این فکر نکنم که آقای بابابزرگ، اون بچه ای که تو تربیت کردی، پدر نوه ت، همونطور با بچه ش رفتار میکنه که تو باهاش رفتار میکردی، غیر اینه؟ تو وقتی بچه بوده سرش داد زدی که اونم سر بچه ش داد میزنه، تو کتکش نزنی اون از کجا یاد میگیره که بچه رو میشه کتک زد؟ تو تحقیر رو نشونش ندی اون چطور فکر می کنه بچه با تحقیر آدم میشه؟ شمایی که الان دست نوه هه رو گرفتی تو دستت و بغض میکنی میگی منم همینطور، بچه خودت، وقتی بچه بود، دست کی رو گرفته و گفته " منم همینطور..."؟


ملت هنوز فکر می کنن بچه ها رو لک لک ها میارن و تربیتشونم به عهده همون لک لک هاست؟

۱۶ لایک
۰۴ مهر ۱۲:۳۰ اسپریچو ツ
اینی که میگی درسته ولی بالاخره یه جا باید این چرخه معیوب شسکته بشه. بالاخره یه نفر باید از عقده های شخصی و اتفاق هایی که تو گذشته افتاده دست برداره. یه نفر باید درست زندگی کردن رو شروع کنه(((: 

در اون صورت پیام این آیتم باید این باشه که اون چرخه رو بشکن، نه اینکه بی مقدمه بیاد بتوپه به بچه بابابزرگه:|

۰۴ مهر ۱۲:۳۳ پـامـ ـوک
از این بُعد به قضیه نگاه نکرده بودم!

من انقد بهش فکر کردم هرسری میخوام با مشت برم تو صورت بازیگر بابابزرگ:| :))

#من_هم_روانی_ام حتی:))

۰۴ مهر ۱۳:۰۷ توکان ..
درسته ولی اون بین یه جاهایی بعضی از آدما خلاف این روند عمل میکنن. یعنی یکی که تشر و تحقیرو تحمل کرده دیگه این رفتارو با بچه ش نمیکنه و بعضیام که تو بهترین حالت بزرگ شدن برعکس..

اونم ممکنه، حالا از دید آماری نمیدونم چقدر ممکنه ولی ممکنه:دی

۰۴ مهر ۱۳:۵۱ • عالمه •
خیلی لایک -_-
ریسپکت اصلا -___-

:)) چه خارجی:))

۰۴ مهر ۱۶:۴۲ دختر به شدت معمولی

هر روز این آیتم رو میبینم اما هیچ وقت اینجوری بهش نگاه نکرده بودم...

با ما تفاوت را احساس کنید:دی

والا بخدا یا این نوناشون :/

:|

وای عکست یه جورایی تکان دهنده بود :|

آره:| ترسناکه!

اجازه بده قانع نشم :)))

تو عصر ارتباطات دیگه تربیت بچه به عهده ی پدر مادر نیست. یعنی بنظر تو امکان نداره بچه ای که از پدرمادرش کتک نخورده بچه اشو بزنه؟؟

بنظر من بسیار امکان پذیره!
:دی

ابتدا به ساکن که بابای بچه مال عصر ارتباطات نی در جوان ترین حالت متولد هفتاده:|

در ثانی در کل به نظرم بابابزرگه یه الدنگ پدرسوخته تربیت کرده حالا هر کار کرده باهاش:| بچه از تو تخم مرغ شانسی در نمیاد که، بالاخره یارو نتونسته بچه رو با اون روش تربیتی-حالا هرچی بوده- آدم کنه:|

در نهایت هم به نظر من با احتمال خوبی یارو خودش از دست بابابزرگه کتک خورده:| حالا میتونم تحقیق کنم بت بگم اونکه تو میگی ممکن هس یا نیس:-؟

۰۵ مهر ۰۰:۵۸ سپیده برون
به شخصه خیلی به این مسئله دقت کردم که پدر و مادری که با بچه‌شون با احترام برخورد میکنن، به حرفشون -هر چند به نظر بقیه خنده‌دار و مسخره بیاد- اهمیت میدن و جدیشون میگیرن -مخصوصا تا سن قبل از مدرسه- استارت یه تربیت خوب رو میزنن. اگه آخرین پست چلاندنی‌هام رو خونده باشی یکی از تجربه‌های نابم وارد شدن به رابطه پرناز و باباش بود.

از طرفدارهای پروپاقرص چلاندنیهات هستم به واقع!

۰۵ مهر ۰۱:۴۵ میم آموزگار
سلام وقت بخیر . از اینکه در این ایام بیشتر توفیق پست زدن و جواب دادن به نظرها رو پیدا کردید خیلی خوشحالیم . خیلی هم عالی . اما در رابطه با کودکی که نا خلف می شود بهتر ایت عرض کنیم  شما کلی زحمت بکشید به جامعه یه کودک دسته گل تحویل بدین . بچه 5 سالش نشده میتونه تو مهد یاد بگیره دروغ می تونه عیباشو بپوشونه . مادر و پدری همیشه سعی می کنند همراه فرزند باشند یهویی اسیر کودکانی میشن که وقتی کنارشون هستند رفتار خوب میبینند اما مثلا فرزندشون در نبودشون در حال مشاهده فیلم های مخربه . شب یه نخ سیگار یک رفیق بد که بگه پایه هستی اونم بگه منم همینطور . قطعا پدرها خیلی سعی می کنند مراقب فرزندها باشند اما از یه جایی به بعد قانون جریان سیال ذهن استوار هست . اختیار ! فرزندی که مثل دسته گل تربیت شده و کلی هم بهش تاکید شده که فیلم مخرب بده ، اما به اختیار یا بهتر بگم کنجکاوی ناگهان دست به تخریب خودش میزنه . بله درست متوجه شدین از یه جایی به بعد دیگه مدیریت فرزندان دست ما نیست . اما انشاالله همیشه سایه پدران ما بر روی سر ما باشه همیشه (گل)

من این استدلال رو متوجه کسانی میدونم که میخوان از سر خودشون باز کنن و بگن نه ما تلاش کردیم بچه مون خراب بود! مثلا حضرت نوح هم پیچونده به نظر من. داداش شما پیغمبری، از پس پسر خودت بر نمیای خو چطور فکر می کنی صلاحیت داری بقیه رو ارشاد کنی؟:|

۰۵ مهر ۰۶:۳۴ احسان ..
مگر بچه ها رو لک لک ها نمیارن؟؟؟؟!

نه از تو آسانسور به دست میان:|||||

۰۵ مهر ۰۷:۴۷ مترسک ‌‌
چه عکس گویایی انتخاب کردی، دمت گرم...

من بی نظیرم!:دی

۰۵ مهر ۱۳:۵۶ ساده خان
اولا که بچه هارو قطعا لک لک ها میارن و بحثی توش نیست
ی قضیه دیگم هست اونم اینه ک پسر نوح با بدان بنشست و مابقی ماجرا
کلا خوش رفتاری پدر با بچه تضمین نمیکنه خوش رفتاری بچه با پدرو و بلعکس و همین طور نفی جملات بالا و بلعکساش

ببین دیگه پدره وقتی هم با بچه ش مشکل داره هم با پدربزرگه یه مرگیش هست به واقع:| اینو نمیشه منکر شد:|


در مورد پسر نوح هم حرف زیاد دارم ولی فلسفی میشه ولش کن:دی

۰۵ مهر ۱۶:۲۲ خمار مستی
منم همین طور!!!!!!!!

هان؟

۰۵ مهر ۱۶:۲۳ خمار مستی
یعنی منم موافقم باتون!!!! :)

اهان:))

۰۵ مهر ۲۰:۱۶ زینب ...
جمله ی آخر...سرش هرروز با ملت دعوا دارم بازم قبول نمیکنن :|

سلام:)

ینی هنوز به لک لک ها ایمان دارن؟ :))

سلام:)

۰۵ مهر ۲۰:۲۱ Tamana .....
افرین باهات موافقم هر عملی عکسالعملی داره خوب اقای پدربزرگ تو بابای اون بچرو تربیت کردی الان توقع داری چکار کنه

همانا!

مگه لک لک نمیاره؟؟؟ ولی عکس یکم مبحثش فرق نمیکرد؟؟؟ خخخ

نه از آسانسور:|

۰۸ مهر ۲۲:۳۳ زردالو
چه نگاه متفاوتی
منو بگو کلی با اون تبلیغه دلم میسوخت
از فردا به دیده دیگری مینگرم بهش :)) 

بله بله! ستاد ریختن پته بابابزرگه رو آب:|

۰۸ مهر ۲۲:۳۸ زردالو
منم خیلی خیلی بعید میدونم بچه ای که از والدینش آسیب دیده "بخاطر آسیبی که دیده" بفهمه که جلوی زدن همون آسیب ها - یا آسیبهای دیگه - رو به بچه ش بگیره.
نه که همون کارا رو دقیقاً بکنه... ولی یه ورژن آپدیت شده ایشو حتماً در حق بچه ش انجام میده.
من خودم شخصاً یه اخلاقای خیلی ناخوداگاهی داشتم که کلی بهم ضربه زده بود و الآن تو 31 سالگی!!! تازه فهمیدم به خاطر الگوی رفتاری مادرم بوده و تازه کلی باید تلاش کنم خودمو اصلاح کنم. تازه رفتارم آگاهانه شده و تا میاد اون مدلی بشه رفتارم یه ندا به خودم میدم که دلیلش یه حس و یادگیری مسخره ست... پس انجامش نده. 
حالا مامان من تقریباً شخصیت خوبی داشته و آسیب زننده نبوده به نظر من. مامانای آسیب زن رو خدا  به داد بچه هاشون برسه... 

دقیقا:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک