آدم چطوری گاو میشه؟ به مرور!!!

تو رو خدا بچه هاتونو نذارید مهد دوزبانه مبتنی بر آی تی و دوازده ساعته با نهار و خوراکی نیم چاشت.

مورد داشتیم بچه تا قبل اینکه بره مهد از هم سن هاش خوش سر زبون تر و باهوش تر و عاقل تر بوده، از وقتی رفته مهد دیگه فقط از هم سن های همون موقعش خوش سر زبون تر و باهوش تر و عاقل تر مونده.

یعنی تصور کنید بچه هفت سالشه، عقل در حد یک چهارساله باهوش که به مدد مهد پیشرفته ش(!) بلده بنویسه cat و رو تبلت بازی نصب کنه!:|

معلماش از فردا به مدت دوازده سال سینه زنی دارن.:| حتی نمیتونه تو مجلس ختم بی صدا بشینه! :|

۴ لایک
۰۲ مهر ۲۲:۵۸ ♫ شباهنگ
من هیچ وقت امیرحسین و نسیم و خاطره رو نمی‌ذارم مهد. نه یک‌زبانه، نه دوزبانه، نه هیچی. (اسم اون یکی پسرمم قراره مراد انتخاب کنه. اونم نمی‌ذارم بره مهد.)

خوبه واسه اون بدبخت هم یه حق انتخابی گذاشتی خواهر!:|

چیزه میگم یکی از بچه ها اسمش طوفان نبود احیانا؟:-/

نسرین :))))

ینی خواسته روشنگری کنه که ما فک نکنیم یه وقتی 4می رو میذاره مهد !! :))))

دقیقا:))))

۰۲ مهر ۲۳:۲۴ آقاگل ‌‌‌‌
آدم چطوری گاو میشه به مرور؟ چکار به بچه مردم داره خب؟ :)
بچه باهوش باشه مگه بده؟ 
.
تصور 4تا بچه برای شباهنگ جالبه. تصورش هم جالبه! من فرار کنم تا شهید نشدم.

بچه باهوش بود، سه سال درجا زده الان از هر نظر نگاهش کنی نرمال نیست!:|

تصورش جالبه...تصورش هم جالبه...حتی جالبه بدونید تصورش هم بسیار جالبه!:))

۰۲ مهر ۲۳:۳۹ حسین بهجتی
مهد خوبه اما کمش

در حدی که مامانه به کاراش برسه آره ولی اینکه بچه رو بذاری مهد بزرگش کنه خیلی واقعا بده!

۰۲ مهر ۲۳:۴۰ ♫ شباهنگ
@ آقا           گل (ایشون از اسپیس بین آقا و گل خوششون میاد:دی)

http://nebula.blog.ir/post/558/558-%D9%85%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%AF%DB%8C

و


http://nebula.blog.ir/post/724/724-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%D8%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B5%D9%86-%DB%8C%D9%87-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C

آقا









                   گل
مثلا:دی

۰۲ مهر ۲۳:۴۸ آقاگل ‌‌‌‌
@شباهنگ
ور ایز ایت مای کلت؟
کلت من کجاست؟

بله شباهنگ، کلت ایشون کجاست؟!

۰۲ مهر ۲۳:۵۱ ♫ شباهنگ
روی سنگ قبر آن بانو بنویسید:
کامنت‌دونیِ پستای ملتو به چت‌روم تبدیل می‌کرد. تخصصَش منحرف کردنِ بحث به سمت و سویی دیگر بود. ید طولایی در لینک دادنِ پستای خودش داشت و این کارو به طرفه‌العینی انجام می‌داد.

چیزایی که تا الان سپردی رو قبرت بنویسین در قرن های آینده این شبهه رو ایجاد نمیکنه که آن بانو در عصر حضرت آدم می زیسته؟ تا الان پنج متر و سی و هفت سانت و هشت دهم میل فقط صرف نوشتن کرامات آن بانو با فونت ب نازنین چهارده میشه!:|

۰۳ مهر ۰۸:۰۰ مترسک ‌‌
اصلاً که چی بشه؟ چیزی که قراره تو مدرسه یاد بگیره رو توی مهدکودک یاد بگیره، قراره چه چیزی تغییر کنه؟ جز این‌که مدرسه براش حوصله سر بر می‌شه و تن به کار نمیده (!) و از همه اینا بالاتر کودکی‌اش به جای این‌که به «کودکی» کردن بگذره به درس خوندن بگذره، فایده‌ای هم داره؟

آره دیگه مامانه وقتش آزاد میشه بره به کارای دیگه برسه، ضمن اینکه افه ش هست که " آره بچه مون بلده بنویسه cat، بچه شما بلد نیست؟"

یسریام فقط برا خلاصی از دست بچه ها میزارنشون مهد!  

اون چیزارو بعدا تو مدرسم یاد میگیرن کاش حداقل انسانیت و از همون بچگی یاد بدن که بزرگ شدن عوضی بار نیان 
حداقل نسل اینده یه تغییری بکنه 

مهد اگه خیلی کاردرست باشه به ازای هر دوازده تا بچه یه مربی داره، عمرا نمیتونه اونطور که خانواده مراقب بچه ست مراقبش باشه:| تازه زمان ما ما سی تا بچه بودیم با یه مربی!

در حدی که گاهی بره بچه های دیگه رو ببینه و بازی کنه من برمیتابم، بیشتر نه:|

۰۳ مهر ۱۱:۴۹ پریسا ..
دیشب خوابت رو می دیدم :-)))) دقیقا هم اسمت جولیک بود، نه سارا :-)))))))

:))))))

مثلا رفتی خیاطی بعد طرف بگه جولیک خانوووووم مانتوتون حاضرهههه:)))))

۰۳ مهر ۱۳:۰۰ بانوچـ ـه
کاش بعضی از والدین متوجه میشدن که مهد بچه رو تربیت نمیکنه. فقط یک سری چیزای خاص رو بهش آموزش میدن. :|

که اون چیزای خاص رو تو سال های آتی هم میتونه بیاموزه حتی:|

من تا هشت سالگی نمی تونستم بنویسم cat. بلد هم نبودم انگلیسی حرف بزنم. نه تنها نمردم بلکه مترجم مانگا هم بودم دوران دبیرستان:|

۰۳ مهر ۱۳:۱۰ پـامـ ـوک
هیچ قضاوتی در مورد بچم و آینده اش ندارم. فعلا باید ببینم باباش کیه!
ولی در کل اغلب واسه از سر باز کردن بچشون رو می فرستن مهد. و از روی چشم و هم چشمی هم مهدای دو زبانه و قرطی!

باباش کیه:))))

۰۳ مهر ۱۴:۰۹ خور شید
جا داره به شما و نسرین و آقاگل لبخند بزنم.



شماها معععععععرکه این

:دی

قربون شما!

۰۳ مهر ۱۶:۵۳ ♫ شباهنگ
ضمن لبخندی به پهنای صورت در پاسخ به لبخند خورشید

عرضم به حضور انورتون که 
اون وقتا که اسم خودم تورنادو بود، امیرحسینم اسمش طوفان بود. با ط دسته دار.
بعد من رفتم کربلا یهو دچار تحول شدم اسمشو عوض کردم گذاشتم امیرحسین. تو شناسنامه ش امیرحسینه، ولی اگه بلاگر شد، میگم وبلاگشو با اسم طوفان بنویسه. با ط دسته دار


نمیشه سنگ قبرم عمودی باشه؟ یا افقیِ لایه لایه؟

لایه لایه یعنی ورق بزنیم قبرت رو؟:|

۰۳ مهر ۱۸:۲۰ The Mentalist
منم همچون شباهنگ جان هیچ وقت قرار نیست حیدر ، بهادر ، آمنوس ، ونوس ، قصوا ، دادان ، طفلک ، سروناز ، لعبت ۱ ، لعبت ۲ ، هر ، شادوماد ، نمیدونم ، نداره ، زوزو ، مهتاب ، طیبه و سنجد رو به انواع مهد های لاکچری طور نمیفرستم . 

این her رو از آلمان به فرزندی پذبرفتی یا کلا...؟ :دی

بعد اونوقت جسارته چند تا همسر داری شما؟:-/ با فرض یک سال فاصله بین بچه ها الان هجده سال عمر مفید همسرتون میره فقط واسه حمل بچه:|
بعد حتی سوال بعدی اینکه تو مینی بوس هم جا نمیشید، چه حسی دارید؟:-؟

۰۳ مهر ۱۸:۵۱ ساده خان
من بچمو نمیفرستم مهد ولی صبا میرم میذارمش تو پارک شبا برش میگردونم در مورد معضلات اجتماعی که به عینه دیده براش حرف میزنم
طفلک بچم

چقدر خلاقانه:)))))

۰۳ مهر ۱۹:۵۲ gandom baanoo
دبستان های دو زبانه هم همین کارکردو دارن حتی!!!!!!!
کلا هر چیزی به جا خوبه

حالا مشکل دوزبانه بودنش نیست، کلا بچه رو ول نکنید به امون مدرسه!

وگرنه از نظر اینکه به درد جرز دیوارم نمیخورن که مدرسه معمولی هم همینطوره:)) من اول دبستان که رفتم خواهرم خوندن نوشتن یادم داده بود، جمع و تفریق اعداد منفی هم بلد بودم حتی! بعد معلممون میگفت تو باید لوحه بنویسی و خرگوش سمت چپ رو رنگ کنی چون من حوصله ندارم واسه یکی جداگونه وقت بذارم:|
ته لطفش این بود که میگفت بشین ته کلاس به پروین کمک کن تو لوحه نویسی:))

۰۴ مهر ۰۱:۰۷ خور شید
هر
لعبت 1
قصوا
لعبت 2

بلاگرا.. آی بلاگرا..

اینجا شهر من نیست؟!

۰۴ مهر ۱۳:۲۲ The Mentalist
واه ! از اسامی کاملا ایرانی و باستانی استفاده کردم . :-"
من یه عدد دارم ۱۵ تا هم دوستش دارم ؛ لعبت ۱ و ۲ دوقولو هستن واسه ی تفکیک شماره گذاری کردیم پس میشه ۱۷ سال . :-؟
خوب مینی بوس خانما مینی بوس آقاها . وای این آقاها چه باحال . :))

لعبت ایرانیه؟:|

هفده سال هم زیاده:| یا سه تا زن بگیر یا کلا بیخیال شو:|

۰۴ مهر ۱۴:۱۶ ♫ شباهنگ
ایشالا تا اون موقع علم پیشرفت میکنه و سنگ‌های منعطف! (املاشو شک دارم) و سبک اختراع میکنن که اذیت نشین. پشت و رو تایپ کنین که هم حجمش کم باشه هم همه چی جا شه

بعد یهو یکی یه ورق از سنگ رو بدزده-مثل سنگ قبر ایرج افشار- تکلیف چیست؟:|

۰۴ مهر ۱۸:۰۳ ♫ شباهنگ
اون مکان رو مجهز به سیستم قفل ضد سرقتش کنید
وای فایم بذارید که ملت به هوای وای فای بیان فاتحه مع الصلوات بخونن برام 

نگوییم وای فای، بگوییم نان داغ  هیچ داغ! -چون وای فای یعنی بی سیم، سیم به قرینه معنوی حذف میشه و هیچ ازش می مونه- :))

#حداد_عادل

۰۵ مهر ۰۸:۰۹ ♫ شباهنگ
امروز و فردا باهاش کلاس دارم :(
می‌ترسم ازش
ینی وحشت دارم
ینی هی آیه وحعل
+ اگه بهش نگفتم تو مسخره ش کردی...

بهش بگو جولیک مسخره ت کرده میدونی جولیک یعنی چی؟:))

۰۵ مهر ۰۸:۱۴ ♫ شباهنگ
اِوا دستم خورد، حرفم تموم نشده سند شد
از اول میگم:
امروز و فردا باهاش کلاس دارم :(
می‌ترسم ازش
ینی وحشت دارم
ینی هی آیه وجعلنا می‌خونم چشاش بسته شه منو نبینه و سوال نپرسه
:)))) این آیه رو یه خانومه قبل امتحان رانندگی یادم داد چشای افسر بسته بشه
مثلا افسر ندید من کمربندمو نبستم


+ اگه بهش نگفتم تو مسخره ش کردی...

اوراد  خرافه هم که پخش میکنی یا شیخ:|

منظورتو تو متن نفهمیدم ولی تو کامنتا چرا! خخخ
آی ام موافق. گرچه بچه دورم ندیدم دورادور موافق. بچه خوبه بره مهد چهار تا همسن خودش ببینه بازی کنه بیاد خونه:)))

بچه همسن فقط تو پارک:|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک