...وقتی نوبت به خودم رسید دیگر کسی نمانده بود تا اعتراض کند

از جلوی ساختمون گلدیس توی فلکه دوم صادقیه داشتم برمیگشتم خونه. مانتوی کوتاه سرمه ای تنم بود، مقنعه مشکی، ساق دست و کفش راحتی.
حتی یه تار موم هم بیرون نبود. بی آرایش و نچرال بیوتی(!) طور.
گشت ارشاد دم در ظاهرا شکار کافی گیرش نیومده بود؛ دو تا سرباز فرستاده بودن تو پاساژ و دخترا عین بازی temple run فرار میکردن اینور اونور. هرازگاهی هم یکی آدرس میداد که: از اونور برو! بدو داره میاد! و دختر مورد نظر تشکر کنان از اونور میدوید.

من با اطمینان کامل ایستادم تو پیاده رو همون جا و گوشیمو درآوردم چک کنم. چیزیم نبود که، مانتوم کوتاه بود که خیلی مسامحه آمیز فدای سرم باد. ون هم جلوم بود و من مطمین که کاریم نداره. پنج ثانیه بعد از توقفم، یارو گشت ارشادیه صداش رو انداخت سرش و گفت هوی خانوم! محل ندادم. با من نبود خب. دوباره داد زد خانوووم با شمام! و من دوباره محل ندادم. با "هوی" سوم سرم رو آوردم بالا و دیدم زل زده به من.
من تاحالا با "هوی" مورد خطاب واقع نشده م.
و هرگز هیچ ارشادچی ای باهام وارد مکالمه نشده.

فانتزیم این بود که در این موقعیت، نانچیکومو درارم و به طرف حمله ور شم. یا شروع کنم به داد و هوار و از کولی بازیم فیلم بگیرم بذارم رو اینترنت! در عمل ولی، چشمامو گشاد کردم و راهمو کشیدم که برم. طرف از همونجا که لش کرده بود رو در ون، سه چهارتا داد دیگه کشید که کجا میری و هوی و های و بعد تموم شد.
نمیدونم حال نداشت دنبالم بیفته یا حس کرده کسی که عین صفحه دارت به گشت ارشاد زل میزنه، زدن نداره.

علی ای حال؛
میگم اگه از همون دفعه اولی که گشت ارشاد راه افتاد، وقتی به ملت گیر میدادن همه با تعجب نگاهشون میکردن و "اینو دیگه خدا زده" طور از کنارشون رد میشدن عوض اینکه فکر کنن طرف حق داره بهشون گیر بده، چی میشد؟

+در طول مدت داد زدن مامور مذکور هیچکس حتی به من و ایشون نگاه هم نکرد.
+در حالی که دخترهای دیگه رو میگرفتن، نه من و نه بقیه چیزی نگفتیم.
+دخترهای توی ون هم مشغول خوش و بش بودن و گویا ککشونم نگزیده بود.
+سندروم استکهلم به موقعیتی گفته میشود که در آن گروگان نسبت به گروگانگیر حس وابستگی و علاقه پیدا می کند. اطلاعات بیشتر در این لینک یافت می بگردد.
+میگم یعنی کلا جامعه ای که حتی اعتراض نمیکنه به بگیرببند های روزمره، داره به کجا میره؟
۹ لایک
و یکبار با دوستم در یکی از خیابان های اصفهان راه می رفتیم، او را گرفتند، و به من گفتند که بروم برایش ساق دست بخرم. بعدش که تعریف کرد در ماشین چه ها گذشته، لال شده بودم :-(

نکته معروف گشت ارشاد از زبان همه کسانی که گیرشان افتاده اند این است که در نگاه اول خیلی مهربان و دوست داشتنی هستند، مثلاً: "دختر گلم، میشه لطفا بیایی اینجا"

ولی امان از این که بروی در ماشین :-| رکیک ترین حرف های ممکن را خواهی شنید :-|

حالا این که از اول به تو گفته اند هوی خانوم، یه کمی مشکوکه، شاید منظورشون تو نبودی :)))))
۱۸ شهریور ۱۷:۰۳ ♫ شباهنگ
پاسخ سوال آخر:
جامعه خسته تر از اینه که دوباره انقلاب کنه
۱۸ شهریور ۱۸:۲۸ مترسک ‌‌
خیلی دلم می‌خواد فحش بدم (از اون فحشا) اما حیف که... بگذریم :|
۱۸ شهریور ۱۸:۳۹ نی لبک ...

پدیده گشت ارشاد پدیده قشنگی نیست...

فرهنگ رو به زور به آدم ها نمیشود خوراند...

فرهنگ و تمدن در خون آدم هاست فقط باید پرورشش داد...

تازیانه کسی را به راه نمی آورد...

۱۸ شهریور ۱۸:۴۱ ساده خان
والا جماعتی ک تکلیفشون با خودشون روشن نیس میخوای با بگیر و ببندشون روشن باشه

۱۸ شهریور ۱۹:۵۸ پسر خاله
خخخخخخ
یه بار اون ون گشت انقلاب جلوم یه دختره رو گرفتن که دقیقا هییییچ مشکلی نداشت بنده خدا! :| بعد من یه کم عقب رفتم یه کم جلو اومدم فکر کردم آیا وظیفه ی من نیست که برم بگم واسه چی اینو گرفتین؟ بعد یه ندای درونی بهم گفت بچه راهتو بکش برو خدا رو هم شکر کن که کسی کاریت نداره :| منم رفتم ولی بعدش مثل بز پشیمون شدم در واقع!
ایول ایده خوبی بود:)))
و اینکه جایی نمیره!!! یعنی از ایران جا تر کجا میتونه بره؟؟!
هیچی نمیتونم بگم جز اینکه..
خوده خدا ظهور کنه ایشالا... -__-
۱۸ شهریور ۲۲:۲۳ خمار مستی
به هیچی اعتراض نمی کنه!!!
به هیچی!!!
دقیقا به هیچی!
۱۸ شهریور ۲۳:۲۲ گمـــــــشده :)
اسپارتاکوس می گه تا وقتی کسی درد نون داشته باشه به مسائل دیگه فکر نمی کنه.
۱۹ شهریور ۱۲:۳۶ هانیه شالباف
چه‌قدر بی‌تربیت و بی‌فرهنگ!
خدا نسل‌شون رو منقرض کنه الهی :|
کج فهمیِ امر به معروف و نهی از منکر..
خدا هدایتشون کنه..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک