ژوراسیک


دَدپایان*(که هیچ گونه نسبتی با ددمنش سانان، ددپول(که ترجمه فارسیش میشه مَردِ استخرِ مُرده:| )، و برادران عوامل سریال واکینگ دد ندارن!) به اون دسته از دایناسورها گفته میشه که برای راه رفتن از دو تا پا استفاده می کردن. ددپایان پاهای بلند و قدرتمندی داشتن و جهت اینکه بتونن برن شکار، از مغزی با سی پی یو بالای پنتیوم فایو بهره می بردن! در عوض این دو مزیت، همونطور که میبینید دست هاشون کوچیک و قناس بوده. مثلا یه گونه از ددپایان هست، اسمش سهمگین پنجه* ست. ایشون مبدع استفاده از پنجه بوکس بوده، ولی از اونجا که دست هاشون خانوادگی جون نداره در حد همون پایه گذار پنجه بوکس اسمش تو تاریخ مونده و دیگه نتونسته استفاده خاصی از اختراعش بکنه. 

زندگی با این ریخت و قیافه، سختی های خودش رو هم داره دیگه. مثلا شما تصور کنین ایشون با این آناتومی بخواد ژورانگی-نارنگی عهد ژوراسیک!- بخوره. نه دستش به دهنش میرسه، نه دهنش به دستش.  تا قبل از اختراع نِی، که میشد بزنی تو ژورانگیل-که نارگیل عهد ژوراسیک باشه- و آبشو بکشی بالا، سرانه مصرف میوه و سبزی در ددپایان به حدی کم بود که مجبور بودن جهت تامین ویتامین مورد نیاز بدنشون از دایناسور های گیاهخوار تغذیه کنن حتی! 

معروف ترین ددپایی که میشناسید، مارمولکِ ستمگره* که اشتباها در رسانه ها به اسم تیرانوزوروس رکس معرفی شده. مارمولک ستمگر از زیرشاخه ددپایانِ بیدادگرخزنده* بوده که در مدت سلطنتشون بسیار ستم ها بر دیگر دایناسورها روا داشتن. این دایناسورهای دژخیم و خونخوار اونقدر ددمنشی کردن که جون بقیه دایناسورا، مثل سخت دنبان*، ناجوردندانانتهی پیکر ها*، و باستان مرغ وش ها*، به لبشون اومد و مجبور شدن انقلاب کنن!

بعد از اونا دست قاپ ریختان* روی کار اومدن که اختلاس های میلیاردی و فیش های حقوقی میلیونی در دوره اون ها باب شد و تا به امروز ادامه داره.


+هرگونه شباهت بین این متن و رویداد های حقیقی تصادفی بوده و شدیدا تکذیب می شود.


*وجدانی فکر می کردید حداد عادل تا اینجاها نفوذ کرده باشه؟ 

۵ لایک
۲۸ مرداد ۱۷:۳۲ مترسک ‌‌
عالی بود =))
چون از بچگی به دایناسورا علاقه داشتم و راجع بهشون مطالعه داشتم و هنوزم دارم، کلی با این پست خندیدم، خیلی خوب بود =))
دم شما گرم :))

منم به دایناسورا علاقه داشتم، یادمه یه بار مامانم ما رو برد کتاب فروشی برامون کتاب جایزه بخره، خواهرم کتاب آشپزی برای کودکان برداشت، من کتاب رنگ آمیزی دایناسورها:دی

و جوری هم رنگشون کردم که خودشون از وجود خودشون شرمسار شدن:))

۲۸ مرداد ۱۷:۴۴ پـامـ ـوک
از کامنتی که تو ذهنم میساختم و میومدم پایین تا برات بذارم خندم میگیره. جونم بالا اومد تا به تهش رسیدم :)) 
از اون طنزای دیرینه شناسانه بود :)

کامنتت رو بذار میخوام بببینمش!

راستش از قسمت دایناسوری متن که خیلی چیزی دستگیرم نشد اما کلا خیلی خندیدم!
متن عجیب و باحالی بود!

قسمت دایناسوری متن اشاره به هیکل قناس دایناسور بالای متن، و اسامی مضحک تصویب شده از طرف فرهنگستان برای دایناسور ها، داشت:دی

:)))))))) 
گونه خاصی از دست قاپ ریختان هم هستند که دکل نفت لمبان نام دارند و حتی اگر در رأس نباشند، همیشه زیر پوستی در حال فعالیت هستند. اینها قسمت قاپانی و لمبانی مغزشون سی.پی.یو اختصاصی و خیلی خیلی خفن داره. حتی گفته میشه چنین قدرت پردازشی آسمانی هست و از ماوراء وارد زمین شده و  احتمالاً اصلاً روی زمین هیچ موجودی به چنین قدرت پردازشی وجود نداره.

خدا همه شونو به راه راست واصل کنه:|

۲۸ مرداد ۱۸:۳۷ خانومی ...
میتونسته نارنگی رو با دست پوست بگیره بعد بندازه روی پاش با یه روپایی بفرستتش توی حلقش :/
من از نارنگی بدم میاد ، اگه با دایناسور ها منقرض میشد خیلی خوب بود .
حالا رکس رو مارمولک ستمگر هم صدا کنیم چیزی از وحشتناک بودنش کم نمیشه ...

نه باو ژورنگی له میشه از اون ارتفاع بیفته! میتونسته ژورانگیل رو با روپایی بخوره که اونم سفته، سخته:دی
من عاشق نارنگی ام، به خصوص آب نارنگی! وااااااییی ^_^
حالا ستمگر باشه، ولی بیدادگرخزندگان آخه؟! :| یا مثلا سخت دُنبان! اشاره به این داره که دمشون قدرتمند بوده:|

۲۸ مرداد ۱۹:۰۹ پسرِ خاکستری
طفلک دستش به دهنش نمیرسید
یحتمل زیر نظر سازمانی ارگانی چیزی بودن ک کمک مالی بهشون بشه :)

نه اینا خودشون بیدادگرخزنده بودن، بر مسند قدرت بودن، بودجه های کلان از بالا دریافت می کردن!:دی

من واسه ی خوندن مثل نیاز به کمک دارم . :-|

م ِ ث ل

:|
کمک شد؟

اصلا بهتره به جای همه اینا از واژه نان داغ دایناسور داغ استفاده کنیم:دی.

:))))))))))))))))

جایزه کامنت برتر این پست به شما تعلق میگیرد!

۲۸ مرداد ۲۰:۵۶ ستــ ـاره
واااای چقدر خندیدم D: عااالی بود

من بی نظیرم! B-)

:)))

:دی

من شخصاً با هیچکدوم از مصوبات فرهنگستان، حتی اون صعب‌التلفظ(!)ترین هاش هم مشکلی ندارم، الا ترجمه‌ی واژه‌های علمی!:|

برای من دو ماه زمان برد تا بفهمم کلمه‌ی "دگر گوهرش" که یه جا خونده بودم همون متابولیسمه!:|
نکنید خب، این چه کاریه آخه؟! :|||

دگرگوهرش یعنی گوهرش تغییر می کنه؟

این به نظر میرسه به فرایند سوختن، ترکیب شدن، مورد اسیدپاشی واقع شدن، یا تغییر شکل پیتر پارکر به اسپایدرمن اشاره داشته باشه که:|
متابولیسم رو نمیشه بگیم سوخت و ساز؟|:

۲۸ مرداد ۲۲:۰۲ ساده خان
ددپایانه دد منشه بد نَهشت تهی سرشته بد انگارگونه زیست
میگم کاش میشد دایناسور میبودیم تا حالا منقرض میشده بوده بودیم:دی

البته درستش اینه: ددپایانِ ددمنشِ بدنهشت تهی سرشتِ بدانگارگونه زیست!

و خب دایناسورا صد و سی میلیون سال زیستن، ما هنوز یه میلیون رو هم پر نکردیم:))

به قول خودت تو بی‌نظیری =))

B-)

اشاره به یکی از کامنتا، معادل متابولیسم رو گفتن دگر گشت.
آنابولیسم و کاتابولیسم هم شده فروگشت و فراگشت.
این طرح جدیده که قراره واژه های علمی کتاب زیست شناسی یکی از پایه ها معادل سازی شه. اینا فقط سه تاش بود. باقیش که اصن هیچی نگم :| 

واقعا گاهی اوقات فکر می کنم تنها راهی که میشه باهاش فرهنگستان رو توجیه کرد که «عوض تولید هزار کلمه بی کیفیت احمقانه در سال، ده کلمه به درد بخور آدمیزادی تولید کنید» به رگبار بستن ساختمونشونه.

:|

روند تولید کلمه شونم احتمالا اینطوریه که تمام پیشوند ها و پسوند های موجود در زبان فارسی رو میچینن جلوشون، یکی یکی میچسبونن به فعلی که معادل بخشی از کلمه خارجی برگزیده شده، ببینن کدومش شبیه تره.
وگرنه دگرگشت و فروگشت و فراگشت خیلی بی ربط تر از اونه که از یه عقل سالم تراویده باشه بیرون:|

دایناسور روی پاهاش بلد مى شه. دستاى بزرگش رو جلو مى بره تا هرى پاتر رو بخوره. هرى چوبدستیش رو سمت دایناسور نشونه میره:
- کوچیک شو! 

دایناسور دستاش را مدافع صورتش مى کنه. طلسم مى خوره به دستاش و دستاش اینجورى مى شن وگرنه هر جورى نگاه مى کنم این دستاى ظریف به این هیکل؟ نچ! 

با توجه به سن دایناسورها، بیشتر به نظر میاد مشغول خوردن پرسیوال دامبلدور بوده باشه البته:-"

۲۹ مرداد ۱۰:۴۷ پـامـ ـوک
اووو انتظار داری دختر؟ یه سری کلمه ها که فوری به ذهن میاد و با کلمه بعدی هم از بین میرن. تا بخواد بشه جمله کلی جاشون رو با هم عوض کنن. ولی خب کلیتش یه چیزی بود در مورد همین تاریخچه (تاریخچه کلمه غلطیه براش چون اینا ماقبل تاریخن) دیرینه شناسی خلاصه از این بحثای فسیلی

(تاریخچه کلمه غلطیه براش چون اینا ماقبل تاریخن) 

:)))))))))))))))))

۲۹ مرداد ۱۴:۲۰ ساده خان
من از عدم املام ایفتیضاح بود :دی
سر کامنت قبلی کلی روی کلمه منقرض فک کردم تا نوشتمش*_*

اشکال نداره:))

:)))
مصداق بارز هجو علمی بود! تشکر.

خدا حدادو واسه ما نگه داره:))

۲۹ مرداد ۲۲:۱۹ آلـــزا یمـــر
از تو کامنتا فهمیدم جریان چیه :دددی ، این دایناسورا نیاز به دست ندارن فقط کافیه دهن ناقابلشونو باز کنن و آش و با جاش قورت بدن همین :دی

دقیقا

اگه راس گلر این پستتو میدید که به یک عدد میکروپاکیسفالوسور پاپیونت می‌کرد :/

آقا یه دانستنیها پیام بارزگانی کنم؟ deadpool یه نوع قماره که تو خود فیلمم بهش اشاره میشه، که شرط میبندن یه نفر کی میمیره. چون خودم بلد نبودم گفتم شاید ملتم بلد نباشن :|

+یه دسته بندی هم باید ایجاد بشه به اسم درد پایان. ینی اونایی که همیشه پاشون درد میکنه. مادر بزرگا، پدر بزرگا و من توی این دسته بندی قرار میگیریم :|

میکروپارکینسونآسفالتور چیه؟:|

مرسی از دانستنی ها:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک