خسته

چرا شبانه روز فقط 24 ساعته...

۹ لایک
یه ساعت زودتر بیدار شو بزار بشه 25 ساعت

با خواب حساب کردم:| واسه خواب هم وقت کمه!

۲۶ مرداد ۲۳:۴۴ ستــ ـاره
چند ساعت بود خوب بود؟
هر چقدر باشه بازم میگفتیم کاش بیشتر بود... خودم که اینجوریم ...

آره شاید:دی

مثلا سی ساعت و هفته پنج روز باشه عوضش:دی

من که نصفش رو خوابم :|
حتما حکمتی داره و قطعا اگه اینطور نبود بدتر میشد :)

حالا یه چی گفتم من:|

من الان بخوام این پستو لایک کنم و لایک براش کافی نباشه چه باید کرد؟

میتونی در کامنت های متمادی لایک بکوبی:))

۲۷ مرداد ۰۰:۰۶ پسرِ خاکستری
میخوای با مسئولش در میون بذار و مطرح کن این موضوعو :))

کی مسوولیتشو گردن میگیره؟ :دی

تازه زیادم هست:)

نهههه کمه:(

چرا واقعا؟؟؟

به کامنت توکان بازگردید:))))

۲۷ مرداد ۰۸:۱۶ مترسک ‌‌
آخ آخ گفتی :|

حتی وقت ندارم بخوابم:)))

:|

اعتراضی دارین؟:|

۲۷ مرداد ۱۱:۰۹ قاسم صفایی نژاد
واقعا چرا؟

و همچنان به کامنت توکان مراجعه کنید:دی

۲۷ مرداد ۱۲:۰۴ دختر به شدت معمولی

همینم زیاده :|

کمه به خدا:))

۲۷ مرداد ۱۴:۳۱ ماتادور ...
یه بنده خدایی میگفت اگه هفت روز هفته رو بکنن ده روز بازم شما وقت کم میارین! :))

هفت روز هفته زیاده:| ولی بیسچار ساعت شبانه روزکمه:|

مثلا روزای تعطیل بیسچار ساعت باشه روزای غیرتعطیل سی ساعت!

ای جولیک گیس بریده:)))
۲۴ساعت افتضاح:/ هفته های کنکور فهمیدمش😐:/

عفت کلام داشته باش:|

الان تازه این تعریف از پلاکت رو دیدم :)) 
پترس فداکار توی رگها :)))
درباره 24 ساعت شبانه روز نظری ندارم
درباره اینکه چطور میشه وقت تلف نکرد سوال دارم :D 
و دارم شخصاً رو این موضوع تحقیق و بررسی میکنم :)

با برنامه ریزی!

ایم سوری ولی خوب خیلی توپ بود :)))))))

:))

سوالی بود که مدام در دوران دبیرستان از خودم و دیگران میپرسیدم!

کسی جوابی براش نداشت؟!:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک