پیر اشتباه نمیکند و جهان را متوقف می کند. جوان با اشتباهاتش جهان را به پیش می راند

پدرم شدیدا معتقده که آدم حتما باید راه خودشو بره و به حرف دیگران زندگی نکنه. چون به هر حال هرکاری کنی یه عده ازت ناراضی ان و یه عده فک می کنن کار درستی نکردی و به اندازه کافی خوب نبودی.

بعد ما هر راهی انتخاب کنیم، حتی اگه راهی باشه که خودش قبلا پیشنهاد کرده، میاد جلومونو میگیره میگه نه این راه غلطه و اعلام می کنه که ما هیچی نمیفهمیم و هیچی از زندگی درس نگرفتیم و آخرش میفتیم تو دریا جنازه مونو براش میارن.

میگم یعنی یه کم به بچه هاتون فراغ بال بدین، چارتا اشتباه بکنن سه تا تجربه از توش دراد. الان من پس فردا برم وارد جامعه بشم جرات ندارم دست از پا خطا کنم یه وقت نیفتم تو دریا. والا.



عنوان از آتش بدون دود نادر ابراهیمی

دوست عزیزی که سوال داشتن در مورد  رشته و دانشگاه آدرس ایمیل از خودشون به جا بذارن من تلگرام پابلیک ندارم:دی

۹ لایک
۲۲ مرداد ۱۲:۱۱ • عالمه •
دو خط اول رو که خوندم گفتم ایول چه بابای باحالی! نگو دو خط بعدیش بابای خودمه! :دی

:))))))

۲۲ مرداد ۱۲:۲۴ گمـــــــشده :)
پدر منم دقیقا همین مدلیه
می گم شاید همه پدرا این مدلی هستن

نه من گونه های دیگری رو دیدم که اینطور نبوده ن:))

۲۲ مرداد ۱۴:۱۲ هانیه شالباف
خداروشکر پدر من برعکسه :))
سکوت میکنه...بعد که رفتم جلو و گند زدم میگه خودت خواستی, بعد راهنماییم میکنه و معمولا موفق میشم :))

+ ولی این راه و روش اش خیلی کمکم کرده! یه جاهایی واقعا بزرگ شدم...!

تا وقتی که موضوع مورد نظر چیز مهمی نباشه و موجب زیر و رو کردن زندگی آدم نشه منم با همین روش موافقم:|

ولی مثلا اگه آدم بخواد ازدواج کنه نه خب:دی

۲۲ مرداد ۱۴:۴۹ مترسک ‌‌
به این میگن یک پدر کلاسیک ایرانی؛ طبیعت همه باباهای ایرانیه :))

وطنم پاره ی تنم:))

۲۲ مرداد ۱۵:۴۲ hossein fatehi
پدر منم دقیقا همینجوریه

اونا که همدردن لایک کنن همدیگه رو پیدا کنیم:))

منم نیز هم. البته زور منم زیاده خخخ

من ولی هعچ گونه زوری ندارم:| کاملا مطییییع:دی

۲۲ مرداد ۲۰:۳۲ آقاگل ‌‌‌‌
عاشق آتش بدون دود نادرابراهیمی عزیزم. فوق العاده است این کتاب.
بخصوص تک جمله ها و عبارات خاصی که خاص خود آقای ابراهیمیه. به جرئت میتونم بگم بهترین رمان ایران بوده و هست.
.
در مورد پدرها اصولا اینطوریه که بیرونش مردم رو میشکه درونش مارو. 

منم منم منم!!!!!

تکثیر تاسف برانگیز پدر بزرگ هم....و ابوالمشاغل و ابن مشغله...و مردی در تبعید ابدی...ووییییی^-^

تندیس کامنت تکراری رو هم میدیم به کامنت "پدر من هم نیز همچنان!" :))

تندیس ستاره سهیل مجلس رو هم میدیم به دکتر فخرالزمان الانور زاده!:)) :|

۲۲ مرداد ۲۱:۴۵ الهـ ـام
خانواده ها اکثرا آزاد نمیذارن و تحمل اشتباهات و تجربه اندوزی رو ندارند!!! دلشون میخواد ما همیشه به راه راست بریم... 
پدر من که استرسش خییییلی زیاده

مامانم اینطوری نبود. یعنی تو دل آدمو خالی میکرد وقتی تصمیم مستقل میگرفتیم ولی اگه عزممون راسخ بود جلومونو نمیگرفت، میریخت تو خودش. بعدشم اگه گند میزدیم رفتار به مراتب بهتری داشت.

:)

اتش بدود دود 
خوشحالم که این کتاب و خوندین ^^ 

این هففففت تا کتااااابو:دی

جایزه قبولیم تو دبیرستان سلام بود. :دی
از طرف کل فامیل:)) یعنی اولش قرار بود مامانم برام کتاب بخره بعد که دید این چشممو گرفته گفت پس به فلانی و فلانی میگم دیگه چیزی نگیرن برات:دی

منم خوشحالم که خوندمشون:دی

۲۳ مرداد ۱۰:۴۵ قاسم صفایی نژاد
کتاب «نقش آزادی در تربیت کودکان» اثر شهید بهشتی رو براشون بخرید :)
شهید بهشتی میگن خدا دین رو اجبار نکرده، پیغمبر رو فرستاده فقط برای بشارت و تنذیر. امام رو زمامدار جامعه کرده اما گفته حق نداری کسی رو مجبور کنی، اونوقت پدر و مادر چطور میخوان بچه شون رو مجبور کنند به کاری؟ انتخابگری ویژگی انسانی است که اگر نداشته باشد حیوان است. مگر نمیخواهید بچه هاتون انسان بار بیایند؟


البته ما دیگه بزرگ شدیم و ازمون گذشته بخوایم تربیت شیم:)) ایشونم معتقده که دیگه ازش گذشته که بخواد عوض شه:دی

میخرم خودم میخونم که بچه م مث آدم بزرگ شه:|

بابا من حتی نمیذاره انجام بدم :| باز تو خوبه حداقل در حین انجام دادن میاد میگه اشتباه کردی :))

:))))

دیگه آدم مجبوره سر به طغیان برداره:))

۲۳ مرداد ۱۶:۱۲ هانیه شالباف
اره ازدواج که استثنا هست :))

بلی بلی:))

۲۳ مرداد ۱۹:۲۲ ساده خان
بابام هیچ وقت بهم نگفت کاری بکنم یا نه ، یا هیچ وقت نپرسید از چی خوشت میاد یا بدت میاد و این خیلی بده ، چون اشتباه میکنی کسیو نداری ک اشتباهاتت رو بندازی گردنش
و البته حمایتم کرده و اینم بده چون هرچی بشم از حمایت بابا بوده و هرچی نشم از ناتوانی خودم
پس من اشتباهاتمو بندازم گردن کی ؟ یا چطور خودمو مبرا کنم؟ : /

گردن زمونه، رفیق بد، زغال خوب:|

بابا ها همشون همینن .روشنفکریشونو با استدلالای داغونی برباد میدن اصن

:)))))

من تو زمینه پدر کاملن در نقطه ی مقابل تو قرار دارم، ولی اینور هم حس زیاد خوبی نداره، ب نظرم وسطش بهتره. 

وسطش یعنی گاهی جلو آدمو بگیره گاهی بگه هرکار خواستی بکن؟:دی

باباهامونو همه از رو یکی کپی کردن انگار:))

:)) احتمالا شیوه تربیتشونو کپی کرده ن:دی

من همش میخونم بابا. کامنتم نمیاد! :دی

ما که باورمون نمشد:|

اره
وقتی داری درست میری تشویقت کنه وقتی نه کمکت. همیشه فکر نکنه داری درست میری یا برعکسش مرتب نخواد جلوت رو بگیره. 

خودشونم فک نکنم انقد دقیق بتونن بفهمن کی داریم درست میریم کی غلط:دی

پدرها یک نوع موجودات نگران دخالت کننده ای هستند اصلاً :-|

ولی وقتی خیلی وارد تصمیمات آدم میشن، اسمش دخالت و اینا نیست، اسمش هست "صلاحت رو من بهتر می دونم" و اگه بعداً بفهمه که صلاحت نبوده، خودش خیلی خیلی خیلی ناراحت میشه...

اسمش که مهم نیس:| مهم اینه که پس فردا من باید بتونم تشخیص بدم صلاح بچه مو که بتونم با هر اسمی دخالت کنم:دی اینجوری نمیتونم پس فردا صلاح تشخیص بدم:دی

بابای من اینجوری بود که هیچی نمیگفت. بعدش یه موقع که خیلی اوضاع وخیم بود مثل ازدواج غلطم!!! گفت که بابام جان بیا بشین بات حرف دارم. اینا اینجوری و اونجوری به نظر میرسن و به همین دلیل من فکر میکنم باید چشمتو باز کنی.
بعد من گفتم که بابااااا این خوبه به این دلیل و اون دلیل.
گفت باشه بابا هر غلطی میخوای بکنی بکن (البته مهربونانه گفت و اصلاً این اصطلاح نبود ولی الان میفهمم تو دلش همین بوده یحتمل). ولی بیا به من بنویس و امضا بده که این تصمیم رو خودم گرفتم و به عواقبش واقفم. منم این کارو کردم :-|||||||
یعنی خنگگگگگگگگگگگگگگ در این حد آدم میتونه باشه؟؟؟؟
خداییشم تا پدر در قید حیات بود اصلاً خجالت میکشیدم طلاق بگیرم :-||||||||
تازه یه راهنمایی های دیگه ای هم کرد که من نادیده گرفتم و باز به غلط کردن افتادم. 

خدا بیامرزشون:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک