گاهی یه جوابایی به سوالات ملت میدم که سرپرستمم نمیفهمه:))

یه عادت عجیبی که تو فامیل ما خیلی رایجه اینه که ملت مستقیم حرف نمیزنن. بعد شما مستقیم هم باهامون حرف بزنی غیر مستقیم برداشت میشه. مثلا شما بشینی بغل دست یکی کیفتو بگیری تو دستت، طرف میگه کیفو بذار کنارت راحت بشین. بعد شما اگه جواب بدی نه جای شما تنگ میشه یا نه نمیخوام اذیت شین، طرف نمیگه نه بابا چه اذیتی راحت باش. میگه نه عزیزم من انقدر ها هم چاق نیستم هارهارهار. یا مثلا باشه فهمیدیم تو لاغری کرکرکر. بعد مثلا هرهر که میخندن نمیدونی واقعا مستقیم دارن هرهر میخندن و شوخی کرده ن یا غیرمستقیم دارن میخندن و تیکه انداخته ن بهت.


یعنی آدم مخ گیجه میگیره یه مدت باهامون معاشرت نزدیک می کنه. بعد مثلا تصور کنین من رو،که با سرعت بالایی حرف میزنم، و خیلی از کلمه ها رو حتی کامل هم تلفظ نمی کنم. اونوقت من خیلی وقتا در حالت عادی هم که حرف میزنم جملاتم فهمیده نمیشه، بعد تصور کنید با جملات کنایی و استعاری و استفهام انکاری ای(!) دارم سعی می کنم یه مفهومی رو منتقل کنم به طرف. :|

مثلا یه سری سر کلاس گسسته برگشتم به 93 ای ها گفتم دبستان که نیست دفتر رابط براتون پر کنن. این بدین معنی بود که به من ربطی نداره که نتتون قطع بوده و نرفتین چک کنین که تکلیف براتون آپلود کردیم و برید یه تمهیدی واسه برنامه ریزی تکالیفتون بیندیشید، بهونه مهونه هم نمیپذیرم، ضمنا یاد و خاطره دفترچه رابط هم گرامی باد و اگه کسی میخواد به حافظه م درود بفرسته یا خاطره ای از دفترچه رابطش بگه میتونه الان این کارو بکنه یخ مجلس آب شه:|


حالا همین من رو، در قالب یک پشتیبان تلفنی نرم افزار تصور کنید که مثلا دارم یخ مکالمه با مسوول انفورماتیک فلان قسمت سازمان رو آب می کنم. یا جواب سوال بدیهی یک مسوول فعال سازی رو میدم که به نظرم خنده داره و میخوام روش جوک بیام.

هیچی دیگه.

:|


+مخترع کفش پاشنه بلند قطعا مرد بوده. اگه یک بار پاشو تو اختراعش میکرد هرگز نمیذاشت به تولید انبوه برسه.

جولیک با زانوی پیچ خورده

۷ لایک
۲۱ مرداد ۰۱:۲۵ ♫ شباهنگ
معلم حرفه و فن راهنمایی مون، هر موقع دفتر رابطمونو تو خونه جا میذاشتیم، میگفت ازش نخ آویزون کنین بندازین گردنتون که هر جا میرید همراتون باشه

ما تا دبستان فقط دفتر رابط داشتیم:))

توشم مامانمون باید تیک میزد نماز خوندیم مسواک زدیم عصر خوابیدیم و مشقامونو نوشتیم:|

۲۱ مرداد ۰۳:۲۱ آلـــزا یمـــر
دفتر رابط همون دقتر مشقه؟ :دی 

نه! یه جور دفتر یادداشته که واسه هرروز هفته جا داره بنویسی چه مشقایی داری، بعد مامانت باید امضا میکرد که مشقاتو نوشتی و نمازتو خوندی و مسواکتو زدی و اینا!

۲۱ مرداد ۰۷:۰۵ الهـ ـام
دفتر رابطو نشنیده بودم D: 

به کامنت جناب آلزایمر مراجعه کنید!

۲۱ مرداد ۰۸:۲۷ مترسک ‌‌
دفتر رابط =)) یاد ابتدایی افتادم :))
درباره کفش پاشنه بلند، خب مخترع محترمش مجبورتون نکرده که حتماً بپوشیدش، می‌تونید نپوشید! D:

من نمیخوام بپوشم، مجبورم می کنن:|

و البته به نوعی حق هم دارن، با پیرهن مجلسی کتونی نمیشه پوشید:|

چه ربط میدن همه چیو به هم:/

کیا؟ قیمه ها رو میریزن تو ماستا؟:)))

۲۱ مرداد ۰۸:۵۱ خانومی ...
دیشب رفتم کفش پاشنه دار بخرم . کفش رو گرفتم دستم از ارتفاع ترسیدم ! پاشنه ش نازک بود ، هر چی فکر کردم دیدم بیشتر واسه زمین خوردن طراحی شده تا راه رفتن 

پاشنه نازک رو نگوووو:((( من سه چهار بار پام از مچ تا شده تو کفشای پاشنه نازک! 

۲۱ مرداد ۱۰:۴۹ ♫ شباهنگ
فکر کنم من وقتی راهنمایی بودم شما ابتدایی بودی
دفتر رابط ما راهنماییا فقط برای نمره بود
خانواده باید نمره هامونو می‌دیدن امضا می‌کردن
من هنوز نگهشون داشتم
مثل خیلی چیزای دیگه


ینی منو بکشن هم کفش پاشنه نازک نمی‌پوشم
ولی خب معمولا کفشام پنج تا هفت هشت ده سانت پاشنه داره از نوع ضخیم.
 یه بار، فقط یه بارا!!!! کتونی پوشیدم برای دانشگاه، پیر و جوون، مرد و زن، عوام و خواص گفتن همون قبلیا رو بپوش اینا بهت نمیاد
چون طرفای آزادی هیچ وقت برف نمیومد، هیچ وقت به کتونیام احساس نیاز نکردم.

همه میتونن زنگ بزنن اشکال فنی بپرسن ازت؟ حتی ما!؟ :))) 

خب اینکه اون موقع راهنمایی بودی دلیل نمیشه دفتر رابط داشته باشی، مثل قطره آهن نبوده که یه برهه ای به همه داده باشن:دی
کفش پاشنه بلند هم برای تاندون آشیلت ضرر داره:|
اگه از خدمات ما استفاده می کنید بله میتونید زنگ بزنید بپرسید:)) حیف تعهد داده م تو وبلاگم اسم نبرم از شرکت:))

۲۱ مرداد ۱۲:۰۰ ساده خان
اصن حرف زدن با آدما سخته چون کلماتو هر کسی هر طور میخواد پردازش میکنه : ((
ادما سختن : ((

دقیقا، وحشتناکه:|

اصلا بزرگترین مشکل بشرِ امروزی اینه که حرف های همدیگه رو وارونه میفهمند یا حداقل اونطور که باید؛نمی فهمند! 

+دفتر رابط :/ ؟!

بشر گذشته هم همینطور بوده آقا...کلا مشکل داریم:دی به قول روباه شازده کوچولو کلمات سرچشمه سوءتفاهم هان:)) شازده کوچولوی واقعی البت:|
جهت توضیح معنی دفتر رابط رجوع شود به کامنت آلزایمر:دی

فکر کنم برای دفتر رابط باید به سن و سال مخاطب نگاه کنی، مثال شوخی با دفتر رابط به کار بالای سی سال نمی آید :)))))))))))))))))

من همیشه کتونی، سرما، گرما، دانشگاه، مهمانی، ...

و اما در شب عروسی چه کردم با کفش پاشنه بلند؟ من میرم در افق ها محو بشم :))))

نود و سه ای ها پارسال بیست سالشون بود خب:دی

بگو بگو در شب عروسی چه کردییییییی:دی

۲۱ مرداد ۱۵:۵۸ آلـــزا یمـــر
آهان چه جالب :) ما از اینجور دفترا نداشتیم :)

خوش به حالتون، چون من امضای مامانمو جعل می کردم توش و اصن سرچشمه راه خلاف در من از اونجا جوشید:|

دفتر رابط :-| من دفتر مشق نداشتم حتی :-/ مدرسه که نبود :)) من همیشه کتابامو میذاشتم تو کیفم فرداش در نمیوردم دگ بجاش کتابای فردا رو میذاشتم :/ لذا پنج شنبه ها کیفم میشد10 یا 15 کیلو :)))
یکی از بدی ها فیس تو فیس صحبت کردن یا تلفنی حرف زدن اینه که اسمایلی نمیشه گذاشت باز با تلگرام چهارتا اسمایلی تهش میذاری یکم حس منتقل میشه :-/

شما باید مث خارجیا براتون تو مدرسه کمد تدارک میدیدن که کتابا رو هم با خود جابجا نکنید حتی:))

من انقدررررر بدم میومد از دفتر رابط:| همیشه باید التماس کل خاندان میکردم که الکی امضا کنن من بچه خوبی بودم: دی
کفش پاشنه بلند افتضاح ترین قسمت خانوم طور شدنه یقینا !

من از نگاه های مامانم که یه جور دلسوزی توام با حس "اینم بچه س ما تربیت کردیم؟" توش دیده میشد میترسیدم:))

نه به نظرم افتضاح ترین بخشش اینه که آدمو مجبور میکنن رژ لب بزنه بعد دیگه هیچی نمیشه خورد:|

هیچی عین چلاق ها راه می رفتم، همه اش منتظر بودم خاله ای عمه ای رفیقی چیزی رد بشه تکیه گاه پیدا کنم :-)))))

در نهایت هم ساعت 11 هر دو پام سه بار پیچ خورده بود و نوک انگشت هام تاول زده بود :-/

در نتیجه کار خوبی می کنی تمرینی می پوشی لااقل، شب عروسی ات ایشالا مثل پرنسس ها راه میری :-))))

:)))

من یادمه سر عروسی داییم آخرای مراسم واسه عروس دمپایی بردیم طفلک دیگه نمی تونست:))

میخوام یکی از دیوارهای اتاقم را با سخنان شازده کوچولو پر کنم؛از بس حرف خوب میزنه :دی

عخی! منم از این دفتر رابط ها توی راهنمایی داشتم! همیشه خودم مینوشتم و امضا میکردم!

من همه رو میدادم آخر سال که مدیرمون دفترا رو جم می کرد مامانم یهو امضا کنه:-"

حتی تو خوندن نوشته هاتم احساس میکنم سرعت هست!انگار که تند نوشته باشی!

آره:))))

گوجه هستم:) با هویت جدید
من دفتر رابط نداشتم:)
ینی اصلا هیچکس نداشت! شما برا چی داشتی!؟ مدارس خیلی خاص هوشان درس میخوندی؟

جولیک هستم با هویت قبلی:دی

نه بابا مدرسه دولتی معمولی میخوندم! تازه الان شک کردم که ما که خیلی مدرسه فقیری داشتیم چرا هرسال دفتر رابط رنگی داشتیم:|

دفتر رابط نداشتیم ما! کامنتا رو خوندم متوجه شدم چی بوده...
+ کفش پاشنه بلند خیلی عشقه ها، حتی اگه قدت بلند باشه، ولی امان از بلایی که سر پا میاره! 
هوپ هستم از عروسی برگشته با پای زخم :)))

خب اگه آدم فدش هم بلند باشه دیگه واسه چی عشقه؟:))

من هیچ وقت استعدادی توی گفتن جمله هایی با تم کنایی، انکاری، استفهام انکاری اصلا و ابدا نداشتم و ندارم:/ من اگه تو فامیل شما بودم یحتمل سر می ذاشتم به بیابون :|
ما هم در ضمن نداشتیم دفتر رابط!! چه چیزهایی داشتین شماها :دی

من خودمم در مواجهه با حرفه ای های فامیل میخوام سرمو بکوبم تو دیوار:|

با این استدلال که توی عروسی و مهمونی قد کوتاه ها کفش پاشنه بلند میپوشن تا بلندتر بشن، ما قد بلندها هم میپوشیم تا تناسب قدی رو حفظ کرده باشیم و خدای نکرده کوتاه به نظر نیایم :))) 
ولی جدای از شوخی، کفش پاشنه بلند یه روح زنانگی خاصی داره، دوباره میگم شخصا عاشقشم :)

من نهااااایتا میتونم به کفش عروسکی ابراز علاقه کنم فقط:| :))

واسه ی دوران دبیرستانمون این عمل بسیار پسندیده رو انجام دادن که تا اخر عمر دعا به جونشون میکنم ! =)))

برادرا و خواهرای عزیز وقتی واسه مطالب قبلی کامنت میدین به توضیحی ام بدین کامنتتون در مورد کدوم بخش پسته، من الان مطلقا هیچ تصوری ندارم کدوم کار پسندیده رو واسه شما کردن خب:))

عه ! :-| بابا به جوابی که واسم گذاشته بودی نگاه کن خوب :/ توی همین پستت . :-"

یادم اومد:))

آقا اون دفتر رابط جدید بود که خوندم تو کامنتا و مستحضر شدم.
آغو من جدیدا رفتم کلاس ویولن و علاوه بر مخترع پاشنه بلند باور کن مخترع ویولنم مرد بوده وگرنه آرشه رو انقد دراز نمیساخت واسه کشیدن بالا های آرشه  از یه جا به بعد ویولنو میگیرم دستم به سمت خارج بدنم میکشمش:+)))
+ آها یجا خونده بودم کفش پاشنه بلندو اول واس مردا ساختونده بودن خخخ

ویولنت رو عوض کن یه سایز کوچیکتر بگیر:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک