از دوری ات. یا هر چی.

حسن یوسف ها بر اثر آفتی که هیچ سم و فلفل و ریکا و آفتابی برش کارگر نبود، تلف شدند.

امروز طی مراسمی غریبانه، اشک ریختم و از خاک درشان آوردم و گلدان های خالی بی جانشان را چیدم گوشه دیوار بالکن. بدن های خشک شده شان را هم پلاستیک پیچ کردم گذاشتم توی زباله ها.

و این، پایان داستان من و گلدان های مادرم. اهوم.


+سگ ها و گربه ها غصه آدم را حس می کنند و می آیند برای آدم میومیو و واق واق همدردی طور سر می دهند، بعد گل و گیاه جماعت قهر می کنند می میرند. ای بابا.

۱۳ لایک
۰۶ مرداد ۲۲:۵۹ آقاگل ‌‌‌‌
CPR میکردید شاید برمیگشتن! :دی

چی چی آر؟!:))

ببین گل من در حال خشک شدنه. اون روز رفتم گل فروشى و گفتم اسمش رو و گفتم که چى کار کنم؟ اونم گفت که گلت قطره ى مخصوص داره که باید بهش بدى وگرنه خشک مى شه. منم مى خوام اونو بخرم و خیلى هم ارزونه.
من تازه اینو فهمیدم وگرنه زودتر بهت مى گفتم.

گل ها درسته که روحیات تو خیلى روشون تاثیر داره اما تغذیه و نورشون هم مهمه. 
یه گل گلدونى جدید بخر و اینطورى ازش مراقبت کن. :)

من براش دو جور سم گرفتم و خودمم با فلفل و الکل و ریکا برگ هاشو تمیز می کردم از آفت ها. فایده نکرد دیگه. مرد.

گلدون نگهدار خوبی نیستم. فقط چون مال مامانم بودن مراقبشون بودم.

۰۶ مرداد ۲۳:۲۷ پـامـ ـوک
خاک بر سر بی جنبشون. حسن یوسفی که پنج اسفند خریده بودم همون موقع با ترکیدن من ترکید! یکی نبود بهش بگه آخه به تو چه؟ تو چی حالیته از غم و غصه اشرف مخلوقات؟ تو فقط یه گیاهی گیاه.
هیچی دیگه اون روزا غصه خودکشی حسن یوسف هم شد قوز بالا قوز! نه من خوب شدم و نه اون زنده شد. 

واسه همین چیزاس که من گربه میخوام و نمیتونم تهیه کنم:))

۰۷ مرداد ۰۲:۲۸ ادریس میرویسی
منم یه بار برای همسرم یه گلدون گرفتم، خیلی سریع پژمردوندنش!

شاید بلد نبوده باهاش کار کنه:|

۰۷ مرداد ۰۸:۴۹ ساده خان
ای بابا :(

بله!

۰۷ مرداد ۱۲:۵۵ • عالمه •
حیوون خونگی فقط لاکپشت! 100 سال عمر می کنه، هیچ وفت هم مرگش رو نمی بینی |:

فقط باید وصیت کنی نوه هات ازش به خوبی نگهداری کنن:|

حسن یوسف ها خیلی نازدار هستند، فکر کنم دلشون تنگ شده بود برای مادرجان بهار :'-(

ممکنه!

گل های منم دارند از بین می رند :( .

نشون مغازه هایی که تو کار باغچه هستن بدینشون!

بهترین خاطره من از دوران راهنمایی ، وقتی بود که بهم دوستم حسن یوسفایی که خودش کاشته بود رو هدیه داد . 
البته هدیه ندادا واسه حرفه و فن باید گل میکاشین من از گلش خوشم اومد و به کمی زور گرفتمش . *ایکون خنده شیطانی*

بعد چی به سر حسن یوسفا اومد اونوخ؟:))

+ دنبال کنید آبی رو . :-"

:)))

گل ا ناز دارند ، مثل سگ و گربه نیستن

هوش احتماعیشون پایینه:|

سوتیمو تازه کشف کردم :)))))))))))
فکر کردم کلا ابی الان دیدم چون دنبال کردم شده ابی ! :)))))))))))))))

البته میشه رنگ اون دکمه «دنبال کنید» رو عوض کرد ولی من نه بلدم نه حوصله دارم:))

تجربه ی گلهایی که میمیرن، جدای از اینکه بازمانده ی عشقی باشند یا نه، دردناکه برام. به همون اندازه که مردن جوجه ام در بچگی دردناک بود.
نمیدونم چرا آدم به این موجودات زبان بسته یهو وابسته میشه انقدر. 
من به گلدانهام شاید برای تنهای ام وابسته بودم. به کلاغی که روی درخت روبروی پنجره لانه داشت هم همینطور.
یک روزی همه را گذاشتم و با چشم گریان رفتم. خودم هم نفهمیدم گریه برای گلدان ها بود یا برای عمری که گذشت یا برای کسی که تنها گذاشتم.... 
یادمه آخرین بار دستم میلرزید که گلدانشان را آب میدادم... و چشمام انقدر اشک بار بود که درست نمیتونستم ببینم... 

خب می بردی گلدون ها رو، عه:|

کل پستت یه طرف، جوابت به شفتالو منو کشت😮
ته ته احساس بود اصن

خو چرا گلدوناشو نبرد؟:|

جا نداشتم اون موقع آواره بودم :دی 
برای همین گلدونا و خیلی از وسایل شخصیمو نبردم.
بعدشم انقدر از جانب پدرِ آن مرحوم تهدید به شکسته شدن قلم پا شده بودم که رسماً فرار کردم :)) 
دیشب بعد از یک سال رفتم وسایلمو آوردمشون. البته اثری از گلدونا نبود. 
یکی مونده بود که گذاشتم بمونه چون لابد اونجا رو دوست داشت دیگه بعد از این همه مدت و یه دوست جدید خیلی قشنگم داشت که دوست نداشتم تنها بمونه. از یکی دیگه هم شاخه ای توی آب مونده بود. 

ایشالا که ادامه زندگیت موفقیت آمیز و در آرامش باشه:دی

من بهش چایی دادم نابود شد:| ریششم نموند:(
الانیام که گرما خشکوندشون:(
+سلام

سلام!

چایی رو منم گاهی میدم، نمیدونم تاثیر خاصی نداشته روشون تاحالا:/
ولی به گرما و سرما کلا حساسن خیلی!

دوستم گفت باید یه جای خپب باشن بعد منم گذاشتمشون جلوی افتاب،  دو روز بعد دیدم دارن میمیرن که بردمشپن گذاشتمشون داخل اتاق ای سی یو(فریزر) یکم حالشون بهتر شد بعد خیلی خفننننن ازشون نگه داری کردم. *ایکون خنده شیطانی*
میدونی فکر کنم که سلامی ک زهرا.ای ان اس بهت گفت شاید بخاطر این بوده ک وقتی از پستت کپی میکنیم تهش میزنه "سلام :دی" شاید جواب سلام خودت بوده =)))))

فریزر؟! :|

تو فریزر بدبختا یخ میزنن که آخه برادر:|

زهرا هم که از متن من چیزی کپی نکرده بود:/

خوب اخه تصور من از اتاق ای سیو یه چی تو ملیه های ای سی یو بوده که همه چیزو خوب میکنه. :-"

اون که اره خوب من خودم ک کپی میکنم تهش میزنه سلام :-/

آره اون "سلام :دی" مال کپی رایت وبلاگمه...واسه چی مطالبمو کپی می کنی؟:|

منم میگم پریدن رفتن پیش مادرت.

غلط کردن خب عه:/

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک