من یک تلفنچی هستم

لطفا وقتی از خدمات جایی ناراضی هستید، و به پشتیبانی تلفن می زنید، با تلفنچی گلاویز نشید و به اپراتور فحش ندید. بیشتر کسانی که جواب شما رو میدن نه در فرایند ساخت محصول مورد شکایت شما دخیل بوده ن، نه در مورد خرابیش اطلاع فنی دارن، و نه حتی در اغلب موارد از عملکرد اون محصول سر در میارن. اونها فقط نشسته ن پشت تلفن هایی که هی زنگ می خوره و پشتش آدم های خشمگینی بهشون بد و بیراه میگن.

بگید وصل کنن به مسوول فنی، بعد که وصل کردن یارو مسوول فنیه رو به توبره بکشید. هم طرف بیشتر از اون تلفنچی مقصره، هم کمتر در طول روز فحش می خوره و نتیجتا کمتر گناه داره.


+یکی زنگ زده میگه من از یک ارگان دولتی تماس میگیرم، اسمم رو هم نمیگم، میدم پدرتونو در بیارن. اینه تکریم مشتری؟ اینه پشتیبانی؟

منم گفتم آااااا....[مدتی طولانی سکوت] خب، باشه. امر دیگه ای ندارین؟

گفت نه و قط کرد:)))

:)))))))))))

۱۹ لایک
چشم ...
من که از این کارا نمیکنم ، ولی چشم ....
خداییشم کار درستی نیست

من بدبخت چه اپراتور باشم چه مخاطب فوش می خورم:))

اشاره به این پست!

۰۳ مرداد ۱۲:۱۰ آقاگل ‌‌‌‌
آخه اصولا این اپراتورها هستن که زنگ میزنن برا فروش محصول! بعد هم که شاکی میشی حتی فحش میدن :/
ولی چشم. رعایت می کنیم.

رجوع شود به پستی که لینک کردم واسه نفر قبل:))

حالا اگه زنگ زدن مباحه، خودشون قبول کردن مسوولیتشو. ولی زنگ که میزنین وژدانی طرف فقط منشیه، نمیدونه مثلا چرا آتاری شما دکمه بالاش اتصالی می کنه و اصلا شاید تاحالا آتاری هم ندیده باشه، نمیتونیم کیفیت بد آتاری رو بزنیم تو سرش:)) 

۰۳ مرداد ۱۲:۱۹ آناهــیــ ـــتا
من فوبیای تلفن جواب دادن دارم :|
فککنم خیلی شغل خوبی باشه برام
بنظر من مستقیما باید به رئیس و مدیر عامل و اینا فوش داد :دی

به اونا که وصلت نمی کنن که خب:))

۰۳ مرداد ۱۵:۰۰ ساده خان
منم گفتم آااااا....[مدتی طولانی سکوت] خب، باشه. امر دیگه ای ندارین؟

چقدر طرف از اینطوری جواب شنیدن خجل شده!احتمالا شوکه اولش :دی

تو اون مدت سکوت داشتم فکر می کردم چی بگم:))) هنگ کردم از این حرفش:))

۰۳ مرداد ۱۵:۰۹ فروردین دخت
هر شغلی سختیای خودشو داره دیگه...

حو سختی آفرین نباشیم:))

۰۳ مرداد ۱۸:۰۸ گمـــــــشده :)
خخخخخخخخ
خیلی خندیدم. بمیرم چرااین طوری گفت خب😑

نمیدونم خداییی:))))

تازه میگفت رو سایتتون عذرخواهی رسمی بزنین. من چک می کنم. میخوام ببینما! 
انگار اینجا آلمانه:))

یه نقطه ی فوضول از مغزم یه لحظه روشن شد :)) 

کدام نقطه فوضول؟:))

((((((((((: .
واکنشت عالی بود یعنی . :دی.

والا چی بگه آدم؟:))

خاموشش کردم :))))

خب هیچی پ:)))

طرف وقتی ار ارگان دولتی زنگ می زنه که اسمش رو میگه خب :)))))) اسمش برش داره، میگه همه ماست هاشون رو کیسه می کنن :-|

خیلی خیلی کارت سخته، خدا بهت صبر بده :) یعنی حداقل برای من جزو سخت ترین کارهای دنیاست :-|

دیگه من اون لحظه چند تا تیکه سنگین همزمان به ذهنم رسید و پرواز کرد، هنگ بودم، به ذهنم نرسید اینی که میگی:))))) ولی واقعا چرا؟!:))))


نکته دردناکش اینه که من از سیستم سر در نمیارم، واسه یه سری مساله مشخص جواب های مشخص دارم؛ بقیه مشکلا رو باید وصل کنم همکارام:))))

۰۷ مرداد ۱۲:۵۶ • عالمه •
عکس العملت شهیدم کرد! ((((:

تا حالا کسی تهدیدم نکرده بود خب:))

۱۸ مرداد ۱۲:۵۶ عسل بانو
خیلی دوست داشتم یه روزی اپراتوری رو تجربه کنم. وای من حال و حوصله حرف زدن ندارم:\

+ به وبلاگ ما هم سر بزن خوشحال میشم:)

من مشکل خیلی سریع حرف زدن دارم،تمرین شمرده حرف زدن می کنم الان:))

۲۸ مرداد ۲۱:۵۷ میم آموزگار
سلام بهترین نکته خاطره اون قسمت سکوت بود . زندگی شما سرشار از شادی . با آرزوی بهترینها :-)

ممنون:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک