به مناسبت مراسم افطاری دیشب و همه خرابکاری ها

تا یک جایی از زندگی فکر می کردم مادرم مادر خوبی نیست که من را از زهرا کمتر دوست دارد.

الان معتقدم من به اندازه کافی برایش خوب نبودم که آنقدر که دلم میخواست دوستم بدارد.


هایلایت:


Time: You can't change the past, you can only learn from it.

Alice through the looking glass

۷ لایک
۰۵ تیر ۰۱:۱۶ آکو لاد
حالا اشکال نداره :)

حس سر افکندگی بهم دست داد خب:دی

۰۵ تیر ۰۲:۱۰ آناهــیــ ـــتا
این آلیسه خوب بود؟ 
اون آلیسی که حضرت تیم برتون کارگردانی کرده بود اون بود، اینی که به عنوان یکی از producer ها فقط ازون گوشه نظارت کرده چی ممکنه باشه...

من اون یکی آلیسه رو ندیدم، این یکی آلیس به نظرم بد نبود:دی

۰۵ تیر ۱۰:۲۶ پریسا ..
مادرها بچه های بزرگشان را یک طور دیگری دوست دارند، شاید چون اولین بار حس مادر بودن را با آن ها تجربه کرده اند :)

خرابکاری خوب است :) نشان می دهد که هنوز آدم هستیم، چون هنوز اشتباه می کنیم :))))

مامانم همیشه به من میگفت انقدر که تو از بچه اولیا کینه به دل داری میخوای بچه اولت رو بندازی دور لابد:))

عه ! دانشجوی کامپیوتر شهید بهشتی هستید و اونجا رو دوست ندارید ؟؟؟؟؟ واااااای من با دانشکده ی برق و کامپیوتر شهید بهشتی خاطره دارم . فقط بدیش این بود که یه ذره سر بالایی داشت ولی عالی بود که .

من حتی یه تیکه از قلبم رو هم اونجا جا گذاشتم . حتی !

من با کیفیت سه دانشگاه برتر ایران مقایسه ش می کنم غصه م میگیره که به من گفتن اینجا رتبه چهارم کشوره در کامپیوتر:|

اصلا رسالت دخترهایی که خواهر بزرگ تر دارند گند زدن در مهمانی هاست:))

نخیرم، بیست و یه سالم شده دیگه، زشته:))

۰۵ تیر ۱۹:۱۸ موشک :)
من میدونم تو دانشگاه شما چه خبره  . خودمم الان دانشجوی پلی تکنیک هستم . ببین جو دانشگاه شما خیلی شاد و باحاله . من الان افسرده شدم .

تو بالای شهر با ترافیک کم و آب و هوای خوب هستید . حال کنید دیگه . چهارم مگه بده ؟

خوش به حالت فقط همین . قدر جایی که هستی رو بدون . شاد ترین دانشگاه کشور مال شماست :)

این بالای شهر با ترافیک کم و آب و هوای خوب که میگی، واسه من تعریفش بد مسیر بودن دانشگاه، بعد از تاریکی هوا اجبار به رد شدن از کوچه های خلوت برای رسیدن به ایستگاه بی آر تی که تنها راه ارتباط دانشگاه با بقیه شهره(!)، روزهای بارونی و برفی التماس به ماشینای پمپ بنزین که این سربالایی رو اگه توی سواره نمیری منِ پیاده چطوری برم، و فاصله یک ساعت و نیمه بین خونه و محل تحصیلمه. بعله، اگه بالا شهر نشین باشی، ماشین زیر پات باشه، پسر باشی، یا راننده شخصی داشته باشی(:دی) خوش میگذره:|

تعریفت رو از شاد بودن نمی دونم:دی  ولی دانشگاه به شاد بودنش نیست که، دبیرستان اومده م مگه؟:| سطح علمی افتضاح، استاد جذب کرده ن ده سال شریف درس خونده حتی بلد نیست وقتی درس میده هم دخترا رو نگاه کنه هم پسرا رو:| عباسپوریا رو هم که ادغام کرده ن با ما، کاملا عین بچه های پونزده شونزده ساله ان اکثرشون! 

+بهشتی چهارم کشور نیست، عمرا اگه باشه...:|

۰۵ تیر ۱۹:۵۳ موشک :)
آره خب من پسرم . یه ذره راحت ترم . امنیت اونجا از وسط شهر بهتره ها . یعنی آدم هاش اکثرا آدم حسابی هستن . یادمه وقتی برف میومد رو :))) چقدر برف بازی میکردم با دوستام .
حراست اونجا اصلا گیر نمیده . این یه معنی شاد بودنه  . امتحاناش هم یه ذره آسون تره . من وقتی سوار تاکسی های پمپ بنزین میشدم بعضی وقتا که خسته بودم دربست میگرفتم میرفتم تو دانشگاه . جلوی دانشکده پیاده میشدم :))

بعد کلاسا میرفتیم تله کابین :)))

من خییییییییییلیییییییی حس خوبی به اونجا داشتم . هعییییی ...

آره عباسپور خر است کلا :|

موفق باشی .

وسط شهر اقل مزیتش اینه که ساعت شش شب آدمیزاد میبینی تو خیابون، تنها نیستی با کوچه ها:دی یکی یه بلایی سر آدم بیاره کی میفهمه؟ شب تاریک خیابون خاااالی!
حراست گیر میده باو:| اونجا که میذارن با هر تیپی و از هر قشری بری تو، دانشگاه تهرانه! به من با سارافون گیر میدن، با ساق دست گیر میدن، با شلوار جین راسته گیر میدن:|
تله کابین درکه رو هم نرفته م تاکنون:دی

۰۵ تیر ۲۳:۳۷ اقا مهندس
ای بابا از دوری راه تا دانشگاه نگید که من روزی 2ساعت مسیر رفتمه 2ساعت مسیر برگشت,تازشم این ترم من5روز در هفته کلاس داشتم یعنی قشنگ پدرم دراومد
اه
همین دوری راه باعث شده که من الان دو ترم درس نخونم و یه جورایی خیلی حالم بده
میرسم خونه قشنگ جنازه هستم
اخه خیلی بده که خونت توی تهران باشه و برای رسیدن به دانشگاه تهران2ساعت راهت باشه
اه
ببخشید سفره دلم رو اینجا باز کردم

منم برگشتنه یک و نیم ساعت رفتنه دو ساعت تو راهم:دی البته اگه کلاسم صبح باشه:دی

دوستم سمنانیه میگفت من دو ساعته از ترمینال میرسم سمنان:))))))

+بمونین دانشگاه درس بخونین، شب بیاین خونه بخوابین:| من بهار این حرکت رو زدم(به علت گرمی هوا) جواب داد تا حدی:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک