دانشگاه دانشگاه ننگ به نیرنگ تو 2، یا، فردا که اینو می خونید من تو راهم واسه تعیین سرنوشت:دی

قضیه از این قراره که ما هفته آخر اردیبهشت رفتیم پیش مسوول کاراموزی و پرسیدیم سیستم چطور رواله. ایشونم به ما گفتن تا آخر خرداد وقت دارید اعلام کنید کاراموزی کجا میرید و یه برگه هست میگیرید امضا می کنید و یه برگه هست میارید امضا می کنیم و یه برگه هست می برید امضا می کنن! و در نهایت تابستون میرید کاراموزی و واحدشم پاییز برمیدارید و خیلی هم راحته و وی ویش یو لاک!
از اونجا که ما رشته مون عملی و غیرعملی درهم امتحان گرفته میشه، وسط امتحانا پروژه هم داشتیم؛ سرمونم شلوغ بود و اعصاب نعصاب نمونده بود برامون. پس همه مون به خیال اینکه تا آخر خرداد وقته، و با توجه به بی تجربگی در فرستادن رزومه واسه شرکت ها و پاسخ گیری، موکول کردیم به بعد پروژه آخرمون که چهارشنبه بود.
این وسط، استاد مسوول بخش ارتباط با صنعت دانشگاه، که قرار بود یباریم امضا کنه، ناگهان تصمیم گرفت بی آنکه به ما خبر بده، از بیست و یکم دیگه نیاد دانشگاه:| و مسوول کاراموزی هم به ما نگفت و چنانکه در قسمت قبل گفتم، یهو خیل عظیمی از ماها متوجه شدیم که کاراموزی نداریم و سه روز وقت داریم رزومه بفرستیم شرکت ها، اوکی رو بگیریم، و بیایم برگه رو امضا کنیم و بدیم امضا کنن و ببریم شرکت که اونام امضا کنن. چه روزی؟ چهارشنبه عصر که فرداش و پس فرداش شرکت ها تعطیلن!
 غافل از اینکه شرکت ها لااقل یک هفته طول میدن جواب ایمیلتون رو بفرستن. بعدش باید برید مصاحبه بشید. بعدش سه روز وقت میخوان فکر کنن. بعد شما باید یادتون باشه تماس بگیرید باهاشون و خودشون خبر نمیدن. یعنی شما اگه چهارشنبه اقدام میکردی برای خواستگاری، تا بیست و دوم ممکن بود بله رو گرفته باشی و رفته باشی واسه بله برون لباس برگزینی، ولی امکان نداشت کاراموزیت جور شده باشه!
حالا ما شنبه صبح داشتیم با تماس های اورژانسی به شرکت ها سعی می کردیم برسیم به مرحله بله برون! این وسط یه شرکتی میگفت بیست میلیون سفته میگیره قبل کاراموزی:| یه جا میگفت بیا یک هفته آزمایشی کار کن بعد خبر میدیم! یه جا آدرس داده بود شرکتی در بلوار کاشانی ولی در واقع کارگاهی بود در نه کیلومتری جاده قدیم تهران کرج!! و دیگه وضعیتی پیش اومده بود که سرگشته تر از ما فقط هاچ زنبور عسل رو میشد نام برد و چوبین رو!
دسته گل نهاییشون هم، کسانی که کاراموزی رو میخواستن تو آزمایشگاه های دانشگاه، مرکز رشد دانشگاه یا شرکت هایی که سایت ندارن(!) بگذرونن، رد کردن:دی برخی از جمله من، به لطایف الحیلی موفق شدیم جان سالم در ببریم و امضا کنیم و امضا کنند و ایشالا برگه رو در حالی از شرکت پس بگیریم که اونام امضا کرده ن!

الغرض! بازمانده ای از حوادث اخیر هستم، فردا در راه مصاحبه کاراموزی برای تعیین شرح وظایفم در دو ماه آتی. مانتوی فرم سرمه ای ندارم و مانتوی مشکی خواهرم رو قرض گرفته م و دل توی دلم نیست و ویش می لاک خیلی زیاد!:دی
۶ لایک
۳۰ خرداد ۰۳:۵۴ میلیونر
I wish you luck.
I wish yoy luck. シ
I wish you luck.^_^
I wish you luck. e_e
I wish you luck.∩__∩
I wish you luck.X﹏X
I wish you luck.☆
I wish you luck. ♥

هر جا احساس تنهایى کردى و کم آوردى کاگه بونشین نوجوتسو بزن و همه رو قتل عام کن.

تنک یو

تنک یو
تنک یو^_^
تنک یوe_e
تنک یو∩__∩
تنک یوX﹏X
تنک یو
تنک یو

کاگه بونشین:)))))

۳۰ خرداد ۰۴:۱۸ میلیونر
ضمن اینکه من مطمئنم قبولت می کنن. ◀
این ◀ یعنى برو به سمت جلو. :دى 

ممنان از ترجمه:دی

۳۰ خرداد ۰۴:۳۲ ♫ شباهنگ
یاد ماه رمضون دو سال پیش به خیر
هم کاراموزی
هم روزه داری
هم قرار و مدار با دوستای قدیمی وسط تابستون با زبون روزه
هم وبلاگ داری :))))

شرکته از من پول گرفت گفت قراره کار یادت بدیم :|

یه جوری میگی وبلاگ داری انگار شوهر داریه:))

۳۰ خرداد ۰۴:۳۴ **مرضیه **
حقیقتا ویش یو لاک:)

مرسی:دی

یاد کارآموزی خودم افتادم =)))

من رفتم اداره برق، در حالیکه اداره برق درست روبروی خونه خودمونه و کلی هم گل و بلبل رفتم و اومدم تازه :دی

ببین حتی توی خفن ترین شرکتها و دم و دستگاهها هم که بری کارآموزی، تهش که میای بیرون، عمرا کاری رو آموزیده باشن بهت:| 
بیشتر ازت می خوان توی دست و پا نباشی:دی

انی وی؛ ویش یو لاک ^__~

کوفتت شه، من هرروز یک ساعت و نیم تو راهم:((

۳۰ خرداد ۰۸:۲۴ گمـــــــشده :)

I wish you luck

:))

تنک یو:دی

۳۰ خرداد ۰۹:۱۲ آناهــیــ ـــتا
من تو خود ارتباط با صنعت بودم :|
بعد اونجا اکسل میزدم و سی دی اراموزی بچه هارو کپی میکردم و نمرات استادا رو وارد می کردم و وقتایی م که کسی نبود که شامل بیشتر اوقات میشد، می نشستم نقاشی یا بازی میکردم :/ ینی اگه امضای مسئولین اونجا رو بلد بودم حتی می تونستم کار بچه هارم راه بندازم. کلید اتاق مدیره هم داشتم و اااااااه چقدر دستم باز بوده و چقدر خنگ بودم که تنها چیزی که بلند کردم این جلد رنگیای سی دی بوده :||||||
اگه یه وخ خواستی زیاد دارما :دی

چند تا بلند کردی مگه؟!:))))))

۳۰ خرداد ۰۹:۱۵ آناهــیــ ـــتا
ولی کاش میشد همونجا باشی. هم اینکه کسی کاری نداره و میتونی کارای مهم تر خودتو انجام بدی، هم اینکه اگه بخوای برات معرفی نامه میدن بعدش که بتونی یه جای خوب کار پیدا کنی. البته دانشگاه شما نمیدونم چجوریه اینجا ک اینطوری بود

بچه هایی که آزمایشگاه میخواستن کاراموزی بردارن رو رد کرده، چه برسه به ارتباط با صنعت:|

تو می تونی جولیک..  

:)

هعی!

مسختره ترین واحد دانشگاهی ، کار آموزی است خخخ

نه مسخره ترینش دانش خانواده س:|

چی شد اخر؟ قبول کردن؟

گفتن خبرت می کنیم.

:(

۳۱ خرداد ۰۵:۲۱ ♫ شباهنگ
به اون خدای احد و واحد وبلاگ‌داری از بچه‌داری و شوهرداری هم سخت‌تره به واقع!

به واقع که چنین نیست:|

شما تا حالا بچه داری و شوهر داری نکردی:| من بچه داری و بابا داری کرده م:| به واقع قدر وبلاگتو بدون خانوم:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک