و هرگز آدم شادی هم نبود

فریدا کالو؛ نقاش.

به علت ابتلا به فلج اطفال در شش سالگی، یکی از پاهاش ناقص رشد کرد. در هجده سالگی سوار اتوبوس بود که تصادف کردن و تعداد زیادی از استخون هاش شکست، و مجبور شد مدت زیادی رو به صورت گچ گرفته تو رختخواب بمونه. یک پاش برای همیشه آسیب دید. هرگز نتونست بچه دار بشه. و در انتها هم بعد از اینکه به علت قانقاریا یکی از پاهاش رو قطع کردن، مرد.

اسمش رو بخوای قضا و قدر و قسمت هم بذاری، نمیتونی جاهاییش که نامردانه تقسیم کرده ن رو ندیده بگیری. زیبایی و ثروت و شهرت و رفاه و موطنی که در آن مرغ پخته در دیگ به سرنوشتِ ملت و سرشتِ سران مملکت نخنده به درک، دیگه یه سلامت جسم چیه که همونم از بعضیا دریغ میشه همه عمر؟


+کابینت های آشپزخونه رو امروز ریختیم بیرون و بالغ بر دو کیسه قرص و دارو و آمپول مادرجان بهار به دست آمد که به علت انقضای تاریخ مصرف، امحاء شدند.

+شفای همه بیماران.

۸ لایک
۱۴ شهریور ۱۶:۱۶ آقاگل ‌‌‌‌
ان شالله شفای همه بیمارها :(
ان شالله.

۱۴ شهریور ۱۷:۰۱ Lady cyan ※※
هعی...
به امیدروزی که هیچ کسی بیماری نداشته باشه...
:(
۱۴ شهریور ۱۷:۲۲ مترسک ‌‌
ایشالا که سلامتی به همه بیماران برگرده...
منم همیشه به این دختره فک میکنم ! بیشتر به خاطر اینکه این همه محدودیت داشته ، بعد یه راهی برای زندگی پیدا کرده .  از یه جایی ببعد شروع کرده به نقاشی و چند بارم شوهر کرده :دی بعد وقتی شوهرش بهش خیانت میکنه ، میره با اون دختره میخوابه که لج شوهرشو در بیاره !! (عذرخواهی میکنم که تو زندگی مردم فضولی کردم ) .
کاش لااقل تیکه شادی رو داشته باشیم،که بگن: ولی آدم شادی بود :-)
واقعا درکش سخته و یه سوال بیجواب که چرا؟:)
۱۴ شهریور ۲۲:۵۳ گمـــــــشده :)
خدای هیچ کسو با بیماری عزیزش امتحان نکنه
خوب نیست اصلا
:|
۱۴ شهریور ۲۳:۰۶ درخشان ...
چه پشتکاری!!!!
خداهمه بیمارارو شفا بده هعی
چرا آدما انقد بدبختی میکشن؟؟ انصافا خیلیامون خیلی بیشتر از همه غلطایی که کردیم میکشیم تهشم یه مرگ بد و بعدشم جهنم!!!
چرا واقعا؟ 

حالا جهنم رو مثکه دو سه روز پیش ظرفیت تکمیل اعلام کردن و گفتن تعطیله زین پس:))

ولی بقیه ش رو آره :|

۱۵ شهریور ۲۳:۱۴ پـامـ ـوک
میدونم خیلی طرفدار داره ولی از فریدا متنفرم!

+ آرامش برای روح مادر جان بهار
اما فریدا فاخته بود...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک