یا چطوری برود خرید های زنانه، یا ظرف پر روغن داغ را نگیرد زیر شیر آب

من اگر یک روزی مادر شوم اولین چیزی که به بچه ام یاد می دهم این است که چطوری بدون من زندگی کند.

حتی در این حد که مثلا من نبودم چطوری تنهایی برود دکتر زنان!


میدانید، هرچقدر هم وقتی ناراحتم گریه نکنم که «حالا مثلا وقتی بود مگه گوش می داد ناراحتم» یا «چقدر هم من اصلا مامانی بودم همه درد و دل هامو بهش می گفتم که الان که نباشه فرقی کنه به حالم» بعضی جاها دیگر انقدر درمانده می شوم که مینشینم روی زمین و زاری کنان توی سر خودم میزنم که هیچی نیستم. تنهایی هیچی نیستم.


+شدیدا نیازمند روحیه دهی هستم:|

۹ لایک
روحیه
روحیه
روحیه
روحیه 
بسه ؟
اینم واسه محکم کاری :|
روحیه :|

من اگه باشم بهش یاد میدم زندگی کنه
البته اگه تا اون موقع خودم یاد گرفته باشم 

ممنان:))

۱۰ خرداد ۱۰:۲۶ ♫ شباهنگ
اینم برای روحیه‌دهی

هرگاه زنى خسته و نالان از کار منزل را دیدید، فقط یک جمله بگویید و در قدرت خداوند تأمل کنید:
 "نمیاى بریم بازار"...
یُحی العِظامَ وهی رمیمٌ
خداوند استخوانهای پوسیده را زنده مى کند

:))))

۱۰ خرداد ۱۳:۴۸ خانم خوشبخت خانم خوشبخت
باید برید بازار درمانی!

نع:|

می دونم که نقش مادر آنقدر مهم و بزرگ و پررنگ و دوست داشتنی ایه که نمیشه براش جایگزین تعریف کرد، ولی روزمرگی ها رو با یه دوست خوب هم میشه پیش برد، میگم دوست چون من خواهر نداشتم، وگرنه شاید خواهر هم بد نباشه...

من الان یک مشکل پیچیده ای دارم عزیز دل:) یه مشکلی که هر وقت یادش می افتم، یا یک چیزی میشه که یادش می افتم، برای چند لحظه انگار بار دنیا برمیگرده رو دلم و قلبم فشرده میشه...

فشرده میشه و اونقدر دردش زیاده که یکهو اشکهایم می ریزه پایین...

ولی دوست خوبه، خیلی خوبه، یه نفر که بشه باهاش گپ زد بدون این که خرکی دلداری بده یا شماتت کنه :)

خوب باشی:)

راستی در همین راستا من زیاد دوستام رو می بینم و زیاد گپ می زنیم، اصلا همین فردا میخوام برم دیدن یکی از همون عزیزترین هاشون

یک کم حرف بزنم شاید بهتر شدم :(

دوستام معتقدن من غر میرنم زیادی:|

بتمن :))

روحیه دهی با بتمن:))

خب روحیه دادن تو اینجور مواقع چرت ترین کار ممکنه!

در اینجور مواقع تنها میشه به حرفهای تو گوش کرد که ما گوش کردیم. بعدش میشه گفت که حق داری گریه کنی! منم خیلی روزها گریه میکنم. اصن گریه خوبه!
من با ادای محکم ها و قوی ها رو دراوردن مخالفم! چرا باید اینکارو کرد؟

زندگی سخته! برا همه سخته. برا بعضیا سخت تره! :| ولی خب اینکه بعضیا خیلی محکمن دلیل نمیشه که ما مجبور باشیم گریه نکنیم! ها؟

بعد اینکه طبق همون قانونی که آدم بره بدبخت تر از خودشو ببینه به زندگیش امیدوار شه من رفتم ابد و یک روز رو دیدم! بعد ولی خیلی فیلمش غمگین بود! حالا میخوای تو هم برو بببین . شاد روحیه گرفتی... البته من روحیه ام پرید :|

ما رفتیم خشم و هیاهو سرخورده شدیم بازگشتیم:))

۱۰ خرداد ۱۹:۴۸ مبهم الملوک
مامانا هم بلد نبودن..یاد گرفتن اونا هم دلشون برای ماماناشون تنگ شده اونا هم با خودشون گفتن نمیخوایم بچه هامون اینجوری بشن یا فلان رفتار رو داشته باشن..ولی میدونی بتظرم خانوما متحول کننده ترین ادم ها روی زمینن ......میدونی تو از اون دسته ادم های قوی هستی که از یادم نمیری.....یکی از همون خانم های متحول کننده....و یه مامان اینده که خیلی چیزا یاد گرفته و نمیخواد فلان رفتا و فلان چیز رو بچه اش داشته باشه و مامانی که گاهی دلش برای مامانش تنگ میشه...مثل تمام مامان های دوستداشتنی :)
بخش مهمه مامانت اینجاهه..توی خودت...توی همون اشک هایی که ریختی...توی خودت که میگی هیچی نیستی...مامانت هیچی نبود تو هم هیچی نیستی..نیستی..نیستی

نگرفتم:/

۱۰ خرداد ۱۹:۵۲ مبهم الملوک
یاخداااا این جمله میتونه بدم برداشت بشه
اینکه هیچی نیستی
یعنی هیچه که منفیه رو نیستی
عاقا یعنی مامانت هیچی نبود یه دنیا بود یه دنیای غیر قابل وصف همه ی مامانا غیر قابل وصفن تو هم هیچی(که منفی و بده) نیستی
یعنی تو هم دنیای مامانتی

همچنان نگرفتم:/

۱۰ خرداد ۲۲:۰۷ گمـــــــشده :)
من ویار خرید گرفتم.
اونم با جیب خالی
:|

حالو ای موقع؟:))

۱۱ خرداد ۰۱:۱۸ میلیونر
من برات یه عالمه خوشی آرزومندم. مطمئنم هیچ غمى ابدى نیست. ادامه بده جلولیک چاااان. 

داته بایو!:دی

۱۱ خرداد ۰۳:۰۵ پـامـ ـوک
فقط می تونم بگم که بذاری زمان معجزه خودش رو نشون بده و تنها چاره صبره و صبره و صبره. این بار سجده نمازت رو طولانی کن و تو دلت بگو اگه تو اینو برام خواستی منم جز این نمی خوام.

خب:دی

یادم بده روحیه بدم! بلد نیستم چرا؟


+ من می خواستم برم دکتر زنان، اعلامم کردم هیچ کی باهام نیومد، اصلا من از 15سالگی همیشه تنها رفتم دکتر! مامانم میگه گریه م می گیره باهات بیام و به همین دلیل قانع کننده!!!! من تنها میرم دکتر از همون 15 سالگی

عوضش پس فردا میتونی بقیه رو ببری دکتر با صلابت!

هیچ وقت اینجوری نگاه نکرده بودم.
حالم خوب شد اصلا با این جواب

+ وخت نماز صبحم هست دعات می کنم الان:دی

:))

با تچکر:دی

۰۳ تیر ۱۵:۴۲ سرباز جامانده
خب من خواهر ندارم ولی برادر بزرگتر دارم و خب تا سه چهار سال پیش که مستقل نشده بودم بعضی گردشا و خریدارو بااون میرفتم(البته هنوزم گاهی میرم) ولی تاامسال بدون مامانم دکتر نرفته بودم که خب رفتم.با دوستم.بنظرم اگه خواهر بزرگتر نداری(البته خواهر کوچیکتر بالای17 سال هم خوبه) چاره ات ی دوست خوبه. و خب البته شرایط خودشون مستقلت میکنن.(مثلا یکبار هیچکسسسس هیچچچچکس بامن نیومد خرید و خب تنهایی رفتم و همه چی خریدم و راضی ام و دیگ مثل قبل تنهایی خرید رفتن سخت نیست واسم)

دوست نزدیک اونجوری ندارم:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک