نمک پاش دل ریشم چرایی؟

محض رضای خدا لباسای اقوام مرحومتون رو نیارید تو دست. بذارید اون پیرهن صورتیه هنوز بوی صاحبشو بده. بذارید اون روسری قهوه ای تا آخر دنیا جز صورت صاحبش هیچ چهره دیگه ایو قاب نگیره. بذارید حتی اون جورابای سوراخ هنوز قالب پای صاحبشون باشن و جای شست پاشون پوسیده باشه. یا اصلا ببخشید لباسا رو بره! من با این همه دامن و پیرهن مادرجان بهارم که باید با لباس چرکای معمولی شسته بشن و شسته بشن و شسته بشن آخرسر چه خاکی سر دل صابمرده م بریزم؟

۷ لایک
۰۸ فروردين ۲۱:۴۹ چشم به راهم ...
چه عرض کنم :|

خودمم عرضی ندارم!

خاطره ها رو نمیشه ازش شست ! 

چرا بابا چار بار تن یکی دیگه ببینی کلا همه چی ازش شسته میشه:|

آخ چه دردناک :'(
خاطره ها که از دل ها شسته نمیشن ...

حالا شایدم بشن:| منتها ترجیح میدم تو کمد بمونن!

۰۸ فروردين ۲۳:۲۹ زهرا رضایی
جولییییک جانم..... 

بلهههههه؟:دی

خب معلومه نباید بیارید تو دست! شما چرا آوردین؟!

همونطور که احتمالا از متن مشخصه من نیاوردم، کس دیگری آورده. وجدانا قبل اینکه سریع بپری تو بخش کامنتا ابراز مخالفت کنی گاهی متن رو هم بخون مخالفتت خطا نره. سرویس کردی ما رو. هی من هیچی نمیگم.

نذارید شسته بشن:/

بذاریم تو سبد رخت چرکا بمونن یعنی؟

۰۹ فروردين ۱۲:۴۳ داداش مهدی
نمی‌فهمم آخه چرا باید این کارو بکنن! :(

خودمم ایده ای ندارم جداً:دی :|

ضمیر "شما" به کار بردم... جمع بود.

اگه توی کامنتام مثل بقیه چیزای تکراری که دوست داری بشنوی رو نمیگم و این ناراحتت می کنه، اوکی.

کامنت اصلاح شده:

آخییی... الهییی! :(

از کجا به این استنباط رسیدی که من چی رو دوست دارم بشنوم چی رو نه؟

من چرت و پرت دوست ندارم بشنوم. تریپ من متفاوتم و از زوایای دیگری به قضیه نگاه می کنم خیلی خوبه، منتها زاویه هه رو یه جوری برگزیدی که رو اعصابه. الان یعنی مثلا جواب اون کامنت باید توضیح دلایلی می بود که چرا این لباسا اومدن تو دست؟ چی مثلا؟
حالا باز خوددانی در قبال کامنت های بعدیت.

کامنت گوچه خور و جوابش منو مُرد :| :)))

زبان فارسی شما رو خورد:|:))

من وصیت کردم اگه مردم لباسامو ندن کس دیگه بپوشه تو آشناها... هم داغ دلشون تازه میشه اینجوری، هم من دوس ندارم هی یادم بیفتن...

اما مطمینم اگه نباشم همشونو خواهرم می پوشه

قبل اینکه بمیری آتیش بزن:|

مستر رایتر، الان مردید به سلامتی ینی؟

خب برش دار قایمش کن برای خودت، جولیک جان

نمیشه، تابلوعه:/

حرفام زاویه ی خاصی ندارن، چیزی که اون لحظه می خوام رو میگم! وبلاگ من که نیست! در مورد کامنت هم، نود درصد کامنتا چرت و پرتن، الان همین پست نمونشه! حالا موضوع اینه که کدوم چرت و پرت به مذاقت خوش میاد و کدوم نمیاد! هیچی هم نمیخواد بگی، من قبولت دارم.
هوم، شما بی ادبی که میتونی بگی 90درصد کامنتها چرت و پرتن :) و شما بی ادب نیستی شاید، بلکه خیلی بی ادبی... 
حق نداری به حرف مردم بگی چرت و پرت!

دعوا نکنید حالا:|

۱۰ فروردين ۱۷:۵۵ خانم خوشبخت خانم خوشبخت
:(

:)

۱۰ فروردين ۱۸:۱۲ خیال واژه
دوستم ساعت مچی داداش مرحومشو می بنده,گوشیشو روشن میکنه,با سیمکارتش زنگ میزنه,مامانش هی اشک می ریزه.
راست میگی خب.

ما هم محمدمون سیمکارت و گوشی مامان دستشه، ولی باهاش به آشنایان زنگ نمیزنه:/

گوجه خور دور از جون هم قبلش بذارید خوبه هاا :دی

داره حتی میگه به سلامتی:))

شمام بگی زشت نیستا :|

چه دعواهایی تو این پست شروع شده :)))

اینم دعوا محسوب میشه یعنی؟

+خودت اظهار به مردن میکنی که ما نازتو بکشیم؟:)) حالا دور از جون مثلن:دی

مستر رایتر چه روحیه لطیفی دارید :)))

صلوات بفرست ختم شه قاعله با همزه:))

شاید بعضی ها فکر می کنند اگر روسری مادر جان بهار صورتشان را قاب بگیرد، در کنارشان هست، کمی مثلا

من مخالفم با بعضی ها خب:(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک