کوئلیو شاید نویسنده خوبی نباشه ولی کپشن نویس خوبی میشد

دلم میخواهد فکر کنم آتنا(آن دختر) پس از خروج از کلیسا مسیح را پیدا کرد. گریان، خودش را در آغوش او می اندازد. آشفته از او توضیح می خواهد که چرا باید برای امضای یک برگه طرد شود؟ موضوعی که در جهان لاهوت هیچ اهمیتی ندارد. و عیسی مسیح به آتنا نگاه می کند و احتمالا می گوید «دخترم، خوش آمدی. مرا نیز بیرون رانده اند. مدت هاست که مرا هم به کلیسا راه نمی دهند.»

ساحره پورتوبلو-پائولو کوئلیو
۱۱ لایک
بنده خدا نویسنده خوبی ام هست که

بحث سلیقه ای ایه، من کتاباشو بهد از یادداشت کردن کپشن هاش(!) میریزم دور:دی همین رویکردو به نویسنده های بزرگ هم بعضا داشته م:دی


+میدونستی تو هری پاتر یه دوقلو هست به اسم های پادمه و پارواتی پاتیل؟:دی یکیشون گریفیندوریه یکیشون راونکلاوی

منم یه کتابشو خوندم و بعضی قسمتاشو یادداشت کردم ...

اما دور نریختم !!! بخشیدم به دوستم :دی 

ولی اون دفترو تو خونه تکونی سال بعد دور انداختم :))))) 

:)))))

من یه کیمیاگرش رو خوندم، خیلی باهاش همزادپنداری می کردم! خودمم هوس کردم برم سفر!

کیمیاگر رو نخوندم.:دی

من هری پاترو خوندم خیلی وخت پیش ولی یادم نیس،چه خنگم من:/
وایی خیلی مسرور شدیم،مچکرم از ته دل:))

همون دختر دوقلوها که تو جشن یول بال کریسمس با هری و رون رقصیدن:دی

۲۳ اسفند ۲۳:۰۲ مهرداد ارسنجانی
تو سلیقه شما، نویسنده خوب، کیه ؟!

اسم ببرم یعنی؟

نویسنده خوب ندارم، کتاب خوب دارم معرفی کنم ولی:دی
نویسنده خوب اگه داشته باشی یهو میزنه یه کتاب می نویسه ناامیدت میکنه:| من یه عمو نادر ابراهیمی داشتم که اونم یک عاشقانه آرام و بار دیگر شهری که دوست میداشتم اش گند زد به همه خاطرات خوبم:|

۲۴ اسفند ۰۸:۴۳ ماهی سیاه کوچولو
نویسنده خوبی که نیست واقعا قبول دارم :)

لااقل تاحالا چیزی ننوشته دندون منو بگیره:دی

۲۵ اسفند ۱۲:۱۷ آناهــیــ ـــتا
خیلی هم نویسنده ی خوبی میباشد x((((

ولی با اینکه نویسنده ی خوبیه اما کتاباش خوب نیستن. ینی نوشته ها خودشون به جای خودشون خوبن اما مجموعشون گاهی خوب درنیومده. گاهی هم درومده. 

اما خب بخاطر سبک خاصش، همونم سلیقه ایه باز. ینی ممکنه کسی از فضای عرفانی و یه سری اعتقادات تو نوشته ها خوشش نیاد و کلا رد ش کنه.
مثلا خیلی از «الف»ش خوشم اومد و بنظرم یجاهاییش واقعا عالی بود. اما یکی از دوستام ک داستانو بهش دادم گفت مزخرف بود. چون حس میکرد نویسنده داره خالی میبنده :/

من ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد رو دوس داشتم، تا وقتی که وصل شد به شعور کیهانی و از این چیزا این ریلیشن شیپ بودیم:|

البته من راهنمایی بودم و شاید واسه این فازای روشنفکری زود بود:دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک