با حجاب کامل اسلامی و دست و رو نشسته حتی

در سرزمینی می زی ام که راننده تاکسی با سنی به اندازه فیل، آدم را سوار می کند، از توی آینه خوب برانداز می کند، و موزیک در حال پخش را از بانو هایده به "تکون بده" تغییر می دهد.

+در این گونه موارد بلافاصله پیاده شوید. کرایه هم ندهید حتاع. یارو اینطوری که حظ ش را برده باید یک چیزی هم دستی بدهد نزنید تو دهنش. والا!
۸ لایک
۱۳ اسفند ۰۸:۲۳ ♫ شباهنگ
درب خودرو را نیز محکم بکوبید

بلی!:/

۱۳ اسفند ۰۸:۵۸ ماهی سیاه کوچولو
با حجاب کامل اسلامی و دست و رو نشده حتی؟؟!!

صبح زود بابام زنگ زد گفت فلان مدارکو بیار فلانجا، منم دست و صورت نشسته-و طبیعتا دربی آرایش ترین و نابود ترین چهره ممکن!- پریدم بیرون مدارکو برسونم:|

به قول خودت دختر باشه کوفت باشه :)))
اابته دور از جون خودت که کوفت نیستی :دی

حالا خود راننده هم کوفت خاصی نبود آخه:| سن پدربزرگ مرحوم منو داشت بعد سر و گوشش می جنبید:|

۱۳ اسفند ۱۰:۰۰ کودک فهیم
اه اه
لااقل همسن هاتونو دیدین کول بازی در بیارین نه نوه نتیجه هاتونو :|

فک کن مثلا طرف پدربزرگ یه خاندانی بوده باشه،  بعد فوتش آگهی بزنن بزرگ خاندان فلان:|

بزرگ خاندان فلان تو خیابون واسه دختر مردم موزیک پایین تنه ای پخش می کرده:|
ینی از فردا به تمام آگهی های ترجیم بدبینم:))

خوب این پدرجان  از جوونیهاش تو کارر بوده!! حالا که پیر شده هم دوست داره تو کار باشه !! 
مریض ، مریضه!! پیر و جوونم نداره:||

اعتماد به نفسشو من برم خب:|

۱۳ اسفند ۱۴:۱۲ ماهی سیاه کوچولو
نه منظورم اینه
حتی با حجاب کامل هم مردم اینقد اذیت میکنن با کاراشون زنها رو؟! :/

متاسفانه، بلی!

۱۳ اسفند ۱۴:۱۳ یادگار ...
:| عجب آدم هایی پیدا میشن
شایدم قیافه تون خوابالود بوده میخواسته شاداب بشید :))
بعدشم بهش تذکر ندادین ایام فاطمیه ست؟!

من کلا با راننده تاکسی جماعت همکلام نمیشم:دی


+ایام فاطمیه س که ایام فاطمیه س، شاید یارو مسیحی بوده حالا:| چرا اعتقادات خودمونو تو چش مردم فرو کنیم؟ شما اگه در محله مسیحی نشین بزی ای، مسیحیا میان صلیباشونو تو دماغ شما فرو کنن که چرا عید پاک نمیری دنبال شکلات و تخم مرغ رنگ شده؟:| والا!

مگه به سنه؟!
بنده خدا دل جوونی داشته!

خو فرضا که مثلا منم دل جوونی میداشتم(!) خو بنده خدا چی داری که آدم دل بده به دل جوونت؟!:|

کاملا فرضی ها! منظورم این نیست که حالا اگه چیزی بارش بود به دل جوونش دل می دادم:| متوجهی که!

محض روشن شدن افکار شخصی رفتیم لیریک این آهنگ تکون بده را رویت نمودیم :-)))

دیگه لازم شد اضافه کنم که باید از اون موی سفیدش خجالت می کشید :-|

منم اولش فقط همین قسمت «تکون بده تکون بده» رو میشنیدم فکر می کردم خدایا این چه خزعبلیه گوش میده این بشر...گوش تیز کردم دیدم بعلع:|

امنیت و ارامش نداره ادم تو خیابون

به قول گروه بمرانی «تو خیابون، تو بیابون، تو صف نون، تو زمستون، یا تابستون!»

عجب:|
ذکر میکردی که همسن خر خانی باباجان!:|
+من واقعا به اون مسیحی . دماغ . صلیب . عید واک خندیدم=)))
حال نداشتم جمله رو بببنم دوباره!:-D

دیگه پریدم پایین:دی

عید پاک فرزندم عید پاک:دی

۱۳ اسفند ۱۸:۰۳ میچکا بانو
اینجور آدما یه دونه شونم واسه دنیا زیاده .. والا ..
اصن روز آدمو به بدترین شکل ممکنش خراب می کنن .. اَه ..

بپرید بیرون همون موقع از ماشین!:دی روزتون خراب نمیشه!

واهمه من از اینجور موقعیتها به حدی بود (و هست هنوز) که تا جای ممکن سوار تاکسی نمیشم، یا اتوبوس و یا مترو. در ضمن به نظرم یه سری از این پا به سن گذاشته اصلاً چشم پاک نیستن، تجربه هیچی نداشتن اصلاً فکرا بسته. تاکید میکنم فقط "یه سری" شون ها!

من عقب میشینم، هیچوقت سوار ماشینی که تنها خانوم حاضر توش باشم نمیشم، بین دو تا آقا نمی شینم، معمولا هم ماشینی که توش خودم و راننده تنها باشیم سوار نمیشم! با این حساب حجم خوبی از حوادث کم میشه:دی ولی امروز مجبور شدم قانون آخر رو نقض کنم چون صب پنجشنبه ای عجله داشتم:|

ینی مثلا طرف اگه پنج تا ex-girlfriend داشت الان فکرش باز بود؟:))

۱۳ اسفند ۱۸:۱۱ کلنگ همساده پسر
باید یک پست در باب این راننده تاکسی ها نوشت! خیلی جالب از آب در می آید.

میشه موج وبلاگیش کرد حتی، انقدر وسیعه:))

یه نگاه حلاله خواهرم

اون یه نظر مال خواستگاریه:| میدونستی؟:|

:)) نه دیگه اینجوری از اونطرف بوم.. باید دید طرف پخته و بالغ هم شده با این تجربه ها یا نه؟
ولی بعضی هستن فقط ظاهرو میبینن بعد فکر میکنن همه مثل همن، یا حق جسارت دارن چون الان زمونه عوض شده و قس علی هدا.. 

خط آخرو موافقم!

ولی وجدانی اگه فقط ظاهرو هم میدید من هم موهام تو بود هم آرایش نداشتم هم مانتوم بلند و گشاد بود و کتونی هم پام بود نه صندل یا کفش تق تقی! یعنی به تنها چیزی که شباهت داشتم یک دانشجوی خسته ی از خواب پاشده ی در حال عجله کردن بود:))

جدا؟!
خالی نبند باوو. من 1 سال تو حوضه درس خوندم :|

منم یک سال تو استخره شنا میرفتم:|

حوزه دادا حوووزه!

باید پلاک ماشینشونو نوشت و داد به پلیس:|
الکی مثلا:)

پلیش هیچ کار نمیکنه:/ از مفت خور ترین ارگان های دولته:/

انصافا اون جریان "ه" اضافی قبول, بلد نبودم. ولی خدایی حوزه روو میدونستم دیگه :|
مرگ بر تو. غلط عمدی یود خو بی ذوق

:)))))

مرگ بر خودت:)))

۲۳ اسفند ۱۴:۳۵ راحنا رهایی
ببین باید یه پوت بنزین رو میریختی روش :)))

ولم کن باباااا:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
یه کتاب بنویس بذار کنارش
تخم تردید
بر تو و آن خاطر آسوده سوگند
آبی و امن و روشن
مد
ازگاردیا
تگ ها
بایگانی
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک