به نظر شما هم جریان عادی نی یا من فقط اینجوری ام؟

با آدم های عجیبی دمخور شده م، انقلابی های تند و تیز که "بریم محمد رسول الله ببینیم چون وظیفه دینیمونه" "بریم بادیگارد رو ببینیم چون فیلم انقلابیه" "بریم راهپیمایی چون نظامو قبول داریم" " ازدواج کنیم زودتر بریم تو کار اضافه کردن به جمعیت مسلمین" و تصمیم گیری های اینچنینی. یعنی بپرسی چرا نظاموقبول داری یا چرا وظیفه دینیته نمیتونه جواب بده ها، ولی میدونه نظامو قبول داره و وظیفه دینیشه:|

برام عجیبه که در آستانه سال آخر دانشگاه، پسرا دارن میگردن دنبال کار و دخترا دازن میگردن دنبال شوهر! یعنی نمیگردن درواقع، خواستگاراشونو بله میدن؛ بعد مثلا رقابت هم دارن که "فلانی سال اول بودیم عروسی کرد الان بچه دومش توراهه" "بیساری چهارتا بچه داره" بعد این فلانی و بیساری چهارسال تو یکی از گرون ترین و صعب الورود ترین دبیرستان های تهران درس خونده ن که تهش برن عروس شن و نرن دانشگاه ها، یعنی دانشجو نیستن قهرمان های رقابت! و عده ای از دخترا هم از همون اول اعلام کرده بودن که ما مدرکمونو بگیریم ازدواج میکنیم میشینیم تو خونه.:| طرف چهارسال دبیرستان خودشو زجر داده رتبه زیر هزار آورده رشته پدر درار دانشگاه سراسری تهران بیاره...که ازدواج کنه بشینه تو خونه:|

+یکی از بچه هامون تو یکی از دبیرستان های معروف مذهبی تهران درس خونده، میگفت ملت زنگ میزنن به مدیرشون میگن از فارغ التخصیل ها دختر فلان جور و فلانقدر مذهبی و فلان قدی و فلان رنگی دارین ما بریم خواستگاریش؟ مدیره هم از دخترا اجازه میگیره شماره شونو میده خانواده پسره و شده واسط ازدواج! مثلا میتونن تبلیغات کنن "با دبیرستان های ما آینده خود را بسازید!"!!!

+یکی زنگ زده بود همین دبیرستان گفته بود عروس میخوام اسمش -فرض کنید-سوسن باشه، تو فارغ التحصیل هاتون سوسن دارین؟

۹ لایک
۰۳ اسفند ۰۹:۲۵ پری بانو
:|
این نکته ایه که من دارم به خودم گوشزد میکنم :دی
البته دوستای من تا دانشگاه صبر نکردند !
چند روز دیگه سومین نوه م به دنیا میاد :|

پ.ن : من ریش سفید کلاس بودم (کلاس را تصور کنید)
به بچه ی دوستام میگم نوه :| 

شا دبیرستانی نبودی؟:|:|:|

نوبت توام دیگه داره میرسه ویرگول

من که قصد ادامه تحصیل دارم یکی هم جلومه تازه:)) اول باید خواهرمو شوعر بدم:))

۰۳ اسفند ۰۹:۵۲ خانومی ...
اسمش رو هم انتخاب میکنن؟؟؟
منم جزو فارغ التحصیل های خانه نشین طبقه بندی میشم به دو دلیل یکی اینکه هنوز دارم بعداز فارغ التحصیلی م استراحت میکنم دوم اینکه کار مناسب که آقا مون هم بپسنده پیدا نکردم ...

آره دیگه، سوسنمون میگفت مدیرشون زنگ زده گفته یه خانواده ای یه سوسن قد بلند میخوان، شماره تو بدم؟:)))

اینکه کار پیدا نکنی فرق داره با اینکه قصدشم نداشته باشی خب:دی

۰۳ اسفند ۰۹:۵۷ ..😐.. MaHyAr
:))
با حال بود. 

قابل شما رو نداره:))

۰۳ اسفند ۱۰:۰۵ عرفـــــ ـــان
ای چه زندگی آخه :/

زندگی جهان سومی:دی

۰۳ اسفند ۱۰:۲۱ میرزاده خاتون

دهه هفتادیا   دهه شصتی ها رو دیدن و عبرت گرفتن d:

دهه شصتیا چشونه مگه؟

همیشه به خودم میگفتم تهش ما چی میشیم؟ چی اضافه می کنیم به جامعه؟ همون کاری رو دقیقا می کنیم که مادربزرگ و مادر مادربزرگامون کردن؟ شوهر و بچه؟ خب میری دانشگاه که چی؟ تشکیل خانواده، خیلی هم خوب اما هدفت واقعا چیه؟ خب چرا دیگه میای دانشگاه؟ که مدرکتو بگیری دستت بکوبی تو صورت شهین و مهین؟ :|

@MaHyAr باحال بود؟! به نظر من درد داشت.
 

آدم اگه بخواد مدرکشو بکوبه تو صورت شهین و مهین چهارسال دبیرستان رو میره عشق و حال، بعدم بالاخره شما درصد های کنکورت تو مایه های چهارهزار رشته ریاضی باشه-که تست نزده هم میشه زد-، تهران دانشگاه ازاد همین رشته رو قبولی! چهارسال تو یه دانشگاه آسون درسم میخونی حالتو میبری بعد هم مدرکتو میزنی تو صورت شهین و مهین هم هشت سال عشق و حال کردی:| دیگه اینکه آدم دبیرستانشو به خودش زهر کنه که دانشگاه سختگیر قبول شه و با بدبختی مدرکشو بگیره چه کاریه خب؟!

۰۳ اسفند ۱۱:۱۹ ..😐.. MaHyAr
اتفاقا خیلی با حاله که این جوونک های جدید! هم عبرت گرفتن از سن بالا های متوسط دهه 60 و زندگی و طعم زندگانی رو میخوان بهتر بچشن!

وگرنه ماها تا ته بووووق دکترای رشته بوووق. کار بووووق هم رفتیم و طعم زندگی توش نچشیدیم بعدش متوجه شدیم چه کلاه بزرگی سرمون رفته! 

به نظرم اگه مشکل فقط ازدواج نکردنه طرف میتونه هم ازدواج کنه هم کار کنه، وگرنه که پس اون درسو داره می خونه که چی بشه؟ میخواد عزیز کی بشه؟:دی

اگرم مشکل اینه که همزمان نمیشه، خب بره از اول ازدواج کنه. والله:دی

بذار از جوونی خودم بگم :) من هم تو اون دوره اصلا در این باغها نبودم و کلاً هم درک نمیکردم چرا جو اینجوریه، تازه من ورودی 80 بودم. بنظرم بچه هایی که تو این چهارسال تصمیم به ازدواج میگرفتن یا خیلی زود به بلوغ رسیده بودن و میتونستن یک زندگی رو مدیریت کنن، یا تصمیم اشتباهی میگرفتن و به آینده شون بدبین بودم. من هیچ احساسی نداشتم که باید ازشون تقلید کنم، یا یاد بگیرم، چون به نظرم ما در دو دنیای متفاوت بودیم. حتی الان هم که خیلی بیشتر مسئله رو میفهمم، برام روشنه که ما متفاوت بودیم. من کاری رو کردم که به نظرم درست بود، و اونها هم همینطور. بهشون خرده نمیگیرم، ولی شخصاً از اینکه در اقلیت قرار داشتم خیلی اذیت شدم. 

ولی از من به شما نصیحت، حرف دلتون هرچی باشه همون درسته. بقیه هم اگر هردمبیلی یه کاری میکنن مسئولیت با خودشونه، یه روز بهش میرسن، والا.

من از اونجا که حالا حالا ها در موقعیتش قرار نمی گیرم(چون باید منتظر باشم خواهرمو شوهر بدن اول:)) ) نظری در این مورد ندارم:دی

۰۳ اسفند ۱۳:۰۹ علی موسوی
هرکس در نهایت به اصل خودش بر میگرده کسی که برا شوهر اومده باید تلاششو تو سال آخر مضاعف کنه تو این قحط شوهر :))______)) با مهیارم موافقم .. جامعه مدرک زده همینه دیگه وقتی اجبار وحشتناک اجتماعی هست برا ورود به دانشگاه بعدش خود دانشگاهو مدرکش میشه هدف نه استفاده از اون یا ....  تو کابینه هیئت وزیران انگلیس یه نفر دکترا نداره  وزیر صنعت و 3 تا وزیر دیگه دیپلمه ان و نخست وزیر لیسانسه ... به میانگین تحصیلات تو بین مردم عادی و مسولین بود الان آمریکا و فرانسه  و جهان اول پاییین تر از ما بودن

یه آماری بود نشون میداد ما رتبه اول تولید مهندس در جهانیم:دی

ولی خب بهرحال بازم معتقدم اگه صرف مدرک گرفتن مهمه همین مدرک لیسانس کامپیوتر رو دانشگاه آزاد میده، کمتر سختگیره، کمترم ورود بهش سخته حتی! آدم بیشتر میتونه به عشق و حال بپردازه:|

۰۳ اسفند ۱۳:۲۲ ... آبو ...
ما ایرانی ها عجیب و غریب ترین مخلوقات خداییم... خود خدا هم وقتی کارهای ما رو می بینه سردرد می گیره.

حتی:))

۰۳ اسفند ۱۳:۲۵ کودک فهیم
یه این مدلی خودشو چپونده بود تو اکیپ دوستای ما، با اردنگی پرتش کردم بیرون. حالمونو بهم میزد که هیچ، نطق هم میکرد و میخواست هدایتمون کنه.

اکیپ ما از شیش نفر چهارتاشون اینجوری ان، من و یکی دیگه خلافاشونیم:دی

۰۳ اسفند ۱۳:۳۰ سپی‍ ده
یه موج دیگه هم بهش اضافه کنیم و اون دهه هشتادیای بی رویا هستن!
من از خواهرم پرسیدم وقتی هجده سالت شد میخوای چیکار کنی؟ دو روز فکر کرد آخرم گفت نمیدونم! ازش خواستم از همکلاسی هاش این سوال رو بپرسه، اکثر اونایی که جواب دادن گفتن دماغمون رو عمل کنیم لبامون رو پروتز کنیم! فقط اونی که از همه عاقل تر بود گفت یه دل سیر بخوابم!
اون وقت من الان هنوز از خودم میپرسم بزرگ شدم د‌وست دارم چی کاره شم؟

ما میخواستیم هجده سالمون شد موهامونو رنگ کنیم مثلا:|

به نظرم البته آدم اگه بخواد در آینده کاره ای بشه هیجده سالگی دیره برای شروعش، از همون نوجوانی باید بره دنبالش:دی من الان انقد خوشحالم نوجوان بودم کلاس برنامه نویسی میرفتم!:دی

زنگ میزنن دبیرستان سفارش دختر میدن؟!!!
یا امامزاده بیژن!!!!چه کارا!!!

خب دبیرستانی که معروفه به اینکه آزمون ورودی سختی داره و بسیار مذهبیه، میتونه معیار خوبی باشه برای خانواده های مذهبی. چون دختره از سد آزمون ورودی این دبیرستان گذشته نشون میده خیلی به لحاظ دین و ایمونی بارشه دیگه:دی

من به شخصه آزمون ورودی اینجا رو دادم و قبول نشدم. سوال های احکامش یه چیزی بود:| مثلا یکیش این بود که اگر در یک دهکده بیست و پنج نفری زلزله بیاد و پنج نفر حس کنن، حکم نماز آیات چیه! یا مثلا سیزده رجب چه مناسبتیه! حالا سیزده رجب روز پدره اینو بلد بودم البته:دی

:| یا همه ی امام زاده ها اینا دیگه کین:|:|:|:|:|:|:||||||||||||||||

همکلاسیای دانشگاهم و همکلاسیای سابق همکلاسیام:دی

۰۳ اسفند ۱۴:۳۱ • عالمه •
جریان عادی نیست؟! وحشتناکه عزیزم، وحشتناک! باعث تاسفه! فک کن 30 سال دیگه وضعیت این مملکت با آدمایی که فقط واسه مدرک درس خوندن، درس که نخوندن فقط نمره قبولی گرفتن(!)، قراره چی بشه!!

آخه طرف حتی نمیخواد از مدرکه استفاده کنه خب:|

دختر جون با آدم های عجیب دم خور نشو خب :)

از اول دانشگاه تو همین اکیپ بوده م، با اینا راحت ترم به نسبت بقیه:دی

ولی تازگیا خیلی حماسی شده ن:))

:|
 عجبا از این زمانه :|

شگفتی و حیرت حتی!

:)))

نخند..:))

مدرک کارشناسی دانشگاه تهران بیشتر میره تو چشم شهین و مهین تا مدرک آزاد دارقوزآباد! :))) چشم و هم چشمی باعثش میشه. بعد میرن دانشگاه می بیینن هدف ندارن. رشتشون رو دوست ندارن. دوست عاشق رشته حقوق من که به قول خودش نفر اول دبیرستان بود  به خاطر حرف این و اون میره حسابداری، دانشگاه خیلی خوبی هم قبول شد اما دقیقا ترم آخر انصراف داد.

مورد داشتیم به قصد دکترا اومدن دانشگاه ترم اول دیدن جو شوهر کردنه تصمیمشون عوض شده رفتن شوهر پیدا کردن.  به ضرس قاطع نصف دخترای هم کلاسی کارشناسی من اینجوری ازدواج کردن :| ملت یا هدف ندارن یا سر هدفشون نیستن.

خلاصه که عادی نیست خواهر من، عادی نیست!!

من به حرف خودم اومدم نرم افزار ولی هنوز فیلد علاقه پیدا نکرده م توش:دی

احتمالا باید میرتم ادبیات می خوندم:دی

به قول بابام آدمو چیز بگیره جو نگیره:|

زیاد حرف زدم. اینم بگم هیچ کدوم از رشته های تحصیلی من بازار کار و آینده شغلی ندارن ولی اقلا از درس خوندن لذت بردم. اگه هدف از دانشگاه رفتن یاد گرفتن و آموزش دیدن باشه من به هدفم رسیدم و یاد گرفتم و لذت بردم. مثل من کمن ولی خب توی این مملکت احمقم پیدا میشه!

خوش به حالت:دی

چیزی که زیاد تو مملکت پیدا میشه احمق، یکیش خود من:))

یه عروس میخوام اسمش سوسن باشه؟!:|
اسمش سوسن باشه؟:|
یعنی خواب دیده بهش گفتن اگه کسی به جز سوسن عروس بشه شب میاد تو خواب خفت میکنه؟:|
البته میدونم اسم سوسن فرضیه ها کنه (کنح؟!) مطلب منظورمه

کنه درسته:دی
بابا شاید نذرداشته ن سوسن خانوم ابرو کمون داشته باشن:)) (خوب شد من این تاکسیه رو سوار شدم کلی آهنگ یاد گرفتم:)) )

من واقعا نمیدونم چی باید بگم؟! :|
فقط متاسفم برای این عقاید و طرز فکرها...

من بیشتر تعجب زده ام تا متاسف:دی

من با اینکه توی دانشگاه دولتی درس میخونم تو کل وروردی های رشتمون فقط 2 نفر ازدواج کردن:/
پس بوی ترشیدگی میاد از کلاسمون ینی؟! :|
مددیر دبیرستانمون از این جور خواستگاری ها و دختر پیدا کردنا زیاد برامون تعریف میکرد،میگفت بهشون میگفته اینا باید درس بخونن نذارین فکرشون از درس خارج بشه:)
واسه ما که خدا رو شکر! کسی پیدا نشد:))

من آمار بچه های ورودیمون رو ندارم چند نفر ازدواج کرده ن، سه نفر رو موثق میدونم:دی ولی حرفش هست که مدرکمو بگیرم فقط میخوام شوهر کنم!

اصلا چرا راه دور همین خواهر من:|

  استاد مدارمون ( منطقی ) ترم پنج برگشت بهمون گفت  دخترا بعد چهار سال یا باید شوهر کنن یا میخوان ادامه تحصیل بدن ، می گفتت هدفدار میان دانشگاه بعد چهار سال اگ نمیخان شوهر کنن از همین الان باید قشنگ درس بخونن
خواستم بگم نگرش استادمون این بود 

+ ازدواج خاله بازی شده جانم 

نگرش استادتونم قبول ندارم:دی شاید نه میخوان شوهر کنن نه میخوان ادامه تحصیل بدن خب:دی خود بنده یکی از همین بلاتکلیف هام:))

۰۳ اسفند ۱۹:۲۱ مهدی ابوفاطمه
:)

:)

حرف درستی میزنی...مشکل ازدواج کردن و مادر شدن توی این سن نیست...مشکل گم کردن هدفه، این هدف درستی نیست که به خاطر نظام و دین این کارا رو کرد و همینطور اگه هدف از اول خانه داری بوده پس دیگه این همه سختی کشیدن برای دانشگاه قبول شدن چی بوده...
خودمونم نمیدونیم از زندگیمون چی میخوایم 

من خودمم نمیدونم از زندگی چی میخوام البته! ولی می دونم اگه یه روز از این همه درسی که خوندم استفاده نکنم به خاطر اینه که شاید از رشته م خوشم نمیومد، نه که بگم حالا که دانشگاه قبول شدم دیگه فقط مدرکشو میگیرم بعد میرم خونه شوهر:|

من تو مدرسه ی معمولیها-البته پولدارای شهرم- درس خوندم و تز بابامم این بود که نباید با درس اذیت شی و پیر شی و فلان
ترجیحا فقط کنکور آزاد بده، فقط رشت، سراسری رشته مورد نظرمم نداشت البته و این شد که با رتبه ی نه چندان بدم دانشگاه آزادی شدم، خب؟ 
بعد اصلاااا نمیتونم فک کنم اینقدر درس خوندم هیچ استفاده ای ازش نکنم:| اصلاهاااااا
بعد اینایی که این همه تلاش می کنن چطووو میتونن خدایی؟

چطووووووور؟ هان؟ چطوووووور؟

#سوریلند

آخر ترم هشتم از سی تا دخترای کلاس فقط پنج تامون مجرد موندیم : دی  حداقل راهمونو پیدا کردیم 
توجه کردی اول پستت در مورد آدمای عجیب نوشتی ، ما فقط ب ازدواجه چسبیدیم :دی 

آخر در ادامه پست خودمم به ازدواج چسبیدم:))

ما قد شما زرنگ نیستیم:))

۰۳ اسفند ۲۲:۴۸ مــــــــ. یــ.مــ
:///
من فک کنم که دلم بخواد سال اول دانشگاه ازدواج کنم 
وباخودم عهد کردم حتما تا بیست و سه سالگی بچه دارشم :/
و اولویت برام همسرنمونه و مامان خوب بودنه 
:/
:|
آخه چه تداخلی دارن اینا؟:دی 
:))))

ببین اینکه خودتو بکشی که مثلا بری شریف قبول شی، بعد اهداف زندگیتو اینجوری تعریف کرده باشی که : 1-قبولی در شریف 2-گرفتن مدرک لیسانس 3-ازدواج و خانه داری، خب تداخلش اینه که میتونستی خودتو نکشی، بری یه دانشگاه آسون تر مثلا جامعه شناسی یا ادبیات یا یه چیز ساده تر بخونی، یا اصلا نری دانشگاه، بری کلاس خیاطی و آشپزی، تهشم شوهر کنی:دی

چه کاریه چهار پنج سال زندگیو به کام خودت تلخ می کنی خب:دی

+بعدشم شما که نمیخوای با مدرکت کاری کنی خو نرو دانشگاه یکی دیگه که میخواد کاری کنه بتونه بره دانشگاه:|

تا زرنگی چی باشه 
امرروزه فعلا شوهر اوج زرنگیت یه دختر محسبوب میشه خوشبختانه یا بدبختانه 

به اصطلاح گفتم:دی

اون آدمای اول پستت رو چند سال دیگه ببین.همه چیز رو می پیچونن می ذارن سر طاقچه و از اون ور بوم می افتن دیگه نمی تونی جلوشون رو بگیری،دیدم که می گم:))
هیچی بهتر از تعادل نیست.
در مورد بخش دوم.دقیقا همه قراره شبیه هم زندگی بکنند!هدف مشخصی نیست بیشتر چشم و هم چشمی.سر چشم و هم چشمی می رن مدرسه درجه یک.سر همین قضیه می رن دانشگاه بعدش شوهر می کنن.بعد هم زود بچه دار می شن کسی فکر نکنه اجاقش کوره.بعد بچه شون رو می فرستن مدرسه خوب.بعد بچه می ره دانشگاه .بعد بچه زود ازدواج می کنه.ووووووو و این چرخه معیوب ادامه پیدا می کنه:|
هر کسی از این چرخه جا بمونه الان غیر عادیه!باور کن.همش حس می کنی یه نقصی داره چون شبیه بقیه نیستی!چون شبیه بقیه نیستی شرایط برای اونجوری که دوست داری زندگی بکنی هم سخت میشه.فقط از من به شما دوست عزیز نصیحت اگر قصد ادامه تحصیل داری تا جایی که ممکنه از دوستان شوهر کرده فاصله بگیر!نه اینکه تو هوایی بشی!اینا دو سال دیگه می فهمن چه خبطی کردن بعد می گن چرا فقط ما بدبخت باشیم بریم فلانی رو هم شوهرش بدیم جمعمون جمع باشه:))))
دیدم که می گمااااا:|
آره اینجوریاست:|

:)))

بیان شوهرم بدن، اگه تونستن اول خواهرمو شوهر بدن فقط لدقن:دی

۰۴ اسفند ۰۱:۰۱ مــــــــ. یــ.مــ
:/
بازم تداخل نداره 
:|
یعنی چی؟
چون اولویت اول ازدواج و خونس پس بیام و اولویت سوم و چهارم رو پایین بیارم؟
کار ؟
تا تعریف از کار چی باشه 
مثلا شاید آرمانی بنظر بیاد 
همین رشته های دانشگاه ِ شریف رو میخونی 
بعد یه کاری میکنی بقیه بهره ببرن :/
چمدونم یه حالت کمک طور 
:|
در باب ِ اون چند خط بالا :|
یعنی مامان پزشک نداریم؟
://

خب من نگفتم مال تو تداخل داره، گفتم اینی که میگم تداخل داره:دی یعنی تو بالاخره در دبیرستان خودتو خفه کردی شریف قبول شی که بالاخره یه استفاده ای ببری دیگه!:|

نه اینکه بگی خب من دیگه مثلا مدرک لیسانسمو گرفتم، حالا میخوام شوهر کنم بشینم ظرف بشورم:| خو لامصب لیسانس میخواستی چیکار؟:| یا اصلا لیسانس میخواستی، خب میتونستی خودتو نکشی، از دبیرستانت لذت ببری، دانشگاه هم که در کشور ریخته، بازم میرفتی یه جا از دوران دانشگاهتم لذت ببری، همه ش درس نباشه!
یعنی منظورم اینه که لااقل من به شخصه توقع ندارم در دانشگاهی که قبول شدن درش نیازمند تلاشه، شاهد آدم هایی باشم که اومده ن صرفا مدرک بگیرن بعدش برن شوهرداری کنن:| یا اصلا برن قالیبافی کنن و به اوقات براغت بپردازن، هرچی! نه چون به رشته ای که براش تلاش کردن علاقه ندارنا! چون اصلا هدف نداشته ن از این رشته:|

۰۴ اسفند ۱۴:۰۷ ریحانه .الف
آهنگ درخواستی دیده بودیم عروس با اسم درخواستی ندیده بودیم!!
میترسم پس فردا قحطی سوسن بشه یا چه می دونم تورمی چیزی ایجاد بشه!:)))
پناه بر خدا آخرالزمون شده :|

:)))

۰۴ اسفند ۱۵:۲۱ دختر حــَوا :)
طرف خواسته به خودش ثابت کنه که من میتونم لیسانس بگیرم :))

+ خواهر منم یه بار تعریف میکرد تو دانشگاهشون یه خانوم چادری ازش پرسیده شما اسمت فاطمه س؟ گفته نه. گفته تو همکلاسیات فاطمه نمیشناسی؟ واسه امر خیر :|
البته فاطمه بخاطر مذهبی بودنش یکم قابل درکه :دی ولی سوسن چرا آخه؟

سوسن رو گفتم فرض کنید، اسم مورد نظرشون یه چیز دیگه بود:دی البته اونم مذهبی نبود:|

۰۵ اسفند ۱۵:۵۳ آناهــیــ ـــتا
:|:|:|
خسسسته نباشن واقن :|

منم یه سری ازین آدما رو درک نکردم هیچوقت.
البته گاهی زندگی برای آدم پیش میاره که مجبور بشه بعد مدرکش بشینه تو خونه, اما اینکه یه نفر بیاد به صراحت بگه که می خوام از فلان دانشگاه خفن فلان رشته ی خفن رو مدرک بگیرم بعد بشینم تو خونه، خداییش یه جوریه.
مثه اینه که بگی می خوام پورش یه میلیاردی بخرم بذارم تو پارکینگ بمونه :|

مثالت دقیقا منظور منو میرسونه!! دقیقا!!

مرسی!

کجاش برات عجیبه؟! من همیشه گفتم! توی کامنت های وبلاگت نگفتم قبلا؟! برای 95 درصد دخترا، دانشگاه رفتن صرفا جنبه ی کلاس داره که فردا پس فردا خواستن شوهر کنن بگن مثلا ما هم مهندسیم و ... شایدم فکر کنن شوهر بهتر گیرشون میاد اگه برن دانشگاه!

خلاصه اگه دانشگاه رفتن مثل قدیم کاری بود که تعداد معدودی می کردن، اون موقع از وضع دخترا باید تعجب می کردی! الان حرفت همون قدر غیرمنطقیه که بپرسی چرا یکی که می خواسته بشینه خونه رفته مدرسه!

کامنت آنا رو بخون!

آنا یا هنوز دانشگاه نرفته یا اولاشه هست! در حالت خیلییی نادر، احتمالا جزو اون 5 درصدی هست که گفتم ولی بعیده! به خاطر گرمی اوایل دانشگاست احتمالا!

آنا فارغ التحصیل شد همین چند وقت پیش:|

باباجان حرف من اینه، تو اگه بخوای صرفا لیسانس بگیری، خودتو نمیکشی رتبه زیر دوهزار بیاری تهران دانشگاه قبول شی! تو رشته ریاضی، تو رسما با اطلاعات عمومی و تست نزده بری سر جلسه، نفری بیست سی درصد بزنی، مهندسی قبول میشی یه جا بالاخره!:|
در مورد دانشگاه آزاد حتی همونم نمیخواد:| من سال سوم بودم کنکور دانشگاه ازاد دادم، با عربی 90 درصد، ادبیات 60، شیمی منفی، ریاضی و فیزیک 10 درصد، زبان 60 و دین و زندگی 40، تهران جنوب نرم افزار آوردم!:| یعنی رسما اون چهارسال دبیرستان رو حتی میتونی به خودت زهر نکنی!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک