آتلیه کودک

اسکار ماذافاذا ترین نوع عکس بعد از "بچه لخت" و "بچه در حال عر زدن"، با تقدیر از "فوتوشاپ عکس بچه کنار عکس خودش" تعلق میگیره به این مد جدید: بچه تو قابلمه!


الان مثلا هدف به رخ کشیدن گوشتالو بودن بچه س؟ پس فردا میخوای به بچه بگی نگاه چقدر خوردنی بودی؟ چی آیا؟

+ایشالا که بچه با پوشک اون توعه!

+کی اون پوشکو عوض می کنه...ایییی!

۸ لایک
۱۱ بهمن ۱۷:۳۸ خانومی ...
اوغ پوشک.. فکر کن پوشک نداشته باشه ،اون قابلمه رو باید انداخت دور ...
ولی یدونه از این مدل ها دیدم به نظرم خیلی خوشگل بود  ..

یه ورژن از این تو آتلیه نگاه خیابون کاشانی هست، بچه هه هم لخته، هم داره عر میزنه، هم تو قابلمه س!:|

دستشم کیت کت داده ن که تو دهن و دستش شکلاتیه:|
چرا خب؟!

بازم این که خوبه...من یه پسر عمو دارم بچه که بود یه بار رفته بود تو قابلمه آش با همین سر و وضعی که میبینی...:)))))
خدا رو شکر بیشتر آشو قبلا خالی کرده بودن :)))

ایشون از قصد نرفته بوده برش حرجی نیست!:))

این قضیه عکس لخت انداختن از بچه خیلی برای من سواله.
مخصوصا عکس لخت از پسر بچه ها در حال حموم کردن با تمام جزییات. تقریبا تمام پسرای فامیل ما که از دهه 80 به قبل به دنیا اومدن یه عکس شرم آور اینطوری دارن. اون روز داشتیم به یاد گذشته وسطه جمع آلبوم ورق میزدیم که یهو رسیدیم به این عکس من :|
هیچی دیگه همه جمع یه فیضی بردن.
از مامانم میپرسم چرا از این عکسا میندازید، میگه واسه این که بعدا ثابت کنیم بچمون پسر بوده!! :|
wtf آخه؟! به کی ثابت کنین؟!

ثابت کردن میخواد؟:| ینی انقد نسبت به هم بی اعتمادین؟:|

خو بزرگ میشه صدا خروسی میشه ریش سبیل در میاره به اثبات میرسه دیگه:|

۱۱ بهمن ۱۹:۰۱ پریسا ..
ایشالا که با پوشک اون تو باشه :-))))))))))))))) خیلی خندیدم :)

مهلای ما رو 16 بهمن میخوان ببرن آتلیه، ببینیم چه عکسی ازش بگیرن

ایشالا که عکس گوگولی بگیرن ازش:دی

کلا هیچ وقت عکس تو آتلیه رو دوست نداشتم!! مصنوعیه!! بک گراند عکس وپشتش هیچ داستانی نیست که بعدها بشه خاطره و نوستالژی :دی

من یه عکس آتلیه ای دارم عید شیش سالگیم انداختم:دی قشنگ یادمه ژستشو ازم پرسید چی جوری، منم یه دختر موبلند موقر انتخاب کردن از رو دیوار، گفتم اینجوری!

اصلا هم عکس قشنگی نشده ولی فیوریت مامانم بود:دی از این نظر پشتش داستانه...:)

۱۱ بهمن ۲۰:۵۲ gandom baanoo

@manic man 

این عکسا رو قایم کنید خوب!!!!!! گذاشتین در معرض دید؟!!!!!! :/ 

والا! من بودم آتیشش میزدم:))

دیگه پدر و مادرای جدید وقتی خودشون جنبه ی عکس گرفتن ندارن، این مدل عکس واسه بچه ها طبیعیه! رفته بودم عکسی که داده بودم واسه چاپ رو تحویل بگیرم، دیدم توی آتلیه ی تابلوی بزرگ از یه عروس و داماد که با لباس زیر، توی بارون(مصنوعی!) عکس گرفته بودن گذاشته! خوشبختانه معلوم شد دارن آماده اش می کنن که طرف بیاد ببره و قرار نیست تا ابد اونجا باشه ولی بازم wtf!

یه چیز جالب بیربط یادم اومد:دی

سر خیابون مترو صادقیه یه عکاسی هست، این عکاسی از وقتی من یادمه یعنی لااقل سیزده چهارده ساله اونجاس، و همیشه عکس یه دختر موطلایی با پلاک طلا، از همین لختا، بزرگ تو ویترینش بوده. یعنی دختره تا الان تشکیل خانواده داده حتی، ولی عکس لخت بچگیش تو ویترین آتلیه مونده:))

من اینقدر شاکیم که عکس با پوشک دارم و بی هیچی
مامانم هربار قسم و اینها می خوره که بابات مجبورم کرد من دوس نداشتم.
آخه یعنی چی:|؟ از همینجا بی حیایی رو بچه یاد میگیره دیگه:))


+ هوووووم!!! آقای هوم راس میگی؟ خدای من این چی مییییگه! خودت ظهور کن. شیراز بود یا تهران:/؟

من لخت ترین عکسم مال بعد از حمومه که پیچیدنم لای پتو و حوله و فقط کله م پیداس:))

حتی اولین عکسی که ازم موجوده هم لای پتو ام!:دی فقط چشمام بیرونه:دی

۱۱ بهمن ۲۲:۱۰ ... آبو ...
عجیب تر از بچه های این دوره و زمونه، مادر پدرهای این دوره و زمونه اند.

والا:دی

۱۱ بهمن ۲۲:۴۲ خانومی ...
عه !من دقیقا همونو دوست داشتم :)) تنبلیم اومد آدرس بدم ...

بلا به دور! بچه داره از عمق دلش ضجه میزنه این کجاش دیدن داره؟!:دی

۱۱ بهمن ۲۲:۴۹ پریسا ..
ااااا سر خیابون مترو صادقیه عکاسی نگاه است، من از وقتی بچه بودم هم عکسه همین بود، فقط نگاه اونجا نبود، همون شعبه اصلی اش بود که تو کاشانیه :))))

اُُُاااا یعنی اون بچه هه چند سالللله اونجاس؟!

+گمونم این دو تا نگاه ها به هم ربطی ندارن!:دی من همین که فعلا میتونم نگاه و فردوس رو جدا کنم خوشحالم:دی

:))))


من دوست دارم اصلا از بچه ام عکس لخت بگیرم!!!! چیه مگه؟؟؟! :))))

بچه ت پس فردا بزرگ میشه مثل اون دختره پشت ویترین عکاسی نگاه آبرو نمیمونه براش!:دی

۱۲ بهمن ۰۰:۲۱ عرفـــــ ـــان
:)))

:)))

واقعا هدفشون از این عکس چی بوده؟! :||||

خوشمزه نشان دادن آقازاده!

منم جای این بچه در سالهای دور خجالت میکشم :))))
من عکس لخت ندارم اصلا!!!!

منم هرچی به مخم فشار میارم ندارم:دی

باید بگم اصلا ازین زاویه نیگا نکرده بودم این عکسارو:/
پوشکه نارنجی میشه خوشجله ک :دی

نارنجی نمیشه، اگه اینا رشته ماکارونی واقعی باشن و نخ و الیاف نباشن چرب و نشاسته مالی میشه!

:)))
منم عکس لختی ندارم اصن 
لختی ترین عکسم با بلوز شلواره :)))

عکس لختی دوس ندارم عکس آتلیه ای هم دوس ندارم 
از این عکسا که هر سال میرن یه جای خاص عکس میگیرن خیلی دوس دارم 
بعد میذارنشون کنار هم گذر زمان و نشون میدن :دی 
باید از اونا از خودم بگیرم :دی

وای آره منم از اون عکسای گذر زمانی خیلی دوس دارم! از الان باید پیگیر باشم:دی

وقتی بچه بزرگ بشه چی دارن که بهش بگن ؟ :))

سکوت:))

من جا داره بگم پروردگار مهربونم توبه.
ما هم یه عکسی داریم از آقا داداش حین عملیات مسلمون شدنش! بعد دیگه توی دید نیست. دست بابامه. والا فازشون برای این حرکت اینه که در آینده براش بشه تجربه! من واقعا نمی ذونم تجربه در چه زمینه ای؟ برای پسر خودش آیا؟ اون موقع که کلی علم پیشرفت کرده و روشا عوض شده!
عزیز من! کلا فکر می کنم والدین یه موقع هایی شیطون میشن. همین و بس!

عملیات مسلمون شدنش یعنی جشن تکلیف؟ اشکالش چیه خب؟

+پسرا هم جشن تکلیف دارن؟ اینا که در سن نره غولی به سن تکلیف میرسن کع!

مسلمون شدنش یعنی ختنه کردن :دی روم نشد ختنه رو بگم، دیگه گفتم مسلمون شدن! :دی

آوه:| تو اتاق عمل یعنی؟:|

خوشحالم که بازم مینویسی. بوس :)

:)

فکر کن بعدشم تو همون قابلمه غذا بپزن بدن به خورد مهموناشون...ایییی دل و رودم به هم خورد!:(

چرا باید این کارو بکنن آخه؟!:|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک