پنج منهای یک

برنج رو پیمونه می کنم؛ مواد لازم برای تهیه لوبیا پلو برای پنج نفر.

میز شام رو می چینم؛ چنگال ها رو میشمرم: یک، دو، سه، چهار، پنج. پنج تا کاسه، پنج تا بشقاب، پنج تا لیوان. 

پنج تا صندلی کنار میز.

پنج تا صدف برای هر پنج تامون.



هرروز، وقتی لیوان ها رو میذارم کنار کتری تا چای عصری بریزم. چهارتاشونو پر می کنم و آخری خالی می مونه. آخری لعنتی تا ابد خالی می مونه.

۹ لایک
۰۸ بهمن ۱۱:۴۸ خانومی ...
چرا ؟ 

چون صاحب پنجمی رفته.

روحش شاد باشه صاحب لیوان خالی پنجم :)

اهوم:)

۰۸ بهمن ۱۳:۲۸ عرفـــــ ـــان
:(

:)

متاسفم...
:((
روحشون شاد..

متشکرم

...

+ صلوات و فاتحه و خدا رحمت کنه و این تکراری های لعنتی.............

:)

نفر پنجم کجا رفت؟ 
خدایش بیامرزدش و اگر بر روی گوی آبی زندگی میکند حفظش کند:دی

http://thecomma.blogsky.com/category/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1/page/14

۰۸ بهمن ۱۸:۱۳ پریسا ..
آدم دوست داره حس کنه که هست، حضورش هست، مثل interstellar...

برای من مرگ فقط یه جور رفتن به بُعدهای بالاتره، بُعد پنجم، ششم، اونوقت تو بُعد بالاتر که مشکل مکان و زمان نداری، می تونی حاضر بشی سر سفره نهار :)

روحشون شاد:)

احتمالا تا حالا برخورد نزدیک با مرگ نداشتی-و خوش به حالت از این بابت:)-چون از نزدیک فقط شبیه یه سیاهچاله ست که کم کم هرچی از اون آدم مونده رو میخوره و بعدش تو میمونی  و یه کشو که دیگه روسریاش بوی اونو نداره و اصلا چرا اینا رو میگم، همون خوش به حالت از این بابت:)

ببخشید، الان دوباره خوندم چی نوشتم و احتمالا عصبانی به نظر میاد، ولی عصبانی نیست، فقط وقتایی که دارم با خودم دعوا می کنم که گریه نکنم از بیرون هم به نظر میاد دارم با همه دعوا می کنم:)

۰۸ بهمن ۱۸:۲۰ پریسا ..

این نوشته قدیمی من را ببین:
http://www.habbeangur.blogfa.com/post-158.aspx

یک کتابی هست به اسم flatland ترجمه اش خیلی خفن نیست، ولی اگه دوست داشتی اون هم هست پختستان

راجع به دنیای یه مربع است که آخرش یه کره وارد زندگی اش میشه، من خیلی دوست داشتم مفهومش رو، حالا نه دقیقا ترجمه کتاب رو

ممنون، میخونم:)

از صمیم قلب تسلیت میگم....روحشون شاد...

ممنون:)

۰۹ بهمن ۲۰:۴۲ یادگار ...
خدا رحمتشون کنه
ولی چه ربطی به "خانم ویرگول" داره؟!
میخوندمشون و جریان "مامان بهار" شون رو میدونم

خانم ویرگول منم. خواننده خاموش؟

۰۹ بهمن ۲۱:۰۱ یادگار ...
عجب!
بله

خوش روشن شدی(!) پس:دی

ببخشید ، من اون موقع از هیچی خبر نداشتم الان که کامنتم رو تو این پست دیدم از خودم بدم اومد،
خدا رحمتشون کنه ...:(

اشکال نداره، میدونستم که نمیدونستین:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
به مرور
خوش باوری هایی که بر باد می روند
خبردونی
1134-اسنپ
چی میشه گفت؟
شاهزاده خانومی که نمیخندید 436
دیشب خواستم بخوابم اما مگه تو گذاشتی؟
تگ ها
بایگانی
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
پاموک
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
کد و دیزاین: عرفـــان ویرایش و خوشگلاسیون: جولیک