صحابه کهف

بنده پس از ارسال پست پیشین رفتم یه دوری تو بلاگستان زدم، باغچه پشتی رو آب دادم، چمنای دم درو هرس کردم، خونه همسایه ها رو دید زدم، دیدم یکیتون شوهر کرده، یکیتون زن گرفته، یکیتون لابد داره می زاد، یکیتون مشروط شده، یکی رو فضاییا برده ن آزمایشای ژنتیکی انجام بدن روش و هنوز با هشت تا دست و سه تا سر بر نگشته، یکیتون  داشته از دم در دروازه شکرستون رد می شده بش گفته ن بیا با پسر ما ازدواج کن و ملکه این سرزمین شو - #کلیشه برعکس :| - و تو گویی من از جهان دگرم شما از جهان دگر.

پاشین بیاین دون دون برا من تعریف کنین چی کار کردین من نبودم،به کیا باید تبریک بگم، از کیا باید شاباش بگیرم، آرزوی دیدار دوباره کدومتونو با پوست سبز  و چشمابی بشقابی به گور ببرم؟

۲۶ لایک
۲۹ آذر ۰۲:۱۳ بوبک جان
منکه مدتی که نبودی طبق روالم هی رفتم دانشگاه و اومدم خونه و هیچ اتفاق خاصی هم نبوده.
فقط این اواخر که نبودی یادت میوفتادم میگفتم حتما خیلی سرت شلوغه و اینا.

هی خواهر...چه سر شلوغی اونم:(

۲۹ آذر ۰۲:۱۴ Tamana .....
من که همین امروز دوباره اومدم اومدنمون هم زمان شد انگار:-)

کجا بودی شیطون؟ :|

۲۹ آذر ۰۶:۵۸ 🦉 شباهنگ
اون گلم بود نسیم و فهیمه، تو کافه بهم دادن کلی هم غر زدم که این سنگو کجای دلم بذارم؟ اسمش خرفه‌ورتا بود. اونو بزرگ کردم شوهرش دادم و یه نوه ازش دارم به اسم خرفه‌بلور. دادمش به سهیلا و شوهرش
اون چترمم بود از هفت‌سالگی داشتم؟ شکست

از قصد کافه های با کلاس میری که اسم خرفه هات باکلاس شه؟ یا مثلا اگه کافه اکبری هم ببریمون خرفه اکبری هدیه میدی؟:دی

۲۹ آذر ۰۸:۳۱ نسر ین
من همان خاکم که هستم اتفاق قابل عرضی تو مدت فراق تو رخ نداده

شکسته بندی نفرمایید قربان!

۲۹ آذر ۰۸:۳۸ بنفشه ❤
بنده خودم هیچ غلط خاصی نکردم و هنوز همونیم که بودم. ادامه همون قبلی. البته اندکی نامهربان تر، بد اخلاق تر و عصبی تر :|
تو بیا بگو چون بودی و جهان بر تو چون گذشت:دی

بله بله مشخصه :|

چشم:-"

۲۹ آذر ۰۹:۲۶ خورشید ‌‌‌
نوشتنش رو ببین آخه. :)))
هیچچی بابا، دلم برای این‌جا تنگ شده بود. یادم رفته بود خوی سرخوش نمکین فانتزیم رو شارژ می‌کنه.
دانشگاه قبول شدم بنده. ادبیات علامه می‌خونم الان.

قربون شما!

داشگاه نمیرفتی مگه؟ معماری می خوندی که سر میتینگ اول!

۲۹ آذر ۰۹:۵۳ حامد سپهر
اتفاقی نیوفتاده همه چی آرومه چیز خاصی رو از دست ندادی
دور، دوره دلار بود و گرونی :))

الان دور دور چیه؟

۲۹ آذر ۱۰:۱۲ گندم بانو
منم بی تغییر موندم :)

به سلامتی، خوبه تغییر منفی نداشتی:دی

۲۹ آذر ۱۱:۲۸ آقای سر به هوا :)
چشم بشقابی چه شکلیه؟!

این شکلی


http://newsin2.com/wp-content/uploads/2018/09/aliens-1024x683.jpg

۲۹ آذر ۱۲:۰۲ نیمچه مهندس ...
هُچ!
من که از این تبریک شاباشی ها نیستم.صرفا دارم به زندگی ادامه میدم و کمی از روتین خارج شدم و خوشحالم.

باشه...

-از لیست شاباش بده ها خط میزند-

۲۹ آذر ۱۴:۲۱ م.ح طاهری
من هم امروز سری به برترین وبلاگ ها زدم که اسم شما هم در راسش بود... گفتم سلامی عرض کنم
سلام

سلام بر شما هم نیز!

۲۹ آذر ۱۵:۳۸ کروکدیل بانو
آقا ما دستاورد خاصی نداشتیم، هر صب میریم سلولامونو آب و دون میدیم تر و خشکشون میکنیم، باز بیشعورا یا همزیستی نامشروع میکنن با باکتری ها آلودگی میدن، یا هر چی ما نازشونو میکشیم تست میزاریم پاسخگو نیستن.
ولی بلدیم دو انگشتی دست بزنیم! شاباش میدی؟:)))))

بهشون بی محلی کن، بی محلی جوابه:دی

خیر، بنده فقط دریافت می کنم!

۲۹ آذر ۲۱:۰۴ ستوده ••
رفتم مدرسه برگشتم خونه

تو مدرسه چه خبر؟

۲۹ آذر ۲۱:۴۶ زری الیزابت
رفتم مدرسه گریه کردم برگشتم خونه گریه کردم دوباره رفتم مدرسه

من تو دوران راهنماییم اینجوری بودم:دی

۲۹ آذر ۲۳:۱۶ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
من همه رو دارم شبیه میان‌ترم می‌بینم:/

من پایان ترمامم دادم منتظر نمره هامم عررررر!

۳۰ آذر ۱۴:۲۸ شهـــ ـــرزاد
هوووچ خبر جدیدی نیست. بی‌زحمت اونجا امام‌زاده‌ای چیزی رفتی واس منم دخیل ببند امسال دیگه دکتری قبول شم :/

اتفاقا شاید باورتون نشه ولی یه سن جوزف دارن خیلی امام زاده طور میرن بش دخیل می بندن:|

دوری دوری دوری! تو که نبودی من رفتم کانادا! بعد اومدم ایران! بعد دوباره می‌رم کانادا! یه هم‌خونه هم پیدا کرده‌م که دلت آب!😎

کوفتد شه:))))

به "همخونه" ت سلام ویژه برسون!

از وقتی رفتی منم یه سگ خریدم باهاش بازی میکنم،ترم پیشم از 2 درس نمره 12 آوردم . این ترمم دارم میخونم مشروط نشم. تغییر چندانی نکردم .کار نیم وقتمم گذاشتم کنار از دی برای فوق بخونم ولی اوضاع اقتصادی کمرمو شکسته😂😂ازکندع چه خبر😉

قطع یقین علت مشروطیت به سگه مربوطه. زندگی نمیذارن برا آدم این حیوانات خونگی:)

۰۱ دی ۲۰:۱۰ پـامـ ـوک
همه اونایی که شوهر کردن و زن گرفتن الان حتما یا درگیر ماه عسلن یا پاگشا خونه فامیلا هیچ کدوم کامنت نذاشتن :)))
به شخصه مهم ترین کارم توی این بازه، اینه که واسه یه مقاله اکسپت گرفتم منتظرم چاپ بشه

آقا من وبلاگ بلاگ اسکای تو رو پیدا نمی کنم. تو کروم ذخیره بوده، کل دیتاش پاک شده! سرچتم می کنم نمیای! کجاهی الان؟!

الان کدوم کشوری؟
برای ارشد فاند دادن بهت یا سلف فاند رفتی؟

کَنِدَع!

فاند نصفه نیمه!

۰۲ دی ۰۲:۰۲ هانیه
جولیک رفتی اونور آب فرار مغز ها شدی؟:)

من فرار بی مغز هام:))

۰۳ دی ۲۲:۰۳ ستوده ••
بزرگترین مشکلم با مدرسه اینه که بجای اینکه خودم باشم یه احمق به تمام معنام اونجا :|
البته شایدم اونجا خود واقعیمم تو خلوتم یکی دیگم

مدرسه از اون جاهای احمقانه ایه که خوشحالم دیگه نمیرم:-/

۰۳ دی ۲۳:۱۲ خورشید ‌‌‌
آره، ولش کردم. از اول پا شدم اومدم سراغ ادبیات.

به سلامتی! هم رشته حریر شدی پس!

۰۴ دی ۱۵:۴۰ شهـــ ـــرزاد
آها همون جوابه ؛) رفتی اونجا یادم کن :))

چشم:))

۰۵ دی ۱۱:۰۸ رامین :)
سربازم :| بعد 58 روز اومدم مرخصی

ای بمیرن که با زندگی جوون مردم اینگونه بازی میشه!!

۰۵ دی ۱۹:۳۶ Tamana .....
رفته بودم پیِ بدبختی:-)

ایشالا که بدبختی نیومده پی تو:))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
یه روز موهامو آبی می کنم، سوار نیمبوس دوهزار فکستنیم میشم، پرواز می کنم اون دوردورا و هرگز برنمیگردم.
پیشنهاد روزانه
ترسناک بودن
چگونه یک ترم یکی زنده ماند
نی
آزاده
روزی برای سطل های آبی
فرار از قطعه ی هنرمندان
ایکس = سه پنجمِ رجبی
زشته آدم به خودش لینک بده نه؟ :-"
میتوانی به سادگی عاشق شوی اما عشق ساده نیست
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
تگ ها
بایگانی
بهمن ۱۳۹۷ ( ۲ )
دی ۱۳۹۷ ( ۶ )
آذر ۱۳۹۷ ( ۲ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
بوسیدن پای اژدها
هویج بنفش
حمیدوو برگ بیدوو
قالب: عرفان و جولیک بیان :|