با پشتِ خالی

نامبرده زندگیش رو غلتک بود، خونه داشت، کار داشت، خانواده داشت، دوست و رفیق داشت، یه بالکن پر گل و گلدون بهش ارث رسیده بود، کتابخونه داشت به چه پر و پیمونی، محله بچگیاشو هنوز خراب نکرده بودن، خیابونای شهرشو بلد بود، کاموا فروشیِ مورد علاقه و کتاب فروشیِ پاتوقشو پیدا کرده بود، منتظر ترجمه جلد های بعدی کتابهای در دستِ خوندنش بود؛ یهو تصمیم گرفت همه چیزو بذاره بره دنبال یه زندگی بهتر. رفت یه جای جدید. از اول خونه پیدا کرد. از اول رفت دانشگاه. از اول دنبال آدمای جالب و دوست داشتنی گشت. یه گلدون برای خودش جور کرد. چهارتا کتابی که قاچاقی با خودش آورده بود چید لب پنجره. محله جدیدش رو از شمال و جنوب و شرق و غرب قدم زنون گز کرد و دنبال پاتوقای تازه گشت. 

بعد نشست، نفس تازه کرد، یه نگاه به دور و برش انداخت و دید زندگیش شبیه خونه نوعروسا شده. همینطوری نگاهش کنی همه چیز نوعه و برق میزنه، همه چیز سرجاشه، هر چیزی لازم بوده تو خونه هست انگار؛ اما یه روز صبح که بدجور کارت گیره، میفهمی تو خونه ت سنجاق قفلی پیدا نمیشه بزنی زیر چونه مقنعه ت. نیازهایی همینقدر ساده و ابتدایی. از چشم دور موندن های همینقدر ساده و ابتدایی. و جهاز چیدنی که یه نفره و دست تنها، تا ابد، تا ابد، تا ابد طول می کشه.



کامنتای مهربونتتونو نخوندم، هی نخوندم که بیام جواب بدم، موندن و بیات شدن. هنوزم نخوندم، هنوزم جواب ندادم، پررویم چون. اما میام، میخونم، جواب میدم بالاخره.

بوس به همه تون.

۳۸ لایک
۰۳ آبان ۲۲:۱۴ بوبک جان
خوشحالم واست با کلی آرزوهای قشنگ :)

مچکرم :)

۰۳ آبان ۲۲:۱۷ رضا صبری
یک سال گذشت ... دلمون پوسید بابا درسته رفتی خارج ولی قرار نیس که بری که برییی :)))

باز خواهم گشت از این خاک غریب! :دی

سلام
ایشالله اون زندگی بهتری که به خاطرش رفتید رُ خیلی بهترشو بهش برسید:)
+اونجا سنجاق قفلی ندارند؟خیلی کاربردیه که:/

ایشالا!

+دارن! من در منزل ندارم! قیچی هم ندارم! در باز کن هم! لیوان هم نداشتم در کمال تعجب، رفتم خریدم:))
++ماگ هم ندارم تازه!!

۰۳ آبان ۲۲:۳۱ آقاگل ‌‌
هوای اون ینگه دنیا چطوریه؟ خوشه؟ آسمونش همین رنگه؟

سرده!

نه آسمونش خیلی خیلی خیلی آبی تره. یه جور عجیب مشکوکی!

۰۳ آبان ۲۲:۴۴ آسـوکـآ آآ
مهم اینه که خوشحال باشی، حالت خوب باشه، به آرزوهات نزدیک تر باشی. وگرنه سنجاق قفلی و بقیه چیزا پیدا میشه. جای خالی آدما شاید پر نشه، اما عادت میکنی دلتنگ باشی و به زندگیتم برسی. دنت وری باش.

آدم اصل کاریه که سه ساله دلتنگشیم...چه فرقی داره اینجا دلتنگ باشیم یا اونجا.

۰۳ آبان ۲۲:۴۵ شهـــ ـــرزاد
حالِ دلت خیییییلی خوب :)
زود به زودتر بنویس (سلطانِ جمله بندی :دی)

اصن مرز های زبان فارسی رو چونان آرش بر سر کوه گستراندی :)))

۰۳ آبان ۲۲:۴۹ ♫ شباهنگ
من دیشب چهار تا خواب دیدم که خواب چهارم و به عبارتی بخش دالِ خواب دیشبم سنجاق قفلی بود. کلی سنجاق قفلی که یه جفتشم یه نفر زده بود به گوشش جای گوشواره :|

:| بهش میومد؟ :|

۰۳ آبان ۲۳:۱۹ • عالمه •
جولیک جان، دلتنگت شدم.

باز می گردم :-*

۰۳ آبان ۲۳:۲۷ کروکدیل بانو
ایشالا نامبرده زودِ زود زندگیش می افته تو مسیر مرادش، زندگیش میشه اونی که میخواد
نامبرده لایقشه چون :*

خدا از دهنت بشنوه :((

خدایا اگه زنده ای از دهنش بشنو! :دی

۰۴ آبان ۰۰:۱۸ آرزو ﴿ッ﴾
ان‌شاءالله فعل جمله‌ی اولت زودِ زود به حالت مضارع هم محقق شه! :)

ایشالا :دی

از ته ته ته قلبم آرزو میکنم روزهای خوبی در پیش داشته باشی و هیچ وقت حس نکنی پشتت خالیه .موفق باشی

:)

نه؟ فکر کردم فقط منم که از خودم می‌پرسم مگه چت بود. :))

نه داداش منم هستم :)))

۰۴ آبان ۰۷:۰۲ ♫ شباهنگ
@کروکدیل
مسیر مراد :دی

مراد مسیر :دی

۰۴ آبان ۰۹:۲۹ نیمچه مهندس ...
من هنوز باورم نمیشه رفتی که نیای.
خیال می کردم میری چند ماه زندی کنی تست کنی.ولی انگار موندنی هستی.
امیدوارم خوش باشی.همه ی اونایی هم که دوس دارن برن بتونن.
این اون کار بزرگی بود که یه سال پیش حرفشو زده بودی؟

تحصیلم تموم شه باز می گردم بابا.

+اهوم :-"

۰۴ آبان ۱۶:۱۷ فرشته ...
به نظرت گذر زمان نمی‌تونه اینا رو هم درست کنه؟
امیدوارم اونجا خوش بگذره بهت و دلت شاد باشه :)

چرا بابا، منتها مشکل اینه که این زمان چرا نمیگذره. من هنوز حتی نتونستم اتاقمو مرتب کنم :|

۰۴ آبان ۱۶:۳۹ کازی وه
زود زود بنویس برامون سارا :*

چششششم :دی

۰۴ آبان ۱۶:۴۸ خورشید ‌‌‌
انقدر دلم برات تنگ شده بود که هی یاد نمایشگاه کتاب رو مرور می‌کردم و محکم بغلت می‌کردم. خوب خوب خوب باشی.

^_______^

مرسی خورشید جانم!

۰۴ آبان ۱۷:۱۸ بنفشه ❤
تو اون بلاد کفری که فکر کردی چیزای خوب هست و رفتی و واقعنم هست :دی، یه نت ثابت درست حسابی نیست تو داشته باشیش بیشتر بیای اینجا؟!

اتفاقا دست بر قضا فرایند اتصال منزل به شبکه جهانی وب دو هفته تمام طول کشید. :|:|:|

۰۴ آبان ۱۷:۲۸ سارا خانی
منو بگو با خودم میگفتم این سارا دیگه چرا نمینویسه، میگفتم نکنه به خاطر رایترز بلاک های متعدد اینطوری شده.
نگو داشته مسیر آرزوهاش رو طی میکرده... طی کردن مسیر آرزوها کار پر درد سریه، اما اینقدر شیرینه که به همه چی می ارزه.
راضی ام ازت:))

دمم گرم، نه؟ :دی

۰۴ آبان ۱۹:۵۰ . عارفه .
کاش هرجا که هستی حالت خوب باشه :)

بهترین آرزو:)

سارای عزیز پشتت خالی نیست که مادر جان بهار باهاته

کلا عرض کردم!

۰۵ آبان ۰۸:۵۶ کروکدیل بانو
@شباهنگ
مراد خودش نه مراد شباهنگ :))
الان که فکر میکنم اینکه آدم زندگیش بیفته تو مسیر اصغرش یا محمدش یه مقدار سخته، همه باید یکی یدونه مراد داشته باشن :)

مسیر امیرکورشش مثلا :دی

۰۵ آبان ۱۸:۴۷ دلی دینگ
تنهایی رفتی؟

بوس بر توهم:)

تعنهای تعنها!

۰۵ آبان ۱۸:۵۰ آقای سر به هوا ...
بعضی وقتا ارزششو داره !
درت میاره از روزمرگی !
به منم سر بزن رفیق ..

دلم برای روزمرگیم تنگ شده!

۰۵ آبان ۲۰:۲۳ گندم بانو
کی رفتیییییی؟!!! چه یهویی!!!!
ایشالا که یه عالمه اتفاق خوب هی پشت سر هم بیوفته برات ♡
دست راستت رو سر ما :دی

کَنِدَع!:دی

ایشششششششالا به حق پنش تن !

۰۵ آبان ۲۳:۳۵ مریــــ ـــــم
کی برام دعوت نامه میفرستی؟؟؟

:|

۰۶ آبان ۰۵:۵۱ دامنِ گلدار
به‌به به سلامتی انشالا. پس فصلی از ماجراجویی‌ها شروع شد :) اینکه چیزهایی رو داشته باشی یک مسئله است و اینکه بدستشون بیاری مسئله‌ای زیباتر.

+ نامبرده وقتی مینویسه اصلا به چشم نمیاد کجای دنیاست، انگار سرجاشه همیشه :)

فعلا دعا کنین نامبرده کم نیاره برگرده:)))

۰۶ آبان ۰۵:۵۱ حامد سپهر
برات توی مسیری که داری یه عالمه اتفاق خوب آرزو میکنم:)

ممنونم:)

۰۶ آبان ۱۸:۲۰ مهدی صالح پور
اولش که فهمیدم رفتی عصبانی شدم!
الان ولی همش انرژی مثبت می‌فرستم

هیجان و جذابیتش خوبه که؛ این شروع زندگی جدید... نه؟!

عصبانی چرا؟ حق داشتم برا بهترین سال های زندگیم یه زندگی آروم تر بخوام، یه آینده روشن تر بخوام، نداشتم؟

مگه تلاش نکردم همینجا بشه؟ نشد...نخواهد هم شد...

والا فعلا همه چی خورده به بن بست و یه سری مسائل هست که مرتب و میزون نمیشه. اینا رو مرتب کنم ذهنم خالی بشه، چرا. خوبه.

۰۶ آبان ۱۹:۴۵ رامین :)
مواظب خودت باش دختر :)

چشم :دی

۰۷ آبان ۱۷:۴۸ واران ..
مسیر آرزوهات پر از عطر خوشبختی و موفقیت پشت موفقیت!


مواظب خودت باش سارای دوست داشتنی ❤😘

^_^ مرسی واران!

آخیییی رفتی تو هم :چش قلبی
دوست دارم برات خوشحال باشم _ اصن چرا باید ناراحت باشم :دی_ یه لبخند گنده ای رو لبام افتاده و هی میگم عععع جولیکم رفت که خلاصه به سلامتی و خوشی باشه زندگی جدیدت ^___^

حالا میام :دی

پست وبلاگم رونوشت بهت!

اول خوشحال شدم فکر کردم یه پست جدید نوشتی، بعد ناراحت شدم که قبل اینکه خودم ببینمش بهم گفتی، بعد رفتم دیدم پسته رو خونده بودم از اساس خورد تو ذوقم :))))

یعنی میشه از پس اینا بر بیایم؟

۰۹ آبان ۱۲:۵۹ مریــــ ـــــم
ینی نمیخوای دعوتم کنی؟؟

:| :|

کَنِدَع :))))))

خود جاستین ترودو شخصا تماس گرفت از تلاشم برای تلفظ صحیح اسم کشورشون تقدیر به عمل آورد :))

۱۰ آبان ۱۵:۰۵ یه دوست
عجب ... پس برای یه زندگی بهتر رفتید.
این همون فرار مغزاییه که میگن؟!

نه این فرار بی مغز هاست!

یه قول استاد سایه که به استاد لطفی می گفت:

چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

واقعا حالم من هم همینطوره فقط من نمی توانم بپرم و در برم
درود بر تو که تونستی و هجرت کردی

حالا هجرتی هم نکردم به اون صورت، دانشجو ام :))

مقنعه نپوش بابا اصن:)))) مجبور که نیستی

داستان فضای مثال رو ادامه ندین، محتوای مثال رو دریابید و برید سراغ بقیه جریان :|

داریم برمیایم. فعلاً که نمرده‌ایم. نکته‌ش همینه که تهش می‌گیم شگفتا، دیدی نمردی؟! کی باورش می‌شد.

ای‌جور!

هوم، اینم دیدگاهیه :دی

عاقبت بخیر باشی عزیزم و از جوونیتم خیر ببینی الهی *

مرسی:):)

۱۲ آبان ۱۷:۵۸ یه دوست
ولی از این زاویه شبیه فرار مغزهاست
بالاخره دانشگاه کاناداییه دیگه.نکنه تو دانشگاه ازادشونی!:)

نه من دانشگاه آزادشون نیستم، شریفشونم نیستم ولی. خواجه نصیرشونم مثلا.

((:راجب اینکه چطوری رفتین خارجواینا پستی نوشتید اگه هست لینکشومیزارید؟

نه ننوشتم هنوز:-"

هر جا هستید موفق باشید.

ممنون!

مواظب کارات باش که برمیگرده ❤

یعنی چی؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
من اینجا خودم نیستم. در واقع هیچ کجای دیگر هم خودم نیستم. من آدم خودخواهی ام که خودش را مثل شکلاتی ترین شیرکاکائوی دنیا نگه داشته برای خود خودش و به هیچکسِ هیچکس هم نمی دهدش. اینجا فقط کمتر دیگرانم، همین. لطفا اگر نگارنده را میشناسید، به رویش نیاورید. چه اینجا، چه هرجا.

+پست های خصوصی واقعا خصوصی اند!
پیشنهاد روزانه
Zero
Dandelion
بخاطر خودتون دو تا
راننده تاکسی
چکار هر چه تو میخواهی ست، بخواه آنچه می خواهی
برتر بودن یا نبودن
یک روز پاییزی از بالای ساختمان شماره 346
برای سفر کرده.
مشت سرخ آهنین
پولدارها قانون ندارند
تعریف های اثر انگشتی
این چارّراه، آن تلفن خانه، این سفیر
چرا باید مؤدب باشیم
بلاگفاک
تگ ها
بایگانی
آبان ۱۳۹۷ ( ۵ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۶ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۷ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۰ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۹ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۲۰ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۶ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۱۰ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۴ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۱۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۹ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۶ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
دی ۱۳۹۵ ( ۱۴ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۲۲ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۱۲ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۲۵ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۲۴ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۳ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۲۵ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۳۲ )
دی ۱۳۹۴ ( ۱۹ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۳ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۱۸ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۲۲ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۲۴ )
دی ۱۳۹۳ ( ۲۹ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
آبان ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
مهر ۱۳۹۳ ( ۲۰ )
شهریور ۱۳۹۳ ( ۲۸ )
مرداد ۱۳۹۳ ( ۲۷ )
تیر ۱۳۹۳ ( ۱۱ )
خرداد ۱۳۹۳ ( ۲۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۳ ( ۱۷ )
فروردين ۱۳۹۳ ( ۲۳ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۳۷ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۶ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۶ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۹ )
مهر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
شهریور ۱۳۹۲ ( ۱۱ )
مرداد ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
تیر ۱۳۹۲ ( ۱۲ )
خرداد ۱۳۹۲ ( ۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۲ ( ۶ )
فروردين ۱۳۹۲ ( ۳ )
بهمن ۱۳۹۱ ( ۲ )
دی ۱۳۹۱ ( ۱ )
آذر ۱۳۹۱ ( ۱ )
مهر ۱۳۹۱ ( ۳ )
شهریور ۱۳۹۱ ( ۱ )
مرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
تیر ۱۳۹۱ ( ۲ )
خرداد ۱۳۹۱ ( ۱ )
ارديبهشت ۱۳۹۱ ( ۳ )
راه دررو به وبلاگ دوستان
کمک به موسسه محک
رویاهای کنسرو شده
روزهای زندگی یک مسافر
نیکولا
سیاهچال
خیالپرداز نادان
قناری معدن
پرسپکتیو
ماری جوانا
کاشیها را خیال من آبی می کند
شاهزاده خانومی که نمی خندید
حبه انگور
گرگِ بیابان
اعترافات یک درخت
میلیونر زاغه نشین
مگلاگ
آبو
ویولا
از چشم ها بخوانیم
درامافون
یک نفر دارد خواب می بیند
جیغ صورتی
خودکار بیک
خیالِ واژه
سرنتی پیتی
در گلوی من ابرِ کوچکی‌ست
هذیانات
کافه کافکا
دیزالو
برای هیولای زیر تختم
دنیای وارونه
پنجره می چکد
در من نهفته گویا، یک دایناسور خوب!
در دیار نیلگون خواب
زلال؛ مثل چشمه، مثل اشک
آشتی با دیونیسوس
دامنِ گلدارِ اسپی
همیشه تنها
کوچ
قالب: عرفان و جولیک بیان :|